کتاب و نشریه

صورت جلسات کنگره جبهه ملّی‏ ایران



مشخصات کتاب: تهران:گام‏نو، 1388، 572ص.

 

سال‏های 1339 تا 1343 یکی از دوره‏های کوتاه باز شدن نسبی فضای‏ سیاسی ایران و فعالیت دوباره شماری از احزاب و گرایش‏های به محاق رفته(پس‏ از کودتای 28 مرداد 1332)است.درباره بحران‏های اقتصادی و اجتماعی‏ زمینه‏ساز این شرایط و کشاکش قوای‏ چند رنگ حاضر در میدان سیاست ایران مطالب متفاوتی بیان شده‏ که برخی قابل تأمل‏اند.اما حاصل تلاش‏های فعالان سیاسی،به‏ رغم پشتکار و استقامت،و تحمل آسیب‏ها و خسارت‏ها،آن‏چه انتظار می‏رفت نبود.نتیجه از یک‏سو استقرار کامل نظام استبدادی،تعطیل‏ مشروطیت و سرکوب هرگونه تشکل نیروهای ملّی،و سرانجام‏ تقویت گرایش‏های تندروانه و روی آوردن جوانان ناراضی و تحقیرشده به روش‏های خشونت‏آمیز و پناه بردن به سلاح.

یکی از رویدادهای مهم این دوره،تجدید فعالیت جبهه ملّی‏ ایران است که به«جبهه ملّی دوم»شهرت یافت.در 30 تیر 1339 جمعی از رهبران نهضت ملّی و نزدیکان دکتر محمد مصدق،با انتشار بیانیه‏ای فعالیت رسمی جبهه ملّی را اعلام کردند.در دوران کوتاه‏ فعالیت جبهه ملّی،حوادث و مسائل گوناگونی چه در سطح جامعه و چه‏ در صفوف نهضت ملّی و اعضای جبهه پدید آمد که همچنان موضوع‏ بحث و اختلاف است.از جمله رویدادهایی که تفاوت دیدگاه‏های‏ فعالان نهضت ملّی و میزان توانایی فکری و عملی گردانندگان اصلی‏ آن را آشکار کرد،تشکیل نخستین کنگره جبهه ملّی ایران در زمستان 1341 بود.این کنگره با مجموع بحث‏هایی که در فاصله 4 تا 11 دی‏ماه در آن مطرح شد،توصیب اساسنامه بحث‏انگیز و منشور جبهه و همچنین صدور چند قطعنامه،خود یک نقطه عطف تاریخی‏ به شمار می‏آید.پژوهشگران تاریخ‏ معاصر ایران در تمام سال‏هایی که از تشکیل آن کنگره می‏گذرد،همواره‏ مشتاق دیدن صورت جلسات و مشروح‏ مذاکرات آن بودند و البته گروهی نیز عدم‏ انتشار آن‏ها را دلیلی بر ادعاها و تأییدی‏ بر صحت آرای سیاسی خود می‏شماردند.

اینک صورت جلسات نخستین کنگره جبهه ملّی ایران به تصمیم آقای حسین‏ شاه حسینی،از مبارزان باسابقه نهضت‏ ملّی که در تمام این سال‏ها نوارهای ضبط صوت جلسات را نگهداری کرده بود و به‏ کوشش آقای امیر طیرانی منتشر شده‏ است. 

کاستی‏ها و اشکالات متن 

آقای طیرانی در مقدمه خود از وجود کاستی‏ها و نقص‏هایی در کتاب‏ سخن گفته که ناشی از دلایل چندی است.به خاطر بی‏دقتی مسئول‏ ضبط مذاکرات،ابتدا و انتهای برخی از نوارهای ضبط صوت افتادگی و نقص دارد.برخی از نوارها دچار فرسودگی و پارگی شده‏اند.همه نوارها(چه نوارهای ریلی اولیه و چه نوارهای کاستی که بعدا تهیه‏ شده)فاقد تاریخ و شماره جلسه‏اند.از یکی از جلسات(جلسه ششم) هم هیچ نواری باقی نمانده است.ظاهرا از جلسه دوم نیز نواری در دست نیست،چون آن‏چه به جای مذاکرات ابتدای جلسه دوم در کتاب‏ درج شده،مربوط به آن جلسه نیست(در این مورد در ادامه صحبت‏ خواهد شد).

اما اشکالات متن حاضر فراتر از این‏هاست.برخی از این‏ اشکالات با استفاده از گزارش روزانه و دقیق مأمور نفوذی ساواک‏ در جلسات کنگره-که منتشر شده است-قابل رفع است.1آقای‏ طیرانی نیز به این گزارش رجوع و در مواردی از آن‏ها استفاده‏ کرده‏اند.ولی متأسفانه در جاهایی خود دچار اشتباه شده‏اند و یا ایرادهای قابل رفع را برطرف نکرده‏اند.به شماری از آن‏ها اشاره‏ می‏شود:

-مطالب مربوط به جلسه دوم کنگره(روز 5 دی 1341)مخدوش‏ است.یازده صفحه ابتدای مطالب این بخش مربوط به پایان طوفانی‏ جلسه اول کنگره(روز 4 دی)است.حتی از مضمون بحث‏های مطرح‏ شده،مانند سخنان دکتر غلامحسین صدیقی در سرزنش دانشجویان‏ معترض پیداست که این مطالب مربوط به جلسه اول است و نه دوم.در پایان جلسه اول،دانشجویان به نحوه اداره جلسه اعتراض می‏کنند و خواستار قرائت گزارش هیئت تحقیق جبهه(در مورد واقعه اول بهمن‏ 1340 دانشگاه تهران‏2)و بحث درباره آن پیش از رأی‏گیری برای‏ انتخاب اعضای کمیسیون‏ها می‏شوند و سپس به اعتراض جلسه را ترک می‏گویند.گذشته از دکتر صدیقی،سخنان داریوش فروهر و ابو الحسن بنی صدر نیز گویای این امر است که این مطالب به جلسه اول و بعد از بازگردان دانشجویان تعلق دارد.

-در ابتدای جلسه دوم کنگره،گزارش«هیئت رسیدگی به واقعه اول بهمن»(منتخب شورای مرکزی جبهه ملّی)توسط عبد العلی‏ ادیب بروند،یکی از اعضای هیئت،قرائت می‏شود.در کتاب حاضر به جای این گزارش،متن گزارش مفصل و 35 صفحه‏ای«هیئت‏ بازرسی مأمور رسیدگی به حادثه اول بهمن 1340 دانشگاه تهران» (یعنی هیئت مأمور از سوی دولت)درج شده است.ویراستار در توضیح‏ این کار شگفت،در پانوشت آورده است:

«پس از حادثه اول بهمن 1340،هیئتی از سوی جبهه ملّی مأمور رسیدگی به علل و دلایل وقوع آن گردید.این هیئت پس از چند ماه‏ بررسی،گزارشی را تهیه کرد.ولی بنا به دلایلی آن گزارش در کنگره‏ مطرح نشد و به جای آن گزارشی که توسط دولت تهیه شده بود قرائت‏ گردید.»!؟

پیداست که گزارش هیئت تحقیق دولت نمی‏توانست در جلسه کنگره جبهه ملّی قرائت شود.این گزارش که توسط اعضای منتخب‏ دولت دکتر علی امینی تهیه شده بود،مسئولیت فرماندهان نیروهای‏ انتظامی و نظامی حمله‏کننده به دانشگاه تهران،رفتارهای وحشیانه آنان در ضرب و جرح شدید دانشجویان و استادان،و ایجاد رعب و وحشت و تخریب اموال دانشگاه را تصدیق می‏کرد.اما درضمن، حملات تندی نیز به رهبران جبهه ملّی،به ویژه به مسئول سازمان‏ جوانان(دکتر مسعود حجازی)و نیز رئیس هیئت اجرایی و مسئول‏ وقت تشکیلات دانشگاه تهران(دکتر کریم سنجابی)داشت.ریاست‏ کنگره با اللهیار صالح و نیابت آن با دکتر سنجابی بود و این دو به‏ همراه دکتر صدیقی و دکتر مهدی آذر تمام کوشش خود را کردند تا از قرائت حتی گزارش فرمایشی و بی‏خاصیت هیئت رسیدگی جبهه ملّی‏3پیش از انتخاب اعضای کمیسیون‏ها جلوگیری کنند.حال‏ چه‏گونه ممکن است آن‏ها به جای قرائت گزارش هیئت منتخب خود -که در ماجرای اول بهمن 1340 هیچ قصور و تقصیری را متوجه‏ رهبری جبهه نمی‏دانست-تن به خواندن که نه تنها بر مسئولیت برخی از رهبران جبهه تأکید داشت،آشکارا آن‏ها را به نوی ارتباط و تبانی با سران محافل دست راستی مخالف دولت امینی که قصد ساقط کردن‏ او را داشتند متهم می‏ساخت؛یعنی کسانی چون سپهبد تیمور بختیار (اولین رئیس ساواک)،سید جعفر بهبهانی،اسد الله رشدیان و فتح الله‏ فرود(همه از کارگزاران کودتای 28 مرداد)؟

پس از قرائت گزارش هیئت رسیدگی جبهه ملّی،بحث تندی‏ میان موافقان و مخالفان صورت گرفت.داریوش فروهر،حسن پارسا، ابو الحسن بنی صدر و دکتر مسعود حجازی جز سخنرانان بودند و تا جایی که از گزارش مأمور ساواک استنباط می‏شود،آن‏ها مطالب بااهمیتی را مطرح کرده‏اند که هیچ یک در متن حاضر منعکس نیست.

درنتیجه هیچ مطلبی که مربوط به جلسه دوم کنگره باشد در کتاب‏ وجود ندارد.

-مورد دیگر از نبود نوار مذاکرات،جلسه ششم است.از قضا در این جلسه هم بحث از ماجرای اول بهمن دانشگاه تهران به میان‏ می‏آید.از سخنرانان این جلسه،دو دانشجوی دانشگاه تهران،هما دارابی(نماینده سازمان زنان جبهه ملّی و عضو حزب ملّت ایران)و عزیز دده بیگی بودند که هر دو رهبران جبهه را در ماجرای یادشده‏ مقصر می‏دانند و بخصوص به مسعود حجازی و اللهیار صالح اعتراض‏ می‏کنند.

-نوارهای جلسه سوم هم ناقص است و آن‏چه با استفاده از گزارش‏های ساواک درج شده دچار سهو است.در این جلسه دکتر دبیری و دکتر برومند(نمایندگان اصفهان)سخنرانی نداشتند.بلکه‏ دیگر نماینده اصفهان،محمد علی خزایی در سخنان خود از آن دو ستایش کرده بود.

-در صفحه 100،سخنانی که به نقل از«یکی از حضار»آمده، مربوط به شاپور بختیار است.

-با توجه به دقتی که در گزارش ساواک دیده می‏شود،برخی از کاستی‏های نوارها را می‏شود با تطبیق آن‏ها با گزارش‏های یادشده‏ برطرف کرد و تصویر کامل‏تری از جلسات کنگره به دست آورد.

-چون صورت جلسات حاضر،متن پیاده شده از نوارهای ضبط صوت است،طبیعی است که برخی از رویدادهای جلسات در آن‏ها منعکس نشده باشد.مانند چند مورد ترک جلسات به اعتراض و...که‏ با اهمیت‏اند.برای مثال در هنگام آغاز به کار کنگره،سید محسن‏ خلخالی از نمایندگان تبریز،در اعتراض به حضور زنان(یعنی هما دارابی و پروانه اسکندری)جلسه را ترک می‏کند.گزارش مأمور ساواک‏ می‏تواند این‏گونه موارد را نیز تکمیل کند.

-بین گزارش مأمور یادشده و متن پیاده شده از نوار در چند مورد تفاوت‏های فاحشی دیده می‏شود که با توجه به اهمیت موضوع،خوب‏ بود در پانوشت به آن‏ها اشاره می‏شد.برای مثال چند مورد اعتراض و هشدار سخنرانان(از جمله حسن خرمشاهی)به اللهیار صالح به‏ خاطر مذاکراتش با نمایندگان دولت و یا نحوه اداره جلسات و...در کتاب منعکس نیست.یا ابهام در مورد سخنران جلسه هشتم از نمایندگان آذربایجان که در گزارش ساواک خامنه‏ای است و در کتاب، انگجی(آیت الله سید محمد علی انگجی).همچنین در گزارش‏ ساواک از اعتراض و هتاکی سعید فاطمی به حاضران در جلسه آخر کنگره یادشده که پس از رأی نیاوردن برای عضویت در شورای‏ مرکزی جبهه،آنان را«نوکر بیگانگان»نامید.

-متأسفانه زحمتی که برای تهیه نمایه نام‏های کتاب کشیده‏ شده،احتمالا به خاطر حذف و اضافه شدن مطالب و تغیر شماره صفحات،به هدر رفته است و این نمایه قابل استفاده نیست.

«حزب»یا«جبهه»

یکی از مسائل اصلی که از آغاز تأسیس جبهه ملّی همواره مطرح‏ بوده،به کرّات در کنگره مورد بحث قرار گرفته،در نهایت نیز باعث‏ دودستگی و سپس اضمحلال جبهه ملّی شد،مسئله تلقی متفاوت از «حزب»یا«جبهه»بودن جبهه ملّی است.دو گرایش مشخص در این‏ بحث‏ها دیده می‏شود.یک گرایش،جبهه ملّی را در همان چارچوب‏ اساسنامه سال 1328 تعریف می‏کرد.به این معنی که جبهه ملّی را نهادی متشکل از احزاب و جمعیت‏های هوادار نهضت ملّی می‏دانست‏ و با عضویت عناصر منفرد و مستقل از احزاب و جمعیت‏ها مخالف بود.

همچنین معتقد بود که شورای رهبری جبهه باید متشکل از نمایندگان احزاب و جمعیت‏های عضو باشد.گرایش دیگر که در کنگره و رهبری جبهه دست بالا را داشت مایل به تبدیل جبهه به‏ یک«واحد مستقل سیاسی»-آن‏گونه که در اسانامه سال 1339 و سپس 1341 شرح داده شده-بود.این گرایش جبهه را متشکل از «افراد و جمعیت‏ها و نیروهای ملّی ایران»می‏دانست و ساختاری‏ حزبی(شامل حوزه و...)برای آن ترسیم می‏کرد.براساس این نگرش، رهبری جبهه نیز باید از طریق برگزاری انتخابات در کنگره و از میان‏ نامزدان(چه حزبی و چه غیر حزبی)برگزیده می‏شد.

از گرایش اول،احزاب عضو جبهه(حزب ملّت ایران،حزب مردم‏ ایران،بخشی از حزب ایران)و همچنین دو حزب خارج از جبهه ولی‏ خواستار عضویت در آن(نهضت آزادی ایران و جامعه سوسیالیست‏های نهضت ملّی ایران)طرفداری می‏کردند.مهم‏ترین‏ هوادار این گرایش،شخص دکتر مصدق بود که در پیامی به کنگره که‏ در جلسه افتتاح با صدای وی پخش شد به این امر تصریح کرد و خواستار تجدید نظر در اسانامه و به ویژه بخش مربوط به تعیین‏ شورای مرکزی جبهه شد.

گرایش دوم که اکثریت را در کنگره در دست داشت،مورد حمایت‏ عموم منفردین،رهبران اصلی حزب ایران و نیز گروه کوچک پیروان‏ دکتر محمد علی خنجی،یعنی حزب سوسیالیست ایران(منشعب از حزب زحمتکشان ملّت ایران-نیروی سوم)بود.حزب اخیر پیش از برپایی کنگره اعلام انحلال کرده بود و اعضای آن تنها به امور مربوط به جبهه ملی می‏پرداختند.

همین اختلاف نظر در صفوف دانشجویان هوادار جبهه ملّی نیز دیده می‏شد که به همراه تشکیلات بازار،دو بازوی اصلی فعالیت‏ جبهه را تشکیل می‏دادند.دانشجویان هوادار احزاب(بویژه حزب ملّت‏ ایران و نهضت آزادی ایران)با گرایش اول،و دانشجویان غیرحزبی‏ طرفدار گرایش دوم بودند.

مهندس احمد زیرک‏زاد،از جناح در اقلیت و به اصطلاح حزبی‏ حزب ایران،در سخنانی صریح،به اساسنامه پیشنهادی کمیسیون‏ اساسنامه و تشکیلات اعتراض می‏کند و می‏گوید:«این اساسنامه، اساسنامه یک حزب اعتراض می‏کند و می‏گوید:«این اساسنامه، اساسنامه یک حزب است»نه جبهه.(ص 412)او هدف از جبهه ملّی‏ را ایجاد«ائتلافی پایدار»از احزاب مختلف می‏داند،نه این‏که خود تبدیل به یک حزب شود.به این عبارت اساسنامه هم که«جبهه ملّی‏ ایران واحد مستقل تشکیلات سیاسی است»ایراد می‏گیرد و جبهه ملّی را«عبارت از جمعیتی متشکل از احزاب ملّی و افراد ملّی» می‏داند.(ص 415)همچنین به ماده‏ای از اساسنامه اعتراض می‏کند.

که از احزاب عضو می‏خواهد«صورت اسامی اعضا و خلاصه سوابق‏ فعالیت خود را به دبیر خانه جبهه ملّی تسلیم کنند»4و آن را باعث‏ متزلزل شدن ائتلاف به جای پایدار شدن آن می‏داند.

دکتر شاپور بختیار،یکی دیگر از سران جناح اقلیّت حزب ایران‏ نیز با مهندس زیرک‏زاده هم‏نظر است و با ایده انحلال احزاب و تبدیل‏ جبهه ملّی به یک حزب واحد مخالف.او به پیام‏های دکتر مصدق در این زمینه توجه می‏دهد،ضمن این‏که می‏گوید مصدق در سال‏های‏ 30-1329 متوجه ضرورت تشکیلات نبود و اکنون به اهمیت آن‏ پی‏برده است و آن را تشویق می‏کند.

داریوش فروهر،رهبر حزب ملّت ایران و از مخالفان جدّی تبدیل‏ جبهه ملی به حزب،با بیان این‏که تشکیلات متناسب یک حزب را به‏ هیچ وجه مناسب جبهه نمی‏داند،مسئله ایجاد تشکیلات را برای یک‏ عده بهانه و دستاویز کارهای دیگر می‏شمارد و با اعتراض به برخی از مواد ساسنامه می‏گوید:«آقا بنده ا بکشید نه از حزبم استعفا می‏دهم، نه حزب را منحل می‏کنم،نه از عقایدم صرف‏نظر می‏کنم...با هرکس‏ که همکاری می‏کنیم باید به نظریاتش هم توجه کنیم.بنده اگر نظریاتم را در جبهه منعکس نبینم که نمی‏توانم این‏جا بمانم.»(ص‏ 442)فروهر به اظهارات دکتر یوسف جلالی موسوی،مخبر کمیسیون‏ اساسنامه و از یاران دکتر خنجی که گفته بود«در مملکت ما حزب بازی‏ یک بیماری شده»اعتراض می‏کند و آن را سفسطه می‏خواند.او در اشاره‏ای آشکار به دکتر خنجی،از کسانی یاد می‏کند که چندین جا از حزب توده گرفته تا احزاب دیگر را عوض کرده‏اند و خود دچار بیماری‏ «حزب بازی»اند.(ص 444)

در جمع مدافعان تشکیلات واحد که اکثریت کنگره را در اختیار دارند،با دوگونهه موضع‏گیری روبه‏رو می‏شویم:گروهی از در میان‏داری‏ و رفع و رجوع وارد بحث می‏شوند(مانند دکتر سنجابی)و برخی از موضع نظریه‏پردازی و توضیح و استدلال(مانند دکتر حجازی و دکتر جلالی).دکتر سنجابی در سخنرانی خود می‏گوید:«بنده فکر نمی‏کنم‏ که واقعا در بین احزاب وابسته به جبهه ملّی ایدئولوژی‏های مختلفی‏ هست.من واقعا تاکنون نتوانسته‏ام درک بکنم بین حزب ملّت ایران و حزب ایران چه ایدئولوژی مختلفی هست؟» (ص 447) او با این‏ مقدمه می‏پرسد:چرا شما که دارای فکر واحد هستید با تشکیلات‏ واحد مخالفید؟وی ضمنا اطمینان می‏دهد که هیچ‏کس در فکر انحلال احزاب نیست،تنها از احزاب خواسته شده که نیروی خود را در اختیار جبهه ملی قرار دهند.اما در کنار این طرز برخورد منفعلانه، شاهد سخنان دکتر جلالی هستیم که از سوق دادن جبهه ملّی به سوی‏ «یک واحد مستقل سیاسی»یاد می‏کند و از طرف دیگر می‏بینیم که‏ در اساسنامه پیشنهادی به کنگره که در نهایت با تغییراتی جزئی به‏ تصویب می‏رسد،نه تنها ساختاری حزبی(متشکل از حوزه‏ها و سازمان‏های صنفی و اجتماعی)برای جبهه ترسیم شده،بلکه در مواردی فعالیت احزاب عضو جبهه محدود نیز شده است.برای مثال در ماده‏ای افرادی از احزاب را که عهده‏دار مسئولیتی در جبهه می‏شوند ملزم به فعالیت صرف برای جبهه-و نه حزب خود یا یک تشکیلات‏ صنفی-می‏کند.در جای دیگر،تبصره‏ای از اساسنامه ادامه فعالیت‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) احزاب در یک منطقه یا یک صنف را در صورتی که با فعالیت جبهه‏ تعارض داشته باشد برنمی‏تابد و امر به توقف آن می‏دهد.ظاهرا گنجاندن بند اخیر در اساسنامه،در جهت برنامه‏های آینده بود و می‏توانست در صورت لزوم به کار انحلال واحدهای تشکیلاتی‏ احزاب و ادغام آن‏ها در«حزب واحد»رود.این‏گونه آینده‏نگری‏ها را در جاهای دیگر نیز می‏توان دید.مانند اعطای کلیه وظایف کنگره(به جز تغییر اساسنامه)به«مجمع عمومی مسئولان سازمانی»(نهادی با ترکیبی مبهم در اساسنامه)که می‏توانست اختیار پذیرفتن یا نپذیرفتن احزاب متقاضی عضویت در جبهه را به جای کنگره داشته‏ باشد.

در شرایط تناقض‏آمیز وجود همزمان حوزه‏های حزبی احزاب‏ عضو جبهه و تشکیل حوزه‏های جدید تحت لوای جبهه ملّی و همچنین پذیرش عضویت افراد خارج از چارچوب احزاب،دکتر حجازی هدف اساسنامه بحث‏انگیز جبهه ملّی را روشن‏تر بیان‏ می‏کند.او جبهه ملّی را«یک شخصیت مستقل از عناصر تشکیل‏دهنده‏اش»می‏خواند و در توجیه نظرش،از قیاسی مع الفارق‏ بهره می‏برد:تأسیس یک شرکت جدید تجاری از سوی چند شرکت‏ جداگانه!

رویای تشکیلات

یکی از مسائل مورد بحث ملّیون از فردای 28 مرداد،موضوع فقدان‏ یک تشکیلات سیاسی منظم و فراگیر و توانمند بود که بتواند مردم را در شرایط دشوار و برهه‏های حساس سازمان دهد و به میدان بیاورد.

به راستی یگانه تشکیلاتی که می‏توانست الگو قرار گیرد،جز حزب‏ توده ایران نبود که البته عملکردش در قبال دولت مصدق و کودتا معلوم‏ بود.با این‏حال نگاه بسیاری از فعالان سیاسی آن زمان به حزب توده ترکیبی از حسرت و نفرت بود.هم با سازمان منسجم و منضبط حزبی‏ و تشکیلات مخفی‏اش غبطه می‏خوردند و می‏خواستند از آن‏ الگوبرداری کنند و هم از وابستگی‏اش به بیگانه و مرام و مسلک‏ سیاسی‏اش گریزان بودند.با این‏حال رویای دستیابی به چنان‏ تشکیلاتی-که به قول دکتر حجازی تنها در ارتش«600 نفر را... متشکل کردند.درحالی‏که در سه حزب‏[اشاره به احزاب سه‏گانه عضو جبهه ملّی دوم‏]و در احزاب ملّی به اندازه 600 نفر نتوانستند متشکل‏ بکنند»(ص 422)-همچنان باقی ماند.این اشاره به تشکیلات‏ حزب توده و حسرت آن را خوردن سر دراز دارد و بارها از سوی افراد مختلف تکرار می‏شود.همچنان که مباحثی مانند ساختار احزاب‏ کمونیست و الگوی حزب لنینی با انقلابیون تمام‏وقت و حرفه‏ای و مجهز به تشکیلات مخفی مورد توجه بسیاری از روشنکفران و مبارزان سیاسی بود و حتی در کنگره جبهه ملّی نیز مجال بروز یافت.5

از دید آن‏ها این الگو به مثابه ظرفی بود که می‏شد در آن آرای فلسفی‏ و سیاسی مختلفی را ریخت.کما این‏که چند سال بعد،گروهایی از دانشجویان فعال در جبهه ملّی این ظرف را به کار گرفتند؛هم در راه‏ اهداف مارکسیستی و هم آرمان‏ها چپ اسلامی.

دکتر مسعود حجازی در جایگاه نظریه‏پرداز تشکیلات جبهه ملّی‏ -یا شاید سخنگوی نظریه‏پرداز اصلی،دکتر خنجی-کارکرد تشکیلات در مبارزه سیاسی و لزوم ایجاد تشکیلاتی قوی،کارکرد تشکیلات در مبارزه سیاسی و لزوم ایجاد تشکیلاتی قوی،متحرک و منضبط را برمی‏شمارد.او چنین تشکیلاتی را حدّ واسط بین حزب و جبهه می‏خواند؛احتمالا به مثابه ساختاری مناسب برای مرحلهگذار از جبهه به«حزب واحد».

دکتر حجازی در توجیه تعریف خود از تشکیلات مطلوب جبهه ملّی،به حضور احزاب در پیش از کودتا اشاره می‏کند که با وجود فعالیت آن‏ها و روابطی که با یکدیگر داشتند نتوانستند مردم را علیه‏ کودتا متشکل کنند.همین نظر را در«گزارش هیئت اجرایی جبهه ملّی»که در جلسه اول کنگره قرائت شد می‏یابیم:«فقدان تشکیلات‏ سیاسی و اجتماعی سبب شده است که ملّت ما استقلال خود را از دست بدهد.»و«علت عمده موفقیت دشمن در 28 مرداد،ضعف‏ تشکیلاتی نهضت ملّت ایران بوده»است (ص 68)6

جدای از تفسیرهای توطئه‏اندیش که همه بار ناتوانی و شکست‏های جبهه ملّی دوم را بر دوش«باند خنجی-حجازی» می‏گذارد،باید نکاتی را بررسی کرد.رهبری وقت جبهه ملّی که به‏ طور عمده از حزب ایران و منفردین تشکیل شده بود ازیک‏سور آرزو داشت جبهه ملّی اقبال عمومی و توان سال‏های 31-1330 خود را به‏ دست آورد تا بتواند با اتکای به آن از رژیم امتیاز بگیرد،انتخابات آزاد برگزار کند،شاه مشروطه را سر جای خود بنشاند و در نهایت دولتی‏ مانند دولت مصدق را تشکیل دهد و برای همین به عناصر سازمان‏دهنده و دارای تجربه تشکیلاتی(مانند خنجی و حجازی)پر و بال بسیار داد و ائتلافی غیررسمی با آن‏ها برقرار کرد.از سوی دیگر از حضور رقبا و منتقدان جدّی خود(نهضت آزادی و جامعه سوسیالیست‏ها)در صفوف جبهه ملّی هراس داشت؛رقبایی که‏ تجربه فعالیت در شرایط دشوار پس از کودتا را داشتند،در جذب‏ جوانان و دانشجویان موفق بودند و در یک کلام می‏توانستند رهبری‏ را از دست آن‏ها خارج سازند.برای همین یکی از بحث‏های داغ‏ کنگره،بر سر پذیرفتن نهضت آزادی به جبهه ملّی در می‏گیرد که در نهایت،مشکل پدید آمده با ترفندی از سر باز می‏شود.7در مورد عضویت جامعه سوسیالیست‏ها حتی کار به این‏جا هم نمی‏رسد و درخواست رهبر آن(خلیل ملکی)بی‏پاسخ و مسکوت می‏ماند.

گروه کوچک خنجی و حجازی اداره تشکیلات در حال گسترش‏ جبهه ملّی و همچنین مسئولیت آموزش حوزه‏های تشکیل شده را بر عهده داشت.حضور همزمان حجازی و جلالی در کمیسیون‏ اساسنامه که وظیفه تعیین ساختار تشکیلاتی جبهه ملّی را داشت نیز بااهمیت بود.اما این وضع بیش از آن‏که ناشی از توطئه«باند» یادشده و حضور«از ما بهتران»باشد،ناشی از ناتوانی رهبران جبهه ملّی طراحی تشکیلات سیاسی تحت رهبری‏شان بود.آشکار است‏ که در غیاب فعالیت سایر گروه‏ها،خطّ مشی یک گروه کوچک ولی‏ متمرکز و فعال می‏تواند بر یک نهاد سیاسی حاکم شود.همان‏گونه که‏ در جبهه ملی شد.

از جانب دیگر،همواره سابقه فعالیت خنجی در حزب توده و سپس انشعاب از آن،در کارنامه سیاسی وی مطرح بود.آن‏هم در شرایطی که مسئله نفوذ حزب توده در جبهه ملّی بسیاری را نگران‏ می‏ساخت.این حضور و نفوذ واقعیت داشت ولی هیچ‏گاه یکدست و از یک سنخ نبود.گروهی از این افراد،سرخورده از حزب توده و مرام و مسلک‏اش،و در شرایط عدم ارتباط تشکیلاتی،در جبهه ملّی به‏ دنبال جایی برای فعالیت سیاسی می‏گشتند.گروهی دیگر به صورت‏ محفل‏های کوچک و مستقل مارکسیستی متشکل شده بودند(مانند بیژن جزنی و حسن ضیا ظریفی)و با حفظ اعتقاد ایدئولوژیک خود و انتقاد به رهبران از کشور گریخته حزب،تاکتیک شناخته شده‏ای را در پیش گرفتند:نفوذ در نهادهای مختلف جبهه ملی(سازمان جوانان، سازمان دانشجویان و تشکیلات کارگری)با هدف تبلیغ غیرمستقیم‏ اعضای‏شان،تأثیرگذاری بر فعالیت‏ها و تصمیمات،و در نهایت‏ قبضه کردن آن‏ها.خنجی و حجازی به این مسئله توجه داشتند و در متمرکز و یکپارچه‏تر کردن تشکیلات جبهه ملّی راهی برای مقابله با آن می‏دیدند.ضمن این‏که احتمالا گوشه چشمی هم به جذب کنترل‏ شده و«ملّی»ساختن بازماندگان سرخورده حزب توده داشتند.

این نکته نیز قابل توجه است که درحالی‏که برخی از سخنرانان‏ کنگره مانند مهرداد ارفع‏زاده(از دانشجویان)و علی اصغر زرینه‏باف‏ (نماینده تبریز)نسبت به نفوذ حزب توده هشدار داده،خواستار آن‏ بودند که«یک بار برای همیشه»و«با عبارات روشن»موضع صریح‏ جبهه ملّی در برابر آن حزب اعلام شود،اما ظاهرا تمایل رهبران‏ جبهه ملّی-به هر دلیل-برخلاف آن بود و ایشان نتیجه‏ای به دست‏ نمی‏آورند.


«ایدئولوژی»و خطّ مشی سیاسی جبهه ملّی

 

تفاوت دیدگاه بر سر ساختار جبهه ملّی به خطّمشی آن نیز تسری‏ یافته بود.جبهه ملّی که در آغاز تأسیس در 1328،پیرامون شعار آزادی انتخابات شکل گرفته بود و اهدافی مقطعی و مشخص داشت، پس از گذشت بیش از دوازده سال،در نخستین کنگره‏اش کوشید تعریفی از خطّ مشی سیاسی خود به دست دهد که مورد توافق همه جناح‏های فعال در جبهه باشد.در منشور جبهه(مصوب کنگره)سه‏ اصل محوری شرح داده شده است:

«اصل اول-احیای حقوق و آزادی‏های فردی و اجتماعی ملّت‏ ایران برطبق قانون اساسی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر و مبارزه با هرگونه تجاوز به حقوق و آزادی‏های افراد و اجتماعات؛

اصل دوم-استقرار حکومت قانون ناشی از انتخابات عمومی و آزاد و دفاع از اصول مشروطیت و مبارزه با هر نوع تجاوز نسبت به‏ اصول مذکور؛

اصل سوم-اتخاذ سیاست خارجی مستقل ایرانی براساس حفظ مصالح کشور با توجه به اصول هدف‏های منشور ملل متحد و دوستی‏ با همه ملل جهان...»(ص 515)

جبهه ملّی براساس منشور یادشده،خود را نیرویی«تاریخی که‏ وارث سنّت‏های ملّی انقلاب مشروطه و مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ملّت ایران»است معرفی می‏کند که«مبارزه آن، مبارزه‏ای ملّی است و منحصر به طبقه یا گروه معینی از اجتماع‏ نیست».همچنین جبهه ملّی هدف خود را«احیای قانون اساسی و اجرای کامل اصل آن»می‏داند؛یعنی جبهه‏ای است با اهداف‏ اصلاح‏طلبانه.با این‏حال آرای کاملا متفاوتی در کنگره جبهه ملّی‏ ظاهر می‏شود که در کتاب حاضر منعکس است.

می‏دانیم که در آن سال‏ها ضرورت داشتن ایدئولوژی از مباحث‏ باب روز بوده،فقدان ایدئولوژی راهبر تشکیلات سیاسی،یکی از دلایل شکست نهضت ملّی شمرده می‏شد.اختلاف‏نظر و تلقی‏های‏ متفاوت از این موضوع نیز جالب توجه است.طاهر احمدزاده(نماینده مشهد)در جلسه سوم کنگره خواستار توجه به«سوسیالیسم»به عنوان‏ راهی برای نجات کشورهای استعمارزده می‏شود.او با تأثیر پذیرفتن‏ از جنبش افسران آزاد مصر و جمال عبد الناصر و نیز نظام حاکم بر هندوستان می‏گوید:«سوسیالیسم یک راه است که هرگاه به دست‏ رهبران اصیل و دلسوز و آگاه اجرا شود نتیجه آن قطع تسلط خصمانه خارجی بر روی اقتصاد مملکت است».اما همو در جلسه نهم کنگره‏ پیشنهاد می‏کند که در منشور جبهه ملّی،آن‏جا که از حقوق زنان یاد شده،عبارت«طبق موازین اسلامی»نیز افزوده شود.با تصویب این‏ پیشنهاد،دامنه حقوق زنان در منشور جبهه ملّی لائیک محدود به‏ قوانین شریعت می‏شود.(ص 314)

دکتر مسعود حجازی در تبیین دیدگاه‏های خود و متناسب با هدف‏ تبدیل«جبهه»به«حزب واحد».جبهه ملی را دارای«یک مکتب‏ اجتماعی»می‏داند که ویژگی آن پیروی از-به اصطلاح امروز- «خط»دکتر مصدق ونظریات اوست.او این«مکتب اجتماعی»را چنین تعریف می‏کند:«مجموع کارها و عملیاتی که آقای دکتر مصدق‏ طرح یا از آن پیروی می‏کنند.»(ص 329)آیا چنین چیزی را می‏شود «مکتب اجتماعی»خواند؟وی سپس جبهه ملّی را«یک جریان‏ انقلابی»و نه یک گروه اصطلاح‏طلب و رفرمیست معرفی می‏کند.چرا که به زعم او جبهه ملّی خواستار آن است که«روابط موجود اجتماعی‏ را از بین ببرد و روابط دیگری به جای آن بیاورد.»!(ص 332)البته‏ سنخیّتی میان این سخنان با منشور جبهه که دوستان و همفکران‏ دکتر حجازی در تدوین آن نقش داشتند دیده نمی‏شود.

اما در ورای این ادعاهای بزرگ،جبهه ملّی حتی از پاسخوگیی به‏ مسائل مبرم روز ناتوان بود.در برابر برنامه اصلاحی دولت امینی‏ موضعی انفعالی گرفت و در قبال اصول شش‏گانه شاه که بعدها «انقلاب سفید»خوانده شد خلع سلاح گردید.جبهه ملّی،سردرگم‏ میان تأیید یا رد اصلاحات پیشنهادی امینی،ناگهان خود را مواجه با حاکمیّتی دید که شعارهایی مترقی‏تر از او مطرح می‏کند.پس به جای‏ اتخاذ سیاست عاقلانه پذیرفتن کلیات برنامه اصلاحی و اتخاذ خطّ مشی حمایت توأم با انتقاد از آن و اعلام آمادگی برای مشارکت در اجرای واقعی و عمق بخشیدن به برنامه‏ها و بدین ترتیب پیش‏دستی‏ بر حکومت،عاجزانه کوشید آن را«اصلاحات قلابی»بخواند و خیال‏ خود را آسوده سازد.نمونه‏ای از این موضع‏گیری را می‏توان در گزارش‏ هیئت اجرایی جبهه که در جلسه اول کنگره قرائت شد دید.در این‏ گزارش،اصلاحات ارضی سیاستی فریبکارانه و به منظور انحراف‏ اذهان از مبارزات ضداستعماری معرفی شده است و با این توجیه‏ شعارگونه،همه چیز رفع و رجوع می‏شود:«تمام این نوع تلاش‏ها و انقلابی‏گری‏ها و اصلاح‏طلبی‏های دروغین فقط برای آن است که در برابر این نهضت بزرگ بتوانند باز هم چند صباحی دیگر مواضع‏ سیاسی و حکومتی خود را حفظ کنند.»(ص 61)

دکتر محمد مشیریان(نماینده فرهنگیان)نیز در جلسه هشتم‏ کنگره،«سپاه دانش»را«قزاق خانه ضلالت و گمراهی»نامیده، حاصل آن را این می‏داند که«مقداری از ترمیم بودجه ارتش که از یک‏سو تقلیل پیدا کرده را به گردن وزارت فرهنگ گذاشته‏اند»(ص‏ 287)درحالی‏که محمود دل‏آسایی(از نمایندگان خراسان)به درستی‏ جبهه ملّی را مورد انتقاد قرار می‏دهد که در برابر مسائل مطرح کشور مانند اصلاحات ارضی یا طرح سپاه دانش و...سیاست مشخصی‏ ندارد و چنین وضعی را تأسف‏بار می‏خواند.

 

پایان سخن

کنگره جبهه ملّی روز 11 دی‏ماه 1341 به کار خود خاتمه دارد.چند هفته بعد،در روز 4 بهمن و در آستانه برگزاری همه‏پرسی برای اصول‏ شش‏گانه،بیست و چند نفر از رهبران جبهه ملّی و نهضت آزادی و ده‏ها نفر از دانشجویان و فعالان جبهه بازداشت و زندانی شدند.

بحث‏هایی که در کنگره مطرح شده بود در زندان و پس از آزادی‏ زندانیان،در سطح فعالان جبهه ادامه یافت.جبهه ملّی پس از چند تلاش نافرجام برای تجدید فعالیت،سرانجام«سیاست صبر و انتظار»را در پیش گرفت که با مخالفت سازمان دانشجویان خود مواجه شد.آن‏ها برای حل اختلافات خود با رهبری جبهه،به دکتر مصدق تول می‏جویند و او به جانبداری از آن‏ها وارد میدان می‏شود.

طی نامه‏هایی که در فاصله فروردین تا خرداد 1343 میان‏ دانشجویان و دکتر مصدق از یک‏سو و شورای مرکزی جبهه ملّی از سوی دیگر مبادله شد،بار دیگر همان مسائل مورد اختلاف به میان‏ آمد.این مکاتبات که در مواردی خالی از تندی و پراخش نبود،در نهایت با استعفای دسته جمعی شورای مرکزی به پایان رسید.

تلاش مصدق برای جلب رضایت اللهیار صالح به تجدیدنظر در اساسنامه جبهه و تجدید فعالیت به جایی نرسید و عمر کوتاه جبهه ملی دوم به سرآمد.

* اکنون که صورت جلسات کنگره اول جبهه ملّی ایران انتشار یافته‏ است،جا دار که شرکت‏کنندگان در آن کنگره-که خوشبختانه‏ بسیاری حیات دارند-به روش ساختن ابهام‏های کتاب حاضر یاری‏ رسانند.

 پانویس

1.جبهه ملّی به روایت اسناد ساواک،ج 1،(تهران:مرکز بررسی اسناد تاریخی،1379).متأسفانه این کتاب آیتی از بی‏دقتی در آماده‏سازی پیش‏ از چاپ،یعنی اشتباه خوانی اسناد(که اکثر آن‏ها متن‏های تایپ شده است)، جاانداختن سطرها و کلمه‏ها در هنگام حروفچینی و اغلاط بی‏شمار تایپی‏ است.خوشبختانه تصویر کوچک سندها در حاشیه صفحات کتاب چاپ‏ شده است که با ذره‏بین قابل خواند است!

2.ماجرای تظاهرات اول بهمن 1340 کمیته دانشجویان و سازمان‏ جوانان جبهه ملی که با یورش پلیس و ارتش به شدت سرکوب شد،از نقاط تاریک و مبهم تاریخ فعالیت‏های جبهه ملی است.واقعه اول بهمن‏ تشکیلات جبهه را در دانشگاه برهم ریخت،عده زیادی را روانه زندان‏ کرد،فضای سیاسی جامعه را بیشتر بست و ماه‏ها فعالیت جبهه را متوقف‏ ساخت.این ماجرا که ضربه سنگینی بر جبهه ملی وارد کرد،پرسش‏ها و ابهامات زیادی را پدید آورد؛مانند دلیل اصرار رهبری جبهه بر انجام‏ تظاهرات و خروج از محیط دانشگاه با توجه به حساسیت‏های موجود، چگونگی تعیین مسئولیت‏ها و انتخاب افراد سازمان‏دهنده تظاهرات و نیز برخی حدس و گمان‏ها در مورد دخالت داشتن محافلی در خارج از جبهه ملّی در این ماجرا.از این‏رو دانشجویان معترض خواستار مشخص شدن‏ ابهامات و پاسخگویی رهبران جبهه بودند.سران جبهه ملی در جلسات‏ کنگره می‏کوشند از طرح بحث در این زمینه جلوگیری کنند ولی با واکنش‏ دانشجویان روبه‏رو می‏شوند و در نهایت به قرائت گزارش هیئت تحقیق‏ جبهه ملی و بحث در مورد آن تن می‏دهند.شاپور بختیار که در زمان‏ برگزاری کنگره مسئول سازمان جبهه ملی در دانشگاه تهران بود ولی در ماجرای اول بهمن 1341 مسئولیتی نداشت می‏گوید:«این روز را نه یک‏ روز پرافختار می‏شمارم،نه یک روز خیانت.اول بهمن به عده‏ای که‏ می‏خواستند دانشگاه،اولین سنگر جبهه ملی را سرکوب کنند فرصتی دارد.»

(ص 218)و ادامه دادن به«بحث بی‏مورد و طولانی اول بهمن»را به زیان‏ جبهه ملّی و وحدت آن می‏داند.همو در جای دیگر سازمان دانشگاه را «اولین و مهم‏ترین سنگر جبهه ملّی»می‏نامد که«اگر از دست ما خارج شود جبهه ملّی در تهران از بین رفته است.»(ص 224)

3.برای دیدن این گزارش ر.ک:رویدادها و داوری:خاطرات دکتر مسعود حجازی،ج 2،(تهران:نشر صمدیه،1387)،صص 196-187.

4.بعدها،در بهار 1343،دکتر مصدق در مکاتبات خود با شورای مرکزی‏ جبهه ملی(منتخب کنگره)به این بند از اساسنامه اعتراض می‏کند و با اشاره به دو تن از اعضای شورا می‏نویسد:«لازم است عرض کنم که این‏ اشخاص باید بسیار مردمان ساده‏ای باشند که مدارک خود را با بودن چند نفر از ما بهتران که عضو شورا هستند در اختیار جبهه ملی بگذارند.»و در نامه‏ای دیگر می‏نویسد:«جبهه...یک اداره دولتی نیست که پرونده کارمندان و مستخدمین را بایگانی کند...آن روز که مرحوم جنّت مکان‏ ستارخان قدعلم نمود و راه آزادی و استقلال وطن قدم برداشت کسی به‏ او نگفت سابقه خود را بیان کند.»

5.علی محمد ایزدی(نماینده شیراز)از لزوم پرداخت حقوق به فعالان‏ سیاسی حرفه‏ای و تمام‏وقت سخن می‏گوید تا آن‏ها بتوانند همه وقت خود را برای جبهه ملی فعالیت کنند.(ص 158)و عبد الوهاب بنایی(نماینده مشهد)خواستار انجام مطالعاتی در زمینه فعالیت مخفی می‏شود تا جبهه ملی آمادگی ادامه کار در شرایط دشوار را داشته باشد.(ص 168)

6.دکتر مصدق در نامه 10 اردیبهشت 1343 خود به شورای مرکزی جبهه ملّی به چنین نظرهایی پاسخ داده و آن‏ها را رد کرده است.

7.رسیدگی به درخواست عضویت نهضت آزادی یکی از پرکشاکش‏ترین‏ مسائل کنگره بود که چند بار در جلسات مختلف مطرح شد.حامیان جدّی‏ عضویت نهضت آزادی داریوش فروهر(حزب ملّت ایران)و دانشجویان‏ بودند.در مقابل،کسانی چون دکتر صدیقی و دکتر سنجابی ابتدا به لطایف‏ الحیل کوشیدند از تصمیم‏گیری درباره آن طفره روند.جدای از ایرادها و اعتراضاتی که در مورد نبود انضباط حزبی در میان اعضای نهضت مطرح‏ بود و با حرکات تحریک‏آمیز کسانی چون دکتر عباس شیبانی(از نمایندگان‏ دانشجویان دانشگاه تهران در کنگره)نیز تشدید شد،اعتراض اصلی‏ مخالفان عضویت نهضت در جای دیگر بود.آن‏ها آشکار یا در لفافه،نفس‏ تشکیل عضویت جدیدی به نام نهضت آزادی ایران(در اردیبهشت 1340)را، آن‏هم در هنگامی که پیشتر جبهه ملی تشکیل شده بود،مورد پرسش و اعتراض قرار می‏دادند؛اگرچه با توجه به سوابق همکاری رهبران اصلی‏ نهضت آزادی با مصدق و جبهه ملی و فعالیت ایشان در نهضت مقاومت‏ ملّی،در برخوردها رعایت احترام را می‏کردند.با پافشاری هواداران نهضت‏ آزادی و ترک کنگره از سوی آیت الله محمود طالقانی،مهندس مهدی‏ بازرگان،دکتر ید الله سحابی و حسن نزیه،سرانجام در آخرین جلسه کنگره‏ طرحی از سوی مهندس کاظم حسیبی مطرح و تصویب می‏شود که جز ترفندی برای فرار از مشکل پیش آمده نبود.به پیشنهاد مهندس حسیبی، «عضویت جمعیت نهضت آزادی در جبهه ملّی ایران به این شرط مورد تصویب کنگره جبهه ملی ایران واقع می‏شود که جمعیت مزبور قبلا تصفیه لازم را به نحوی که مورد قبول شورای آینده جبهه ملی واقع شود به عمل‏ بیاورد.»آشکار است که این طرح تناقض منطقی دارد و نمی‏شود امروز عضویت گروهی را پذیرفت مشروط به تأیید تحقق فلان شرط در آینده از سوی نهادی که قرار است تشکیل شود!تصویب چنین پیشنهادی به لحاظ حقوقی عملی بی‏تأثیر و لغو است.با این حال جمعی که در میان آن‏ها چندین حقوق‏دان برجسته کشور حضور داشتند این تناقض را نادیده‏ گرفتند.تنها کسی که در این میان اعتراض کرد،علی اصغر زرینه باف‏ (نماینده تبریز)بود که تصویب چنین طرح متناقضی را در شأن کنگره جبهه ملّی ندانست.(ص 478)


مجله جهان کتاب، فروردین و اردیبهشت 1389، شماره 251 و 252
 
تعداد بازدید: 5234



آرشیو کتاب و نشریه

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.