خاطرات

آزادشدن امام از زندان و بازگشت به قم

آخرهای شب 15 فروردین سال 1343 ما در مدرسه‌ مهدیه بودیم. هوا تاریک بود. چراغ کم نوری در داخل مدرسه سوسو می‌زد. یک دفعه صدایی شنیدیم. با شنیدن صدای داد و فریاد به بیرون رفتیم. یک راننده تاکسی بود که داد می‌زد و می‌گفت: «آقایان طلاب، مژدگانی، حضرت آیت‌الله...

جلوگیری از منبر در امامزاده قاسم(ع) و ماجرای دستگیر شدنم

بعد از ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی و رفراندوم لوایح شش‌گانه ـ پائیز و زمستان 1341 ـ به مناسبت دومین سالگرد رحلت آیت‌الله بروجردی در امام‌زاده قاسم(ع) شمیران، مجلس ختمی گرفتند و مرا برای منبر دعوت کردند. شرح ماوقع را در تقویم جیبی خود چنین نوشته‌ام: «ساعت هشت بعدازظهر 18 اسفند 1341 به...

نحوه تأسیس و تکثیر نشریه بعثت

در سال 1341 شمسی، برخی از فضلا به این فکر افتادند که باید مسائل نهضت امام خمینی را در قالب نوشته درآورند و عرضه کنند. آیت‌الله خامنه‌ای، آقای رفسنجانی، آقای مصباح و آقا صدرالدین حائری، در شمار کسانی بودند که دست به تأسیس تشکیلاتی در این باره زدند و پایه‌گذار جریانی تحت عنوان بعثت شدند. در...

سیرجان به فرمان امام

بعد از بازگشت از نجف، بنده به سیرجان [سال 46 یا 47] اعزام شدم. چون حضرت امام در نجف به من فرمودند: «دو نفر از سیرجان به اینجا آمده‌اند و من مایلم شما برای مدتی به این شهر بروی.» گفتم: «چون این کار موجب خوشحالی شما می‌شود، قبول می‌کنم.» بعد با آقای یزدی و مظاهری و تنی چند از دوستان فاضل...

واکنش مردم قم نسبت به دستگیری امام خمینی

صبح روز بعد از دستگیری امام، آقا مصطفی به منزل ایشان آمدند،‌ جمعیت از اولین ساعات بامداد که خبر دستگیری امام را شنیدند، سیل‌آسا به سمت منزل امام حرکت کردند. مغازه‌ها بسته شد و شهر به حالت نیمه‌تعطیل درآمد. آقا مصطفی جهت سمت و سو دادن به احساسات مردم، به این نتیجه رسیدند که مردم را به...

روایت فیضیه در محرم

بنده [آیت‌الله مسعودی خمینی] در محرم سال 42، به آشتیان رفتم و در روستایی به نام فیض‌آباد، به ظاهر مشغول کار تبلیغ و در باطن سرگرم کار مبارزه شدم. وقتی به این روستا رفتم. دو تن از افراد «سپاه دانش» که اهل تبریز بودند، در آنجا اقامت داشتند. من آنها را...

تبعات چاپ اعلامیه 15 خرداد

یک روز از منزل حاج سیدعلی‌نقی جلالی تهرانی که در باغ فردوس بود مرا خواستند که اعلامیه‌ای را چاپ کنم. اعلامیه‌ی آیت‌الله بهبهانی درباره‌ 15 خرداد بود که با جمله‌ «ان اشتراک دهراً عجبا» آغاز می‌شد که معنی آن تقریباً این است که عجب! تو با این کاری که کردی می‌توانی باز هم در این دنیا زندگی کنی؟...

روایت حاج احمد شهاب از راهپیمایی روز عاشورای 1342 در تهران

روز عاشورا از جلسه‌ای که داشتیم راه افتادیم و به مسجد حاج ابوالفتح آمدیم تا ازآنجا دسته‌ای راه بیندازیم. شهید عراقی به من گفت: «تو برو و در مسجد را باز کن و تر و تمیز کن تا بچه‌ها که آمدند، برنامه از اینجا شروع شود.» آمدیم و دیدیم که در مسجد بسته است؛ به هر ترتیب که بود در مسجد را باز کردیم. یکی از...

حامل نامه به عبدالسلام عارف

اسفندماه 1345، روزنامه‌ها نوشتند، که به زودی عبدالرحمان عارف – رئیس‌جمهور وقت عراق – برای یک دیدار رسمی و به دعوت شاه وارد ایران خواهد شد. طبیعی بود که آمدن رئیس‌جمهور عراق در آن شرایط خاص به ایران، با توجه به حضور آقای خمینی در عراق، تأمل‌برانگیز باشد. خواه ناخواه این پرسش در ذهن...

سفر به مکه و دیدار با شهید بهشتی

پسر عموی مادرم که طلبه بود در نجف زندگی می‌کرد و ایشان ترتیب سفرم از بغداد به مکه را داد. ایشان در بیت آقای خویی هم بودند. [سال 1345] در مکه من خلاصه‌ای از فعالیت‌های مبارزان را به دکتر بهشتی اطلاع دادم و مسائلی که در ارتباط با پخش نوارهای حضرت امام یا اعلامیه‌های...
1
...

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.