رحیم روحبخش
پانزده خرداد، قیام، نهضتی خودجوش و مردمی در تهران، قم و برخی از شهرهای دیگر در اعتراض به دستگیری امام خمینی در 15 خرداد 1342. زمینههای سیاسی و اجتماعی و دینی این قیام به دهة 1330 ش و اقدامات تحریکآمیز نظام حاکم بازمیگردد.
تصویب لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی، در 16 مهر 1341 در کابینة اسداللّه عَلَم، عامل اصلی برانگیختن احساسات دینی مردم بود. هدف از تصویب این لایحه تشکیل انجمنهایی در روستاها و شهرها و استانها بر پایة آرای عمومی جهت ادارة غیرمتمرکز امور اعلام شده بود، اما سه شرط جدید مندرج در این لایحه (حذف قید اسلام از شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان، انجام مراسم تحلیف با هر کتاب آسمانی به جای قرآن و حق رأی زنان) بشدت احساسات دینی مردم را برانگیخت و اعتراضات و مخالفتهای شدید مراجع و علما را در پی داشت. مراجع این لایحه را،که در آن «قرآن کریم را در عرض اوستای زرتشت و انجیل و بعض کتب ضالّه» قرار داده بودند (امام خمینی، ج 1، ص 43)، رویارویی علنی و جسورانة نظام حاکم با اسلام و قانون اساسی و عامل جدی تهدید استقلال مملکت و قرار دادن آن «در معرض قبضة صهیونیستها» (همان، ج 1، ص 41) میدیدند و به آگاه ساختن مردم از محتوای لایحه و مخالفت با آن پرداختند. به دعوت امام خمینی ـ که در آن زمان آیتالله حاج آقا روحالله خمینی خوانده میشد ـ و چند تن از علما و مراجع حوزة علمیة قم، جلسهای برای بررسی این موضوع در منزل مرحوم آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزة علمیه، تشکیل شد و در آن جلسه و جلسات بعدی تصمیم گرفتند که مخالفت با این لایحه با ارسال تلگرام به شاه اعلام شود. متعاقب این جلسات بیش از پنجاه اعلامیه و تلگرام و نامه از سوی مراجع و علمای بلاد در مخالفت با لایحة مذکور صادر شد. در غالب این اعلامیهها برای ردّ این لایحه دلایلی چون مخالفت آن با شرع انور و قانون اساسی، سوءاستفاده دشمنان دیانت و استقلال مملکت از آن، تقلید از بیگانگان در تدوین آن، و پیامدهای سوءاجتماعی حاصل از کشاندن نسوان به محافل سیاسی ذکر شده بود (!مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 25 ـ 50، ج 5، ص 17 ـ 30). اعلامیههایی نیز از سوی علما و روحانیان برای آگاه ساختن مردم از ماهیت و مضرات این لایحه و در نهایت فراخوان عمومی برای مبارزه صادر شد (برای متن برخی اعلامیهها! دوانی، ج 3، ص 53 ـ 56). بعضی از احزاب و جمعیتهای سیاسی نیز با این اعتراضات همراه بودند و بیانیههایی در افشای ماهیت سیاستهای جدید شاه منتشر کردند (برای نمونه!نهضت آزادی ایران، ج 1، ص 174 ـ 178). سرانجام اسدالله عَلَم، علیرغم مقاومت دو ماهه، مجبور به اعلام لغو این لایحه در 10 آذر 1341 شد (منصوری، ج 1، ص 261). هنوز بیش از چهل روز از لغو لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی نگذشته بود که شاه در 19 دی در اولین کنگرة شرکتهای تعاونی روستایی ایران، در واکنش به اعتراضات و مخالفتهای علما، موضوع اصلاحات زیربنایی را پیش کشید و تلویحاً علما را مخالف آن خواند. طرح این اصلاحات به سالهای آخر دهة 1330 ش بازمیگشت. به د نبال نفوذ روبه گسترش ایالات متحدة امریکا در ایران در این دهه (!ایران و آمریکا*، روابط)، زمانی که در 1338 ش کندی، رئیس جمهور امریکا، طرح اصلاحات زیربنایی برای کشورهای زیر نفوذ امریکا را به منظور جلوگیری از شکلگیری جنبشهای اعتراضآمیز مردمی و نفوذ کمونیسم شوروی مطرح کرد، شاه ایران از کسانی بود که این طرح را پذیرفت و اجرای اصلاحات ارضی را محور آن قرار داد. لایحة اصلاحات ارضی در 20 دی 1340 تصویب و با مقاومتها و اعتراضهایی از جانب برخی گروهها مواجه شد و علیرغم تبلیغات گستردة نظام حاکم و شخص شاه در ارائة تصویری عدالتجویانه از این اصلاحات (!محمدرضا پهلوی، 1347 ش، ج 3، ص 2938) و تلاش برای جلبنظر علما و مراجع تقلید (برای نمونه!متن نامة حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی وقت و مجری اصلاحات ارضی، به آیتاللّه سیدمحمدرضا گلپایگانی، در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 19) آنان از موافقت با این طرح «استنکار» ورزیدند (!جوابیة آیتاللّه حکیم به «پرسشهای مسلمین در مورد اصلاحات ارضی»، همان، ج 1،ص 24) و از لحاظ موازین شرعی آن را نادرست خواندند. وجود شواهد متعدد بر اغراض سیاسی نیز عامل مؤثری در مواجهة علما و برخی صاحبنظران و مردم با این اقدامات بود. پیش از آن نیز نمایندگانی از سوی شاه نزد مرجع تقلید وقت، آیتاللّه حاج آقا حسین بروجردی* رفته و قصد دربار را برای اقدام به اصلاحات ارضی به اطلاع ایشان رسانده بودند؛ اما پاسخ صریح ایشان مبنی بر تقدم اصلاحات اساسی در حکومت بر اصلاحات ارضی موجب مسکوت ماندن طرح شده بود (محمدرضا پهلوی، 1345 ش، ص 16؛ سلطانی طباطبائی، ص 50 ـ 51؛ فاضل موحدی لنکرانی، ص 154؛ لبانی، ص 184؛ کرباسچی، 1366 ش، ص 51). بعد از درگذشت آیتاللّه بروجردی شاه اجرای این برنامه را آغاز کرد. لایحة اصلاحات ارضی در دی 1340 در کابینة علی امینی و در پی انحلال مجلسین به تصویب رسید، هرچند در اجرا با موانع و مخالفتهایی،از جهات متعدد، روبرو شد (!اصلاحات ارضی*). لغو اجباری لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی و عدم توفیق در اجرای اصلاحات ارضی و بروز مخالفتهای مختلف با آن، موجب شد که شاه این بار در تحقق اصلاحات مورد نظر خود، که آن را با عنوان «انقلاب سفید» (مشتمل بر شش اصل) اعلام کرد، به استناد اصل 27 قانون اساسی و اصل 26 متمم آن خواستار برگزاری همهپرسی برای اجرای این اصول شود. اصول ششگانة انقلاب سفید عبارت بود از: 1) الغای رژیم ارباب و رعیتی با تصویب اصلاحات ارضی ایران براساس لایحة اصلاحی قانون اصلاحات ارضی مصوب 19 دی 1340 و ملحقات آن؛ 2) تصویب لایحة قانون ملی کردن جنگلها در سراسر کشور؛ 3) تصویب لایحة قانون فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانة اصلاحات ارضی؛ 4) تصویب لایحة قانون سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی؛ 5) لایحة اصلاحی قانون انتخابات؛ 6) لایحة ایجاد سپاه دانش به منظور تسهیل اجرای قانون تعلیمات عمومی و اجباری (محمدرضا پهلوی، 1347 ش، ج 4، ص 3046 ـ 3058). گویا هدف نظام از برگزاری همهپرسی این بود که ضمن کسب تأیید مردم، هرگونه مخالفت را ناموجه نشان دهد. اعلام اصول ششگانة انقلاب سفید و تصمیم به برگزاری همهپرسی برای تأیید آن، حساسیت قشرهای مختلف، بویژه مراجع و علما،را برانگیخت. امام خمینی در اعلامیهها و نامههای متعدّد، نگرانی خود را از این امر ـ که از آن به «انقلاب سیاه» تعبیر کرد ـ اظهار داشت (امام خمینی، ج 1، ص 53) و تأکید کرد که دشمنان اسلام میخواهند از راهی دیگر اغراض لایحة لغو شدة انجمنهای ایالتی و ولایتی را اجرا کنند و آن را مقدمهای «برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب» در قانون اساسی خواند که چون دولت متوجه شده که نمیشود با قوای مردم مقاومت کرد به «رفراندم اجباری» روی آورده است (همان، ج 1، ص 50 ـ 52). از نظر امام خمینی و دیگران، در وضع رقّتبار کشور از نظر کشاورزی و غیره، دولت به طرح تعبیرات فریبنده، «امثال دخالت زنان در انتخابات» پرداخته (همان، ج 1، ص 57) و «گمان کرده به اسم آزادی بانوان میتواند ملت مسلمان را اغفال کند تا مقاصد شوم اسرائیل را اجرا کند» (همان، ج 1، ص 85). مجموعة اطلاعیهها و تلگرافها و بیانیهها حاکی از نگرانی جدّی علما از مواجهة دستگاه جبّار با اسلام و قرآن (همان، ج 1، ص 80) و «هدم احکام ضروریة اسلام» (همان، ج 1، ص 61) و همپیمانی با اسرائیل در مقابل دُوَل اسلامی (همان، ج 1، ص 83) و متعاقب آن فاصله افکندن بین ملت مسلمان ایران و سایر ملتهای مسلمان و نیز سیطرة اجانب بر مقدرات و اقتصاد کشور است (از جمله تعبیرات، دیگر امام خمینی: «زیر چکمة اسرائیل، این مملکت ما پایمال شود»، ج 1، ص 69؛ «ما باید به نفع یهود و امریکا... هتک شویم، به زندان رویم»، ج 1، ص 53؛ «الآن تمام اقتصاد مملکت در دست اسرائیل است»، ج 1، ص 98). در این شرایط، مراجع و علمای قم طی رایزنیهایی از آیتاللّه حاج آقا روحاللّه کمالوند ـ که از علمای متنفذ خرمآباد بود ـ خواستند تا برای اعلام مخالفت با همهپرسی، با شاه دیدار و وی را از عواقب آن آگاه کند. شاه به پیشنهاد مراجع اعتنایی نکرد و حتی از مواجهة علما با سیاستهای رژیم گله کرد؛ لذا علما طی جلسة دیگری تصمیم گرفتند که با صدور اعلامیههایی مردم را از شرکت در همهپرسی منع کنند. در این اعلامیهها ضمن ردّ مقبولیت مراجعه به آرای عمومی در احکام شرعی و تأکید بر مضر بودن این همهپرسی برای استقلال و مصالح مملکت، آن را مقدمهای برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب در قانون اساسی خواندند (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 57 ـ 71، ج 5، ص 31 ـ 32). گروهی از روشنفکران و تشکلهای سیاسیِ ملی نیز، در همراهی با علما و مردم، بیانیههایی در مخالفت با اصول ششگانه منتشر کردند و اصلاحات مذکور را ترفندی از سوی شاه برای تحکیم موقعیت خود در خارج از کشور به عنوان مصلح کبیر قلمداد کردند. بعلاوه، این اصول را سیاستی برای فروپاشی قدرت ملاّکین بزرگ در داخل کشور دانستند تا کانونهای مخالفت با حکومت ایجاد نشود، و هدف این اصلاحات را دلمشغولی رعایا به مالکیت زمین و پیشگیری از هرگونه طغیان ارزیابی کردند (بازرگان، 1350 ش، ص 281 ـ 294). با صدور این اعلامیهها، بازارها تعطیل شد و اعتصاب و تظاهرات تهران را فراگرفت. مردم از آغاز بهمن 1341 تا روز همهپرسی (ششم بهمن) به شکل وسیعی در تظاهرات شرکت کرده در تجمعات برخی از مساجد حضور یافتند و در مخالفت با نظام حاکم و همهپرسی شعار دادند. در درگیری نیروهای امنیتی با مردم، تعدادی مجروح شدند. در چهارم بهمن در هجوم این نیروها به دانشگاه تهران، دانشجویان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند (روحانی، ج 1، ص 244 ـ 245). اوج خشونت نیروهای دولتی زمانی بود که آیتاللّه سیداحمد خوانساری، از مراجع طراز اول تهران، را در مسیر پیوستن به تجمع چند هزار نفری بازاریان و مردم مورد اهانت قرار دادند و پس از آن نیز به دستگیری روحانیان پرداختند (!کرباسچی، 1368 ش الف، ص 47 ـ 48). قاطبة علما و مراجع با صدور اعلامیههایی هتک حرمت به آیتاللّه خوانساری را محکوم کردند. در این مدت رسانههای تبلیغی نظام حاکم سعی داشتند عوامل مرتجع بخصوص زمینداران را محرک مخالفان نشان دهند. همچنین، پیش از همهپرسی تعدادی از روحانیان و مبارزان سیاسی، از جمله آیتاللّه سیدمحمود طالقانی* و مهندس مهدی بازرگان*، که با صدور اعلامیهای در مخالفت با همهپرسی به سیاستهای شاه تاخته بودند، دستگیر شدند (بازرگان، 1375 ش، ج 1، ص 388 ـ 390؛ نیز!امام خمینی، ج 1،ص 98). در پی این وقایع، شاه با ادعای همراهی روحانیت با برنامههای اصلاحی خویش در چهارم بهمن عازم قم شد. در قم نیز، مانند تهران، در این روز بارها تظاهرات و درگیریهای پراکنده با نیروهای امنیتی روی داد و در واکنش به سفر شاه، مردم قم به توصیة علما از حضور در خیابانها و استقبال از شاه خودداری کردند (منصوری، ج 1، ص 342). شاه نیز طی سخنانی در مراسم اعطای اسناد مالکیت اراضی در قم، ضمن حملةشدید به روحانیان، مخالفان برنامههای اصلاحی خود را ارتجاع سیاه خواند (محمدرضا پهلوی، 1347 ش، ج 4، ص 3081 ـ 3090). با اینهمه، همهپرسی که اولینبار زنان نیز در آن شرکت داشتند (منصوری، ج 1، ص 344) در ششم بهمن برگزار شد. حاصل همهپرسی، بنا به گزارش رسمی حکومت، پنج و نیم میلیون رأی موافق (179 را 27 رأی بانوان) و 115،4 رأی مخالف به اصول ششگانه بود (!اطلاعات، سال 37، ش 010،11، 8 بهمن 1341، ص 1). بعد از همهپرسی نیز دولت امریکا این موفقیت را به شاه تبریک گفت (منصوری، همانجا)؛ هرچند قراین و شواهد از «بیاعتنایی مردم به رفراندوم» با توجه به مخالفتِ یکپارچة علما با آن، حکایت میکرد (امام خمینی در یک سخنرانی بعد از رفراندم مطلبی به این مضمون گفته بود که احتمالاً به شاه دروغ گفتهاند؛ ج 1، ص 70 ـ 71، نیز!ص 92). دو روز پس از برگزاری همهپرسی، ماه رمضان 1382 آغاز شد. این همزمانی فرصت مناسبی در اختیار روحانیان گذاشت تا با عزیمت به نقاط مختلف کشور و ایراد سخنرانی، مردم را از وقایع آگاه سازند. اسدالله عَلَم برای مقابله با این فرصت تبلیغی قبلاً، در 6 بهمن، در بخشنامهای به استانداران و فرمانداران دستور داده بود به وعاظ تذکر دهند که فقط به امور دینی بپردازند (قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 1، ص 487). همچنین، به مراکز ساواک اعلام کرده بود که کلیة وعاظ و اهل منبر به شهربانی احضار و تذکرات لازم به آنها داده شود (همان، ج 1، ص 486؛ منصوری، ج 1، ص 352). با وجود این، فعالیتهای روحانیان در این ماه ادامه یافت و به تداوم نهضت انجامید. چون روز دوم فروردین 1342 با سالروز شهادت امام صادق علیهالسلام (بیست و پنجم شوال) مقارن بود، به پیشنهاد امام خمینی (!روحانی، ج 1، ص 314) و با همراهی مراجع تقلید، با توجه به «مصیبتهای مهمی [که] بر عالم اسلام و مسلمین وارد» و «شریعت مقدسة خاتمانبیاء (ص) و طریقة حقة جعفریة اثناعشریّه ملعبة دست مهاجمین به دین» شده بود و «جمعی از علما و رجال متدین و استادان و دانشجویان در زندان» به سر میبردند و «ابتلا و فقر و گرسنگی ملت را تهدید» میکرد، عید آن سال عزا اعلام شد و برگزاری جشنهای نوروزی تحریم گردید (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 72، ج 5، ص 37؛ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 1، ص 543 ـ 545؛!کرباسچی، 1368 ش ج؛ ص 39، 46 ـ 47). از سوی دیگر، به مناسبت شهادت امام صادق علیهالسلام سخنرانیهای متعددی در مساجد برپا شد و از جمله واقعة مدرسة فیضیة قم رخ داد. مراسم سوگواری امام صادق علیهالسلام هر سال از سوی آیتاللّه سیدمحمدرضا گلپایگانی، از مراجع تقلید وقت، در عصر روز بیست و پنجم شوال در مدرسة فیضیه برگزار میشد. آن سال نیز همین دعوت اعلام شده و جمع زیادی در مراسم شرکت کرده بودند. عوامل ساواک که با طراحی قبلی در این مراسم حضور یافته بودند، از فرصتهایی برای برهم زدن مجلس و ایجاد آشوب و بلوا و فراهم آوردن زمینة مداخلة نیروهای نظامی و امنیتی بهره گرفتند و در حالی که یکی از وعاظ معروف قم مشغول سخنرانی بود، نیروهای امنیتی به جمع عزاداران حمله بردند و با سرکوب شدید آنان مراسم عزا را برهم زدند. در این واقعه مأموران امنیتی بویژه به ضرب و شتم طلاب پرداختند که یکی از آنها، به نام سیدیونس رودباری، به شهادت رسید (امام خمینی، ج 1، ص 82). همچنین، حجرههای طلاب را غارت کردند (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پروندة ش 202، ص 59، 62، 63؛ منصوری، ج 1، ص 555 ـ 558). نظیر چنین واقعهای در مدرسة طالبیة تبریز نیز رخ داد و درگیری میان مأموران امنیتی و طلاب به مصدوم شدن و دستگیری تعدادی از طلاب انجامید (کرباسچی، 1368 ش ب، ص 29 ـ 31). در پي اين وقایع، که به جریحهدار شدن عواطف دینی و ملی انجامید، مراجع تقلید و علما و دانشگاهیان و بعضی از گروههای سیاسی با صدور اعلامیههایی اقدامات شاه و دولت را محکوم کردند. با پخش اخبار این وقایع در سراسر کشور و شکست رسانههای رسمی نظام در تحریف واقعه و مطرح ساختن آن به عنوان درگیری میان عدهای از طلاب و دهقانان شاهدوست، افکار عمومی بشدت متأثر و ملتهب و بتدریج زمینه برای قیام آماده شد. نکتة مهم در این مرحله، تغییر لحن اعلامیههای مراجع بود که بشدت و اینبار به طور مستقیم شاه، نظام حاکم و اسرائیل و عمّال آن را نشانه گرفته بود (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1،ص 108 ـ 117). در این میان، اعلامیه امام خمینی از همه شدیداللحنتر بود و ایشان با افشای این واقعیت که «عدهای با شعار جاوید شاه به مرکز امام صادق و به اولاد جسمانی و روحانی آن بزرگوار حملة ناگهانی کردند» و با تعبیراتی چون «شاهدوستی یعنی غارتگری» و «تجاوز به احکام اسلام» و «کوبیدن روحانیت» خطاب به رژیم شاه تصریح کرد که «من اکنون قلب خود را برای سرنیزههای مأموران شما حاضر کردهام» (امام خمینی، ج 1، ص 73 ـ 75). صراحت بیان این اعلامیهها بازتاب وسیعی در افکار عمومی یافت و نقشة سران نظام حاکم، یعنی حمله به مدرسة فیضیه و ارعاب روحانیان، را با شکست مواجه ساخت. آیتاللّه سیدمحسن حکیم، مرجع بزرگ تقلید در آن زمان، نیز در تلگرافی از عراق به 32 تن از مراجع و علمای ایران ضمن اعلام همدردی با ایشان خواستار مهاجرت آنان به عتبات عالیات در اعتراض به عملکرد نظام حاکم شد که البته در پاسخ به این دعوت، بر لزوم حضور علما در ایران و تداوم بخشیدن به مبارزه با شاه تأکید گردید (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 84، 89 ـ 91). بعد از این حوادث، شاه در سخنرانیهای متعددی حملات خود را علیه روحانیت تشدید و رسماً اعلام کرد که برای پیشبرد اقدامات اصلاحی خویش باکی از خونریزی ندارد (محمدرضا پهلوی، 1347 ش، ج 4، ص 3200 ـ 3204). از سوی دیگر، با فرارسیدن محرم 1383 (3 خرداد 1342) مبارزه شدت گرفت. امام خمینی با صدور اعلامیهای خطاب به وعاظ و مبلّغان دینی خواستار استفاده از این ایام در جهت مبارزه با نظام حاکم و یادآوری «مصیبتهای وارده بر اسلام و مراکز فقه و دیانت و انصار شریعت» شد و تأکید کرد که خطر ضدیت حکومت شاه با اسلام «کمتر از خطر بنیامیه نیست» و ضمن هشدار نسبت به همکاری حکومت با اسرائیل و این که دستگاه جبّار به اسم آزادی بانوان قصد اغفال ملت را دارد و میخواهد «مقاصد شوم اسرائیل را اجرا کند» و نیز با اشاره به نفوذ ایادی فرقة ضالّه در دستگاههای دولتی از وعاظ خواست تا خطر اسرائیل را به مردم تذکر دهند و گوشزد کرد که «سکوت در این ایام تأیید دستگاه جبار و کمک به دشمنان اسلام است» (امام خمینی، ج 1، ص 85 ـ 90). مراجع تقلید و سایر علما نیز این رویارویی با حکومت را تأیید کردند و بدینترتیب، در محرم آن سال، کمتر شهری بود که پیام امام خمینی و علما را دریافت نکرده باشد (هاشمی رفسنجانی، ج 1، ص 28). در واقع، با توجه به حضور مردم در مجالس عزاداری و سخنرانی و نوحهخوانی ـ علیرغم این که مسئولان امنیتی از وعاظ تعهد گرفته بودند که بر ضد اسرائیل و شاه و در مخاطره قرار گرفتن اسلام سخنی نگویند ـ مراسم عزاداری در بیشتر شرها و قراء و قصبات، از جمله در تهران و قم و تبریز رنگ سیاسی به خود گرفت و مطالب سخنرانیها و نوحهها جنبة انتقادی از حکومت و افشاگری یافت و به تعبیر یکی از گزارشهای ساواک «مراسم عزاداری... تبدیل به مجالس حمله به دولت و حمله به رژیم سلطنتی» شد (فلسفی، ص 256 ـ 265؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، پروندة ش 112، ص 32). این نکته نیز درخور تأمل است که در این مرحله از مبارزه، به رغم تبلیغات دستگاههای دولتی، مراجع و علما غالباً اقداماتی چون اصلاحات ارضی را پیش نمیکشیدند و برای احتراز از هرگونه بهرهبرداری منفی حکومت، به مسائل اساسی چون سلطة بیگانگان و پیوند با اسرائیل و اسلامزدایی میپرداختند (!کرباسچی، 1368 ش ج، ص 32 ـ 42). تظاهرات عظیم روز عاشورا در تهران و قم که با سازماندهی هیئتهای مؤتلفة اسلامی برگزار شد، بخصوص با همراهی هیئتهای بزرگ تهران، نظیر هیئت طیب حاج رضایی، اوج اعتراضات مردم را نشان داد (عراقی، ص 175 ـ 176؛ زریباف، ص 84 ـ 85؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، همانجا؛ اسنادی از جمعیتهای مؤتلفة اسلامی، جاما، حزب ملل اسلامی، ص 5). این تظاهرات از لحاظ کثرت و تنوع شرکتکنندگان، از روحانیان و دانشگاهیان و کارگران، اهمیت کمنظیری داشت. اجتماعکنندگان این روز را در مقابل مسجد حاج ابوالفتح واقع در خیابان ری، بین 70 تا 120 هزار تن و طبق گزارشهای دیگر بین 30 تا 50 هزار تن برآورد کردهاند (عراقی، ص 180؛ صالحی، ص 120؛ مقصودی، 222 ـ 223). اجتماعکنندگان از مقابل مسجد جامع ابوالفتح به سمت سرچشمه و میدان بهارستان و مخبرالدوله حرکت کردند و از آنجا به سمت دانشگاه تهران رفتند. در مقابل دانشگاه، دو تن سخنرانی کردند و سپس جمعیت تا حوالی کاخ مرمر به راهپیمایی و شعار ادامه داد (عراقی، ص 180 ـ 181). عصر عاشورا نیز دانشجویان وابسته به نهضت آزادی ایران و برخی از احزاب ملی، پس از اجتماع در مسجد هدایت واقع در خیابان استانبول (نام کنونی آن: جمهوری اسلامی)، در حالی که شعارهایی برضد حکومت دیکتاتوری و به حمایت از امام خمینی سر میدادند، راهپیمایی کردند (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پروندة ش 118، ص 149). مهمترین حادثه این ایام سخنرانی امام خمینی در مدرسة فیضیة قم و پخش خبر آن در کشور بود. امام خمینی در این سخنرانی بشدت و بصراحت به شاه و اسرائیل حمله کرد و اظهار داشت که دستگاه سفاک ایران با اساس (اسلام) مخالف است و اسرائیل نمیخواهد در این مملکت احکام اسلام جاری باشد. او ضمن نصیحت به شاه، وی را به عبرت گرفتن از سرانجام پدرش فراخواند (امام خمینی، ج 1، ص 91 ـ 94). به دنبال این سخنرانی، امام خمینی در سحرگاه 15 خرداد در منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل شد. همزمان با دستگیری امام، آیات عظام حاج آقا حسن قمی در مشهد، حاج شیخ بهاءالدین محلاتی در شیراز و تعدادی از علما و وعاظ در تهران و برخی از شهرها دستگیر شدند. با انتشار وسیع و سریع این خبر بلافاصله بازار تهران تعطیل شد (نیری، ص 238) و مردم همان روز در قم و تهران و دیگر شهرها به خیابانها ریختند و قیام پانزده خرداد شکل گرفت. دانشجویان تهران با تعطیل کردن کلاسها به تظاهرات پرداختند. مردم نیز بتدریج در میدانهای اصلی و اطراف بازار و خیابانهای نزدیک به میدان ارک تجمع کردند و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به تظاهرات پرداختند. این قیام خودجوش که برخاسته از احساس وظیفة دینی و شور ایمانی بود و هیچ تشکیلاتی آن را سازماندهی نکرده بود (!در مکتب جمعه، ج 2، ص 176) تا بعدازظهر ادامه یافت. مردم قصد تصرف ادارة رادیو و کاخهای مرمر و گلستان را داشتند، اما نیروهای نظامی و امنیتی بشدت آنها را سرکوب و تعداد زیادی را شهید و مجروح کردند. دربارة تعداد شهدای این قیام نظر واحدی وجود ندارد؛ خبرگزاری فرانسه تعداد شهدای سراسر کشور را ـ بدون درنظر گرفتن اجسادی که مخفیانه دفن شدند ـ حدود 150 تن و آمار رسمی، شهدای تهران و قم را 86 تن اعلام کرد. در اسناد ساواک تعداد شهدا صدها تن ثبت شده است (مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، پروندة ش 118، ص 192؛ بنیاد شهید انقلاب اسلامی، زندگینامة 36 تن از شهدا را به انضمام فهرست نامهای اعدامشدگان این واقعه درکتابی با عنوان یادنامه: زندگینامه شهدای انقلاب اسلامی تهران منتشر کرده است!ج 1، ص 27 ـ 64). پیکرهای شهدای تهران را پس از جمعآوری به شکل دستهجمعی در گورستان مسگرآباد تهران دفن کردند. تظاهرات به صورت پراکنده تا 18 خرداد ادامه داشت ولی بتدریج نیروهای امنیتی قیام را سرکوب کردند (مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، پروندة ش 113، ص 26، 31، 39، 92، 101). علاوه بر تهران، در روز 15 خرداد عدهای از دهقانان اطراف ورامین (بویژه امامزاده جعفر) و عدهای از اهالی کَن نیز با شنیدن خبر دستگیری امام خمینی، کفنپوش و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سمت تهران حرکت کردند که در طول راه براثر تیراندازی نیروهای نظامی تعداد زیادی از آنان شهید شدند (همان، پروندة ش 117، ص 50، 84، 127؛ در این گزارش، شمار کفنپوشان ورامینی چهار هزار تن نوشته شده است). در قم نیز مردم ـ که زودتر از شهرهای دیگر از خبر اطلاع یافتند ـ بلافاصله به طرف منزل امام خمینی و از آنجا به همراه فرزند ارشد ایشان، مرحوم حاج آقا مصطفی، به طرف حرم حضرت معصومه حرکت کردند. حاج آقا مصطفی در سخنرانی کوتاهی شرح حادثه را برای مردم بازگو کرد، مردم نیز با شعار «یا مرگ یا خمینی» فریاد اعتراض سردادند و ضمن درگیری با نیروهای نظامی و انتظامی، کلانتری منطقة سة قم را محاصره کردند (همان، پروندة ش 202، ص 127). گفته میشود رژیم شاه که در سرکوب قیام ناتوان بود، با فرستادن هواپیمای بمبافکن به قم قصد داشت در صورت لزوم شهر را بمباران کند (روحانی، ج 1، ص 478). هیئت دولت، به ریاست عَلَم، در آن روز تشکیل جلسه داد و به اتفاق آرا در تهران و شیراز برای شش هفته مقررات حکومت نظامی برقرار کرد (کیهان، ش 5960، 16 خرداد 1342، ص 1، ش 5961، 18 خرداد 1342، ص 1). مذاکرات جلسة مزبور نیز حکایت از نگرانی جدی وزرا و ارکان دولت دارد؛ آنها در حالی که مایل بودند این قیام را به کشورهای خارجی (مانند مصر و عراق) و کمکهای نقدی آنان نسبت دهند، گستردگی و خطیر بودن قیام، حتی در مقایسه با قیام سیام تیر، و تجلی پیوند مردم با علما را در این شورش عمومی پذیرفتند (!ایران. هیأت دولت، ص 22 ـ 45). نخستوزیر نیز در نطق رادیویی خود رسماً بر وجود یک «توطئه سیاسی» که «هدفش واژگون کردن رژیم بوده» تأکید کرد (مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، پروندة ش 117، ص 62 ـ 64). وی همچنین با اعلام سلطة کامل دولت بر امور اظهار کرد که «دولت مصمم است با کلیة قوا آخرین تلاش مذبوحانة مرتجعین را درهم کوبد» (کیهان، ش 5960، 16 خرداد 1342، ص 10). شاه نیز چند روز بعد در مصاحبه با خبرنگار دیلی تلگراف عدهای از مالکان بزرگ و یکی از کشورهای منطقه را عاملان واقعه قلمداد و بر ادامة «اصلاحات اجتماعی» تأکید کرد (همان، ش 5968، 26 خرداد 1342، ص 1). در پی این وقایع، مراجع و علما، بخصوص مراجع قم و مشهد و نیز نجف، با صدور اعلامیههایی تند و مبارزهطلبانه این اقدامات را محکوم کردند. این اعلامیهها که از سوی آیات عظام سیدمحسن حکیم، سیدمحمدهادی میلانی، سیدمحمدرضا گلپایگانی، سیدابوالقاسم خویی، سیدشهابالدین مرعشی، سیدکاظم شریعتمداری و برخی دیگر صادر شد، بر استقامت تا آخرین لحظه تأکید و بر «تأیید تمام علمای شیعه و ملت مسلمان ایران و جهان» نسبت به «اعتراضات شرعی و قانونی معظمله [امام خمینی] به دولت» تصریح شد. آنان خواستار آزادی سریع امام خمینی شدند: «خون ما رنگینتر از خون برادر عزیزمان حضرت آیتالله العظمی خمینی نیست، مادامی که ایشان را صحیح و سالم به دست ما ندهند دست از اقدام برنمیداریم». همچنین، با اشاره به این که «دولت فعلی ایران برای پیشرفت مقاصد شوم خود... از هرگونه تعدی و ظلم... مضایقه ندارد» اعلان کردند که «بر هر فردی از افراد مسلمان در هر لباس و هر مقامی که باشند واجب است که از همکاری با این دولت خائن خودداری نمایند» (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 119، 128، ج 5، ص 68 ـ 71). تظاهرات و اعتراضات در شهرهای دیگر، از جمله مشهد و شیراز و تبریز، نیز به وقوع پیوست. همچنین، بیش از پنجاه تن از مراجع و علمای طراز اول شهرهای مختلف کشور در اعتراض به دستگیری امام خمینی و به منظور رایزنیهای لازم برای آزادی و پیشگیری از اعدام ایشان و دو مرجع تقلید دیگر، آیتاللّه قمی و آیتاللّه محلاتی، به تهران مهاجرت کردند. مهاجران همراه با روحانیان و علما و تجار تهران آیتاللّه کمالوند را به نمایندگی نزد شاه فرستادند، اما شاه ضمن گلایه از مواجهة علما با نظام حاکم گفت «ما خمینی را نمیکشیم تا امامزاده درست شود» (روحانی، ج 1، ص 556). علمای مهاجر همچنین با صدور اعلامیه با استناد به اصل دوم متمم قانون اساسی مبنی بر مصونیت قضایی مراجع و مجتهدان طراز اول کشور، بر موقعیت برتر علمی و مرجعیت امام خمینی تأکید کردند و با توقف نسبتاً طولانی در پایتخت، پس از اطمینان از رفع خطر اعدام، به شهرهای خود بازگشتند. امام خمینی و دو مرجع دستگیر شدة دیگر، پس از مدتی نزدیک دو ماه، به منزلی در قیطریة تهران انتقال یافتند. قیام پانزده خرداد بازتابهای متفاوتی به جای گذاشت. گذشته از واکنش هیئت دولت که به طرق مختلف سعی در مخدوش جلوه دادن واقعه داشتند، حزب تودة ایران با آنکه اصلاحات را سیاست امریکاییها برای تشکیل پایگاهی در مقابل شوروی و ایجاد دریچة اطمینان جهت جلوگیری از شورشهای دهقانی تلقی میکرد (کیانوری،ص 405 ـ 406) نه تنها در تکوین قیام هیچگونه همسویی با روحانیان و مردم نداشت، بلکه آن را حرکتی مرتجعانه در طرفداری از مالکان بزرگ قلمداد کرد (مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، پروندة ش 118، ص 179؛ نیز!طبری، ص 21). روشنفکران نیز غالباً از هر نوع همکاری خودداری کردند و حتی برخی از آنان، به تعبیر آلاحمد (ص 277 ـ 278)، روحانیت را «نمایندة ارتجاع» خواندند و گمان کردند حضرات به قصد بازگرداندن مالکیت یا حجاب زنان [!] به اعتراض برخاستهاند». این در حالی است که خود او معتقد است که حرکت روحانیت گامی «به سوی عدالت و استقرار حقوق اجتماعی» بوده است (ص 291). مورخان و تحلیلگران مسایل ایران نیز محور اصلی مبارزة امام خمینی را مخالفت با اساس سیاستهای شاه میدانند (آبراهامیان، ص 523؛ کدی، ص 237).
قیام پانزده خرداد در کشورهای همجوار نیز بازتاب وسیعی داشت. شیعیان پاکستان به حمایت از امام خمینی تظاهرات کردند و با مقابلة پلیس پاکستان مواجه شدند (مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، پروندة ش 117، ص 320)؛ شیخ محمود شلتوت، رئیس دانشگاه الازهر مصر، اقدام مستبدانه دولت ایران را علیه رهبران مذهبی تقبیح کرد (همان، پروندة ش 118، ص 201)؛ جراید غربی نیز با درج گزارشهایی به ریشهیابی واقعه پرداختند، از جمله روزنامة لوموند پاریس در ارزیابی خود، علت قیام را بیعدالتی و بحران اقتادی و فساد در دستگاه حکومتی ذکر کرد و یادآور شد که از نظر مردم اصلاحات شاه تحتتأثیر امریکاییها بوده است (همان، پروندة ش 117، ص 224 ـ 226). ولی روزنامة ایزوستیا ارگان رسمی دولت شوروی در حمایت از اصلاحات شاه به روحانیان تاخته آنان را مرتجه خواند (کیهان، ش 5961، 18 خرداد 1342، ص 10). دفاع مطبوعات شوروی از برنامههای اصلاحی شاه مسرت خاطر وی را فراهم ساخت (همان، ش 5968، 26 خرداد 1342، ص 1). روزنامه اورشلیم پُست در واکنش به حوادث ایران اظهار امیدواری کرد که این جریان در روابط ایران با اسرائیل اثر سوئی نخواهد داشت و «دولت ایران اجازه نخواهد داد که سیاست خارجی او را عوامفریبان دیکته کنند» (مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، پروندة ش 118، ص 226). از سوی دیگر، امام خمینی که در فروردین 1343 از حصر آزاد شد و به قم بازگشت، در نخستین اعلامیة خود از مصیبت پانزده خرداد یاد کرد و اظهار داشت که «تا ملت عمر دارد غمگین در مصیبت 15 خرداد است» (امام خمینی، ج 1، ص 101) و در سالگرد حادثه نیز همراه با چند تن از مراجع تقلید، پانزده خرداد را روز عزا اعلام کردند (همان، ج 1، ص 118 ـ 120) در سالگرد قیام، همهساله برای زنده نگه داشتن یاد شهدای 15 خرداد و رویارویی مستقیم امام خمینی با حکومت شاه، مراسم یادبودی به صورت غیررسمی و مخفیانه در قم برگزار میشد؛ از جمله در 17 خرداد 1354 در مدرسة فیضیة قم، گروهی از طلاب با برپایی مجلسی برای بزرگداشت دوازدهمین سالگشت قیام، به ابراز مخالفت با حکومت پهلوی پرداختند که به هجوم مأموران دولتی و دستگیری 350 تن از طلاب منجر شد (حماسة 17 خرداد 1354، مقدمه، ص 11 ـ 12). پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز بار دیگر امام خمینی به پاس قیام دینی پانزده خرداد و به یاد شهدا و مصیبتدیدگان واقعه، روز پانزده خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام کرد و اظهار داشت که این روز در عین حالی که مصیبت بود، از آن جهت که به استقلال و آزدی کشور منتهی شد، مبارک است (امام خمینی، ج 4، ص 354، ج 7، ص 297). قیام پانزده خرداد نقطة عطفی در مبارزات ملت ایران در برابر حکومت پهلوی بود که استمرار یاد و خاطرة آن به قیام سراسری 1357 ش و پیروزی انقلاب اسلامی انجامید. در واقع، این قیام بود که «نقطة جمهوری اسلامی را به وجود آورد... و اگر نهضت و قیام پانزدهم خرداد با آن ابعاد در آن روز به وجود نمیآمد جنبش [اسلامی مردم ایران] سرنوشت دیگری داشت» (در مکتب جمعه، همانجا).
منابع: یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب: درآمدی بر جامعهشناسی سیاسی ایران معاصر، ترجمة احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتّاحی ولی لایی، تهران 1377 ش؛ جلال آلاحمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، تهران 1374 ش؛ اسنادی از جمعیتهای مؤتلفة اسلامی، جاما، حزب ملل اسلامی، تهران: نشر نصر، 1353 ش؛ ایران. هیأت دولت، متن کامل مذاکرات هیأت دولت طاغوت در پانزده خرداد 1342، تهران [بیتا،]؛ مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان: شصت سال خدمت و مقاومت، گفتگو با غلامرضا نجاتی،ج 1، تهران 1375 ش؛ همو، مدافعات در دادگاه غیرصالح تجدیدنظر نظامی، تهران 1350 ش؛ حماسة 17 خرداد 1354 مدرسة فیضیه، به کوشش علی شیرخانی، تهران؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377 ش؛ روحاللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، صحیفة نور، تهران، 1370 ش ـ ؛ در مکتب جمعه: مجموعة خطبههای نماز جمعه تهران، ج 2، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، 1364 ش؛ علی دوّانی، نهضت روحانیون ایران، ج 3، تهران 1377 ش؛ حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی در ایران، ج 1، تهران 1358 ش؛ عباس زریباف، «[خاطرات] سیدعباس زریباف»، در خاطرات 15 خرداد، دفتر 4: بازار، چاپ علی باقری، تهران 1375 ش؛ محمدباقر سلطانی طباطبائی، «مصاحبه با آیتاللّه سیدمحمدباقر سلطانی طباطبائی»، حوزه، سال 8، ش 1 و 2 (فروردین ـ تیر 1370)؛ حسین صالحی، «[خاطرات] حسین صالحی»، در خاطرات 15 خرداد، دفتر 4: بازار؛ احسان طبری، کژراهه: خاطراتی از تاریخ حزب توده، تهران 1367 ش؛ مهدی عراقی، ناگفتهها:خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، به کوشش محمود مقدسی، مسعود دهشور، و حمیدرضا شیرازی، تهران 1370 ش؛ محمدفاضل موحدی لنکرانی، «مصاحبه با آیتاللّه محمدفاضل لنکرانی»، حوزه، سال 8، ش 1 و 2 (فروردین ـ تیر 1370)؛ محمدتقی فلسفی، خاطرات و مبارزات حجّتالاسلام فلسفی، تهران 1376 ش؛ قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک،ج 1: زمینهها، تهران: وزارت اطلاعات، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378 ش؛ نیکی کدی، ریشههای انقلاب ایران، ترجمة عبدالرحیم گواهی، تهران 1369 ش؛ غلامرضا کرباسچی؛ «انقلاب اسلامی ایران به روایت خاطره»، قسمت 2، یاد، سال 4، ش 14 (بهار 1368 الف)؛ همان،قسمت 4، یاد، سال 5، ش 17 (زمستان 1368 ب)؛ همو، «زمینههای انقلاب اسلامی به روایت خاطره»، یاد، سال 3، ش 9 (زمستان 1366)؛ همو، «موضع احزاب و گروههای سیاسی در مبارزة روحانیت علیه مسئلة رفراندم و لوایح ششگانه»، یاد، سال 4، ش 16 (پاییز 1368 ج)؛ نورالدین کیانوری،خاطرات نورالدین کیانوری، تهران 1372 ش؛ محسن لبانی، «[خاطرات] محسن لبانی»، در خاطرات 15 خرداد، دفتر 4: بازار؛ محمدرضا پهلوی، شاه مخلوع ایران، انقلاب سفید، تهران 1345 ش؛ همو، مجموعة تألیفات، نطقها، پیامها، مصاحبهها و بیانات اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران، تهران [?1347]؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ج 1، 1374 ش، ج 5، 1374 ش؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، «پروندههای اسناد ساواک: قیام پانزده خرداد»؛ جواد مقصودی، «[خاطرات] جواد مقصودی»، در خاطرات 15 خرداد، دفتر 4: بازار؛ جواد منصوری، تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، ج 1، تهران 1377 ش؛ نهضت آزادی ایران، صفحاتی از تاریخ معاصر ایران: اسناد نهضت آزادی ایران، 1340 ـ 1344، ج 1: بیانیهها و تفسیرهای سیاسی، تهران 1361 ش؛ رضا نیری، «[خاطرات] سیدرضا نیری»، در خاطرات 15 خرداد، دفتر 4: بازار؛ اکبر هاشمی رفسنجانی، هاشمی رفسنجانی: دوران مبارزه، چاپ محسن هاشمی، تهران 1376 ش؛ یادنامه: زندگینامة شهدای انقلاب اسلامی تهران از 15 خرداد 42 تا پایان سال 57، ج 1، تهران: بنیاد شهید انقلاب اسلامی، 1373 ش.
دانشنامه جهان اسلام، مدخل پانزده خرداد،
تعداد بازدید: 5889