طاهره واحدی، کارشناس ارشد تاریخ پژوهشکده امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی
چکیده:
سخنرانی آیت الله خمینی در عصر عاشورا سال 42 و فعالیت سیاسی روحانیون انقلابی سبب شد که سران رژیم تصمیم گرفتند ایشان و تعدادی از روحانیون مبارز را در سطح کشور بازداشت و محاکمه نمایند. به این منظور در شب 15 خرداد ساعت 4 صبح نیروهای امنیتی و انتظامی پس از محاصره منزل آیت الله خمینی، ایشان را دستگیر، و به تهران منتقل کردند و به دنبال ایشان، شخصیت های برجسته دیگر را در شهرهای مختلف کشور از جمله حجت الاسلام فلسفی در تهران، آیت الله قمی در مشهد، آیت الله محلاتی و آیت الله عبدالحسین دستغیب در شیراز و چند تن از علما و وعاظ تبریز بازداشت شدند. در این پژوهش در خصوص چگونگی دستگیری علما و وعاظ تا آزادی آنان کنکاش شده است.
واژگان کلیدی: آیت الله قمی، آیت الله محلاتی، آیت الله دستغیب، حجت الاسلام فلسفی، دستگیری علما،
دستگیری وعاظ و گویندگان تهران
ماه محرم سال 42 که فرا رسید دامنه¬ی نهضت روحانیون توسعه یافت اعلامیه ¬ی مراجع به خصوص اعلامیه های آیت الله خمینی همه را تکان داد، وعاظ و گویندگان مذهبی تصمیم گرفتند که مردم سراسر کشور را در جریان امر قرار دهند و نگذارند اقدامات رژیم فراموش شود. رژیم نیز که یقین داشت جامعه¬ی اهل منبر و وعاظ با استفاده از ماه محرم و ایام تبلیغات دینی اقدامات رژیم را بر ملا خواهند کرد. در اوایل ماه محرم عده ای از اهل منبر تهران را تهدید نمود که سخنان تحریک آمیز نگویند. ولی وعاظ تهران مراتب را به مراجع قم رساندند و مراجع بخصوص آیت الله خمینی پاسخ دادند که در فرصت های مناسب علیه اقدامات رژیم در منابر سخن بگویند.
درست برخلاف انتظار رژیم و تهدید های ساواک، وعاظ و گویندگان دینی در سراسر مملکت و طبق سفارش آیت الله خمینی و مراجع دیگر دست به کار شدند تا حداکثر استفاده را از فرصت بنمایند و وعاظ معروف در منابر سخن گفتند. با همه¬ی تضییقاتی که رژیم برای اهل منبر و وعاظ به وجود آورد در شب عاشورا حجت الاسلام فلسفی سخنرانی خود را در مسجد شیخ عبدالحسین ایراد نمود. او در این سخنرانی تحت عنوان ده ماده دولت «غلام خانهزاد شاه» اسدالله علم را استیضاح کرد. ده ماده استیضاحی وی عبارت بود از: «1- تخلف از قانون در مسئله لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی 2- کوتاهی دستگاههای فرستنده در انعکاس نظریات علمای اسلام 2- کنترل چاپخانهها برای جلوگیری از چاپ بیانیههای علما 4- مجازات کسانی که اعلامیه علمای اسلام را پخش کردهاند. 5- فاجعه مدرسه فیضیه 6- سربازی اجباری طلاب 7- ایجاد محیط رعب و وحشت در قم 8- اعمال دیکتاتوری نسبت با بازاریان 9- جلوگیری از اقامه عزاداری 10 - بازداشت افراد بیگناه.» مردم حاضر در مراسم، به حمایت از هر بند از مواد ده گانه، بلند فریاد می زدند: صحیح است.(1)
پس از سخنرانی کوبنده حجت الاسلام فلسفی، وعاظ و گویندگان تهران و فضلایی که از قم به تهران برای سخنرانی دعوت شده بودند دسته¬جمعی در منابر دولت را به باد انتقاد گرفتند و عمل رژیم در سرکوبی طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را تقبیح نمودند این امر موجب شد که شب روز یازدهم محرم از طرف شهربانی بیش از پنجاه تن از وعاظ معروف و گویندگان دستگیر شدند و در شهربانی زندانی گردیدند که از جمله آن ها حجت الاسلام فلسفی بود. ایشان در خاطراتش جریان دستگیری خود را چنین بازگو می کند:
« ... از مسجد که بیرون آمدم، یک نفر به حال ترس آمد و گفت:«پشت تمام دیوارهای مسجد پاسبان ایستاده است... خواستم اطلاع داشته باشید.»گفتم:« خیلی خوب» و سرخیابان آمدم... در خیابان سوار ماشین شدم... به محض این که حرکت کردیم، یکی دو ماشین به دنبال ما افتاد... بین مسجد امام تا بازار آهنگرها، دیدیم یک ماشین جیپ جلوی ماشین ما افتاده و طوری بد حرکت می کند که نزدیک است تصادف شود. چون مرتب جلو و عقب می رفت، به راننده گفتم:« این جیپ چرا این کار را می کند؟ کنار بزن و بایست!... ماشین جیپ هم جلو آمد و ایستاد. فوراً یک نفر سرهنگ لاغر اندام به نام سرهنگ طاهری ... پیاده شد و گفت:«بفرمائید با ما با ماشین جیپ برویم!»... خوب دانستم که دستگیر شده ام... مرا به شهربانی بردند زندان ما در قرنطینه¬ی شهربانی بود. یعنی از راه بزرگ شهربانی که وارد شدیم، به یک اتاق بزرگ رسیدیم که شاید طول آن 7 متر و عرض آن 4 متر بود در کنار آن هم حیاط کوچکی بود که 7 متر طول و 4 متر عرض داشت. او مرا به آن جا برد. در آنجا تعدادی از وعاظ را دیدم که قبل از من دستگیر شده بودند.. اسامی همه¬ی آن ها را به خاطر ندارم. بعد هم پی در پی واعظ بود که می آوردند. از آقایانی که آوردند، آیت الله شهید مطهری بود، آیت الله مکارم شیرازی بود که آن موقع در تهران منبر می رفتند...تا صبح به حدود پنجاه نفر بالغ شدیم!...» (2)
این عده را در اتاقی که گنجایش بیش از بیست نفر نداشت بازداشت کردند. آن چنان محل برای نشستن و خوابیدن آن ها تنگ بود که موقع خوابیدن قادر نبودند درست پهلو به پهلو شوند.(3) مأموران بر زندانیان سخت می گرفتند و اجازه نمی دادند که از خانه¬ی بازداشت شدگان غذا و لباس و رختخواب برای آن ها بیاورند. بعضی از اینان رژیم غذایی داشتند و از این نظر قادر به صرف غذای زندان نبودند حجت الاسلام فلسفی از جمله اینان بود ایشان هرچه اصرار می کنند که نمی تواند غذای زندان را بخورد و عمل کرده و رژیم غذایی دارد اجازه دهید از منزل برایم غذا بیاورند افسران شهربانی اعتنا نمی کردند.(4)
چند روز بعد که خبر در تنگنا بودن زندانیان در خارج از زندان شایعه می شود رژیم اجازه می دهد آیت الله حاج سیداحمد خوانساری، در شهربانی زندانیان را ملاقات کند و جای آن ها را ببیند. آیت الله خوانساری را به سالن بزرگی می برند و به زندانیان اطلاع می دهند که لباس بپوشند و به سالن بیایند. زندانیان اول قبول نمی کنند ولی بعد که می گویند: آیت الله خوانساری به ملاقات آمده اند همگی لباس پوشیده و به سالن می آیند.(5)
حجت الاسلام فلسفی که احتمال می داد مأمورین پس از احوالپرسی جلسه را خاتمه دهند، به محض این که می نشیند و سلام می کند در حالی که افسران و مأمورین ایستاده بودند می گوید:« حضرت آیت الله! این جا جای ما نیست، جای ما بسیار تنگ و وضع نامطلوبی دارد. ما را به دیدن شما آورده اند. غذای ما بسیار بد و قابل خوردن نیست. اجازه نمی دهند غذا و لباس بیاورند.(6) سپس رو می کند به افسران و می گوید: آقایان! از ما به رؤساتان بگوئید امروز نوبت ماست، فردا نوبت شما! اقلاً تا سر کار هستید وضع زندان را سر و سامان بدهید که وقتی خودتان به این جا افتادید مانند ما دچار این ناراحتی نشوید.(7) بازداشت آقایان تا ماه صفر به طول انجامید و مجموعاً چهل و پنج روز در زندان بودند.(8)
حجت الاسلام فلسفی آزادیش را چنین بازگو می کند« موقع آزادی افراد را تک تک آزاد می کردند. از جمله، به خود من گفتند«بفرمایید لباسهایتان را بپوشید» و من پوشیدم و پس از تشریفات مختصری، بیرون آمدم. وقتی از شهربانی کل خارج شدم، قدری راه رفتم و خواستم بپیچم و به خیابان سپه بروم. دیدم شخصی کنار دیوار ایستاده است. او جلو آمد و گفت:« عرضی دارم» من هم جلو رفتم. گفت« مأمور ساواک هستم. تیمسار پاکروان از شما خواسته اند که روز شنبه ساعت 10 صبح به اداره مرکزی ساواک بیایید و ایشان را ملاقات کنید» روزی که ما را مرخص کردند جمعه بود. بلافاصله گفتم:« نمی آیم» گفت« چرا؟» گفتم: «نمی آیم! بیایم که ایشان را درساواک ملاقات کنم؟ من در خانه خود خواهم بود؛ اما چون منطق شما زور است، اگر مأمورآمد که مرا ببرد، حرف دیگری است... با انتشار خبر آزادی من، افراد زیادی در منزل به دیدن آمدند.»(9)
از همان نخستین ساعات آزادی حجت الاسلام فلسفی، بسیاری از علما و گروه های مختلف مردم به دیدار ایشان رفتند. بنابراسناد ساواک تنها در دو روز اول، دو هزار نفر از ایشان دیدار کردند. آقای فلسفی در حضور مردم، ترفندهای ساواک را برملا نمود. از جمله اظهار داشت:«چند مرتبه می-خواستند مرا تحت شرایطی آزاد کنند، ولی من قبول نکردم و گفتم؛ من حرف حق را روی منبر خواهم زد و هیچ شرطی را برای آزادی خود قبول نمی کنم.(10)
اجتماع و بازداشت علمای تهر ان
خبر دستگیری و بازداشت آیت الله خمینی، از همان صبحگاه پانزده خرداد، تمام مجامع و مقامات روحانی از مراجع تقلید قم گرفته تا مشهد و تهران و... را سخت تکان داد. بازداشت آیت الله خمینی تا آن زمان به آن کیفیت در تاریخ روحانیت شیعه سابقه نداشت. به خصوص که آیات عظام دیگری در ارتباط با ایشان دستگیر و بازداشت شدند. اقدام رژیم در بازداشت آیت الله خمینی مردم را در سراسر ایران و کلیه¬ی مقامات روحانی را غافلگیر کرد و انعکاس آن را در اعلامیه ها و تلگراف های مراجع تقلید قم و نجف و اقدامات علمای تهران و روحانیون دیگر شهرها می توان دید.
پاکروان رئیس ساواک در روز 15 خرداد در مصاحبه مطبوعاتی به بازداشت آیت الله خمینی و آیت الله قمی اشاره کرد و روز 17 خرداد، اسدالله علم در مصاحبه مطبوعاتی به خبرنگاران خارجی گفت:« 15 نفر از بزرگترین پیشوایان مذهبی به زودی تسلیم محکمه نظامی خواهند شد و محکمه نظامی ممکن است به اعدام آن ها رأی دهد.»(11)
صبح روز 15 خرداد جمعی از علمای مشهور تهران راهی منزل حجت الاسلام سیدمحمد صادق لواسانی شدند که راجع به دستگیری آقای فلسفی و سایر وعاظ و آزادی آن ها مذاکره کنند. در بین راه آگاه شدند که آیت الله خمینی بازداشت شده اند. در منزل آقای لواسانی پیرامون مسائل جاری مذاکره کردند. آقای لواسانی تصمیم گرفت به قم برود تا از اوضاع آگاه شود وایشان راهی قم شدند. علما از منزل آقای لواسانی به منزل سید احمد نخجوانی رفتند که در بین راه مواجه با سیل جمعیت و تظاهرات مردم شدند و از آن جا به منزل سید هادی خسرو شاهی رفتند و درباره نحوه¬ی اقدامی که باید انجام گیرد گفتگو کردند. این عده سپس به منزل سید علینقی تهرانی رفتند و چون اطلاع پیدا کردند که آیت الله خمینی را به تهران آورده و بازداشت کرده اند تصمیم می گیرند آن ها نیز دسته جمعی خود را به شهربانی معرفی کنند تا مانند آیت الله خمینی بازداشت شوند.(12)
صبح جمعه 17 خرداد حدود پنجاه نفر از علمای تهران در منزل آقای خلخالی حضور یافتند و خود را آماده می کنند که راهی شهربانی گردند. در این موقع سرهنگ طاهری و نیروهایش سر رسیدند و همه¬ی علما را دستگیر و به شهربانی بردند و در همان اتاقی که آقای فلسفی و سایر وعاظ تهران نگه داشتند بردند. یکصد نفر از علما و اهل منبر را در همان یک اتاق جا دادند، به طوری که شب هنگام از تنگی جا ناچار همه متصل به هم خوابیدند. اما چون دستگیری علما که هر کدام امام جماعت با نفوذ یک محله و نقطه تهران بودند علاوه بر بازداشت وعاظ، ممکن بود هیجان عمومی بیشتری ازجانب مردم در پی داشته باشد علاوه بر این علما گفته بودند ما خود آماده هستیم که به شهربانی برویم و این عوامل باعث شد علما را آزاد کنند ولی آن ها از رفتن امتناع می ورزند. بعضی را مجبور به رفتن کردند اما آقای فلسفی و چند تن از ائمه جماعت را نگاه داشتند.(13)
پس از آزادی علمای تهران و اجتماع مراجع قم و مشهد و علمای بزرگ شهرستان ها، آیت الله گلپایگانی به علمای تهران پیغام می دهد که اگر صلاح هست من هم بیایم، ولی علمای تهران در جواب می گویند صلاح نیست شما بیائید. در قم بمانید تا سنگر خالی نماند مبادا دشمن به آن دستبرد بزند.(14)
بازداشت آیت الله قمی درمشهد
از آغاز نهضت روحانیون آیت الله میلانی و آیت الله قمی نیز در تمام مراحل همراه دیگر مراجع به مبارزه با دولت علم برخاستند. مبارزات آیت الله قمی پس از رفع غائله انجمن های ایالتی و ولایتی شدت یافت تا این که در موقع رفراندوم شاه شدیدتر شد و بر اثر اعلامیه های ایشان و بیاناتی که ایراد کردند چندین بار خانه ایشان محاصره شد. بعد از حادثه مدرسه فیضیه اقدامات ایشان شدت گرفت و به موازات آن حملات دستگاه به ایشان بیشتر شد. بیانات ایشان در مخالفت با رژیم و حمایت از مراجع در تاسوعا و عاشورای سال 42 اوج بیشتری گرفت.(15)
تلاش های انقلابی علما و مردم مبارز خراسان در روزهای تاسوعا وعاشورا به اوج خود رسید. به طوری که از شهرستان های خراسان دسته های مختلف مردم برای حمایت از آیت الله قمی به مشهد آمدند. آن ها با حضور خود در خانه های علما، پشتیبانی خود را از نهضت اسلامی اعلام کردند.(16)
ساعت 8 روز 15 خرداد مجلس سوگواری در منزل آیت الله قمی برگزار شد. آیت الله قمی ساعت 9 در مجلس شرکت نمود و طباطبایی و آیت الله شیخ عباس واعظ طبسی بر روی منبر رفتند و در مورد مسائل روز و حکومت معنوی و دنیوی سخنرانی کردند.(17)
آیت الله قمی هنگام ظهر برای اقامه نماز جماعت، عازم مسجد گوهر شاد شد. عده زیادی از تجار و تعداد زیادی از مردم با او بودند.(18)
به فرمان فرمانده لشکر 12 خراسان و سرپرست شهربانی های استان خراسان دو گروه از سربازان، برای دستگیری آیت الله قمی تعیین شد: سرپرستی یک دسته به عهده سروان قوامی و معاون ستوان یکم حیدری و سرپرستی دسته دوم به عهده سروان شجاعی و معاون ستوان یکم برهانیان سپرده شد. آن ها در اطراف بازار سرشور و اطراف منزل آیت الله قمی جای گرفتند. آیت الهر قمی هنگام ظهر به مسجد گوهرشاد رفت اما مأمورین ویژه درب های مسجد را پشت سر ایشان بستند. وقتی هم از مسجد بیرون آمد، از خروج جمعیتی که با ایشان نماز خوانده بودند، جلوگیری کردند افرادی که پشت در مانده بودند و منتظر برگشتن او بودند، با او به راه افتادند. آیت الله قمی از طرف بازار به طرف حمام شاه حرکت نمود. در سه راهی حمام، ایشان به وسیله گروهی که در این مکان جای گرفته بودند، دستگیر و از آن جا دور گردید.(19)
یکی از اطرافیان آیت الله قمی به نام حاج کریم کبابی و چند نفر دیگر فریاد کشیدند آی مردم! نگذارید آقا را ببرند! ولی آیت الله قمی از داخل ماشین به مردم اشاره کرد که کاری نکنند.(20)
پس از دستگیری آیت الله قمی، منزل ایشان به محاصره نیروهای مسلح در آمد؛ در خانه را شکستند و به آن وارد شدند و در و دیوار را به گلوله بستند؛ افراد خانواده ایشان علیرغم ناراحتی از بیماری، دستگیر و به زندان فرستاده شدند.(21) آیت الله قمی پس از دستگیری با آمبولانس ارتش به فرودگاه شماره یک ارتش اعزام شد و تحویل مأمورین ویژه گردید؛ از ایشان بازرسی بدنی به عمل آمد. دو نفر از همراهان آیت الله قمی به نام های محمد علیزاده و موسی صرافان با ایشان بازداشت شدند.(22)
نقص فنی هواپیمای حامل آیت الله قمی ، موجب شد ایشان را با آمبولانس همراه مأمورین، بدون توقف به نزدیکی تهران رساندند. در آن جا چند کامیون پر از سرباز که در انتظار بودند، ایشان را تحویل گرفتند و به زندان قصر بردند و در سلولی که با سلول آیت الله خمینی بیش از دو متر فاصله نداشت، زندانی شد.(23) ایشان چند روز بعد طی تلگرامی به طور شجاعانه از زندان به آیت الله گلپایگانی گفتند:« برای احقر بسی افتخار است که در راه دین چند روز تأسی به بزرگان دین کنم، خاصه در این ایام.»(24)
مردم مشهد در اعتراض به دستگیری آیت الله خمینی و آیت الله قمی، بازارها را بستند و دست به اعتصاب فراگیر و همگانی زدند. بسیاری از وعاظ که تبلیغات علیه اقدامات رژیم پهلوی کرده بودند، بازداشت شدند درب های مسجد گوهرشاد از 15 تا 18 خرداد بسته بود و از 18 خرداد فقط شش نفر از دوازده امام جماعت آن، جهت اقامه نماز در مسجد حاضر شدند.(25)
مردم در نگرانی به سر می بردند؛ بسیاری از مغازه ها بسته بود و تلگراف های زیادی درباره آزادی آیت الله خمینی و آیت الله قمی و محلاتی از طرف طبقات مذهبی مشهد به نخست وزیری مخابره شد.(26)
آزادی آیت الله قمی
فروردین سال 43 رژیم پهلوی، علی رغم آگاهی داشتن به اراده روحانیت بر ادامه مبارزه ، زیر افکار عمومی مجبور شد که آیت الله خمینی و آیت الله قمی را آزاد کند. روز بیستم اسفند 1342 کارت هایی در مشهد چاپ شد که دو طرف آن عکس آیت الله خمینی و آیت الله قمی بود و زیر آن نوشته شده بود:« عید باستانی را در ظلّ توجهات رهبر عظیم الشأن، آقای خمینی و قمی به شما تبریک می گوییم» و در اطراف آن نوشته شده بود:«برادری، یگانگی، عدالت، مساوات»(27)
آیت الله قمی روز 17 فروردین، ساعت 9 صبح پس از ده ماه بازداشت و با پیش بینی ها و اقدامات امنیتی زیادی، با هواپیما به مشهد بازگردانده شد. استقبال از ایشان ممنوع اعلام شده بود. تنها حدود 40 نفر از نزدیکان ایشان در فرودگاه مشهد حضور یافته بودند ولی طرفداران آیت الله قمی به هشدارهای شهربانی توجه نکرده و در شهر، مردم را برای استقبال از ایشان تشویق می کردند. مردم نیز با گستردن فرش در مسیر، قربانی کردن و نیز توزیع شیرینی از ایشان استقبال کردند و فردای آن روز اعلامیه ای از سوی حوزه علمیه مشهد به تجلیل از ایشان انتشار یافت. آیت الله قمی با خودرو افسر شهربانی از فرودگاه به سمت شهر حرکت کرد و جلو درب ورودی مسجد گوهر شاد پیاده شد و پس از تشرف به حرم، در میان استقبال کنندگان به منزل خود وارد شد.(28) صبح همان روز علمای برجسته مشهد و تعداد زیادی از وعاظ و زائرین و کسبه بازار و اصناف به دیدن ایشان رفتند. آیت الله شیخ عباس طبسی، طی سخنانی که در اولین مجلس دیدار علما با آیت الله قمی ایراد کرد، خطاب به حاضرین گفت:« مردم! وضع روحانیت را ببینید و استقبال از کسان دیگر را هم ببینید. دین و روحانیت هیچ وقت از بین نخواهد رفت.»(29) منظور ایشان، اشاره به آخرین سفر شاه به مشهد بود که درست یک روز پیش از آمدن آیت الله قمی صورت گرفت و مردم به وی بی اعتنایی کردند.
دستگیری آیت الله محلاتی و علمای شیراز
از آغاز نهضت روحانیون، آیت الله شیخ بهاءالدین محلاتی در تمام منطقه فارس و میان عشایر نفوذ داشت و از همان آغاز نهضت در هر فرصت دولت را مورد انتقاد قرار می داد و با بیانات و فتواها و اعلامیه های خود مردم را در جریان گذاشتند. ساواک که پیوسته مراقب ایشان و اقدامات وی بود سرانجام تشکیل مجالس را ممنوع کرد. بعد از یک هفته علمای شیراز زیر نظر آیت الله محلاتی تصمیم گرفتند شب های جمعه همگی در مسجد جامع گرد بیایند. طبق این برنامه عصرهای پنج شنبه حجت الاسلام دستغیب به منزل آیت الله محلاتی رفته و مطالبی را که باید شب جمعه بگویند مورد مذاکره قرار می دادند. آقای دستغیب در سخنان خود با مهارت خاصی حملات شاه به روحانیت را پاسخ می دادند. جمعیت زیادی در این مجلس شرکت می کردند و اخبار مجلس مسجد جامع شیراز در شب های جمعه مرتباً به قم می رسید.(30) سرلشکر پاکروان در آن زمان سه بار به اتفاق سرتیب هاشمی ( رئیس وقت ساواک خراسان) به شیراز خدمت آیت الله محلاتی رفت و نگرانی دولت را از نهضت روحانیت ابراز داشت و تشویش دستگاه را از اوضاع فارس و جنبش عشایر مطرح، و از ایشان تقاضای وساطت بین دولت و مراجع قم و ساکت نمودن عشایر را نمود ولی نتیجه ای نگرفت. دولت به واسطه¬ی جنبش عشایر فارس که درگیر جنگ با آن ها بود دیگر قادر به اعمال خشونت در شیراز نبود. تا این که روز عاشورا فرا رسید آیت الله محلاتی در منزل خودشان روضه داشتند منبر رفت و به شدت دولت را مورد انتقاد قرار داد و با قرائت آیه¬ی شریفه:« و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو اله وعدوکم»( یعنی مسلمانان تا آنجا که می توانید برای پیکار با دشمن نیرو بسیج کنید تا دشمن خدا و دشمن خود را عقب برانید) و شرح و تفسیر آن گفتند:« مسلمانان باید علیه دستگاه جبار حاکم به سلاح روز مجهز شوند و قیام مسلحانه نمایند و این تنها راه ایجاد زندگی و جامعه¬ی آزاد می باشد. باید جواب این دولت طاغی... را با اسلحه داد. مسلمانان! برای نجات شریعت پیغمبر(ص) قیام کنید و این متجاسرین را سر جای خود بنشانید...»(31)
در روز 15 خرداد همین که خبر دستگیری آیت الله خمینی به شهر شیراز رسید آیت الله محلاتی فردا را تعطیل عمومی اعلام می کنند و از عموم روحانیون و مردم خواستند که در مسجد نو اجتماع کنند و خبر دستگیری آیت الله خمینی توسط سید مجدالدین مصباحی واعظ به اطلاع مردم رسید و مردم به خیابان ها ریختند و نیروهای انتظامی آماده¬ی مقابله بودند. در شب 16 خرداد تظاهرات مردم به اوج خود رسید.
منزل آیت الله دستغیب در شب 16 خرداد کانون هیجان و فعالیت بود به گفته شاهدان فضایی روحانی و معنوی در این موقع خطرحاکم بوده است دسته ای که مسئولیت ویژه ای نداشته اند و یا نوبت مأموریت شان نبود به عبادت و خواندن قرآن و دعا و عزاداری امام حسین مشغول بودند.(32)
برخی از کسانی که در این شب در منزل سید عبدالحسین دستغیب و اطراف آن حضور داشته اند به شرح زیر بودند: محمدرضا ابوالاحراری، محمد میهن دوست، منوچهر موریس، رضا اسدی، شیخ علی موحد، سید علی اصغر دستغیب، سید احمدعلی دستغیب و سید محمود و سید هاشم دستغیب( پسران سید عبدالحسین دستغیب)، مهدی گلستانی،افراسیابی، شجاع شکرالهی، شریعت، حسین لهراسبی، اکبر اهراسبی، عزیز حسینی، جباری، عبدالرسول عدلو، ناصرحسینیان، سید عبدالله زبرجد( شوهر دختر شهید دستغیب) سید محمدحسین ناجی، محمدرضا گل آیش، مهدی سامی، علی اصغر ذاکری، محمد جعفر ایزدی، سید علیرضا دستغیب، مهدی معتمدی، علی اکبر سبحانی، منصور رمضانی، حمیری، سید حسین جزایری، عباس حمیدی و...(33)
به منظور جلوگیری از غلبه خواب بر افراد یکی از طلاب به نام شیخ حسنعلی رضائیان در منزل آیت الله دستغیب برای حاضران سخنرانی کرد.(34)
همچنین در این شب در منزل آیت الله بهاءالدین محلاتی عده ای بیتوته کرده و ضمن خواندن دعا مراقب اوضاع بودند.(35) چرا که با توجه به مصاحبه پاکروان که در ساعت 20 همان شب پخش شده بود اعلام گردیده شد که در شهرستان ها هم عده ای هستند که باید دستگیر شوند.(36) به علاوه عصر همان روز از طریق ناصر دادستان شیراز به مجدالدین مصباحی گفته شده بود که امروز کمیسیون امنیت تشکیل و قرار است روحانیون شیراز را دستگیر کنیم ولی امضاء نکردم. سید مجدالدین مصباحی همچنین از اقدامات تطمیعی رژیم سخن گفت که یکی از عوامل رژیم با او تماس گرفته و گفته است که آجودان مخصوص شاه در شیراز است و هرکدام از روحانیون را که از خمینی دست بردارد می پذیرد.(37)
برابر گزارشات نشریات از ساعت 30 /12 شب 16 خرداد، شیراز وضع غیرعادی پیدا کرد.(38) در این شب برابر گزارش ساواک کمیسیونی در محل ساواک با حضور استاندار سپهبد کریم وهرام، فرماندهی نیروهای جنوب، فرماندهان لشکر و ژاندارمری و رئیس شهربانی تشکیل شد که تا ساعت 2 بامداد 16 خرداد ادامه داشت. براساس مصوبه این مجلس دستور دستگیری آقایان آیت الله شیخ بهاءالدین محلاتی و پسرش مجدالدین و برادرش جلال الدین آیت الله زاده و سید عبدالحسین دستغیب و پسرش سید هاشم و نیز سید مجدالدین مصباحی صادر شد.(39)
براساس این مصوبه، اقدامات لازم صورت گرفت ازجمله درخواست نیروی کمکی ویژه از تهران بود که با یک هواپیمای اعزامی به شیراز فرستاده شد. شاهدان عینی گزارش می دهند که بعد از نیمه شب صدای هواپیما شنیده شد و نیم ساعت پس از آن حمله به منزل آیت الله دستغیب انجام گردید. و بدین ترتیب معلوم شد که هواپیمای مذکور حامل کماندوهایی از تهران بود که مأموریت انجام حمله را داشتند.(40)
دستگیری آیت الله سید عبدالحسین دستغیب و همراهان
با ورود کماندوها به کوچه منزل آیت الله دستغیب مردم با فریاد های «یا حسین» و «الله اکبر» دیگران را از حضور نیروهای حکومت خبردار کردند و افرادی که در منزل تجمع داشتند به اقدامات تأمینی دست زدند از آن جمله سید هاشم فرزند آیت الله دستغیب، درب منزل را قفل کرد تا کماندوها نتوانند وارد منزل شوند و تا اقدام بعدی مهاجمان، ترتیبی برای بیرون بردن آیت الله دستغیب به مکان امن داد. نیروهای حکومتی که در اقدام اولیه برای باز کردن در منزل به واسطه مقاومت مردم و قفل بودن در موفق نشده بودند.(41) این بار با افزایش نیرو در را شکسته و وارد منزل می شوند اما آیت الله دستغیب با کمک عده ای از طریق پشت بام به منزل علی اکبر سبحانی برده می شود.(42)
پس از ورود نظامیان به داخل منزل نیز مقاومت مردم ادامه می یابد و آن طور که از گفته ها بر می آید کسانی که در صدد انتقال سید عبدالحسین دستغیب به مکان امنی بوده اند قرار می گذارند که پس از این که موفق به این کار شدند با گفتن یا علی دیگران را خبردار کند و افراد باید تا آن زمان به مقاومت ادامه دهند. لذا با ورود نیروهای مهاجم کسانی مقاومت می کنند و با دیگران درگیر می شوند.(43) کماندوها بعد از ورود به منزل و درگیری اولیه سید هاشم دستغیب را علیرغم عدم مقاومت مورد کتک کاری قرار داده به طوری که خون از سر و صورت او جاری شده و به گفته خود سه دندانش می شکند و او را با سید احمدعلی دستغیب پسر دیگر سید عبدالحسین دستغیب از طبقه دوم به پایین آمده بود و نیز سید مهدی دستغیب ( برادر عبدالحسین) که او را با قنداق تفنگ مضروب کرده بودند دستگیر می کنند.(44)
کماندوها سپس در جستجوی سید عبدالحسین دستغیب به طبقه دوم که عده ای با تکبیر گویی درصدد خبر دادن هجوم به مردم بوده¬اند می روند و افرادی را که در طبقه دوم بوده اند در اتاق سید عبدالحسین دستغیب که کتابخانه وی هم بوده است جمع کرده و در حالی که دستهایشان را از پشت می بندند آن ها را مورد ضرب و شتم قرار داده و کتاب ها را از قفسه ها بیرون آورده و بر سر و روی افراد می زنند و شیشه های اتاق را می شکنند . و عده ای در این جا از سوی مأمورین مورد ضرب و شتم قرار می گیرند.(45)
مأمورین که از عدم دستیابی به سید عبدالحسین دستغیب سخت عصبانی شدند علاوه بر زن ها به ضرب وشتم بچه ها نیز پرداختند.(46) سپس در جاهای دیگر از جمله منزل همسایه ها در صدد یافتن آیت الله دستغیب می آیند.(47)
مأمورین پس از درهم شکستن مقاومت مردم در منزل سید عبدالحسین دستغیب، عده ای از جمعیت دستگیر شده را به فرودگاه، استانداری و شهربانی منتقل و عده ای را نیز در مکان های دور از دسترس رها می کنند. از جمله کسانی که از منزل آیت الله دستغیب به فرودگاه می برند آقایان سید محمد هاشم و سید احمدعلی( پسران دستغیب) سید محمد مهدی( برادر دستغیب) و محمدرضا ابوالاحراری بوده اند.(48) از جمله کسان دیگر که در این شب دستگیر و به فرودگاه برده شدند آیت الله بهاءالدین محلاتی و پسرش شیخ مجدالدین و برادرش جلال الدین آیت الله زاده بودند. جریان دستگیری شیخ بهاءالدین محلاتی و فرزند ایشان را شیخ مجدالدین محلاتی چنین توضیح داده اند:« در آن شب احتمال داده می شد که حوادثی در شیراز روی دهد من منزل پدرم ماندم چون حدس می زدم که آن شب اقداماتی برای دستگیری ایشان انجام خواهند داد. به اتفاق تعدادی از دوستان تا ساعت 2 بعد از نیمه شب مشغول دعا خواندن بودیم تا این که صدایی در کوچه پیچید عرض کوچه که حدوداً چهار متر بود پر از سرباز گاردی شد که اهل شیراز نبودند و با صدای خاصی شروع کردند به لگد زدن به در چوبی خانه، در را شکستند و به درون منزل هجوم آوردند. مرحوم پدرم روی تخت خوابیده بود من روی پشت بام خوابیده بودم و از آن بالا بر اوضاع مسلط بودم. حدوداً پنجاه سرباز با یک افسر که از تهران آمده بود به اتفاق سرهنگی از شیراز به داخل حیاط ریختند. افسرگارد پدرم را صدا کرد که حضرت آیت الله بلند شوید که باید برویم، پدرم لباس پوشید در همین هنگام یکی از خانم های منزل آمد و گفت: آقا را کجا می برید؟ سرهنگ منصوری قسم خورد که آقا را به سلامت بر می گرداند. پدرم را از خانه بیرون بردند، عده ای در کوچه گریه می کردند و عده ای با این حرکت مخالفت می کردند و شعار می دادند و همسایه ها از خانه بیرون آمدند. یکی از رفقای خوب ما به افسر گارد ایراد گرفت که او را با لگد محکم زدند به طوری که توی حیاط پرت شد حدود سه ربع ساعت بعد سربازها مجدداً به خانه ریختند... افسر سؤال کرد که آقای مجدالدین کجاست؟ من هم از بالای پشت بام گفتم: من هستم گفت: بیا پایین برویم همراه آن ها تا جلوی مدرسه خان آمدیم آنجا سوار یک ماشین جیپ شدیم و به فرودگاه آمدیم...» (49)
سید مجدالدین مصباحی را نیز از منزل به سوی فرودگاه می برند بدین ترتیب پنج نفر از افراد مصوب کمیسیون امنیت یعنی آقایان شیخ بهاءالدین و شیخ مجدالدین محلاتی، جلال الدین آیت الله زاده، سید محمدهاشم دستغیب و سید مجدالدین مصباحی که به فرودگاه برده شده بودند پس از اذان صبح و در ساعت 30 /14 بامداد با یک هواپیمای داکوتا ارتشی و در معیت آقای بهادر افراسیابی معاون ساواک فارس و مأمورین مراقب به تهران اعزام می شوند و به تهران نیز اطلاع داده شد که ساعت 7 صبح مأمورین مراقب و وسیله حرکت در فرودگاه آماده باشد.(50) دستگیر شده ها را به فرودگاه قلعه مرغی تهران و از آن جا به شهربانی و سپس پادگان عشرت آباد منتقل و در سلول انفرادی زندانی می کنند.(51)
مأمورین پس از دستگیری پنج نفر فوق به سایر مکان ها نیز حمله کرده و ضمن ضرب و شتم، عده ای را بازداشت می کنند از جمله این مکان ها مدرسه خان واقع در جلوی منزل سید عبدالحسین دستغیب بود که اول اذان صبح تعدادی پلیس به داخل مدرسه ریخت و طلاب را از حجر ها بیرون کشیده و به شهربانی می برند و تا طلوع آفتاب آن ها را در آن جا نگه می دارند.(52)
سید عبدالحسین دستغیب در اختفا
در دو روزی که سید عبدالحسین دستغیب در منزل علی اکبر سبحانی بود( از بامداد 16 خرداد تا صبح روز 18 خرداد) مراقبت کامل از وی توسط میزبان به عمل آمد و چون احتمال اطلاع ساواک از محل اختفای وی می رفت حتی شرایط لازم برای اجابت مزاج ایشان نیز در اتاقی که داشته اند فراهم شد.(53) چرا که منزل در اجاره عده ای بود و خروج دستغیب از محل اختفاء حساسیت مستاجران را به خاطر ترس از خطر حمله ساواک به آن ها به واسطه حضور سید عبدالحسین دستغیب در آن مکان بر می انگیخت. در روز 17 خرداد مأموری از ساواک نزد همسر آیت الله دستغیب آمد و از محل اختفای او پرسش کرد و با اصرار او همسر دستغیب ناگزیر از بیان محل اقامت وی شد و لذا مأمور در معیت همسر دستغیب به منزل سبحانی آمد. این مأمور به دستغیب توصیه کرد که خود را معرفی کند.(54) اما چون سید عبدالحسین دستغیب از برخورد ساواک با سبحانی اندیشه داشته است به او اطمینان داده می شود که مشکلی برای میزبان وی فراهم نیاید. لذا سید عبدالحسین دستغیب مشروط به این که در شیراز محاکمه شود و به مردم نیز آزار و اذیتی نشود خود را معرفی کرد.(55) اما به وی پیغام داده شد که باید به تهران فرستاده شود و لذا با بدرقه سبحانی و همسایه ها تا سر خیابان ایشان را به ساواک بردند.(56) گفته شده است که پس از مذاکره مسئولین ساواک شیراز از جمله سرهنگ هاشمی، سرهنگ پرویزی و سرهنگ سیاوشی با سید عبدالحسین دستغیب وی به آن ها می گوید که شما کاری کردید که مشرکین مکه هم با خاتم الانبیا نکردند و آن شبی که اطراف خانه پیغمبر را محاصره کرده و می خواستند که پیامبر را بکشند، ابولهب با این که خودش از همان افراد بود ولی از روی همان اصل رحمیت گفت:« در این خانه زن و بچه هست، محمد را می خواهیم الان نباید نیمه شب بریزیم داخل خانه و زن و بچه ها را ناراحت کنیم. صبر کنید، صبح که شد بالاخره او را می گیریم، می بریم و می کشیم.» با گفتن این عبارت مأمور ساواک عصبانی شده و می گوید کار به جایی رسیده که ما را بدتر از کفار مکه به حساب می آوری.(57)
پنج نفر دستگیر شده در 16 خرداد( شب روز 15 خرداد و بعد از نیمه شب) و اعزامی به تهران را که به زندان عشرت آباد منتقل شدند با گرفتن عمامه و لباس و قرآن و تسبیح به سلول های انفرادی با فضایی که به زحمت می شد در آن نماز خواند بردند و سید عبدالحسین دستغیب را نیز در روز سوم به همین جا آورده و در یکی از همین سلول ها زندانی کردند.(58)
زندان عشرت آباد
با بازداشت شدگان در زندان عشرت آباد به مدت 13 روز به سختی رفتار شد در این مدت نه تنها دیگران از بیرون اجازه ملاقات با آن ها نداشته اند بلکه اجازه دیدن زندانیان از یکدیگر را هم حتی المقدور نمی دادند و گرمای ناشی از فضای اندک سلول و نیز اثر تابش آفتاب از سقف شیروانی سلول و همچنین موسیقی بلند و پخش ترانه از بلندگو اسباب آزار و اذیت جسمی و روحی زندانیان را فراهم می کرد.(59)
در روز سیزدهم، زندانیان را در یک اتاق بزرگ در حیاط زندان جمع کردند و زندانیان واقعه 15 خرداد و پس از آن همدیگر را می بینند. در این تجمع که آیت الله خمینی و آیت الله قمی نیز بودند سید عبدالحسین دستغیب از حوادث پس از دستگیری افراد شیراز و نیز واقعه 16 خرداد اطلاعاتی به بازداشت شده ها می دهد.(60)
حصر و آزادی بازداشت شدگان
هجده روز پس از بازداشت یعنی در اول صفر شیخ مجدالدین محلاتی، سید هاشم دستغیب و سید مجدالدین مصباحی را به منزل بزرگی که در سلطنت آباد تهران و زیر نظر ساواک بود منتقل کردند.(61) رفتار ساواک با هیجده روز گذشته متفاوت شد و گویا رژیم در این مرحله سیاست ترمیم داشت و درصدد دلجویی از زندانیان بود لذا مأمورین را نه از سربازان که از پرسنل رسمی و رده های بالای ساواک انتخاب و خیلی محترمانه با زندانیان رفتار می کردند.(62)
شیخ بهاء الدین محلاتی، سید عبدالحسین دستغیب و جلال الدین آیت الله زاده سه بازداشتی دیگر شیراز در تهران در اول تیر به زندان قزل قلعه منتقل شدند.(63) که آیت الله دستغیب و آیت الله زاده در سی و یکم تیر از زندان مذکور آزاد شدند و شیخ بهاءالدین محلاتی آخرین نفر از گروه شش نفره دستگیر شده در شیراز است که آزاد شد.(64) بعد از آزادی سید عبدالحسین عازم مشهد شدند و بر اساس اسناد و مدارک وی قبل از 21 مرداد به مشهد رفت و تا دوم شهریور در آن جا اقامت داشت و برادرش ابوالحسن دستغیب نیز به ملاقات ایشان رفت و در دوم شهریور به اتفاق وی و سید هاشم و سید بدرالدین دستغیب به تهران بر می گردند.(65) سید عبدالحسین تا 22 مهر در تهران بود. در سندی از ساواک شیراز در تاریخ 18 مهرماه 42 با عنوان « خیلی خیلی فوری» به اداره سوم ساواک گزارش می شود که سید عبدالحسین دستغیب و مجدالدین مصباحی قرار است فردا به شیراز عزیمت کنند و درخواست می نماید که از حرکت این افراد جلوگیری و ترتیبی داده شود که به طور مخفی و با هواپیما و بدون اطلاع آن ها را اعزام کنند.(66) علیرغم این تمهیدات از سوی حکومت و عوامل امنیتی سید عبدالحسین دستغیب در شب 22 مهر به قم وارد شد و در منزل دامادش که از طلاب شیرازی مقیم قم بود اقامت نمود و در صبح روز 22 مهر آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری از وی دیدار کردند.(67)
عزیمت آیت الله دستغیب به شیراز
سید عبدالحسین دستغیب پس از قم به اصفهان و از آن جا با شیراز تماس گرفت و خبر آمدن خود را به شیراز می دهد. سید ابوالحسن دستغیب برادر ایشان با چند نفر به آباده آمدند و زمینه استقبال از سید عبدالحسین دستغیب و همراهان را فراهم کرد. جمعیت استقبال کننده تا مرودشت به پیشواز می آیند و در مسجد مرودشت پذیرای سید عبدالحسین دستغیب شدند تقریباً همه روحانیون شیراز در این استقبال حضور داشتند. سید عبدالحسین به همراه جمعیت وارد صحن شاهچراغ شد و پس از زیارت به مسجد جامع رفت در مسجد مذکور مجدالدین مصباحی منبر رفت و راجع به مسائل پس از دستگیر شدن افراد اعزامی به تهران سخن گفت وی از سلول های تنگ و تاریکی که در آن به سر برده اند یاد کرد و تأکید کرد «که مبارزه ادامه دارد و در شب های جمعه درمسجد جامع گرد خواهیم آمد.»(68)
پس از آزادی سید عبدالحسین دستغیب در 31 تیر و باقی ماندن آیت الله محلاتی در زندان از سوی رژیم زمزمه هایی در مورد تبعید آیت الله خمینی و آیت الله محلاتی و آیت الله قمی مطرح شد این امر موجب عکس العمل علما و روحانیون شد و مبادرت به صدور اعلامیه هایی در مخالفت با این مسئله نمودند از آن جمله اعلامیه آیت الله میلانی و ابوالحسن حسینی قزوینی که در دوم مرداد صادر شد و نیز آیت الله شریعتمداری در همین زمینه اعلامیه ای منتشر کردند.(69) این عکس العمل ها نتیجه داشت و آیت الله محلاتی در روز جمعه 11 مرداد 1342 از زندان آزاد و به خانه شماره 8 واقع در خیابان شمیران، ایستگاه مینا، کوچه دفتری متعلق به آقای نجاتی منتقل شد و سیل جمعیت برای دیدن آن ها از عصر همان روز روانه شد.(70) با افتتاح مجلس بیست و یکم نظر شاه این شد که روحانیون بازداشتی به شهرهایشان مراجعت کنند لذا آزادی آیت الله محلاتی در مهر یا اوایل آبان سال 42 محقق شد و با ورود به شیراز با استقبال گرمی از سوی مردم روبه رو شد.(71)
دستگیری علمای تبریز
هنگامی که مردم تبریز خبر دستگیری امام را در روز 15 خرداد از رادیو شنیدند و یا روحانیون در منابر به اطلاع آنان رساندند. علمای تبریز راهپیمایی و تظاهرات مشابهی همچون روز عاشورا تدارک ندیدند و صلاح ندانستند در چنین موقعیتی مردم را با خطرهای جدی مواجه کنند. با وجود این مردم تبریز آماده راهپیمایی و اعتراض علنی بودند وحتی در برخی از نقاط شهر از جمله مقابل منزل آقای قاضی تجمع کردند تا با اشاره رهبران مذهبی حرکت خود را در خیابان ها آغاز کنند. علمای تبریز منتظر رسیدن دستوری از طرف قم به ویژه از جانب آقای شریعتمداری بودند اما در تماس تلفنی بین قم و تبریز« بیشتر اظهارات آیت الله شریعتمداری توصیه مبنی بر حفظ آرامش بود.»(72)
گزارش دیگری وجود دارد که نشان ازخواست مردم تبریز برای راهپیمایی دارد. اما آیت الله شریعتمداری با نفوذی که آن زمان در تبریز داشت از وقوع آن جلوگیری کرد.(73)
بازار تبریز که به مناسبت عزاداری های ماه محرم تعطیل شده بود با وقوع حادثه پانزده خرداد همچنان تعطیل ماند وبازاریان از باز کردن مغازه های خود، خودداری کردند. این اعتراض علیه حکومت تا آن حد ادامه یافت که سران امنیتی شهر را به واهمه واداشت. آنان ابتدا تلاش کردند از طریق مذاکره با علمای بزرگ شهر و وساطت آنان بازاریان را وادار به گشودن اماکن کسب خود کنند اما این اقدام موفقیت آمیز نبود.(74)
بسته ماندن بازار تبریز موقعیت را به آنجا رساند که در نشست امنیتی سران انتظامی و اطلاعات استان تصمیم گرفته شد مقرارت حکومت نظامی وضع شود و نظامیان با تهدید و ارعاب اقدام به بازگشایی بازار کنند. این تصمیم با مخالفت مرکز مواجه شد، با این حال کمیسیون امنیت شهر همچنان مسأله را تعقیب کرد.(75) تا این که بار دیگر با دخالت آیت الله شریعتمداری علمای تبریز(حسن انگجی، عبدالله مجتهدی، احمد اهری، محمد علی قاضی طباطبایی) اطلاعیه ای منتشر کردند و از بازاریان خواستند که مغازه ها را باز کنند چرا که« ادامه تعطیل بازار و متوقف ماندن کسب وکار باعث مضیقه اهالی مخصوصاً طبقه زحمتکش می باشد.»(76) علما در اطلاعیه خود با اشاره به خواست آیت الله شریعتمداری در این مورد اضافه کرده بودند« رفع تعطیل و بازماندن بازار مشروط است بر این که اولیای امور و زمامداران خواسته های اهالی را دایر بر آزادی حضرت آیت الله خمینی و حجج الاسلام وعاظ و مذاکرات اصلاح امور دینی را مورد توجه قرار داده و اقدام مقتضی به عمل آورند والا به اطلاع ثانویه تعطیل خواهد شد.»(77)
گفتنی است مقامات دولتی آذربایجان شرقی در کنار تلاش فراوانی که برای بازکردن بازار به خرج دادند، که یکی از آن ها تماس مستمر با علمای شهر بود اقدام به دستگیری افرادی که گمان می کردند در تعطیل شدن بازار نقش دارند کردند. حسین قدرت نما، حمید بابایی، حسین نصرتی، داداش اسدی پور، اصغر رضاپور، علی اصغر خوش دین، قدرت جعفری و رجبعلی مهدی زاده در شمار این افراد بودند.(78)
هرچند در تبریز تظاهرات علنی و در واقع واکنشی بیرونی نسبت به دستگیری و زندانی شدن آیت الله خمینی صورت نگرفت اما واکنشی درونی در مساجد و هیأت ها به هنگام سخنرانی وعاظ برپا بود و در منابر به دستگیری آیت الله خمینی اعتراض می کردند و دولت را مورد انتقاد قرار می دادند(79)
پس از دستگیری امام، روحانیان پیشگام تبریز مطمئن شدند که آنان نیز به زودی دستگیر خواهند شد. به همین دلیل زندگی مخفیانه ای آغاز کردند و هرشب را در شهر یا بیرون از آن در خانه ای می گذراندند. این گروه از روحانیون معتقد بودند:« آن چه باید می گفتیم، گفته و مظلومیت فیضیه و جنایات رژیم را افشا کرده بودیم. همچنین اطاعت از دین را هم ترک نکرده بودیم و این برای ما عالمی داشت.»(80)
موقعیت شهر تبریز در این زمان ملتهب بود، تعدادی از مردم خود را به سلاح مجهز کرده بودند و آماده درگیری با عوامل حکومتی بودند. مقامات امنیتی شهر چاره را در دستگیری روحانیون دیدند و درصدد برآمدند با فریب آقایان محمدحسن بکایی، محمود وحدت نیا، و عیسی اهری را که مخفیانه زندگی می کردند پیدا کنند و دستگیر نمایند و طرح آنان چنین بود که غیرمستقیم به آنان پیغام برسانند که هر سه نفر از طرف آیت الله قاضی طباطبایی دعوت شده اند تا پای پل منجم سخنرانی کنند. پیغام به آنان می رسد و آقای وحدت برای آگاهی از صحت این خبر با آقای قاضی طباطبایی تماس می گیرد، ایشان اظهار بی اطلاعی می کند. با این که این نقشه ساواک با شکست مواجه شد اما در نهایت در 20 خرداد ماه سال 42 پس از شناسایی دستگیرشدند و علت دستگیری آنان آشکار شدن محل مخفی بودن آقای محمود وحدت نیا و اعتراف او بود. آقای محمدحسن بکایی حادثه دستگیری را چنین بازگو می کند:« شبی از شبها( نوزدهم خرداد) ما سه نفر به قصد اختفا در خانه حجت الاسلام آقای حاج میرزا علی لمه چی واقع در محله ششگلان ابتدای محله سیلاب کوچه خازن لشکر بودیم... ناگهان آقای وحدت تصمیم گرفت که به خانه¬ی خودشان برود. ما هرچه اصرار کردیم که از این تصمیم او را منصرف کنیم مؤثر واقع نشد. او رفت و ما هم خوابیدیم. صبح بعد از ادای فریضه... ناگهان در خانه زده شد. برادر صاحبخانه رفت و برگشت و خطاب به من گفت: شما را می خواهند. لباس پوشیدم و با وضع مرتب به طرف در خانه رفتم. ناگهان با قیافه نواللهی فرزند قویروق قصاب از اهالی خوی رو به رو شدم. گفت: شما را در استانداری می خواهند. سپس پرسید: آقای اهری هم این جاست؟ من اظهار بی اطلاعی کردم. گفت: ما می دانیم او هم این جاست... به اهری بگو بیاید. من از همان جا فریاد زدم: آقای اهری لباس بپوش و با وضع مرتب بیا. مبادا با لباس خواب بیایید و این ها مجال لباس پوشیدن ندهند. هنگامی که از در خانه بیرون آمدیم، دو نفر مأمور اسلحه به دست در دو طرف در خانه دیدم که ایستاده اند. ما دو نفر را سوار ماشین لندرور کردند و به جای استانداری به ساواک بردند. به محض ورود با خبر شدیم که آقای وحدت را پیش از ما آورده اند. از خود پرسیدیم مأمورین از چه طریق از محل اختفای ما مطلع شده اند؟ معلوم شد آقای وحدت آن ها را به محل اختفای ما راهنمایی کرده است. علت را از ایشان پرسیدیم جواب داد: اگر شما را نمی آوردند من تنها می ماندم و حوصله ام سر می رفت!» (81)
ساواک عقیده داشت این سه روحانی «از ابتدای محرم تا حال در اکثر مجامع و مسجدها و تکایا ضمن وعظ مردم را تحریک و به مقامات عالیه کشور و هیأت حاکمه هتاکی می کردند.»(82)روحانیون دستگیر شده را در سلول های تنگ و تاریک مقر ساواک زندانی کردند. عصر آن روز مهرداد، رئیس ساواک آذربایجان ایشان را احضار کرد و پس از تعریف و تمجید از رضا شاه از آیت الله خمینی با تعبیرهای بی ادبانه یاد کرد. روحانیون دربند برخلاف جو حاکم برسازمان امنیتی از امام دفاع و رئیس ساواک را به شدت عصبانی کردند. آن جا بود که مهرداد دستور داد که آنان را به تهران بفرستند و به یکی از زندان های پایتخت انتقال دهند. مهرداد در گزارشی به اداره کل سوم ساواک نوشت: « نظر به این که وجود آقایان در منطقه موجبات عدم امنیت و تظاهراتی را در آینده ایجاب خواهد نمود مستدعی است مقرر فرمایند حداقل مدت یک سال درمناطق جنوب بازداشت گردند.»(83)
روحانیون دستگیر شده را سوار یک ماشین ارتشی چادرپوش کردند و از تبریز روانه تهران نمودند و به پادگان عشرت آباد تحویل دادند اینان حدود ده روز در سلول انفرادی به سر بردند.
در این زمان در تبریز روحانیون دیگر جای خالی آنان را پر کردند چرا که گروهی از روحانیون این شهر پیمان بسته بودند اگر کسی از ایشان گرفتار شد دیگران جای او را بگیرند و دست از سخنرانی و وعظ برندارند. سه روحانی دستگیر شده به اضافه آقایان ناصر زاده، انزابی ، اسنقی و بنابی جزو این همپیمان ها بودند.(84)
به دنبال دستگیری آیت الله خمینی و روحانیون پیشگام شهرها نامه ها و تلگراف های زیادی به علمای طراز اول و نیز دولت شاه مخابره شد که مضمون آن ها کسب تکلیف از مراجع و تقاضا برای آزادی آیت الله خمینی و دیگر زندانیان از دولت بود. دولت به هیچ یک از این پیام ها ی مکتوب وقعی ننهاد و اقدامی در جهت خواست روحانیت و عامه مردم صورت نداد. از این رو علما تصمیم به مهاجرت گرفتند. مهاجرت امری برنامه یزی شده و منسجم نبود و هجرت علما از شهرهای مختلف به تهران به نشانه اعتراض به دستگیری آیت الله خمینی خود جوش و با تصمیمهای مقطعی صورت گرفت. علمای شهرهای مختلف از جمله تبریز تصمیم به مهاجرت گرفتند پس از مهاجرت آیت الله شریعتمداری از قم به تهران، سید هادی خسرو شاهی تصمیم گرفت به تهران بیاید ایشان در مورد آمدنش به تهران چنین می گوید که:« به تهران که رسیدیم به حرم عبدالعظیم رفتیم علما در آن جا جمع شده بودند. آقای شریعتمداری به من گفتند به تبریز بروم و علمای آن جا را دعوت کنم که به تهران بیایند. به هر ترتیب به سرعت به تبریز رفتم و با برادرم سید احمدخسرو شاهی و آیت الله میرزا عبدالله مجتهدی و علمای دیگر تبریز صحبت کردم. قرار شد عده¬ای از علما به تهران بیایند و عده¬ای دیگر در تبریز بمانند و همان جا فعالیت کنند.»(85) ساواک از مهاجرت علمای تبریز به تهران گزارش تهیه کرد که:« آقایان حاج میرزا عبدالله مجتهدی و سید احمد خسر شاهی و آقای میر یوسف حکم آبادی که از طرفداران آقای آیت الله شریعتمداری هستند در تاریخ 13 /4 /42 به تهران عزیمت نموده و چهار نفر آقایان حاج میرزا حسن انگجی و آقایان میرزا محمدعلی قاضی و حاج میرزا عبدالحسین غروی و آقای اهری برای عزیمت به تهران منتظر وصول تلگراف از آیت الله میلانی می باشند.»(86) همچنین این سازمان امنیتی 20 تلگراف مخابره شده از تبریز به تهران را که موضوع آن آزادی آیت الله خمینی بود، شناسایی کرد و در نامه ای رو نوشت آن ها را به تهران فرستاد.(87)
تجمع علمای بزرگ شهرهای مختلف ازجمله تبریز در تهران موجب شد که برخی از درخواست های ایشان از شاه جامه عمل بپوشد. از جمله آزادی آیت الله خمینی و تعداد قابل توجهی از روحانیون زندانی بود. در طول مدت زندان تبریزی ها به یاد علمای زندانی خود بودند و برای ایشان لباس و لوازم بهداشتی و قرآن می بردند. گروهی از زندانیان که از پادگان عشرت آباد به زندان موقت شهربانی منتقل شده بودند با این تعهد که از حوزه قضایی تهران بیرون نروند آزاد شدند. آقایان بکایی، وحدت و اهری، واعظان زندانی اهل تبریز نیز راهی شهرری شدند؛ جایی که علمای مهاجر برای جلوگیری از محاکمه آیت الله خمینی و نیز اعلام مرجعیت ایشان متحصن شده بودند. ادامه تحصن به ویژه پس از صدور اعلامیه ای که مرجعیت آیت الله خمینی با امضا گروهی از مراجع و علمای طراز اول مورد تأکید قرار گرفته بود به زبان رژیم شاه بود چرا که این تحصن به عنوان کانون مخالفت با نظام حاکم روز به روز بیشتر مورد توجه مردم و رسانه های خارجی قرار می گرفت. به همین جهت از اوایل مرداد ماه اقدامات جدی برای از هم پاشیدن این تحصن شروع شد و مأموران امنیتی و انتظامی به انحاء مختلف درصدد بر آمدند این گرد همایی سیاسی را متفرق کنند. یکی از این اقدامات دستگیری روحانیون متحصن بود. ساواک با پی بردن به اشتباه خود در این که از یک طرف از روحانیون آزاد شده از زندان التزام گرفته بود که از حوزه قضایی تهران خارج نشوند و از طرف دیگر، تهدید می کرد که آنان ترک تهران کنند. دستگیرشدگان را رها کرد . اوایل مرداد مأموران حکومت همه متحصنین را مجبور به ترک تهران کرد و مأمورین همه را از بزرگ و کوچک و طلبه و واعظ تا علما و مراجع دسته جمعی دستگیر کردند و به شهرهاشان منتقل کردند از جمله دو دستگاه ماشین به شهر تبریز فرستادند که آقای سیدهادی خسرو شاهی، آقای دروازه ای، اخوی، شیخ حسین گوگانی و مرحوم حاج شیخ حسین اهری در داخل آن ماشین بودند.(88) عده ای از روحانیون نیز خود به تبریز بازگشتند. مردم تبریز همان طور که هنگام دستگیری معتمدین خود در کفالت و سرپرستی خانواده های ایشان کوشیده بودند، مقدم آنان را نیز گرامی داشتند.
نتیجه گیری
حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران در پویش تاریخی خود، پیوندی گسست ناپذیر با روحانیون و علما داشته است، چنان که نیروهای مذهبی در اکثر قریب به اتفاق جنبشها، حرکت ها و نهضت های عدالت خواهانه نقش بی بدیلی در هدایتگری، سازماندهی و بسیج نیروها داشته اند. از این لحاظ نهضت اسلامی به عنوان مهمترین حرکت اجتماعی و سیاسی ملت ایران از این قاعده مستثنی نبود. علما و روحانیون در تدوین مبانی فکری نهضت و نیز در بسیج جامعه و به صحنه کشاندن نیروهای اجتماعی برای مبارزه سیاسی و سرانجام در مدیریت و معماری نهضت تا مرحله پیروزی فعالانه مشارکت ورزیدند. در این نهضت، علما در سطحی گسترده و با کارکردهای متنوع به عرصه پیکار با رژیم پهلوی گام نهادند و آن ها در به ثمر رساندن این حرکت تلاش ها و سختی های بسیاری را متحمل شدند.
مبارزات سیاسی علما در جریان نهضت اسلامی در محرم سال 42 به اوج خود رسید ما در این دوره شاهد فعالیت های مبارزاتی منسجم علما در قالب سخنرانی و پخش اعلامیه در جهت آگاه کردن مردم نسبت به وقایع جاری مملکت هستیم. مردم هم به گرمی از این حرکت علما استقبال کردند اما این حرکت ها پیامدی برای علما و روحانیون به با ر آورد و منجر به دستگیری عده ای از آنان شد.
آنان در زندان نیز از ارشاد دست برنداشتند و با صبوری تمام سختی ها را تحمل کردند و دستگیری آن ها اعتراضات بسیاری از سوی جامعه روحانیت و مردم به دنبال داشت که رژیم ناچار شد مرحله به مرحله آنان را از زندان آزاد کند و به شهرهای خود بازگرداند.
منابع و یادداشت ها
1- یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب نهم،زبان گویای اسلام حجت الاسلام و المسلمین محمد تقی فلسفی، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378. ص20.
2- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1376،صص274-272.
3- علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، بنیاد فرهنگی امام رضا ج4، ص 38.
4- همان، ص39.
5- همانجا.
6- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، صص278-277.
7- دوانی، نهضت روحانیون ایران، ص39.
8- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، 281-279.
9- همان، ص 281.
10- همان،ص281.
11- غلامرضا جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، صص173-172.
12- علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، ج4، صص86-84.
13- همان، ص87.
14- همانجا.
15- دوانی، همان، ص 74.
16- جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی،ص 173.
17- همان جا
18- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 348، ص86.
19- جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی، ص 174.
20- همانجا.
21-دوانی، نهضت روحانیون ایران، ج4، ص 75.
22-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 348، ص 137.
23- جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی، ص 175.
24-اسناد انقلاب اسلامی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی، 1369،
ج5، ص72.
25- جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی، ص179.
26-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 115، ص 138.
27- جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی، ص 213.
28-همان، صص 213- 214.
29-همان، ص214.
30- دوانی، نهضت روحانیون ایران، صص79-78.
31-همان، ص 80.
32-جلیل عرفان منش، خاطرات 15 خرداد شیراز، دفتر دوم، تهران: دفترادبیات انقلاب اسلامی، 1375، ص 156
33- جلیل عرفان منش، خاطرات 15 خرداد شیراز، دفتر اول، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری، 1373 صص17-16.
34-عرفان منش، خاطرات 15 خرداد شیراز، دفتر دوم، ص73.
35-قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک ( زندان) تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378، ج3، ص 46.
36-علی دوانی،نهضت روحانیون، ج4، ص72.
37-خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص79
38-روزنامه اطلاعات، شماره 11108، پنجشنبه 16 خرداد 1342.
39-قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج3، ص 46.
40-عرفان منش،خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص16 و ص27.
41-عرفان منش، خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص16.
42-همان، ص61.
43-خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص17.
44-خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص28.
45-خاطرات 15 خرداد، دفتر دوم، ص231.
46-عرفان منش، خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص14.
47-عرفان منش، خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص 100.
48-همان، ص62.
49-خاطرات 15 خرداد، دفتر دوم، ص 35.
50- قیام 15 خرداد به روایت اسناد، (زندان) ج3، ص47.
51- عرفان منش،خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص50.
52-همان، دفتر اول، ص 120-119.
53-خاطرات 15 خرداد، دفتر دوم، ص193.
54-خاطرات 15 خرداد، دفتر دوم، صص209-208.
55-خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص64.
56-خاطرات 15 خرداد، دفتر دوم، ص 209.
57-خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص64.
58-خاطرات 15 خرداد، دفتر اول ص50.
59-قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (زندان) ج3، ص75.
60-خاطرات 15 خرداد، دفتر دوم، صص172-171.
61-خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص 51.
62-خاطرات 15 خرداد، دفتر اول، ص65-64.
63- نفس مطمئنه،( یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب دهم، شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب) تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378،ص137.
64-خاطرات 15 خرداد، دفتر دوم، ص 172.
65-نفس مطمئنه، ص 147.
66-نفس مطمئنه، ص 149.
67-نفس مطمئنه، ص 151.
68-نفس مطمئنه، ص152.
69- حمید روحانی، تحلیل و بررسی از نهضت امام خميني، تهران: راه امام ،1360، ج1، صص 572-569.
70-قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک،(زندان) ج3، ص568
71-خاطرات 15 خرداد، دفتر دوم، ص172
72- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک(زندان) ج3، ص66.
73- همان، ص89.
74- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک،(زندان)ج3، ص197.
75-همان، ص140.
76- همان، ص231.
77- همانجا.
78- همان، ص 197.
79-علی باقری، خاطرات 15 خرداد( ماجرای آغاز انقلاب اسلامی در تبریز، قسمت دوم) تهران: حوزه هنری، 1374، ج2، صص109-108.
80- علی باقری، خاطرات 15 خرداد، تهران: حوزه هنری، ، 1375، جلد3، ص155.
81- خاطرات 15 خرداد، ج3، صص42-43
82- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک،(زندان) ج3، ص199.
83- همانجا.
84- قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج3،ص 359.
85- علی باقری، خاطرات 15 خرداد، ج2،ص 47.
86- قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک،(زندان) ج3، ص410.
87- هدایت الله بهبودی، تبریز در انقلاب، تهران: نشر عروج،1383، ص93
88-خاطرات 15 خرداد، ج2، ص48
تعداد بازدید: 5065