خاطرات

واکنش مراجع و سخنرانی امام خمینی


19 خرداد 1399


نزدیک عاشورای 42، طی جلسه‌ای با حضور آیت‌الله خمینی و دیگر مراجع، تصمیم گرفته شد که چند تن از مراجع در عصر عاشورا از حضور انبوه جمعیت عزادار در قم استفاده کرده، و در مدرسه فیضیه برای مردم سخنرانی کنند. چون در روز عاشورا، مردم از سراسر ایران در قم تجمع کرده و جمعیت فوق‌العاده‌ای حضور خواهند داشت،‌ دولت که از برنامه مراجع آگاه شده بود، ظهر عاشورا تانک‌ها و نفربرهای پر از سرباز را بر سر چهارراه‌ها و مناطق پر رفت و آمد قم مستقر کرد. مشاهده آن‌ها ارعاب‌آور بود. مردم و زائران متوجه شدند که رخداد بزرگی در راه است. از طرفی تقریباً تمام مردم قم باخبر بودند که در روز عاشورا مراجع در فیضیه سخنرانی خواهند داشت.

حضور مأموران مسلح در خیابان‌ها،‌ و حالت نظامی شهر سبب شد که مراجع خروج از خانه و نیز حضور در فیضیه را به مصلحت ندانند، هر چند دسته‌ای از طلاب و کسبه آماده بودند، تا آقایان را در حرکت به سمت فیضیه همراهی کنند. از این‌رو چند تن از عالمان چون آیت‌الله منتظری و آیت‌الله ربانی شیرازی ـ که رابط و هماهنگ‌کننده حضور مراجع در فیضیه بودند ـ به طلاب و مردم خبر دادند که با توجه به فضای حاکم بر شهر قم، آقایان مراجع مصلحت نمی‌دانند که در فیضیه سخنرانی کنند. از طرفی طبق اعلام قبلی،‌ مردم قم باخبر شدند که آیت‌الله العظمی خمینی، بعدازظهر روز عاشورا در مدرسه فیضیه سخنرانی خواهند داشت. دولت سعی کرد که از راه‌های گوناگون مانع سخنرانی آیت‌الله العظمی خمینی شود. اما ایشان در پاسخ به همه واسطه‌ها و تهدیدها شجاعانه چنین اظهار داشت: «گفته‌ام صحبت خواهم کرد. باید به فیضیه بروم و صحبت کنم.»

بدین‌سان خبر رسید که آیت‌الله خمینی آماده حرکت به سمت فیضیه‌اند. پس از این گروهی از مردم تهران، از جمله بارفروشان میدان امین‌السلطان، و مردم قم، از جمله کشاورزان جمکران مقابل منزل ایشان تجمع کرده، و منتظر خروج حاج آقا روح‌الله از منزل بودند. صحنه بسیار جالب؛ دیدنی و انقلابی بود. بعضی داس؛ برخی چوب‌دستی و گروهی هم بیل در دست داشتند، تا به هنگام خطر از مرجع خود دفاع کنند. در این شرایط بحرانی همه در هیجان بودند، چرا که در حال رفتن به مرکز انقلاب بودند. هنوز در و دیوار مدرسه فیضیه گویای خاطره خونین روز شهادت امام صادق(ع) و رهروانش بود.

ناگاه چهره نورانیِ آقای خمینی، در میان کوچه درخشید. ایشان از منزل که خارج شد، موج صلوات؛ تکبیر و فریاد یا حسین و صدای گریه حاضران بلند شد. حاج آقا روح‌الله با قامتی رشید در حالی که تحت‌الحنک انداخته بود، بسیار مصمم و جذاب قدم برمی‌داشت. گویی که او عازم جبهه شهادت در راه حسین و برای حسین(ع) است. شخصی که نزدیک آقا بوده و از خواص بود، به علامت عزاداری؛ قدری گل از تشت گل برداشت، و با اجازه ایشان به عمامه ایشان مالید.

صدای گریه و صلوات و تکبیر مردم معترض گوش فلک را کر کرده بود. آیت‌الله خمینی در حالی که ارادتمندان و جان‌نثاران گرد او حلقه زده بودند، به طرف سواری که از پیش آماده شده بود، رفت. سقف آن اتومبیل متحرک بود. آقای خمینی تنها در صندلی عقب نشسته بود. به دلیل انبوه جمعیت، ماشین به کندی حرکت می‌کرد. ناگزیر راننده ماشین را خاموش کرد. از آن پس جمعیت ماشین را به پیش رانده و او فقط فرمان و هدایت ماشین را در دست داشت. در حقیقت آنچه ماشین را به حرکت درآورده بود نیرو و عشق مردم بود.

همه یقین داشتند، که آیت‌الله خمینی از تصمیمش بازنگشته و برای سخنرانی به فیضیه خواهد رفت، گرچه از زمین و آسمان قم آتش ببارد. در حالی که حاج آقا روح‌الله آهسته آهسته به طرف فیضیه در حرکت بود، لحظه به لحظه به جمعیت افزوده می‌شد؛ به طوری که مأموران دولتی و حکومتی را کاملاً وحشت‌زده ساخته بود. آنان سعی داشتند که در نظر مردم نباشند. مردم بی‌هیچ اعتنایی به طرف تانک و نفربرها پیش می‌رفتند.

آیت‌الله خمینی به مدرسه فیضیه وارد شد، و آن‌گاه به طرف جایگاهی ـ که روی سکوی درب جنوبی فیضیه و مقابل صحن کوچک حضرت معصومه(س) بود ـ رفت. صحن فیضیه، بالکن‌ها، ایوان‌ها، روی درخت‌ها و پشت‌بام‌ها جای خالی نداشت. مردم بیشتر در حال خوف و رجا بودند. حجت‌الاسلام والمسلمین آقای علی‌اصغر مروارید، در حضور حاج آقا روح‌الله و خطاب به جمعیت چنین گفت: «آقایان توجه داشته باشید که اگر مأموری بلند شد و شعار بی‌جا داد و خواست مجلس را بر هم بزند اطرافیان او موظف هستند او را ساکت و خفه کنند. کسی چنین تصوری را در ذهن خود نیاورد، که سرکوب خواهد شد». همه کسانی که آقای خمینی را از منزل مشایعت کرده بودند، و نیز هزاران نفر دیگر با هوشیاری تمام ناظر اوضاع بودند.

حاج آقا روح‌الله، پس از آقای مروارید، آغاز به سخن کرد، ایشان آن سخنرانی کوبنده و افشاگرانه و شجاعانه را ایراد کرد، که تفصیل آن در بسیاری از کتاب‌ها آمده است. سخنان ایشان چنان قاطع و دلسوزانه بود، که انسان را به یاد حدیث رسول اکرم(ص) درباره علی(ع) انداخت که:

«ضربه علی یوم‌الخندق افضل من عباده الثقلین»؛ فضیلت ضربت شمشیر حضرت علی(ع)، در روز خندق برتر از عبادت تمام ساکنان زمین است.

ناگفته نماند، که گردانندگان برنامه سخنرانی در فیضیه، با پیش‌بینی این‌که ممکن است برای خدشه‌دار کردن سخنان آیت‌الله خمینی، برق قم را قطع کنند؛ چند باتری قوی آمده کردند، که از همان ابتدای سخنرانی آقای مروارید بلندگوها را با باتری به کار انداختند. گفتنی است که برق قم در آن ناحیه قطع شده بود. به هر حال سخنرانی در اوج و عظمت و به نیکوترین شکل به پایان رسیده و آقای خمینی به سلامت راهی منزل شد.

 

منبع: در وادی عشق (خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین سیدتقی موسوی درچه‌ای)، تدوین عبدالرحیم اباذری، تهران، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ و نشر عروج، 1389، ص 99 تا 102.



 
تعداد بازدید: 335



آرشیو خاطرات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.