مقداد توانانیا، حسین آقاجانی
در وارسی منصفانهی برشهای پراهمیت تاریخی، بذل دقت و عنایت اولیه نسبت به پیشنیازهای ذهنی ورود به متن، بایسته و راهگشاست. این پیشنیازها به عبارتی کلید فهم شرایط و مددیار درک جوهر تحولات برش مورد بررسیاند.
در مواجهه با برش بس مهم و حساس خرداد سال 42 نیز دستیازی به چنین قاعدهای از راهگشایی خاص خود برخوردار است.
دههی 1340 ش، سالهایی سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود. نفوذ آمریکا در ایران که پس از کودتای 28 مرداد فزونی یافته بود، تمامیت سیاسی،دینی و فرهنگی ایران را نشانه رفته و در صدد نابودی استقلال ایران در همهی زمینهها بود. در آن شرایط که آمریکا و اسرائیل به همراه عوامل داخلی خود، نظیر فرقهی ضالهی بهائیت، با طرحهایی نظیر انجمنهای ایالتی و ولایتی، به میدان آمده بودند، قاطبهی مردم که ذلت ایران را برنمیتابیدند، به رهبری امام، راه مقابله را در قیامی عاشورایی دیدند.
در واقع از واپسین سالهای دههی 1330 ش که رژیم پهلوی، آشکارا دچار بحران شد، حامیان آمریکایی آن در صدد برآمدند تا با انجام برخی اقدامات اصلاحی، مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پیش روی رژیم را از میان بردارند و عمر آن را در برابر خطرات بالقوه و بالفعل، طولانیتر سازند. با این احوال و به رغم انجام برخی اقدامات اولیه و عمدتاً به خاطر مخالفتهای حضرت آیتالله العظمی بروجردی، مرجع علیالاطلاق شیعیان، پیشبرد این طرحها تا هنگام درگذشت معظمله در آغاز دههی 1340 ش به تعویق افتاد. با فقدان ایشان، رژیم پهلوی و حامیان آمریکایی آن احساس کردند شرایط لازم برای پیاده کردن طرحهای اصلاحی مورد نظر ـ که به انقلاب سفید موسوم گردید ـ به وجود آمده است.
با آغاز نخستوزیری علی امینی در اردیبهشت 1340 اولین گامها برای پیاده کردن طرحهای اصلاحی مذکور برداشته شد. اما به دلایل عدیده فقط پس از پایان دوران نخستوزیری امینی (ترس شاه از قدرت امینی و تضمین شاه به آمریکاییها در اجرای اصلاحات) و آغاز زمامداری اسدالله علم در تیر ماه 1341 بود که رژیم پهلوی در صدد برآمد طرحهای دیکته شدهی آمریکاییها را با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و ملت» در کشور پیاده کند.
در واقع، شاه و حامیان خارجی او بر این تصور بودند که در آن برهه، شرایط داخلی کشور برای این اقدامات آماده است؛ اما این تصور غلط بود، زیرا اقشار گستردهای از مردم کشور که از سوی علما و روحانیون رهبری میشدند، به زودی در برابر حکومت ایستادگی کردند.
در این میان، آیتالله العظمی امام خمینی در صدد مخالفان طرحهای در دست اقدام شاه، آمریکا و اسدالله علم، نخستوزیر وقت قرار گرفت. بدینترتیب حداقل از مهر 1341 روندی شکل گرفت که نهایتاً در جریان قیام معروف 15 خرداد 1342 به اوج خود رسید و به نقطهی عطفی در مبارزات ملت ایران در برابر رژیم پهلوی و حامیان خارجی آن تبدیل شد. نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی از سال 1341 با دو محور مبارزه با استبداد و استعمار آغاز شد. ایشان در طول دوران مبارزهی خود، پیوسته وابستگی سیاسی و اقتصادی شاه را به آمریکا و اسرائیل مورد نکوهش قرار میداد ومردم را برای استقلالخواهی فرامیخواند. تجلی خواست مردم در سال 1357 در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» تبیینکنندهی جهتدهی رهبری انقلاب بود.
امام خمینی در طول مبارزات خود، به روحانیت، دانشگاهیان و مردم آموخته بود که تا دست استعمار قطع نشود، استبداد با حمایت شاه همچنان پابرجا خواهد ماند و از آزادی خبری نخواهد بود. بررسی مواضع امام خمینی و حساسیتهای ایشان، تبیینکنندهی دکترین ضدوابستگی امام خمینی است. ایشان در آخرین روز سال تحصیلی 1341، زمانی که مرحلهی دوم اصلاحات کندی در ایران یعنی رفراندوم انقلاب سفید بود فرمودند: «در این سال، استعمار، توطئههایی را علیه اسلام تدارک دید. عمال پلید استعمار به قرآن جسارت کردند. برای پایمال کردن احکام نورانی قرآن نقشههایی کشیدند، برنامهها ریختند».
حضرت آمام در این سخنرانی با جملهای کنایهآمیز مصداق استعمار را نشان دادند: «مربی ما آمریکا نیست... مربی ما خداست». حساسیت امام خمینی در مقابل وابستگی ایران به بیگانگان بدان حد بود که فرمود: «تا من هستم نمیگذارم که دستگاه جبار، استقلال این ملت را برباد دهد».
ایشان با اطلاع از روابط پشتپردهی ایران با اسرائیل و با پیشبینی تسلط بر شئون کشور، پیوسته اعلام خطر میکردند: «تأسف بالاتر، تسلط اسرائیل و عمال اسرائیل است بر بسیاری از شئون حساس مملکت و قبضه نمودن اقتصادیات آن... من کراراً اعلام خطر کردهام. خطر برای دیانت مقدس، خطر برای استقلال مملکت، خطر برای اقتصاد کشور».
حضرت امام، رژیم شاه را فقط به خاطر برقراری رابطهی ایران با اسرائیل مورد انتقاد قرار نمیداد، بلکه از آن جهت که منافع جهان اسلام را نادیده گرفته و با دشمن مسلمانان، همپیمان شده بود، رژیم را مورد سرزنش قرار میداد.
بحران از هنگامی بروز کرد که لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی در دولت به تصویب رسید و منتشر شد. بر طبق این مصوبه، اولاً قید اسلام از شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان برداشته شد و ثانیاً در مراسم تحلیف و قسم خوردن، به جای قرآن مجید، «کتاب آسمانی» قید گردید.
در واقع تصویبنامهی مذکور یک نوع اصلاح و یا به عبارت دیگر تعرض در قانون انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی صدر مشروطیت بود.
تصویبنامههای مذکور نگرانی شدیدی را در میان روحانیون به دنبال آورد و این آغاز تعارض جدی روحانیت با دولت بود. علمای بزرگ قم مدت کوتاهی پس از انتشار این خبر، تشکیل جلسه دادند و در مقام چارهجویی برآمدند. امام خمینی طی سخنانی هدف اصلی آن لایحه را «الغای اسلام و الغای قرآن» ارزیابی کرد و طی نامهای خطاب به شاه، نسبت به عواقب سوء این اقدامات دولت و حکومت هشدار داد.
در حالی که برخی از علمای دیگر نیز طی مراسلاتی به شاه مخالفت خود را با این تحرکات اعلام کردند، شاه در جواب علما این اقدامات را موضوعی معمولی دانست و مدعی شد که «در حفظ شعائر دینی» کوشا است.
به دنبال آن، علما و روحانیون به ویژه امام خمینی، طی نامهی شدیداللحنی به اسدالله علم اقدامات دولت را در شرایط تعطیلی مجلسین شورای ملی و سنا، برخلاف قانون اساسی مشروطیت ارزیابی نموده و هشدار دادند که در برابر اقدامات ضداسلامی او ساکت نخواهند نشست. در همان حال، روحانیون تهران و برخی دیگر از گروههای اجتماعی، اصناف، جمعیتها و بازرگانان و... نیز طی مراسلاتی، مخالفت خود را با اقدامات حکومت اعلام کرده و خواستار توقف آن شدند.
در حالی که دولت جهت مواجههی احتمالی با اعتراضات گستردهی مردمی تدابیر امنیتی شدیدی در قم و تهران و برخی شهرهای بزرگ به اجرا گذاشته بود، امام خمینی طی نامهای دیگر خطاب به شاه، نسبت به عواقب سوء اقدامات ضداسلامی دولت اسدالله علم، سخت هشدار داد و تهدید کرد که هرگاه حکومت نخواهد از اجرای طرحهای خود دست بردارد «ناگزیرم در نامهی سرگشاده به اعلیحضرت، مطلب دیگری را تذکر دهم». ایشان طی نامهای دیگر،خطاب به اسدالله علم، بار دیگر اقدات دولت را مغایر با قوانین و مقررات اسلامی و دینی نیز ناقض اصول قانون اساسی مشروطیت ارزیابی کرد و تهدید نمود که هرگاه حکومت بر اجرای این طرحها اصرار ورزد، با مخالفت شدید روحانیت و علمای اسلام روبهرو خواهد شد.
همزمان با گسترش اعتراضات، اسدالله علم کوشید اقدامات اصلاحی دولت خود را در چارچوب قوانین اسلامی و قانون اساسی توجیه کند، اما این حرکت نیز از سوی امام خمینی فاقد ارزش قانونی تلقی شد و به دنبال آن، روند مخالفت عمومی، گسترش روزافزونی یافت و در حالی که توجیهات علم از سوی علما و روحانیون نادیده گرفته شده بود، وی مجبور شد در 5 آذر 1341 اعلام کند لایحهی مربوط به انجمنهای ایالتی و ولایتی «قابل اجرا نخواهد بود» و تحت فشارهای فزایندهی مردمی، چند روز بعد اعلام کرد مصوبهی مذکور ملغی شده است.
گو اینکه عقبنشینی دولت، موجبات رضایت خاطر علما و مردم را فراهم آورد و آیتالله العظمی خمینی اظهار امیدواری کرد که موضوع خاتمه یابد، اما این عقبنشینی، دوامی طولانی نیافت و به زودی نخستوزیر اعلام کرد اصلاحات انقلاب سفید را به رفراندوم خواهد گذاشت.
به دنبال آن، امام خمینی طی بیاناتی مفصل و مبسوط که از استدلال و منطقی قوی نیز برخوردار بود، به دلایل عدیدهی شرعی و قانونی،برگزاری رفراندوم را فاقد ارزش و اعتبار دانست و به شاه و علم هشدار داد که علمای اسلام در برابر این اقدام حکومت واکنش سختی نشان خواهند داد. اما حکومت با برقراری تدابیر شدید امنیتی و پلیسی در قم و تهران، نسبت به هرگونه مخالفت با طرحهای اصلاحی مورد نظر هشدار داد و تهدید کرد که با معترضین برخورد شدیدی صورت خواهد گرفت،به دنبال آن،امام خمینی طی سخنانی، به این اقدامات حکومت اعتراض کرد.
در تهران نیز تدابیری به مراتب شدیدتر از دیگر مناطق به معرض اجرا گذاشته شد. روزهای نخست بهمن 1341 مأموران و نیروهای انتظامی و... در مناطق حساس شهر، مستقر و اعمال و رفتار افراد مختلف را زیرنظر گرفتند تا فضای سیاسی و اجتماعی شهر را برای برگزاری رفراندوم در روز ششم بهمن همان سال آماده سازند. بشترین دلیل این سختگیریها نیز جلوگیری از مخالفت روحانیون برجستهی شهر و برانگیختن اقشار مختلف بر ضد اقدامات دولت بود. این سختگیریها تا حدی بود که امام خمینی را به واکنش واداشت.
به هر حال در 6 بهمن 1341 اصلاحات موسوم به انقلاب سفید، به آرای عمومی گذاشته شد و به دنبال آن، دولت آمریکا و سفارت انگلستان در تهران، رضایت خاطر خود را از برگزاری رفراندوم اعلام کردند. اما امام خمینی در جواب استعفای جمعی از متدینین تهران، موارد غیرشرعی و غیرقانونی رفراندوم را بیان کردند و آن را «خلاف شرع و قانون اساسی» دانستند.
در همان حال، اسدالله علم ضمن تجدید ساختار دولت خود تهدید کرد که مخالفتها و اعتراضات احتمالی را به شدت سرکوب خواهد کرد و در مواردی به مقابله با مخالفان پرداخت. اما آیتالله العظمی خمینی طی بیاناتی در 7 /12 /1342 ضمن هشدار به دولت و حکومت، از مردم خواست در برابر خواستهها و اقدامات زورگویانهی حکومت بایستند.
حضرت امام خمینی از این هم فراتر رفت و در بیست و دوم اسفند 1341، در حالی که فقط 7 روز تا سال جدید باقی بود، طی پیامی خطاب به علمای روحانی، از عید نوروز سال جدید به عنوان عزای عمومی تعبیر کرد و از آنان خواست تا در اینباره از وی پیروی کرده و مردم را به مخالفت با دولت فراخوانند.
در واکنش به موضعگیری اخیر، اسدالله علم ـ نخستوزیر ـ به سختگیریهای خود علیه روحانیون و مراکز تجمع آنان نظیر حوزهی علمیه و سایر مناطق افزود و نیروهای نظامی و غیره در مراکز حساس کشور مستقر شدند. تدابیر امنیتی، بالاخص در شهر قم که کانون اعتراض و مرکز حضور رهبران روحانی بود، بیشتر نمود داشت.
بالاخره زمان موعود فرارسید و با حلول سال جدید، نیروهای انتظامی که از قبل در این شهر مستقر بودند روز دوم فروردین 1342 مجالس سوگواری سالروز شهادت امام صادق (ع) را در این شهر و به ویژه در مدرسهی فیضیه را به طرز وحشیانهای بر هم زدند و به کشتار معترضین پرداختند.
آیتالله خمینی بلافاصله پس از حملهی کماندوها به مدرسهی فیضیه، مردم را به پایداری بیشتر در مقابل دولت فراخواند. در بخشی از بیانات ایشان آمده است:
«... ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید،ترس و هراس را از خود دور کنید... دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت، خود را رسوا و مفتضح ساخت و ماهیت چنگیزی خود را به خوبی نشان داد. دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه شکست و نابودی خود را حتمی ساخت. ما پیروز شدیم. ما از خدا خواستیم که این دستگاه ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند...»
علما و روحانیون تهران طی نامهای به امام خمینی فاجععهی دردناک مدرسهی فیضیه را به ایشان تسلیت گفتند. آیتالله خمینی در پاسخ تسلیت علما و روحانیون تهران، حملهی نیروهای امنیتی رژیم به فیضیه را تجدید «خاطرات مغول» ارزیابی کرد و اسدالله علم نخستوزیر را مورد سرزنش و انتقاد قرار داده و کشور را فاقد «مرجع صلاحیتداری برای شکایت» دانست و افزود: «حکومت جز ستمکاری و سرکوب مردم، وظیفهی دیگری بر عهده نمیشناسد». ایشان اقدام دولت در برگزاری رفراندوم، حمله به مدرسهی فیضیه و بازار قم را فاجعه خواند و طی نامهای خطاب به علمای یزد تصریح کرد تا عقبنشینی «دستگاه فاسد» و حکومت، از اقدامات خلاف انسانیاش، از پای نخواهد نشست.
در همان حال، علم برای تحت فشار قرار دادن علما در صدد برآمد طلاب را به خدمت سربازی بفرستد. به دنبال آن، آیتالله العظمی خمینی طی بیاناتی خطاب به طلاب،آنان را به صبر و پایداری دعوت کرد و از آنان خواست در دوران خدمت سربازی «هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی خود را قوی» سازند.
امام خمینی در 12 اردیبهشت 1342 به مناسبت چهلم شهدای مدرسهی فیضیه، از اقشار مختلف مردم خواستند علناً با دولت علم وارد مبارزه شوند و صدای اعتراض و مخالفت خود را به تمام جهان اسلام برسانند.
ایشان در پیامی دیگر نیز اظهار داشتند: «... برای من جای شبهه نیست که سکوت در مقابل دستگاه جبار،علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشیع، نابودی یا ننگ است».
به دنبال پیام امام خمینی به مناسبت چهلم فاجعهی مدرسهی فیضیهی قم، روحانیون دیگر مناطق کشور نیز با صدور اعلامیههایی،اقدام دولت علم را محکوم کردند، در همان حال،دولت و حکومت که سخت از مخالفتهای علما و روحانیون نگران شده بود، بر تدابیر امنیتی خود در قم و تهران و برخی شهرهای دیگر افزود و در حالی که ماه محرم نزدیک میشد، به وعاظ هشدار داد در منابر و تکایا از اظهار مسائل سیاسی و ضدحکومتی احتراز کنند. امام خمینی در آستانهی محرم 1382 ق / 28 اردیبهشت 1342 در پیامی صریح، به علما، وعاظ و اهل منبر تذکر داد؛ در طول محرم بیش از پیش در افشای جنایات، سرکوبگریها و اقدامات خلاف قاعده و قانون و ضداسلامی حکومت جابر پهلوی بکوشند. در حالی که اعتراضات و مخالفتهای علما و مردم با حکومت وارد مرحلهی حساستری شده بود، شاه در 6 خرداد 1342 طی سخنانی جملات شدیدی به روحانیت کرد و با عباراتی موهن آنان را به باد انتقاد گرفت.
در واکنش به سخنان شاه، امام خمینی در 13 خرداد 1342 (عصر عاشورا) خطاب به او چنین گفت:
«... آقا! من به شما نصیحت میکنم. ای آقای شاه. ای جناب شاه. من به تو نصیحت میکنم، دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند میکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی. همه شکر بکنند... آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوان هستند؟ در نظر ملت، اینها حیوان نجس هستند که تو میگویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را میبوسند، دست حیوان نجس را میبوسند. دست حیوان نجس را میبوسند...؟ آقا ما حیوان نجس هستیم...؟ خدا کند که مرادت این نباشد، خدا کند مرادت از اینکه مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند، مرادت علما نباشد، والا تکلیف ما مشکل میوشد و تکلیف تو مشکل میشود، نمیتوانی زندگی کنی،ملت نمیگذارد زندگی کنی، نکن این کار را، نصیحت مرا بشنو... آقا نکن این طور، بشنو از من، بشنو از روحانیون، اینها صلاح مملکت را میخواهند. ما مرتجع هستیم، احکام اسلام ارتجاع است؟ آن هم ارتجاع سیاه است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟ شما انقلاب به پا کردید؟ کدام انقلاب را کردی آقا؟... والله اسرائیل به درد تو نمیخورد، قرآن به درد تو میخورد».
بدینترتیب در شرایطی که راه هرگونه مذاکره و یا گفتگوی مسالمتآمیز بسته شده بود، اسدالله علم دستور داد مراسم مذهبی و سوگواری را در شهرهای قم و تهران مورد تهاجم قرار دهند. در روزهای 13 و 14 خرداد 1342 تعداد زیادی از وعاظ و روحانیون را دستگیر کردند. برخی از دستگیرشدگان عبارت بودند از: مرتضی مطهری، مکارم شیرازی، حسین غفاری، عباسعلی اسلامی، حسین خندقآبادی،سیدعزالدین زنجانی، علیاصغر اعتمادزاده، عبدالکریم هاشمینژاد، فرجالله واعظی، علی موحدی ساوجی، شیخ حسین لنکرانی و محمدتقی فلسفی و...
به دنبال دستگیری این افراد، دامنهی اعتراض و تظاهرات، گسترش بیشتری یافت؛ بالاخص در تهران، دانشجویان به صف معارضان پیوسته و در مخالفت با دولت علم و رژیم، با روحانیت همصدا شدند.
بدینترتیب در روز چهاردهم خرداد، مصادف با 11 محرم 1383 ق، در تهران تظاهرات قابل توجهی از اقشار مختلف برپا شد و شعارهایی به طرفداری از آیتالله خمینی و موضع وی در قبال دولت علم از سوی راهپیمایان داده شد. با گسترش تظاهرات و اعتراضات مردمی، اسدالله به این نتیجه رسید که تنها یک راهحل وجود دارد و آن هم دستگیری رهبر مخالفان است.
بدینترتیب به دستور وی،در شب 15 خرداد 1342 کماندوها و دیگر نیروهای انتظامی، مناطق مختلف شهر قم را محاصره کرده و در صبحگاه همان روز، آیتالله العظمی خمینی را دستگیر کرده به تهران بردند و در پادگان قصر، زندانی ساختند.
خبر دستگیری امام در زمانی کوتاه در سراسر قم پخش شد و به دنبال آن، گروههای نسبتاً عظیمی از مردم به خیابانها ریخته، به دستگیری ایشان اعتراض کردند. بدینترتیب قیام معروف حساس و سرنوشتساز 15 خرداد 1342 در شهر قم شکل گرفت. در تهران نیز بلافاصله پس از پخش خبر دستگیری حضرت آیتالله خمینی اقشار مختلف مردم به خیابانها هجوم آورده و شعارهایی به حمایت ایشان و بر ضد دولت سر دادند و برخی از مراکز دولتی نیز مورد تهاجم تظاهرکنندگان قرار گرفت و تهران نیز در قیامی مردمی، با قم همگام شد.
علم که از دستگیری امام نیز نتیجهای نگرفته بود، به سرکوب قهرآمیز قیام پرداخت. زیرا قیام به حدی گسترده شده بود که اگر در اسرع وقت با آن مقابله نمیشد، سقوط رژیم هم محتمل بود. در واقع از همان آغاز نیز لبهی تیز انتقادها و اعتراضات، بیش از هر کس دیگری متوجه اسدالله علم بود و او مسئول اصلی اقدامات رژیم پهلوی دانسته میشد. چنان که امام سالها پس از واقعهی 15 خرداد، در یادآوری خاطراتشان از آن دوره اظهار داشتند:
«در زمان محمدرضا، آن اوایل نهضت [1342] دست و پا میکردند که یک تفاهمی بشود. یک دفعه آمدند پیش ما که میخواهیم مثلاً ملاقاتی، چیزی طرح شود، من به ایشان گفتم که [تا] علم هستش، ما وارد مذاکره نمیشویم، ببینیم چه میگوییم».
هرچند دربارهی تعداد تلفات قیام 15 خرداد، اطلاع دقیقی در دست نیست، با این احوال، شواهد موجود از شهادت تعداد زیادی خبر میدهد.
با تمام شدت عملی که اسدالله علم در فرونشاندن قیام از خود نشان داد، عقبنشینی موقت روحانیت از صحنه، به مفهوم پایان ماجرا نبود. قیام 15 خرداد، حکم آتش زیر خاکستری را داشت که در یک روند تدریجی، حدود پانزده سال بعد شعلهور شد و اساس حاکمیت سلسلهی پهلوی و رژیم شاهنشاهی را از ریشه برکند.
حضرت امام خمینی نیز که پس از دستگیری، از 15 خرداد تا اوایل زمامداری حسنعلی منصور در زندان به سر میبرد، پس از آزادی از زندان، بر خستگیناپذیری خود در مبارزه با رژیم پهلوی تأکید کرد. از جمله در روز 21 فروردین 1343 در این باره اظهار کردند:
«... در روزنامهی مورخ 12 /5 /1342 که مرا از زندان قیطریه آوردند، نوشتند که مفهومش این بود که روحانیت در سیاست مداخله نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح در دست بگیرم، من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیهی اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم، پایگاه استقلال اسلامی اینجاست، باید این مملکت را از این گرفتاری نجات داد...»
با تصویب لایحهی مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی در مهر 1343 و به محض اطلاع و یقین امام خمینی از این مصوبه، ایشان در روز 4 آبان به مخالفت شدید با آن پرداختند و در نتیجه، دستگیر و در 13 آبان همان سال به خارج از کشور تبعید شدند.
پس از دستگیری امام و تبعید ایشان به ترکیه، جو خفقان بر ایران سایه افکند اما گروههای مختلف مذهبی در این دوران سر برآوردند که بعضی از آنها با حرکات مسلحانه تلاش کردند تا با رژیم شاه مبارزه کنند. از جملهی آنها هیئتهای مؤتلفهی اسلامی بودند که با طرح و اجرای ترور حسنعلی منصور، توانستند عامل اصلی تصویب لایحهی کاپیتولاسیون را از بین ببرند. در اواخر دههی 1340 و طرح مسئلهی ولایت فقیه از سوی امام و ضبط و تهیهی نوار آن درسها به وسیلهی انقلابیون و ارسال آن به مناطق گوناگون ایران و سرانجام چاپ آن درس در عناوین مختلف، موجب بیداری و فعالیت مجدد مبارزان و انقلابیوئن گردید و در حقیقت، خون تازهای در رگهای آنها دمیده شد و دههی 1350، شاهد افزایش مبارزات و فعالیتها بود.
در وارسی منصفانهی برشهای پراهمیت تاریخی، بذل دقت و عنایت اولیه نسبت به پیشنیازهای ذهنی ورود به متن، بایسته و راهگشاست. این پیشنیازها به عبارتی کلید فهم شرایط و مددیار درک جوهر تحولات برش مورد بررسیاند.
در مواجهه با برش بس مهم و حساس خرداد سال 42 نیز دستیازی به چنین قاعدهای از راهگشایی خاص خود برخوردار است.
دههی 1340 ش، سالهایی سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود. نفوذ آمریکا در ایران که پس از کودتای 28 مرداد فزونی یافته بود، تمامیت سیاسی،دینی و فرهنگی ایران را نشانه رفته و در صدد نابودی استقلال ایران در همهی زمینهها بود. در آن شرایط که آمریکا و اسرائیل به همراه عوامل داخلی خود، نظیر فرقهی ضالهی بهائیت، با طرحهایی نظیر انجمنهای ایالتی و ولایتی، به میدان آمده بودند، قاطبهی مردم که ذلت ایران را برنمیتابیدند، به رهبری امام، راه مقابله را در قیامی عاشورایی دیدند.
در واقع از واپسین سالهای دههی 1330 ش که رژیم پهلوی، آشکارا دچار بحران شد، حامیان آمریکایی آن در صدد برآمدند تا با انجام برخی اقدامات اصلاحی، مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پیش روی رژیم را از میان بردارند و عمر آن را در برابر خطرات بالقوه و بالفعل، طولانیتر سازند. با این احوال و به رغم انجام برخی اقدامات اولیه و عمدتاً به خاطر مخالفتهای حضرت آیتالله العظمی بروجردی، مرجع علیالاطلاق شیعیان، پیشبرد این طرحها تا هنگام درگذشت معظمله در آغاز دههی 1340 ش به تعویق افتاد. با فقدان ایشان، رژیم پهلوی و حامیان آمریکایی آن احساس کردند شرایط لازم برای پیاده کردن طرحهای اصلاحی مورد نظر ـ که به انقلاب سفید موسوم گردید ـ به وجود آمده است.
با آغاز نخستوزیری علی امینی در اردیبهشت 1340 اولین گامها برای پیاده کردن طرحهای اصلاحی مذکور برداشته شد. اما به دلایل عدیده فقط پس از پایان دوران نخستوزیری امینی (ترس شاه از قدرت امینی و تضمین شاه به آمریکاییها در اجرای اصلاحات) و آغاز زمامداری اسدالله علم در تیر ماه 1341 بود که رژیم پهلوی در صدد برآمد طرحهای دیکته شدهی آمریکاییها را با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و ملت» در کشور پیاده کند.
در واقع، شاه و حامیان خارجی او بر این تصور بودند که در آن برهه، شرایط داخلی کشور برای این اقدامات آماده است؛ اما این تصور غلط بود، زیرا اقشار گستردهای از مردم کشور که از سوی علما و روحانیون رهبری میشدند، به زودی در برابر حکومت ایستادگی کردند.
در این میان، آیتالله العظمی امام خمینی در صدد مخالفان طرحهای در دست اقدام شاه، آمریکا و اسدالله علم، نخستوزیر وقت قرار گرفت. بدینترتیب حداقل از مهر 1341 روندی شکل گرفت که نهایتاً در جریان قیام معروف 15 خرداد 1342 به اوج خود رسید و به نقطهی عطفی در مبارزات ملت ایران در برابر رژیم پهلوی و حامیان خارجی آن تبدیل شد. نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی از سال 1341 با دو محور مبارزه با استبداد و استعمار آغاز شد. ایشان در طول دوران مبارزهی خود، پیوسته وابستگی سیاسی و اقتصادی شاه را به آمریکا و اسرائیل مورد نکوهش قرار میداد ومردم را برای استقلالخواهی فرامیخواند. تجلی خواست مردم در سال 1357 در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» تبیینکنندهی جهتدهی رهبری انقلاب بود.
امام خمینی در طول مبارزات خود، به روحانیت، دانشگاهیان و مردم آموخته بود که تا دست استعمار قطع نشود، استبداد با حمایت شاه همچنان پابرجا خواهد ماند و از آزادی خبری نخواهد بود. بررسی مواضع امام خمینی و حساسیتهای ایشان، تبیینکنندهی دکترین ضدوابستگی امام خمینی است. ایشان در آخرین روز سال تحصیلی 1341، زمانی که مرحلهی دوم اصلاحات کندی در ایران یعنی رفراندوم انقلاب سفید بود فرمودند: «در این سال، استعمار، توطئههایی را علیه اسلام تدارک دید. عمال پلید استعمار به قرآن جسارت کردند. برای پایمال کردن احکام نورانی قرآن نقشههایی کشیدند، برنامهها ریختند».
حضرت آمام در این سخنرانی با جملهای کنایهآمیز مصداق استعمار را نشان دادند: «مربی ما آمریکا نیست... مربی ما خداست». حساسیت امام خمینی در مقابل وابستگی ایران به بیگانگان بدان حد بود که فرمود: «تا من هستم نمیگذارم که دستگاه جبار، استقلال این ملت را برباد دهد».
ایشان با اطلاع از روابط پشتپردهی ایران با اسرائیل و با پیشبینی تسلط بر شئون کشور، پیوسته اعلام خطر میکردند: «تأسف بالاتر، تسلط اسرائیل و عمال اسرائیل است بر بسیاری از شئون حساس مملکت و قبضه نمودن اقتصادیات آن... من کراراً اعلام خطر کردهام. خطر برای دیانت مقدس، خطر برای استقلال مملکت، خطر برای اقتصاد کشور».
حضرت امام، رژیم شاه را فقط به خاطر برقراری رابطهی ایران با اسرائیل مورد انتقاد قرار نمیداد، بلکه از آن جهت که منافع جهان اسلام را نادیده گرفته و با دشمن مسلمانان، همپیمان شده بود، رژیم را مورد سرزنش قرار میداد.
بحران از هنگامی بروز کرد که لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی در دولت به تصویب رسید و منتشر شد. بر طبق این مصوبه، اولاً قید اسلام از شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان برداشته شد و ثانیاً در مراسم تحلیف و قسم خوردن، به جای قرآن مجید، «کتاب آسمانی» قید گردید.
در واقع تصویبنامهی مذکور یک نوع اصلاح و یا به عبارت دیگر تعرض در قانون انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی صدر مشروطیت بود.
تصویبنامههای مذکور نگرانی شدیدی را در میان روحانیون به دنبال آورد و این آغاز تعارض جدی روحانیت با دولت بود. علمای بزرگ قم مدت کوتاهی پس از انتشار این خبر، تشکیل جلسه دادند و در مقام چارهجویی برآمدند. امام خمینی طی سخنانی هدف اصلی آن لایحه را «الغای اسلام و الغای قرآن» ارزیابی کرد و طی نامهای خطاب به شاه، نسبت به عواقب سوء این اقدامات دولت و حکومت هشدار داد.
در حالی که برخی از علمای دیگر نیز طی مراسلاتی به شاه مخالفت خود را با این تحرکات اعلام کردند، شاه در جواب علما این اقدامات را موضوعی معمولی دانست و مدعی شد که «در حفظ شعائر دینی» کوشا است.
به دنبال آن، علما و روحانیون به ویژه امام خمینی، طی نامهی شدیداللحنی به اسدالله علم اقدامات دولت را در شرایط تعطیلی مجلسین شورای ملی و سنا، برخلاف قانون اساسی مشروطیت ارزیابی نموده و هشدار دادند که در برابر اقدامات ضداسلامی او ساکت نخواهند نشست. در همان حال، روحانیون تهران و برخی دیگر از گروههای اجتماعی، اصناف، جمعیتها و بازرگانان و... نیز طی مراسلاتی، مخالفت خود را با اقدامات حکومت اعلام کرده و خواستار توقف آن شدند.
در حالی که دولت جهت مواجههی احتمالی با اعتراضات گستردهی مردمی تدابیر امنیتی شدیدی در قم و تهران و برخی شهرهای بزرگ به اجرا گذاشته بود، امام خمینی طی نامهای دیگر خطاب به شاه، نسبت به عواقب سوء اقدامات ضداسلامی دولت اسدالله علم، سخت هشدار داد و تهدید کرد که هرگاه حکومت نخواهد از اجرای طرحهای خود دست بردارد «ناگزیرم در نامهی سرگشاده به اعلیحضرت، مطلب دیگری را تذکر دهم». ایشان طی نامهای دیگر،خطاب به اسدالله علم، بار دیگر اقدات دولت را مغایر با قوانین و مقررات اسلامی و دینی نیز ناقض اصول قانون اساسی مشروطیت ارزیابی کرد و تهدید نمود که هرگاه حکومت بر اجرای این طرحها اصرار ورزد، با مخالفت شدید روحانیت و علمای اسلام روبهرو خواهد شد.
همزمان با گسترش اعتراضات، اسدالله علم کوشید اقدامات اصلاحی دولت خود را در چارچوب قوانین اسلامی و قانون اساسی توجیه کند، اما این حرکت نیز از سوی امام خمینی فاقد ارزش قانونی تلقی شد و به دنبال آن، روند مخالفت عمومی، گسترش روزافزونی یافت و در حالی که توجیهات علم از سوی علما و روحانیون نادیده گرفته شده بود، وی مجبور شد در 5 آذر 1341 اعلام کند لایحهی مربوط به انجمنهای ایالتی و ولایتی «قابل اجرا نخواهد بود» و تحت فشارهای فزایندهی مردمی، چند روز بعد اعلام کرد مصوبهی مذکور ملغی شده است.
گو اینکه عقبنشینی دولت، موجبات رضایت خاطر علما و مردم را فراهم آورد و آیتالله العظمی خمینی اظهار امیدواری کرد که موضوع خاتمه یابد، اما این عقبنشینی، دوامی طولانی نیافت و به زودی نخستوزیر اعلام کرد اصلاحات انقلاب سفید را به رفراندوم خواهد گذاشت.
به دنبال آن، امام خمینی طی بیاناتی مفصل و مبسوط که از استدلال و منطقی قوی نیز برخوردار بود، به دلایل عدیدهی شرعی و قانونی،برگزاری رفراندوم را فاقد ارزش و اعتبار دانست و به شاه و علم هشدار داد که علمای اسلام در برابر این اقدام حکومت واکنش سختی نشان خواهند داد. اما حکومت با برقراری تدابیر شدید امنیتی و پلیسی در قم و تهران، نسبت به هرگونه مخالفت با طرحهای اصلاحی مورد نظر هشدار داد و تهدید کرد که با معترضین برخورد شدیدی صورت خواهد گرفت،به دنبال آن،امام خمینی طی سخنانی، به این اقدامات حکومت اعتراض کرد.
در تهران نیز تدابیری به مراتب شدیدتر از دیگر مناطق به معرض اجرا گذاشته شد. روزهای نخست بهمن 1341 مأموران و نیروهای انتظامی و... در مناطق حساس شهر، مستقر و اعمال و رفتار افراد مختلف را زیرنظر گرفتند تا فضای سیاسی و اجتماعی شهر را برای برگزاری رفراندوم در روز ششم بهمن همان سال آماده سازند. بشترین دلیل این سختگیریها نیز جلوگیری از مخالفت روحانیون برجستهی شهر و برانگیختن اقشار مختلف بر ضد اقدامات دولت بود. این سختگیریها تا حدی بود که امام خمینی را به واکنش واداشت.
به هر حال در 6 بهمن 1341 اصلاحات موسوم به انقلاب سفید، به آرای عمومی گذاشته شد و به دنبال آن، دولت آمریکا و سفارت انگلستان در تهران، رضایت خاطر خود را از برگزاری رفراندوم اعلام کردند. اما امام خمینی در جواب استعفای جمعی از متدینین تهران، موارد غیرشرعی و غیرقانونی رفراندوم را بیان کردند و آن را «خلاف شرع و قانون اساسی» دانستند.
در همان حال، اسدالله علم ضمن تجدید ساختار دولت خود تهدید کرد که مخالفتها و اعتراضات احتمالی را به شدت سرکوب خواهد کرد و در مواردی به مقابله با مخالفان پرداخت. اما آیتالله العظمی خمینی طی بیاناتی در 7 /12 /1342 ضمن هشدار به دولت و حکومت، از مردم خواست در برابر خواستهها و اقدامات زورگویانهی حکومت بایستند.
حضرت امام خمینی از این هم فراتر رفت و در بیست و دوم اسفند 1341، در حالی که فقط 7 روز تا سال جدید باقی بود، طی پیامی خطاب به علمای روحانی، از عید نوروز سال جدید به عنوان عزای عمومی تعبیر کرد و از آنان خواست تا در اینباره از وی پیروی کرده و مردم را به مخالفت با دولت فراخوانند.
در واکنش به موضعگیری اخیر، اسدالله علم ـ نخستوزیر ـ به سختگیریهای خود علیه روحانیون و مراکز تجمع آنان نظیر حوزهی علمیه و سایر مناطق افزود و نیروهای نظامی و غیره در مراکز حساس کشور مستقر شدند. تدابیر امنیتی، بالاخص در شهر قم که کانون اعتراض و مرکز حضور رهبران روحانی بود، بیشتر نمود داشت.
بالاخره زمان موعود فرارسید و با حلول سال جدید، نیروهای انتظامی که از قبل در این شهر مستقر بودند روز دوم فروردین 1342 مجالس سوگواری سالروز شهادت امام صادق (ع) را در این شهر و به ویژه در مدرسهی فیضیه را به طرز وحشیانهای بر هم زدند و به کشتار معترضین پرداختند.
آیتالله خمینی بلافاصله پس از حملهی کماندوها به مدرسهی فیضیه، مردم را به پایداری بیشتر در مقابل دولت فراخواند. در بخشی از بیانات ایشان آمده است:
«... ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید،ترس و هراس را از خود دور کنید... دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت، خود را رسوا و مفتضح ساخت و ماهیت چنگیزی خود را به خوبی نشان داد. دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه شکست و نابودی خود را حتمی ساخت. ما پیروز شدیم. ما از خدا خواستیم که این دستگاه ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند...»
علما و روحانیون تهران طی نامهای به امام خمینی فاجععهی دردناک مدرسهی فیضیه را به ایشان تسلیت گفتند. آیتالله خمینی در پاسخ تسلیت علما و روحانیون تهران، حملهی نیروهای امنیتی رژیم به فیضیه را تجدید «خاطرات مغول» ارزیابی کرد و اسدالله علم نخستوزیر را مورد سرزنش و انتقاد قرار داده و کشور را فاقد «مرجع صلاحیتداری برای شکایت» دانست و افزود: «حکومت جز ستمکاری و سرکوب مردم، وظیفهی دیگری بر عهده نمیشناسد». ایشان اقدام دولت در برگزاری رفراندوم، حمله به مدرسهی فیضیه و بازار قم را فاجعه خواند و طی نامهای خطاب به علمای یزد تصریح کرد تا عقبنشینی «دستگاه فاسد» و حکومت، از اقدامات خلاف انسانیاش، از پای نخواهد نشست.
در همان حال، علم برای تحت فشار قرار دادن علما در صدد برآمد طلاب را به خدمت سربازی بفرستد. به دنبال آن، آیتالله العظمی خمینی طی بیاناتی خطاب به طلاب،آنان را به صبر و پایداری دعوت کرد و از آنان خواست در دوران خدمت سربازی «هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی خود را قوی» سازند.
امام خمینی در 12 اردیبهشت 1342 به مناسبت چهلم شهدای مدرسهی فیضیه، از اقشار مختلف مردم خواستند علناً با دولت علم وارد مبارزه شوند و صدای اعتراض و مخالفت خود را به تمام جهان اسلام برسانند.
ایشان در پیامی دیگر نیز اظهار داشتند: «... برای من جای شبهه نیست که سکوت در مقابل دستگاه جبار،علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشیع، نابودی یا ننگ است».
به دنبال پیام امام خمینی به مناسبت چهلم فاجعهی مدرسهی فیضیهی قم، روحانیون دیگر مناطق کشور نیز با صدور اعلامیههایی،اقدام دولت علم را محکوم کردند، در همان حال،دولت و حکومت که سخت از مخالفتهای علما و روحانیون نگران شده بود، بر تدابیر امنیتی خود در قم و تهران و برخی شهرهای دیگر افزود و در حالی که ماه محرم نزدیک میشد، به وعاظ هشدار داد در منابر و تکایا از اظهار مسائل سیاسی و ضدحکومتی احتراز کنند. امام خمینی در آستانهی محرم 1382 ق / 28 اردیبهشت 1342 در پیامی صریح، به علما، وعاظ و اهل منبر تذکر داد؛ در طول محرم بیش از پیش در افشای جنایات، سرکوبگریها و اقدامات خلاف قاعده و قانون و ضداسلامی حکومت جابر پهلوی بکوشند. در حالی که اعتراضات و مخالفتهای علما و مردم با حکومت وارد مرحلهی حساستری شده بود، شاه در 6 خرداد 1342 طی سخنانی جملات شدیدی به روحانیت کرد و با عباراتی موهن آنان را به باد انتقاد گرفت.
در واکنش به سخنان شاه، امام خمینی در 13 خرداد 1342 (عصر عاشورا) خطاب به او چنین گفت:
«... آقا! من به شما نصیحت میکنم. ای آقای شاه. ای جناب شاه. من به تو نصیحت میکنم، دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند میکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی. همه شکر بکنند... آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوان هستند؟ در نظر ملت، اینها حیوان نجس هستند که تو میگویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را میبوسند، دست حیوان نجس را میبوسند. دست حیوان نجس را میبوسند...؟ آقا ما حیوان نجس هستیم...؟ خدا کند که مرادت این نباشد، خدا کند مرادت از اینکه مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند، مرادت علما نباشد، والا تکلیف ما مشکل میوشد و تکلیف تو مشکل میشود، نمیتوانی زندگی کنی،ملت نمیگذارد زندگی کنی، نکن این کار را، نصیحت مرا بشنو... آقا نکن این طور، بشنو از من، بشنو از روحانیون، اینها صلاح مملکت را میخواهند. ما مرتجع هستیم، احکام اسلام ارتجاع است؟ آن هم ارتجاع سیاه است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟ شما انقلاب به پا کردید؟ کدام انقلاب را کردی آقا؟... والله اسرائیل به درد تو نمیخورد، قرآن به درد تو میخورد».
بدینترتیب در شرایطی که راه هرگونه مذاکره و یا گفتگوی مسالمتآمیز بسته شده بود، اسدالله علم دستور داد مراسم مذهبی و سوگواری را در شهرهای قم و تهران مورد تهاجم قرار دهند. در روزهای 13 و 14 خرداد 1342 تعداد زیادی از وعاظ و روحانیون را دستگیر کردند. برخی از دستگیرشدگان عبارت بودند از: مرتضی مطهری، مکارم شیرازی، حسین غفاری، عباسعلی اسلامی، حسین خندقآبادی،سیدعزالدین زنجانی، علیاصغر اعتمادزاده، عبدالکریم هاشمینژاد، فرجالله واعظی، علی موحدی ساوجی، شیخ حسین لنکرانی و محمدتقی فلسفی و...
به دنبال دستگیری این افراد، دامنهی اعتراض و تظاهرات، گسترش بیشتری یافت؛ بالاخص در تهران، دانشجویان به صف معارضان پیوسته و در مخالفت با دولت علم و رژیم، با روحانیت همصدا شدند.
بدینترتیب در روز چهاردهم خرداد، مصادف با 11 محرم 1383 ق، در تهران تظاهرات قابل توجهی از اقشار مختلف برپا شد و شعارهایی به طرفداری از آیتالله خمینی و موضع وی در قبال دولت علم از سوی راهپیمایان داده شد. با گسترش تظاهرات و اعتراضات مردمی، اسدالله به این نتیجه رسید که تنها یک راهحل وجود دارد و آن هم دستگیری رهبر مخالفان است.
بدینترتیب به دستور وی،در شب 15 خرداد 1342 کماندوها و دیگر نیروهای انتظامی، مناطق مختلف شهر قم را محاصره کرده و در صبحگاه همان روز، آیتالله العظمی خمینی را دستگیر کرده به تهران بردند و در پادگان قصر، زندانی ساختند.
خبر دستگیری امام در زمانی کوتاه در سراسر قم پخش شد و به دنبال آن، گروههای نسبتاً عظیمی از مردم به خیابانها ریخته، به دستگیری ایشان اعتراض کردند. بدینترتیب قیام معروف حساس و سرنوشتساز 15 خرداد 1342 در شهر قم شکل گرفت. در تهران نیز بلافاصله پس از پخش خبر دستگیری حضرت آیتالله خمینی اقشار مختلف مردم به خیابانها هجوم آورده و شعارهایی به حمایت ایشان و بر ضد دولت سر دادند و برخی از مراکز دولتی نیز مورد تهاجم تظاهرکنندگان قرار گرفت و تهران نیز در قیامی مردمی، با قم همگام شد.
علم که از دستگیری امام نیز نتیجهای نگرفته بود، به سرکوب قهرآمیز قیام پرداخت. زیرا قیام به حدی گسترده شده بود که اگر در اسرع وقت با آن مقابله نمیشد، سقوط رژیم هم محتمل بود. در واقع از همان آغاز نیز لبهی تیز انتقادها و اعتراضات، بیش از هر کس دیگری متوجه اسدالله علم بود و او مسئول اصلی اقدامات رژیم پهلوی دانسته میشد. چنان که امام سالها پس از واقعهی 15 خرداد، در یادآوری خاطراتشان از آن دوره اظهار داشتند:
«در زمان محمدرضا، آن اوایل نهضت [1342] دست و پا میکردند که یک تفاهمی بشود. یک دفعه آمدند پیش ما که میخواهیم مثلاً ملاقاتی، چیزی طرح شود، من به ایشان گفتم که [تا] علم هستش، ما وارد مذاکره نمیشویم، ببینیم چه میگوییم».
هرچند دربارهی تعداد تلفات قیام 15 خرداد، اطلاع دقیقی در دست نیست، با این احوال، شواهد موجود از شهادت تعداد زیادی خبر میدهد.
با تمام شدت عملی که اسدالله علم در فرونشاندن قیام از خود نشان داد، عقبنشینی موقت روحانیت از صحنه، به مفهوم پایان ماجرا نبود. قیام 15 خرداد، حکم آتش زیر خاکستری را داشت که در یک روند تدریجی، حدود پانزده سال بعد شعلهور شد و اساس حاکمیت سلسلهی پهلوی و رژیم شاهنشاهی را از ریشه برکند.
حضرت امام خمینی نیز که پس از دستگیری، از 15 خرداد تا اوایل زمامداری حسنعلی منصور در زندان به سر میبرد، پس از آزادی از زندان، بر خستگیناپذیری خود در مبارزه با رژیم پهلوی تأکید کرد. از جمله در روز 21 فروردین 1343 در این باره اظهار کردند:
«... در روزنامهی مورخ 12 /5 /1342 که مرا از زندان قیطریه آوردند، نوشتند که مفهومش این بود که روحانیت در سیاست مداخله نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح در دست بگیرم، من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیهی اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم، پایگاه استقلال اسلامی اینجاست، باید این مملکت را از این گرفتاری نجات داد...»
با تصویب لایحهی مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی در مهر 1343 و به محض اطلاع و یقین امام خمینی از این مصوبه، ایشان در روز 4 آبان به مخالفت شدید با آن پرداختند و در نتیجه، دستگیر و در 13 آبان همان سال به خارج از کشور تبعید شدند.
پس از دستگیری امام و تبعید ایشان به ترکیه، جو خفقان بر ایران سایه افکند اما گروههای مختلف مذهبی در این دوران سر برآوردند که بعضی از آنها با حرکات مسلحانه تلاش کردند تا با رژیم شاه مبارزه کنند. از جملهی آنها هیئتهای مؤتلفهی اسلامی بودند که با طرح و اجرای ترور حسنعلی منصور، توانستند عامل اصلی تصویب لایحهی کاپیتولاسیون را از بین ببرند. در اواخر دههی 1340 و طرح مسئلهی ولایت فقیه از سوی امام و ضبط و تهیهی نوار آن درسها به وسیلهی انقلابیون و ارسال آن به مناطق گوناگون ایران و سرانجام چاپ آن درس در عناوین مختلف، موجب بیداری و فعالیت مجدد مبارزان و انقلابیوئن گردید و در حقیقت، خون تازهای در رگهای آنها دمیده شد و دههی 1350، شاهد افزایش مبارزات و فعالیتها بود.
روزشمار انقلاب اسلامی در قم 1340-1357، مقداد توانانیا، حسین آقاجانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387
تعداد بازدید: 4214