خاطرات

معلوم گشت که روی سخن با شاه ستمگر است

راوی: حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن بکایی

06 فروردين 1397


هر سال از روز چهارم یا پنجمِ محرم بعد از روضه‌خوانی در مساجد و تیمچه‌های بازار دسته‌های عزادار با کیفیتی بسیار متین و با وقار در بازار به راه می‌افتند و تا نزدیکیهای غروب به آخر بازار می‌رسند و مراسم عزاداری پایان می‌پذیرد. آن سال [1342ش] روز عاشورا مردمِ باهوش و با استعداد تبریز به رهبری روحانیت آگاه چنان تشخیص دادند که به جای یزید و ایادی او بر سر یزید زمان و دژخیمیان او فریاد کشند. لذا مراسم عزاداری آن روز به یک تظاهرات خشم‌آلود مبدل شد. این مراسم در حالی که علمای بزرگ شهر همچون آیت‌الله حاج شیخ احمد اهری، آیت‌الله حاج سیدحسن انگجی، آیت‌الله قاضی طباطبایی، آیت‌الله حاج شیخ عبدالحمید شربیانی و... پیشاپیش مردم در حرکت بودند از صحن مسجد جامع تبریز شروع شد. جوانان غیرت‌مند و پرشور مسلمان نیز آنان را دربرگرفته بودند تا از فشار ازدحام مردم آنها را محافظت کنند. مردم بعد از پیمودن بازار مقابل درِ بزرگ مسجد جامع (قیزبسدی بازار) به تقاطع بزرگ (راسته بازار) رسیدند. بعد از عبور از مقابل اوش‌تیمچه لر[1] پیمودن طول راسته بازار را به سوی رودخانه وسط شهر ادامه دادند. با پیچیدن به بازار گن‌دله‌زن به طرف دال‌راستا راه افتادند. آن موقع هنوز مردم شعارهای کوبنده انقلاب را بلد نبودند و تنها نوحه‌ای را که با وضع روز سازگار تشخیص می‌دادند، شعری بود از کریم صافی‌، شاعر زبر دست آذربایجان. مردم به چند دسته تقسیم شده و در حالی که پای بر زمین می‌کوبیدند با مشتهای گره کرده این شعر کریم صافی را می خواندند: یوم عاشورادی یا روز قیامت دور بو گون / یا قیامت عرصه سیندن بیر علامت دور بو گون.[2]

دیگر آن روز از سینه زدن و زنجیر زدن خبری نبود. مردم مشتها را گره کرده بودند تا به جای زدن به سینه خود بر سر ستمگر زمان بکوبند. دو نفر از مسئولان انتظامی و امنیتی به نامهای پرویز افسر، معاون ساواک، و سرگرد زند، رئیس پلیس تبریز، هم مردم را همراهی می‌کردند. من با ملاحظه نگاههای خشم‌آلودِ مردم به آنها احتمال دادم که مورد تعرض جمعیت قرار بگیرند. پس دستهای به‌هم‌گره خورده دو نفر از جوانان پرشور و مسلمان را که روحانیان را در محاصره داشتند از هم جدا کردم و آن دو را داخل آن محوطه امن نمودم.

در طول تظاهرات پرشور آن روز از صحن مسجد جامع تبریز تا تقاطع دال‌راستا به جز شعار دادن برنامه دیگری اجرا نشده بود. لازم بود با سخنرانیهای داغ اولاً شعارها به شعور پیوند بخورد. ثانیاً هدف تظاهرات مشخص گردد. برای نخستین بار با یاری و عنایت خداوند در وسط تقاطع دو بازار، بر روی دو چهارپایه که روی هم گذاشته شده بود، قرار گرفتم. بازار از هر طرف تا جایی که چشم کار می‌کرد مملو از جمعیت بود. بعد از بسم‌الله و خطبه مختصر، حدیث مَن رای سُلطاناً جائِراً ناکِثاً بِعَهدِالله مُخالِفاً سُنَّه‌الله... را، که رهبر انقلاب کربلا در طول نهضت به منظور اعلام انگیزه قیام خود از نیای بزرگوارش نقل کرده، خواندم. سپس برای جلب توجه حاضران با توجه به جذاب و شیرین بودن بیان شعری، اشعاری را که از شاعره نامی کشور پروین اعتصامی حفظ کرده و پیوسته مترصد مجالی بودم که در ملاء عام بخوانم به شرح زیر برای مردم خواندم: روزی گذشت پادشهی از گذرگهی/ فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست/ پرسید زان میانه یکی کودکی یتیم/ کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست/ آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست/ دانیم آن‌قدر که متاعی گرانبهاست/ نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت/ این اشک دیده من و خون دل شماست/ ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است/ این گرگ سالهاست که با گله آشناست/ آن پارسا که دِه خَرَد و مِلک رهزن است/ آن پادشا که مال رعیت خورد گداست/ بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن/ تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست/ پروین به کج‌روان سخن از راستی چه سود / کو آن چنان کسی که نرنجد ز حرف راست.

با بازگو کردن آن حدیث و قرائت اشعار پروین مسیر کلام مشخص شد و معلوم گشت که روی سخن با شاه ستمگر است که در رأس تمام خطاکاریها قرار گرفته است. قاضی طباطبایی این جمله را «روی سخن با هیئت حاکمه است» روی پاکت پستی که همراهش بود نوشت و به من داد. من بعد از گفتاری مختصر درباره وضع عمومی کشور خواسته‌ها را به طور فهرست‌وار و مرتب فریاد زدم و از مردم خواستم به دنبال هر یک از بندها، چنانچه مورد تأییدشان است، سه بار فریاد بزنند: صحیح است.[3]

 

 

[1]. تیمچه‌های سه‌گانه که به تیمچه «حاج شیخ» نیز مشهور است. تیمچه‌های حاج شیخ (اول، دوم و سوم) را حاج شیخ جعفر قزوینی، بازرگان تبریزی، که گویا از متمولین دوران قاجار بود، بنا کرده است. او بانی تیمچه مظفریه تبریز نیز بوده است. این سه تیمچه از غرب به عباچی بازار و از شرق به راسته‌بازار جدید تبریز راه دارد. (اسمعیلی سنگری، حسین و بهروز عمرانی، تاریخ و معماری بازار تبریز، تبریز، ستوده، ص 113) گفتنی است که در اغلب مساجد داخل بازار تبریز، از سالها قبل، مراسم و مجالس دهه اول محرم برپا می‌شود؛ بویژه در مساجد واقع در اوچ‌تیمچه‌لر که گرم‌ترین مراسم در دوران پهلوی در آنجا برپا می‌شد.

[2]. ترجمه به فارسی: یوم عاشورا یا روز قیامت است امروز / یا از عرصه قیامت علامتی است امروز

[3]. خاطرات ۱۵ خرداد ـ تبریز، به‌کوشش علی باقری، تهران، سوره مهر، ویراست دوم، 1388ش، صص ۸۱ تا ۸۳.



 
تعداد بازدید: 153



آرشیو خاطرات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.