مقالات

برگی از تاریخ، نطق آتشین امام در شروع سال تحصیلی حوزه های علمیه در شهریور 43


کلیدواژگان :شهریور 43 - سخنرانی امام خمینی  -اسرائیل و فلسطین  - حوزه علمیه  - فیضیه

امام خمینى (س) در اولین روز آغاز درسهاى حوزۀ علمیه قم ـ 18 شهریور 1343 و در شرایطى که چند ماهى بیش از آزادى ایشان نمى گذشت ـ نطق خویش را به تبیین شرایط دردناک جامعه اسلامى و افشاى وابستگى شاه و رژیم اشغالگر قدس و طرح اخیر رژیم (تغییر سوگندنامه ارتش) اختصاص دادند.
در حالیکه رقابت انتخاباتى کاندیداهاى ریاست جمهورى آمریکا در شهریور 1343 همچون گذشته در مطبوعات ایران حتى در صفحات اصلى و تیترها انعکاس وسیعى یافته بود ـ این امر خود نشان از وابستگى رژیم شاه به سیاستهاى کاخ سفید داشت ـ شاه در ایران مى کوشید به رئیس جمهور آینده آمریکا اطمینان دهد که جنبش 15 خرداد سرکوب شده است و زمینه براى اجراى رفرم آمریکایى انقلاب شاه و ملت و احیاى لایحه کاپیتولاسیون از هر جهت فراهم است. در حالیکه در همین ایام زمینه حملۀ هوایى گستردۀ آمریکا به ویتنام تدارک مى شد، و بحران قبرس و درگیرى قومى و اختلافات شدید ترک و یونان در این ناحیه در اوج بود و مشکل اعراب و اسرائیل و اشغال سرزمینهاى فلسطینیان و آوارگى و اخراج آنان همچنان ادامه داشت و کنفرانس سران عرب در شهریور 1343 نیز وقت خود را به بحثهاى فرعى و جبهه بندى داخلى و سخن گفتن از اتحادیه هاى موهوم سپرى مى کرد، رژیم پهلوى در این زمان نه تنها از اظهار همدردى با فلسطینیان مظلوم و جبهه اسلام در مقابل اسرائیل امتناع ورزید بلکه از طریق رسانه هاى گروهى[1] ادعاى عبدالناصر در مورد خوزستان ـ چنانکه در شناسنامه سخنرانى 14 ص 111 شرح آن گذشت ـ و کمک ناصر به اسقف ماکاریوس در قبرس، به تحریک احساسات ناسیونالیستى و جبهه بندى ایران و عرب، و ترک و عرب پرداخت و همزمان با تغییر متن سوگندنامۀ ارتشیان و اقداماتى از این دست کوشید تا راه را براى نفوذ و تسلط عمال اسرائیل در نقاط کلیدى و حساس کشور باز نماید. و این همه در پوششى از تبلیغات گمراه کننده مطبوعات و رسانه ها تحت عنوان اصلاحات ارضى و انقلاب بزرگ شاه و تشکیل حزب ایران نوین و... انجام مى شد.
امام خمینى (س) در اولین روز آغاز درسهاى حوزۀ علمیه قم ـ 18 شهریور 1343 و در شرایطى که چند ماهى بیش از آزادى ایشان نمى گذشت ـ نطق خویش را به تبیین شرایط دردناک جامعه اسلامى و افشاى وابستگى شاه و رژیم اشغالگر قدس و طرح اخیر رژیم (تغییر سوگندنامه ارتش) اختصاص دادند.
تغییر آیین تحلیف در ارتش، از دسیسه هاى خطرناکى بود که رژیم شاه به اشارۀ کارشناسان آمریکایى به آن دست زد؛ به این معنى که به جاى قسم خوردن به قرآن مجید، سوگند به «کتاب آسمانى که به آن اعتقاد دارم» را وضع کردند تا مزدوران صهیونیسم در ایران که به اسم «بهایى» فعالیت مى کردند، رسماً وارد ارتش شوند و پستهاى حساس ارتش را به صورت علنى و رسمى اشغال نمایند.
این خیانت بزرگ، توسط برخى از مقامات ارتشى به امام خمینى (س) گزارش داده شد و ایشان را سخت آشفته و خشمگین ساخت و بر آن داشت که از این خیانت، پرده بردارند و کارهایى را که جهت سلطۀ عمال بیگانه در ایران انجام مى گیرد، برملا سازند و به مقابله با آن بپردازند.
رژیم شاه که از بازتاب این موضوع در میان توده هاى مسلمان ایران بیمناک بود، در مقام پیشگیرى از افشاگرى امام خمینى (س) در این زمینه، برآمد. از این رو در شهریور 1343 نماینده اى به حضور ایشان فرستاد و مدعى شد که این شایعات از سوى مخالفین رژیم و به منظور ایجاد اختلاف میان روحانیت و دولت است؛ روز بعد نیز درپى اولتیماتوم امام، این خبر رسماً در رادیو تکذیب شد.
در آن روزها، رژیم شاه مطلع شده بود که قرار است امام خمینى (س) نطقى ایراد کنند و جمعیت زیادى از تهران و شهرستانها براى شنیدن سخنان ایشان به قم خواهند آمد. بدین جهت و به منظور ایجاد رعب و وحشت در محیط حوزۀ علمیه، چند هزار کماندو و سرباز، با ماشینهاى شرکت واحد، به قم فرستاده شدند؛ اطراف مسجد اعظم، مدرسۀ فیضیه، میدان آستانه و مراکز حساس شهر در اشغال نظامیان اعزامى درآمد که در ذهن هر بیننده اى تکرار وقایع تکان دهندۀ 15 خرداد تداعى مى شد. امام خمینى (س) بى توجه به این مانورها، سخنان افشاکننده اى ایراد فرمودند و در آن، خیانتهاى رژیم به اسلام و نفوذ روزافزون اسرائیل در ایران را بازگو کردند و صریحاً از ارتش خواستند که در جهت بیرون راندن عمال اسرائیل، با ایشان همکارى کند.
بخشى دیگر از نطق تکان دهندۀ امام، به ضرورت تسلیم وزارت فرهنگ به روحانیت و نیز استقرار فرستنده اى ویژۀ روحانیون اختصاص داشت. پیشنهاد انجام این دو امر که رسماً از رژیم خواسته شد، نشانۀ دید گسترده و آینده نگرى ویژۀ امام به منظور حضور رسمى در شئون سیاسى، فرهنگى و تبلیغاتى کشور بود. امام قصد داشتند علاوه بر مبارزات منفى با رژیم به یک رشته فعالیتهایى نیز در جهت به دست گرفتن بخشهایى از شئون کشور، با هدف واژگون کردن رژیم، مبادرت ورزند.
انتقاد شدید از سران کشورهاى اسلامى و هشدار به آنان و ضرورت اجتناب از بحثها و مسائل انحرافى، فراز مهم دیگرى از نطق رهبر انقلاب بود. ایشان از سران کشورهاى اسلامى دعوت کردند که به جاى اشتغال به امورى که آنها را از اصل هدف ـ یعنى آزادى سرزمین فلسطین ـ باز مى دارد، به مسائل اساسى تر بپردازند. امام در سخنان خود با اشاره به سابقۀ تمدن اسلامى، و تشریح توطئۀ دشمنان اسلام بعد از جنگ بین الملل اوّل در ایجاد اختلاف بین ممالک اسلامى، که به تجزیۀ دولت عثمانى منجر شد، بر ضرورت بازیابى مجد و عظمت از دست رفتۀ مسلمین در سایه وحدت، و بازگشت به فرهنگ غنى اسلامى تأکید فرمودند.
امام خمینى (س) در بخش پایانى نطق طولانى خویش، تبلیغات گمراه کننده و ضد اسلامى رژیم شاه را به باد حمله گرفتند و بر اتفاق طبقات مختلف جامعه با روحانیت تأکید کردند. و همچنین یادآور شدند که اگر مردم تحت فشار و زور نباشند  ـ همگى ـ به روحانیت مى پیوندند.
این نطق نیز که چون دیگر سخنان امام خمینى (س) نمایانگر ژرف اندیشى و تدبیر ایشان در تمام مسائل بود، بازتابى گسترده در ایران و حوزه هاى دینى داشت سخنان پر صلابت امام، شاه و عمالش را در وضعى انفعالى قرار داد؛ مسأله تغییر شیوۀ تحلیف، هرچند پیش از این سخنرانى و بر اثر اولتیماتوم قبلى ایشان، منتفى شده بود امّا پس از آن نیز، رژیم شاه هیچ گاه جرأت ابراز چنین امورى را پیدا نکرد.
نطق رهبر انقلاب ثابت کرد که اگر امام فرصت کافى مى داشتند و دستگاه ارتجاع و استعمار میان ایشان و رهروان فداکارش جدایى نمى افکند و به گوشه اى از نجف تبعید نمى کرد، برنامه هاى جدى و گسترده اى براى نجات توده هاى مسلمان ـ در سطح جهان اسلام ـ از چنگال استعمار و استبداد در دست طرح و اجرا داشتند و رسالت تاریخى خویش را در نجات کشورها و ملل اسلامى از سلطۀ بیگانگان، و متحد ساختن آنان زیر پرچم توحید، به طور جدى و با سرعتى بیشتر دنبال مى کردند.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
انا للَّه و انا الیه راجعون

خداوندا، زبان ما را از بیهوده گفتن و گزاف و لغو و دروغ حفظ بفرما. خداوندا، قلوب ما را به نور اسلام و روحانیت روشن بفرما. خداوندا، گوش شنوا عنایت بفرما به سلاطین دوَل اسلام، به رؤساى جمهور دول اسلامى، به نمایندگان مجلسیْن دوَل اسلامى، به نخست وزیران و وزراى دول اسلامى، به رؤساى دانشگاههاى دول اسلامى، به کارفرمایان و کارمندان دول اسلامى. خداوندا، آنها را قرار بده مِنَ الَّذینَ یَستمِعونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعونَ احْسَنَهُ.
دولتهاى اسلامى تحت نفوذ استعمار
من در این وقت کم و با عارضه اى که به سینه من- یک قدرى- عارض شده است نمى توانم تمام مطالبى را که تصور کرده ام تحویل بدهم؛ مهمات قضایا را به گوش ملت، به گوش شما آقایان مى رسانم. من از اوضاع عمومى دول اسلامى بسیار متأسفم؛ از اوضاع خصوص ایران بسیار متأسفم. دولتهاى اسلامى، چه سلاطین اسلام، چه رؤساى جمهورى اسلامى، چه نخست وزیران دول اسلامى، در تحت تأثیر استعمارْ غافل از مقاصد دیانت اسلام هستند؛ مطلع نیستند به مسائل اسلام؛ نمى خواهند مطلع بشوند به احکام اسلام؛ نمى توانند با این وضعى که دارند مطلع بشوند که اسلام چه آورده است  براى بشر، و بشر اگر اتباع کند از اسلام، به کجا خواهد رسید.
ایجاد اختلاف، نقشه استعمار
دولتهاى استعمار طلب، دولتهایى که مى خواهند ذخایر مسلمین را ببرند، با وسیله هاى مختلف، با نیرنگهاى متعدد، دول اسلامى را، سران دول اسلامى را، اغفال مى کنند. گاهى به اسم شیعه و سنى اختلاف ایجاد مى کنند. حتى در شرق، آنهایى هم که جزء مسلمین نیستند، آنها هم، گول خورده اند. گفته مى شود که در هندوستان در مثل عید «اضحى» «1» مقدار زیادى از گاوهاى مقدس پیش گاوپرستان مى آورند و به مسلمین به قیمت ارزان مى فروشند و آنها را وادار مى کنند که گاوهاى مقدس پیش آن طوایف را، ذبح کنند و بعد به آنها مى گویند که اینها گاوهاى مقدس شما را ذبح کردند؛ یک هیجانى در بین هندو [و] مسلم، در بین طوایف هندى ها، بپا مى شود و یک غوغا و توجه بلند مى شود؛ و از این غوغا آنها استفاده مى کنند، شرق را مى بلعند. در دول اسلامى، بین طوایف مسلمین به اسم اسلام و به اسم مذهب، چیزهایى پخش مى کنند؛ تبلیغاتى مى کنند که طوایف مسلمین به جان هم بیفتند و با هم اختلاف شیعه و سنى پیدا بکنند و آنها به ذخایرى که مسلمین دارند دسترسى پیدا بکنند و نتوانند مسلمین کارى انجام بدهند.

تمدن مسلمین فوق تمدنها
مسلمین آنها بودند که مجد آنها دنیا را گرفته بود؛ تمدن آنها فوق تمدنها بود؛ معنویات آنها بالاترین معنویات بود؛ رجال آنها برجسته ترین رجال بود؛ توسعه مملکتشان از همه ممالک بیشتر بود؛ سیطره حکومتشان بر دنیا غالب شده بود. دیدند که با این سیطره، با این وحدت دول اسلامى، نمى شود تحمیل کرد چیزهایى را که آنها مى خواهند؛ نمى شود ذخایر اینها را، طلاى سیاه اینها را، طلاى زرد اینها را، نمى شود اینها را قبضه کرد. در صدد چاره برآمدند؛ چاره این بود که بین ممالک اسلامى تفرقه  بیندازند.
تجزیه دولت عثمانى
شاید بسیارى، بعضى از شما یادشان بیاید جنگ بین المللى را، جنگ اول بین المللى را، که با مسلمین و با دولت بزرگ عثمانى چه کردند. دولت عثمانى یکى از دولى بود که اگر با شوروى طرف مى شد، گاهى او را زمین مى زد؛ سایر دول حریف میدان او نبودند. دولت عثمانى یک دولت اسلامى بود که سیطره اش گرفته بود تقریباً از شرق تا غرب را. آنها دیدند که با این دولت اسلامى به این قوى اى نمى شود چاره اى کرد؛ نمى شود ذخایر را برد. بعد از اینکه در آن جنگ- با آن بساط- غلبه پیدا کردند، تجزیه کردند دولت عثمانى را به دول بسیار کوچک کوچک. براى هر یک از آنها هم یا امیرى قرار دادند یا سلطانى قرار دادند یا رئیس جمهورى قرار دادند؛ آنها در قبضه مستعمره چیها و ملت بیچاره در قبضه آنها. با این وضع یک دولت عثمانى با آن مجد را زمین زدند و دولت، دولتهاى اسلامى از خواب بیدار نشدند، یا خودشان را به خواب زدند. این دولت عثمانى در تحت ظل خلافت اسلامى، در تحت ظل اتکاى به قرآن مجید، آن مجد را داشت. بعد از آنکه تجزیه شد، در زمان ما، در زمان آتاتورک خبیث، اسلام را در آنجا الغا کردند؛ و الآن دولت ترکیه دولت مسلم نیست؛ دولتْ حسابش از اسلام جداست؛ مراسم دینى ندارد دولت؛ احکام دینى دولت ندارد. لکن ملت شریف ترکیه مسلم هستند؛ و اینها هستند که در سالهایى که به مکه مى روند طایفه اینها به نسبت بیشتر از دیگران است؛ دولت یک همچو دولتى است. آن مجد را به اتکاى به اسلام به دست آورد؛ و آنها دیدند که اتکاى به اسلام نقطه بسیار بزرگى است که با این اتکا نمى شود دولتهاى اسلامى را از بین برد؛ در ترکیه اسلام را از حساب دولت جدا کردند، و حالا مى بینید که در قبرس، که از ترکها کشته مى شود، یک مسلم نیست که متأسف باشد. این تأسف دارد که یک دولتى جورى بکند، طورى رفتار بکند، بعد از آنکه در مقابله نصارا زمین بخورد یا از آن کشته داده بشود، دول اسلامى دیگر بى تفاوت باشند نسبت به او. اگر یک نفر هم اظهار تأسف بکند یک آخوند پوسیده اى مثل من. دول اسلامى که اظهار تأسف نمى کنند، براى اینکه مجد اسلامى را از دست داد [ند].
امحاى اسلام به اسم اسلام
اختلافاتى که در عراق، در ایران، در سایر ممالک اسلامى ایجاد مى کنند، باید سران دول اسلامى توجه داشته باشند به این معنا که این اختلافات اختلافاتى است که هستى آنها را به باد مى دهد. باید با عقل، با تدبیر، توجه داشته باشند به این معنا که به اسم مذهب و به اسم اسلام مى خواهند اسلام را از بین ببرند. دستهاى ناپاکى که بین شیعه و سنى در این ممالک اختلاف مى اندازد اینها نه شیعه هستند و نه سنى هستند؛ اینها دستهاى ایادى استعمار هستند که مى خواهند ممالک اسلامى را از دست آنها بگیرند؛ ذخایر را از دست آنها بگیرند؛ بازار سیاه درست کنند براى ممالک به اصطلاح مترقى؛ مى خواهند آن چیزهایى که آنها زیاد دارند و به دریا مى ریزند، دور مى ریزند، بازار درست کنند در شرق و اینها به قیمتهاى خوب، به قیمتهاى مناسب، بخرند. همین چند روز در روزنامه اطلاعات بود که غذاى سه روز امریکا که دور ریخته مى شود به اندازه تمام غذاى ملت چین است که ششصد و پنجاه میلیون است- مال یک روز. سه روز فَضَلات غذاى امریکا به اندازه ششصد و پنجاه میلیون جمعیت استفاده بکند یک روز- آن تفاله هایى که آنها بناست دور بریزند. چرا شرق را تحت قدرت نیاورند، تحت اسارت نیاورند، تا به شرق با قیمتهاى مناسب بفروشند و طلا کنند و طلا را ببرند؟ چرا این کار را نکنند؟ دولتهاى ما، دولتهاى اسلامى، که توجه به این معانى ندارند؛ آنها که ملتفت نیستند که به سر آنها چه مى آید. از دست برداشتن از قرآن کریم، اتکا نداشتن بر قواعد اسلام، این ضررها پیش مى آید. تضعیف مى کنند دول اسلامى را به ایجاد اختلاف مذهبى تا هم مذهب را ببرند و هم دین را ببرند، و العیاذ باللَّه.
هشدار به سران کشورهاى اسلامى
نباید سران ممالک اسلامى، رؤساى جمهور، سلاطین اسلام، وزراى ممالک اسلامى، نمایندگان مجالس ممالک اسلامى، نباید متنبه بشوند؟ واقعاً اینها نمى دانند مطلب را؟ یا مى دانند و حب جاه و حب مقام آنها را وادار مى کند که مطابق «دستورات» عمل کنند؟ شما آقایان باور مى کنید که آنهایى که از مجارى امور مطلع هستند، یا دعواى اطلاع مى کنند، این مطلب سطحى را که یک سید خمینى فهمیده است، آنها نفهمیده باشند؟! شما احتمال مى دهید این معنا را؟! اگر فهمیده باشند- خداى نخواسته- یا مجذوب هستند و یا ترس در کار هست. چرا باید بترسند؟ براى اینکه اینها را دسته دسته کرده اند. دولت عثمانى به آن عرض و طول را حالا چند تا دولت کرده اند- همه کوچک، کوچک، کوچک. ملتهاى بیچاره را، این ملت انبوه چند صد میلیونى را، در تحت اسارت یک عده از خدا بیخبر قرار داده اند و آنها، آنها را استعمار مى کنند، و این سران ممالک، ملت خودشان را بیچاره مى کنند. نباید این دول اسلامى از خواب بیدار بشوند؟ از اسلام چه بدى دیده اند اینها؟ یک نیرنگ بزرگى که از غرب سرازیر شده است و دوَل اسلامى را تحت نفوذ قرار داده است، یا اینکه تطمیع کرده است یا تهدید کرده است؛ و این را در مطابعمان مى بینیم، در مجلات مى بینیم، در تبلیغاتشان، در رادیوهایشان.
قضیه نژادبازى
آن چیز مهمى که دول اسلامى را بیچاره کرده است و از ظل قرآن کریم دارد دور مى کند، آن قضیه نژادبازى است. این نژاد ترک است، باید نمازش را هم ترکى بخواند! این نژاد ایران است باید الفبایش هم چه جور باشد! آن نژاد عرب است، عروبت باید حکومت کند نه اسلام! نژاد آریایى باید حکومت کند نه اسلام! نژاد ترک باید حکومت کند نه اسلام! این نژادپرستى، که در بین آقایان حالا دارد رشد پیدا مى کند و زیاد مى شود و دامن مى زنند به آن، تا ببینیم به کجا برسد. این نژادپرستى که یک مسئله بچگانه است در نظر، و مثل اینکه بچه ها را دارند بازى مى دهند، سران دول را دارند بازى مى دهند: آقا تو ایرانى هستى! آقا تو ترک هستى! آقا تو نمى دانم اندونزى هستى! آقا تو چه هستى! آقا تو کجایى هستى! باید مملکت خودمان را چه بکنیم! غافل از آن نکته اتکایى که همه  مسلمین داشتند. افسوس! افسوس! که این نکته- نقطه- اتکا را از مسلمین گرفتند و دارند مى گیرند، و نمى دانم به کجا خواهد منتهى شد. همین نژادبازى که اسلام آمد و قلم سرخ روى آن کشید، و ما بین سیاه و ما بین سفید، ما بین ترک و ما بین عجم، ما بین عرب و ما بین غیر عرب هیچ فرقى نگذاشت، و فقط میزان را تقوا، میزان را از خدا ترسیدن، تقواى واقعى، تقواى سیاسى، تقواهاى مادى، تقواهاى معنوى، میزان را این طور قرار داد انَّ اکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ اتقیکمْ. ترک و فارس ندارد، عرب و عجم ندارد، اسلام نقطه اتکاست. قضیه نژادبازى یک ارتجاعى است. آقایان ماها را مرتجع مى دانند! لکن دارند به 2500 سال قبل- قهقرا- برمى گردند؛ ما مرتجعیم؟!
غفلت دولتهاى اسلامى
چرا باید دول اسلامى غافل باشند از این معانى؟ چرا باید در داخله هر مملکتى این نحو انقلابات ایجاد بشود؟ چرا باید صف بندى بشود بین ممالک اسلامى؟ اینها «اتحاد سه جانبه» درست کنند در مقابل آنها، آنها اتحاد دیگرى درست کنند در مقابل اینها، «وَ کُلٌّ یَلْعَنُ الْآخَر». از خواب نباید بیدار بشوند؟ سلاطین اسلام که خودشان را چه مى دانند و چه مى دانند، نباید توجه به این معانى پیدا کنند؟ رؤساى جمهور اسلام که ممالک اسلامى را آن نحوه قبضه کرده اند، نباید تنبه پیدا بکنند؟
استعمار، عامل جنگ بین مسلمین
این مطالب که من عرض مى کنم، یک مطالب غیر واقعیت دارى است؟ قبول ندارند خودشان که یک واقعیتى است که با کمال تأسف دارم عرض مى کنم؟ یکى از واقعیات است اینکه دول را به جان هم ریخته اند. یک دسته صف آرایى مى کنند از این طرف در مقابل آنها و چقدر جمعیتشان را مجهز مى کنند در سرحدات دیگران. الآن که من دارم به شما عرض مى کنم، به من اطلاع دادند که ترکها دویست هزار جمعیت متمرکز کردند در سرحد کجا. چرا؟ با کى دعوا دارند؟ چرا مسلمین با هم جنگ مى کنند؟ چه وادار کرده است که مسلمین با هم جنگ کنند؟ جز دست استعمار؟ شما دست استعمار را از روى دوَل اسلامى بردارید، ببینید که چه دولتى در کار هست؛ چه دولتى پیش مى آید؛ ثغورتان را هم همه حفظ کنید. اگر بنا شد حکومت اسلامى باشد، اگر بنا شد دیانت اسلام حکومت کند، تمام ثغور حفظ مى شود؛ تعدى دولتى به دولت دیگر نمى کند؛ همه مسْلمند؛ همه تحت لواى اسلامند. اینکه مى بینید تعدى مى کنند، این براى آن لشکرکشى مى کند، او براى او لشکرکشى مى کند، براى اینکه اینها در تحت لواى اسلام نیستند و از بدبختیهایى که بر دول اسلامى و بر ممالک اسلامى و بر ملت اسلام پیش آمده است، از جمله آنها، این است که از سالهاى بسیار بعید و طولانى مشغول شده اند، یک مدت زیادى دول استعمارطلب مشغول شده اند پیغمبر اسلام را کوچک کنند؛ یک مدتهاى زیاد دنبال این رفتند که پیغمبر اسلام را کوچک کنند. بعدش دنبال این رفتند که احکام اسلام یک احکامى است که مال هزار سال پیش از این است و حالا چه و چه شده است و مملکت مترقى شده است و امثال ذلک، و اسلام نمى تواند اشباع کند آن خواسته هاى ملل را. آقا شما از اسلام چه دیدید؟ شما تمام مطبوعاتتان، تمام تلویزیونهایتان، تمام رادیوهایتان، تمام گفتارتان، نطقهایتان در مجالس، همه اینها براى شکستن احکام اسلام است. سوء نیت هم اگر ندارید، شما را واداشتند به این معنا- اما تهدیداً او تطمیعاً یا اغفالًا. ان شاء اللَّه اغفال باشد، خیانت نباشد؛ غافل باشید. شما که به ما مجال این را نمى دهید که اسلام را معرفى کنیم به عالم.
نصیحت به اغفال شدگان
همین سه- چهار روز پیش از این یک کاغذى از یکى از دانشجویان امریکا براى من آمد که این یکى از جوانهایى است که من نمى شناسمش لکن ظاهر کلامش این بود که  متدین است و متأسف است بر اوضاع. نوشته است که مع الأسف اینجا، محصلین اینجا، دانشجویان اینجا مى گویند که ما هر چه بدبختى داریم از اسلام است. اى دانشجوهاى بیچاره! اسلامى که به شما معرفى از رادیو بشود که اسلام نیست؛ اسلامى که از روزنامه ها شما خواندید که اسلام نیست. آن اسلامى که به شما معرفى شده است یک چیزى است عقب افتاده؛ یک مطلبى است که هیچ مسلمانى زیر بار آن نمى رود؛ آن را من هم قبول ندارم، آن را سایر روحانیون هم قبول ندارند. اینکه اسلام نیست؛ به ما هم که مجال نمى دهند که اسلام را معرفى کنیم. آقا در این مملکت تلویزیون آزاد و دست یک اسرائیلى [است ]. او هر چه مى خواهد بگوید؛ رادیو هم تبلیغاتش، برنامه اش را خودشان درست مى کنند و چه مى کنند؛ نه این مملکت، در ممالک اسلامى. حالا من بحثم در ممالک اسلامى است- مى آیم سراغ مملکت خودمان- این حالا بحث در ممالک اسلامى است.
تهمت کهنه پرستى به اسلام
دست استعمار در ممالک اسلامى یکى از فعالیتها را که مى کند این است که اسلام را به یک حقیقت عقب افتاده کهنه شده معرفى کند. سران قوم مى گویند کهنه پرستى است؛ ارتجاع است. اسلام را معرفى این طور مى کنند. آقا! یک دستگاه فرستنده به ما بدهید تا ما پشت آن دستگاه فرستنده مبلّغینمان بروند اسلام را معرفى کنند به دنیا. صداى ما که به دنیا نمى رسد؛ صداى ما از این مسجد که بیرون نمى رود؛ این حرفهایى که همه اش منطقى است، قاچاق است! از اینجا که این آقایان بیرون بروند معلوم نیست کدامشان را خواهند گرفت، کدامشان را خواهند سلامت گذاشت. این ضبط صوتها معلوم نیست کجا ضبط بشود. اینکه دیگر به کسى حرف زدن نیست؛ اینکه راجع به مصالح اسلام و مسلمین است؛ اینکه دیگر دعواى با شخص نیست، با همه است. این دعوا نیست؛ این نصیحت است؛ این خیرخواهى است؛ خدا مى داند خیر شما را ما مى خواهیم. خوب به ما هم یک دستگاه فرستنده بدهید؛ اجازه بدهید مسلمینْ خودشان یک دستگاه فرستنده درست  کنند، من ضامن مى شوم که بر خلاف صلاح شما- خیلى- نباشد. بله، بر خلاف صلاح ارباب بزرگها هست و نمى گذارند؛ نخواهند گذاشت. اینجا باید «بدتر از یهودى» تلویزیون داشته باشد و هر طور دلش مى خواهد تبلیغات بکند لکن تبلیغات ما آزاد نیست؛ «نمى شود؛ این مرتجعین نباید حرف بزنند»! آقا! کجایش ارتجاع است؟
اتحاد ملت اسلام
خوب ما مى گوییم که شما با هم؛ همه مسلمین با هم؛ ما نه با آن یکیش روابطى داریم نه با شما روابطى داریم؛ نه با آن یکى، و ما با همه روابط داریم؛ ما همه شما را عَلَى السِّواء نگاه مى کنیم؛ و همه مسلمین در نظر ما اگر چنانچه عمل به احکام اسلام بکنند عزیزند. ما ملت اسلام را، ترکش باشد، عربش باشد، عجمش باشد- از هر ملت- آفریقا باشد، امریکا باشد، هر جا مى خواهد باشد، ما ملت اسلام را عزیز مى داریم. ما مى گوییم آقا دست به دست هم بدهید؛ شما یک جبهه ثلاثه درست نکنید و پیوند بکنید با اسرائیل در مقابل اتحاد آنها، آنها هم یک اتحاد درست نکنند در مقابل شما؛ همه با هم متحد بشوید؛ همه مسلمانید، اتکاى شما به قرآن باشد. آقا! شما قرآن را نمى دانید چه هست؛ همین تو جیبشان گذاشته اند! من توى جیبم قرآن نیست لکن مأمورین همه تو جیبشان قرآن است! کاسه از آش گرمتر است! تو اعتقاد به قرآن دارى؟! تو فقط مى خواهى مرا بازى بدهى. تا صحبت مى شود، آقا قرآن در مى آورد؛ از بالا یک قرآن نشان مى دهد. شما قرآن را جیب گذاشتید، مى خواهید قرآن از بین برود.
استعمار در فکر غارت ذخایر مسلمین
این حرفهایى که ما مى زنیم ارتجاع است؟ اینکه ما مى گوییم که همه شما با هم متحد باشید، نگذارید این ذخایرتان را از بین ببرند؟ بالاتر از آن ذخایر تحت الارضى، این ذخایر فوق الارضى است- این جوانهاى ماست. آقا، جوانهاى ما را دارند مى برند خدا مى داند؛ جوانهاى دول اسلامى را دارند مى برند. یک دسته امریکاست و یک دسته  نمى دانم کجاست و یک دسته کجاست؛ و یک دسته دیگرى هم الآن دارند به اسرائیل مى روند. الآن در منزل من موجود است آن مجله دانشجویان، سازمان دانشجویان ایران در اسرائیل. الآن موجود است. آقا، این ذخایر ما این جوانها هستند. این جوانهاى ما را دارند اغفال مى کنند؛ دارند به آنها تزریق مى کنند که هر بدبختى شما دارید از اسلام است. شما کجاى اسلام را دیدید که مى گویید بدبختى از اسلام است؟ شما مسلمین را اینجا دیدید که یک مردم فقیر گداى بیچاره، هى هم داد مى زنند که الحمد للَّه یک نفر هم سر گرسنه، دیگر به خواب نمى رود. الحمد للَّهِ امیدوارم این جور باشد لکن این کلام واقعیت را تغییر مى دهد؟ این کلام، حرفهایى که در چند وقت پیش از این در اطلاعات نوشته بود- و اطلاعات هم که سند رسمى شماست- راجع به بنادر جنوب نوشته بود، این واقعیت را تغییر مى دهد؟ اینکه تغییر نمى دهد اینها را. این دانشجوهاى بیچاره ما اینجا که دیدند، دیدند که مسلمین، گرسنه و بیچاره و بدبخت، مساجدشان خراب، نمى دانم معابدشان چطور، کذا، وقتى که وارد امریکا مى شوند، یک کلیسا مى روند مى بینند که تمامْ منظم، مرتب، همه چیزِ آن درست؛ خیال مى کنند که احکام انجیل و توراتْ، اینها را به این حد رسانده و احکام اسلام اینها را عقب نشانده.
عامل عقب ماندگى مسلمانان
خیر آقا، دول اسلامى، ما را این جور کرده؛ دولتهاى اسلامى، بیچاره هاى غافل شده، ما را به این روز نشانده اند. اسلام را این جورى دارند معرفى مى کنند. اسلام یکوقتى بود که نصف دنیا را گرفته بود و داشت مى رفت جلو. شما این کتاب گوستاولوبون را بخوانید؛ «1» تمدن اسلام را؛ او رفته است تمدن اسلام را از چشم مادى نگاه مى کند، او اصلًا نمى فهمد اسلام یعنى چه؛ اعتقاد هم نه به مسیح دارد و نه به اسلام دارد؛ او تمدن را عبارت از این ستونها مى داند. چنانچه بچه هاى ما هم این طورى خیال کردند هست. وقتى مى روید مى بینید که آنجا بله یک تشریفات زیاد و واتیکان کذا و کجا کذا، مساجد ما خراب و بیچاره؛ خیال مى کنید اینها از اسلام است. خیر آقا، اینها از سران اسلام است؛ اینها از اسلام نیست. سران اسلام که در تحت سیطره مستعمرین واقع شده اند ما را به این روز نشانده اند؛ ذخایر ما را به دیگران تحویل دادند و ما بدبخت و بیچاره و گرسنه ماندیم.
مقایسه مسیحیت و اسلام
آنجا رؤساى بزرگ جمهور یکشنبه مى روند- آن طور که گفته مى شود- سراغ مراسم مذهبى شان؛ اینجا شما یک نفر از اینها را توى مسجد مى بینید؟ مى شود پیدایشان کرد؟ از این رؤساى ما یکوقت تو مسجد پیدا مى شود؟ بله، گاهى وقتها پدرش مى میرد، برادرش مى میرد، چه مى شود، یک عبورى هم از اینجا مى کند، با تبختر و کذا! اما مسجد نیست اینکه. در نمازْ اینها حاضر مى شوند؟ آنها رؤساى جمهورشان در نماز هم حاضر مى شوند، سلاطینشان هم حاضر مى شوند، آنها مراسم مذهبى شان- آن مذهبى که هیچى ندارد. آقایان خیال مى کنند مذهب مسیحْ آنى است که حالا دست ماست؛ البته در زمان خودش درست بوده؛ اینکه الآن دست ماست از مذهب مسیح و از احکام مسیح، خوب ببینید؛ ببینند این دانشجویان، ببینند آن چیست و قرآن چیست. احکام مسیح را ببینند چیست، احکام اسلام را ببینید چیست. احکام اسلامى که کرورها، «1» میلیونها حکم اسلام دارد براى هر چیزى. تصورْ شما نمى توانید بکنید، یک چیزى در عالَم، یک واقعه اى در عالَم، اتفاق بیفتد اسلام نداشته باشد حکم؛ حکمش بالاى سرش است. یک همچو اسلامى که الآن هم هر حادثه اى اتفاق بیفتد حکمش را دارد، این یک مذهبى است که کهنه پرستى است و عقب افتادگى است و بدبختیها از اسلام است؟! بدبختیها از این رؤساى اسلام است، این رؤساى بیچاره، این سران دول بیچاره؛ که توجه ندارند به مصالح خودشان یا نمى خواهند توجه داشته باشند. اینهاست که ما را بدبخت کرده است؛ اینهاست که روز سیاه براى مسلمین درست کرده است. باز هم رها نمى کنند؛ باز هم در هر واقعه اى که اتفاق مى افتد یک بساطى براى ما درست مى کنند.
ایستادگى شرق در برابر غرب
اینها راجع به امورى که مربوط به دول اسلامى است؛ و آن مقدارى که من مى توانم، به عنوان اینکه یک نفر معمم هستم و طلبه هستم، مى توانم به دول اسلامى اعلام کنم؛ و امیدوارم برسد به آنها. این چیزهایى است که، ضروریاتى است که اینها خودشان هم باید توجه داشته باشند؛ و امیدوارم که به گوش اینها فرو برود و یک وحدت اسلامى واقعى [پیدا کنند]. گذشت کنند از بعض شهوات خودشان، و با هم دست برادرى بدهند؛ تفوق از هم نکنند، با هم برادر بشوند- همه مجتمعاً در مقابل غرب؛ غربزده نباشند، در مقابل غرب بایستند دول شرق؛ حتى بوداییها، بایستند در مقابل غرب؛ غرب را عقبش بزنند. بعد در بین خودشان یک حکومت آرام، یک اجتماع آرام؛ همه ممالک سر جاى خودش باقى؛ هیچ کدام به هیچ کدام تجاوز نکنند؛ همه با هم برادر باشند. اگر غیرْ خواست به آنها تجاوز کند، همه با هم همناله بشوند و جلو بروند. اگر مسلمین با هم متحد بشوند هیچ دولتى نمى تواند به آنها غلبه کند. اینها اشتباه است که خیر، آنها چه دارند و چه دارند؛ خیر، اینها نیست. شما عرضه ندارید؛ شما اغفال شدید.
احزاب فرمایشى
و اما راجع به مملکت خودمان. اینکه با یک روز و دو روز نمى توانیم ما صحبتش را بکنیم، بدبختیهایى که ما در مملکت خودمان داریم. دولتها مى آیند و مى روند؛ هر دولتى هم مى آید یک حزبى درست مى کند- هر دولتى. شما از آن وقت تا حالا هر چه دیدید، یکى «حزب مردم» درست مى کند، یکى حزب چى درست مى کند، یکى «حزب ایران نوین» درست مى کند، یکى حزب چه. هى حزب درست مى کنند. اصلًا در ایران حزب معنا ندارد؛ در هیچ جاى دنیا؛ مگر آنهایى که مثل ایران هستند. مملکت یک حزبى اصلًا معنا ندارد، حزب زورى معنا ندارد. سِجِلهاى مردم را از دهات مى گیرند؛ رجوع  کنید به این دهات ببینید سجلهایشان را مى گیرند نامنویسى مى کنند در حزب. این بیچاره نمى داند «ایران نوین» اصلًا یعنى چه! اطلاع از این ندارد، فضلًا از اینکه آن اساسنامه را بفهمد؛ اصلًا نمى فهمد این بیچاره «اساسنامه» چیست. این بیچاره ها را، این بى دینها مى خواهند جمع کنند در یک محیطى زنده باد بگویند؛ فقط همین. از این جمعیت بدبخت بیچاره این معنا را مى خواهند که اجتماع کنند، یک اجتماع انبوهى از جمعیتها بشوند، بعد دنبال اینها بیفتند و برایشان هورا بکشند و زنده باد بگویند. از اینها- بیچاره- همین قدر مى خواهند.
حزب واقعى در جهان امروز
آنجاهایى که حزب هست، دولتها از حزب وجود پیدا مى کنند، نه اینکه اول دولت تشکیل بشود بعد حزب درست کند! بعد اتکا به آن پیدا کند! اینجا، خوب، شما مى بینید اول دولت درست مى شود. دولت هم به مجلس و به من و شما هیچ ربطى ندارد. اول دولت درست مى شود. خودشان مى گویند، من نمى گویم، خودشان مى گویند ما به امر آمدیم و به امر مى رویم؛ غلط هم هیچ کس نباید بکند؛ هیچ وکیلى هم غلط نکند. نمى کند هم! اول دولت تشکیل مى شود؛ بعد که دولت تشکیل شد و سرنیزه دستش آمد، شروع مى کند حزب درست مى کند. آن وقت هم یک حزبى است که دولت از حزب پیدا شده! دولت ما حزبى است! دولت آقایان حزبى است! آقا! این را براى کى مى گویى؟! منِ آخوند مى فهمم، دول عالم نمى فهمند اینها را؟! آنها مى خواهند تو این طور باشى؛ مى خواهند عقب افتاده باشى. دست بردارید آقا از این عقب افتادگى؛ مجد خودتان را حفظ کنید. اگر حزب مى خواهید درست کنید، خوب، یک حزبى قبل از اینکه دولت شما پیش بیاید، یک حزبى درست کنید؛ و بعد هم حزب در مجلس، به طور [ى ] که باید بشود، به طورى که قوانین اساسى و قانون اساسى و سایر قوانین اقتضا مى کند، نماینده درست کنند؛ و بعد هم آقاى وزیر، نخست وزیر متکى به نمایندگانى که از حزب پیدا شد و از جمعیت و از خواسته مردم و اینها پیدا شد؛ بعد مى شود یک دولت متکى به حزب؛ متکى به ملت. اما شما اول دولتش را درست مى کنید، اول نخست وزیرش درست مى شود، بعد حزب درست مى شود! این هم باز دولت حزبى است! اینها را که روزنامه ها نمى توانند بنویسند؛ شاید بخواهند بنویسند اما غلط مى کنند بنویسند! اینها نمى توانند که بنویسند. حالا ما طلبه اى هستیم کارى به اینها نداریم، آنها کار دارند؛ بسم اللَّه، دوباره حاضریم
یک بساط درست مى کنند، بساط حزبى- این بساطى است که دارید مى بینید. هر روز راه مى افتند به یک جایى از پول این ملت بیچاره. آخر این ملت گرسنه ... خدا مى داند که من گاهى وقتها که به فکر مى افتم که این آتیه ما، این زمستانِ آتیه چه خواهد شد، خوب ناراحتم؛ ما ناراحتیم. اینها امسال دیگر آیا نان دارند، ندارند؟ امسال هم که وضع خواربار خوب نیست؛ علوفه هم حتى ندارند. چه خواهد شد این زمستان سیاه به این ملت فقیر بدبخت؟ من نمى دانم چه خواهد شد. آیا دولتها در فکر هستند که حالا که زراعت اینها را زمین زدند، لا اقل از همان بازار سیاهى که درست شده، از آنجا بگیرند بیاورند اینجا سیر کنند این بیچاره ها را؟ یا باز اینها شکم گرسنه بخوابند و گفته بشود که یک نفرْ دیگر نیست که سر گرسنه به بالین بگذارد! روزى چند نفرش پیش من مى آیند- منى که هیچکاره ام.
افشاى روابط رژیم شاه با اسرائیل
این وضع حزب ایران؛ آن وضع مجلس ایران که همه تان بهتر از من مى دانید یا مثل من؛ آن وضع روابط با اسرائیلشان. هر وقت که اینها من را، یعنى هر وقت نه، یک دفعه اش را که من را ملاقات کرد یکى از این سران قوم، گفت این اسرائیل تمام شد مسأله اش؛ اصلًا رفت؛ مسأله تمام شد. من نمى دانم چه قدرتى دارند اینها به خلاف واقع گفتن- همچو قدرت دارند که من متوجه را اغفال مى کنند. گفت اسرائیل تمام شد. بعد از آنى که اسرائیل تمام شده، الآن که من اینجا نشسته ام براى شما صحبت مى کنم، مزارع بسیار خوب ایران- بسیارى اش- در دست اسرائیل است! از ایلام به من نوشته اند که  مزارع خوب اینجا را داده اند اسرائیل چغندر بکارند. تابلویى زدند به کنار جاده که مزرعه نمونه ایران و اسرائیل! این آقایانى که اسرائیل را مى گویند ما کنار زدیم. روزنامه اسرائیل که براى من آمده است، آورده اند، نوشته بود به اینکه سفیر اسرائیل در ایران، در تهران! آقایان مى گویند که ما کارى نداریم به اسرائیل!! در دو روز پیش از این، سه روز پیش از این، در شانزده شهریور، در تهران، دروازه دولت، یک بساطى یهودیها درست کردند: چهار صد- پانصد نفر یهودى دزد دور هم جمع شده اند و خلاصه حرفشان این بوده که یک شعارى براى یکى داده اند، یک فحشى به یکى داده اند؛ آن وقت نوشته اند به اینکه مجدْ مال یهود است؛ یهود برگزیده خداست؛ ما ملتى هستیم که باید حکومت کنیم؛ نمى دانم چه بکنیم؛ کذا؛ ما با دیکتاتورى مخالفیم؛ ما با هیتلرى مخالفیم؛ ما کذا، کذا. اینها هم نطقهایشان بوده. آقایان هم به مرئى  و منظر «1» این دولت ما، این جمعیت مى آیند آنجا و این حرفها را مى زنند. خوب، اگر دیکتاتورى موقوف است و مخالف است که این ... خوب جلوى این را بگیر دیگر؛ این کلمه را نگذار بگوید. تمام حرف براى اینکه بگویند چه کذا، و یکى دیگر را فحش بدهند. عیب است از یک مملکتى اتکاى به یهود. این حرفى که ما مى زنیم خیلى حرف بدى است؟! البته تلخ است به ذائقه ها؛ تلخ است به ذائقه شما؛ لکن بدبختى یک مملکت اسلامى است؛ بدبختى یک مسلمینى است که اتکا پیدا بکنند یا ارتباط پیدا بکنند یا پیمان ببندند با یک دولتى که الآن دشمن اسلام است و در مقابل اسلام ایستاده است و غصب کرده است فلسطین را.
اخطار به دوَل اسلامى در قضیه فلسطین
من به دول اسلامى مى گویم که آقا چرا سر نهر دعوا مى کنید؟ فلسطین مغصوب است؛ یهود را بیرون کنید از فلسطین؛ اى بى عرضه ها! خودشان که ریخته اند به جان هم. فلسطین مغصوب است، شما سر نهر دعوا مى کنید؟! وقتى سر نهر دعوا کردید، تثبیت شد حکومت اسرائیل بر فلسطین؛ این حکومت بود؟ این اعراب بیچاره را که بیرون ریختند، و الآن یک میلیون یا بیشترشان گرسنه و بیچاره خوابیده اند در بیابانها، اصلًا بیچاره و آواره شدند، آیا دول اسلامى نباید در این معنا اعتراضى بکنند؟ حرفى بزنند؟ با یک همچو دولتى که یک میلیون مسلمان یا بیشتر را بیرون ریخته و آواره کرده شما ائتلاف مى کنید؟! اگر ائتلاف ندارید خوب در روزنامه بنویسید؛ اگر ائتلاف ندارید بگذار این حرفى که من مى زنم در یکى از این چاپخانه ها نوشته بشود و منتشر بشود؛ اگر نگذاشتید، بدانید مؤتلفید؛ بدانید ائتلاف دارید با یهود؛ با اسرائیل. عمال اسرائیل را مى بینید که در این مملکت چه کارها مى کنند؛ چه چیزها هست. اخیراً یک خبرى به من رسید که حالا براى خاطر اینکه خواهش کردند که من حرف نزنم حرفش را نمى زنم؛ گفتند درستش کردیم. در رادیو هم دیشب آمدند گفتند که گفته مى شود؛ و یک چیزى هم گفته شده و لکن من خیلى این چیزها را باورم نمى آید؛ آدم دیرباورى هستم. خوب دیدند که ما امروز مى خواهیم یک چهار تا کلمه نصیحت کنیم آقایان را، گفتند که مبادا از این هم اسم برده بشود؛ یک اصلاحى کردند؛ توى رادیو هم دیشب گفته شده است لکن من که حالا باز باور نکردم. اگر نگذارند باور کنم، یک روز دیگر هم اینجا صحبت مى کنم؛ آن وقت آن مطلب را مى گویم.
عمال اسرائیل در مراکز حساس ایران
اینها- عمال اسرائیل در ایران- هر جا انگشت مى گذارى مى بینى که یکى از اینهاست مراکز حساس؛ مراکز خطرناک؛ و اللَّه، مراکز خطرناک براى تاج این آقا. ملتفت نیستند اینها. اینها آنها بودند که در شمیران تهران توطئه کردند ناصر الدین شاه را بکشند؛ مملکت ایران را قبضه کنند. شما تاریخ نگاه کنید؛ تاریخ که مى دانید. در نیاوران توطئه کردند؛ در نیاوران چند نفر رفتند ناصر الدین شاه را ترور کنند. و یک عده هم در تهران بودند که حکومت را قبضه کنند. اینها حکومت را از خودشان مى دانند. اینها در کتابهایشان نوشته اند، در مقالاتشان نوشته اند: حکومت مال ماست؛ باید ما یک سلطنت جدیدى به وجود بیاوریم؛ یک حکومت جدیدى به وجود [بیاوریم ]؛ حکومت عدل. همینهایى که یک همچو سوء نظرها و سوء نیتهایى را دارند، از دربار گرفته تا آن آخر مملکت، از این اشخاص آنجا موجودند.
خطر نفوذ صهیونیسم و بهاییت
آقا بترسید شما از اینها؛ یک جانورهایى اند اینها. در وزارتخانه موجود است؛ من انگشت رویش گذاشتم پیش یکى از وزرا، گفت نیست این طور. بعد شاهد برایش فرستادم؛ شاهد برایش فرستادم که با سند نوشته بود که این جورى است. الآن هم موجود است و من اسم کثیفش را نمى برم. در وزارتخانه موجود است؛ در عرض مى کنم که ارتش موجود است. خوب، اى ارتش محترم! توى دهن اینها بزن؛ تو مسلمانى. صاحب منصبان ارتش، خوب بسیارشان مردم خوبى هستند؛ با من هم گاهى رابطه دارند؛ یعنى رابطه اى که پیغام مى دهند. اینها بعضى شان خوبند؛ خوب، جلو بگیرند از اینها؛ جلو بگیرند از یک اشخاصى که با مذهبشان مخالفند؛ با تخت و تاجشان مخالفند؛ با مملکتشان مخالفند؛ با استقلالشان مخالفند؛ با اقتصادشان مخالفند. خوب، شما جلو بگیرید؛ بروید خواهش کنید که اینها را بیرون کنند؛ از بزرگترها خواهش کنید
و اللَّه من خیر شما را مى خواهم. من مى ترسم یک روزى چشمهایتان را باز کنید هستى شما را از بین ببرند اینها؛ من از این مى ترسم. یا بگذارید ما آنها را از بین ببریم. من یک روز از بین مى برم؛ من نمى خواهم تشنج بشود. شما که میل دارید آرامش باشد، خودتان از بین ببرید. اگر نبرید یک روزى مى بینید که یکجورى، یک ورق دیگر پیش مى آید؛ یکوقت یک طور دیگر مى شود. آن وقت نه من مى توانم جلویش را بگیرم نه شما مى توانید جلویش را بگیرید. این اوضاعى است که ما مواجه با آن هستیم؛ و مى بینید و مى بینیم؛ و نمى دانم که چه بکنیم، نمى دانم که راه اصلاح چه است.
مملکت صحیح با فرهنگ صحیح
راه اصلاح یک مملکتى فرهنگ آن مملکت است؛ اصلاح باید از فرهنگ شروع بشود. دست استعمار توى فرهنگ ما کارهاى بزرگ مى کند؛ نمى گذارد جوانهاى ما مستقل بار بیایند؛ نمى گذارد در دانشگاه جوانهاى ما درست رشد بکنند. اینها را از بچگى یک طورى مى کنند که وقتى بزرگ شدند، اسلام هیچ و آنها همه، همه چیز. اگر فرهنگ درست بشود، یک مملکت اصلاح مى شود. براى اینکه از فرهنگ است که در وزارتخانه ها مى رود؛ از فرهنگ است که در مجلس مى رود؛ از فرهنگ است که کارمند درست مى شود. شما یک فرهنگ مستقل درست کنید یا بدهید ما درست کنیم، شما مى ترسید از امریکا، مى ترسید از دیگران، بدهید ما درست کنیم؛ اختیار فرهنگ را دست ما بدهید.
تأسیس وزارت اوقاف!
حالا تازه وزارت اوقاف هم آقایان مى خواهند درستش کنند! به تخیل اینکه تقلید از یک مملکت دیگرى؛ به تخیل اینکه روحانیت را تحت وزارتخانه ببرند. این خواب را به گور مى برید- ان شاء اللَّه. شما خیال مى کنید که روحانیت اسلام را مى شود مثل روحانیت مسیح کرد؟ هیچ امکان ندارد این. روحانیت شیعه مستقل است، مستقل؛ اتکا به هیچ جا ندارد. بیایند بگویند به کى اتکا دارد. این روحانیت مستقلى که اتکا ندارد به هیچ جا، این طلاب محترمى که با سى- چهل تومان در ماه ساخته اند و زحمت دارند مى کشند، اینها دیگر نمى ترسیم ما که طرفدار یک مملکتى و یک دولت دیگرى باشند؛ اینها مستقلند در افکار خودشان. اینها از تویشان آدم در مى آید؛ اینها از تویشان «مدرس» در مى آید؛ اینها از تویشان «سید حسن مدرس» در مى آید. اینها نمى گذارند؛ امکان ندارد که ما بگذاریم که این هم بیاید تحت نظر فلان وزیر و فلان. فلان وزیر غلط مى کند که همچو حرفهایى را مى زند. اشتباه مى کنند اینها؛ باز هم در اشتباهند
باید یک وزارت فرهنگى، یک فرهنگ صحیح باشد؛ و فرهنگ هم حقش است  دست ما باشد. خوب ما در این مملکت یک وزارتخانه نداشته باشیم؟ همه وزرا از امریکا؟! خوب یکى اش هم از ما. خوب بدهید این فرهنگ را دست ما؛ ما خودمان اداره [مى کنیم ]. ما یک کسى را وزیر فرهنگ مى کنیم و اداره مى کنیم. اگر از شما بهتر اداره نکردیم، بعد از ده- پانزده سال ما را بیرون کنید. تا یک مدتى دست ما بدهید، فرهنگ را دست ما بدهید، وزیر فرهنگ را از ما قرار بدهید، یک مدتى هم مهلت بدهید که ما کار را درست انجام بدهیم، اگر ما گفتیم که شما تحصیل نکنید؛ اگر ما گفتیم شما خوب تحصیل نکنید؛ اگر ما گفتیم شما به اعماق آسمان نروید. شما عرضه اش را ندارید؛ و الّا، چون عرضه اش را ندارند مى گویند روحانیون نمى گذارند، مملکت ما، حالا باز وقت این کارها نشده است. بفرمایید کى جلوتان را گرفته؟ بفرمایید کارخانه ذوب آهن بیاورید، کدام روحانى گفته نیاورید؟ هر کدام گفته بگویید تا ما بشناسیم. بفرمایید طیاره سازى کنید؛ اتومبیل سازى کنید؛ آقا، عرضه اش را ندارید، بیچاره ها! یک مملکت بى عرضه اید! و این هم که شما عرضه ندارید نه اینکه عرضه ذاتى ندارید، شما را دست استعمار این جور کرده است؛ غربزده هستید.
این حرفهاى ما یک حرفهاى کهنه پوسیده اى است که بله، دیگر کسى نمى خرد آن را؟! به شما قول مى دهم که آلمان هم این را بخرد؛ شما نخرید. یک وزارتخانه دست ما بدهید، یک چند ساعت از این رادیو، که دارد موسیقى و بچه هاى ما را دارند سوق مى دهند به فساد اخلاق، یک- دو- سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه اینکه برنامه اش هم خودتان بنویسید که این جورى برو بگو- ما را آزاد بگذارید، یک- دو- سه ساعت از برنامه رادیو دست ما بدهید، ما برایش تعیین مى کنیم برنامه را که او صحبت کند؛ و من به شما قول مى دهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد، نه با وزارت شما مخالفت داشته باشد، نه با ریاست شما مخالفت؛ با هیچ کدام مخالفت ندارد. فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاههاى فرستنده، یک مقدارى، در دست ما باشد ما مردم را آشنا مى کنیم؛ دنیا را آشنا مى کنیم به احکام اسلام و اسلاممان؛ و فرهنگ را یک فرهنگ مستقل، یک فرهنگ مسْلم، یک فرهنگى که یک دانه عربش  وقتى مى ایستاد جلو امپراتور، وقتى که مى ایستاد، شمشیرش را درمى آورد و آن دیباجها را کنار مى زد مى گفت: رسول اللَّه فرموده است که ما لباس حریر [در بر] نکنیم، ما روى جاى حریر هم نمى نشینیم. ما این جور رجال درست مى کنیم. آن وقت ببینید که اگر یک همچو رجالى از مکتب ما بیرون آمد و از فرهنگ ما بیرون آمد، این رجال تحت تأثیر استعمار مى رود؟ لکن چه بکنیم که استعمار نخواهد گذاشت؛ دست خبیث استعمار نخواهد گذاشت که وزارت فرهنگ را دست ما بدهند؛ و الّا حق با ماست؛ فرهنگ باید ما باشیم.
وزارت اوقاف مى خواهید درست کنید، باید وزارت اوقاف از ما باشد، نه اینکه شما تعیین کنید. تعیین شما قبول نیست؛ شما ارزش ندارید که تعیین کنید؛ ما باید تعیین کنیم. بگذارید تعیین کنیم ما یک نفر را، یک آقایى را رئیس فرهنگش کنیم، یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم؛ اوقاف را، آن وقت ببینید که این طورى که الآن دارد لوطى خور مى شود نخواهد شد؛ تمام مطالب به خودش خواهد رسید. دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد. آن وقت ببینید که ما با همین اوقاف این فقرا را غنى شان مى کنیم؛ با همین اوقاف، با همین اوقاف، ما فقرا را غنى مى کنیم. شما خاضع بشوید براى چند تا حکم اسلام، شما ما را اجازه بدهید که مالیات اسلامى را به آن طورى که اسلام با شمشیر مى گرفت بگیریم از مردم، آن وقت ببینید که دیگر یک فقیر باقى مى ماند؟ من براى شما راه هم مى سازم؛ من براى شما کشتى هم مى خرم. بگذارید. شما نخواهید گذاشت. من مى دانم این حرفهایى که مى زنم بیهوده است؛ تمام شد. شما الآن تشریف مى برید و بنده هم خواهم رفت؛ آنها هم که نخواهند گذاشت این مطالب را لکن خوب، چه بکنیم؛ دردى است که ما داریم؛ دردى است که ما داریم.
تبلیغات و روحانیت
تبلیغات باید با ما باشد. آقا، ما مبلّغیم نه شما. تبلیغ باید با ما باشد. ما باید در رادیوها جا داشته باشیم براى تبلیغ. شما هر چه هم تبلیغ مى کنید تبلیغ ضد اسلامى است؛ تبلیغ  اسلامى نیست که. معرفى کردید اسلام را به جورى که دانشجو از امریکا به من نوشته است که دانشجوها مى گویند که هر چه بدبختى هست از اسلام است. اى بیچاره دانشجوها! هر چه بدبختى هست از سران اسلام است؛ از دول اسلامى است. اسلام یک روز هم در مملکت ما عمل نشده به آن- یک روز. خدا مى داند که اسلام، یک روز به آن عمل نشده. خوب، چه کنم که ما نه وقت داریم که صحبت کنیم، نه حال داریم. تا هم مى خواهیم ما دو تا کلمه این جورى بگوییم یکدفعه مى بینیم دسته ها به راه افتاد و هى شرکت واحد، چهار هزار نفر مى خواهد بیاورد و کى چند هزار نفر. مگر دعوا دارى آقا؟ شرکت واحد با ما، شما شرکت واحد را چاقو را از سرش بردار، اگر همه نیامدند اینجا؛ همه مى آیند اینجا و براى ما مجتمع مى شوند. با زورْ یک مملکتى را مى خواهید اداره کنید؟ و اللَّه با زور نمى شود.
یک قدرى اصلاح کنید خودتان را؛ یک قدرى اوضاع خودتان را درست بکنید. حالا ما وقتى مى آییم سراغ اصلاحات، آقایان «اصلاحات» کردند! یکى از اصلاحات بزرگ آقایان تعطیل جمعه است! شما ملاحظه کنید این مطلبى که من عرض مى کنم، به همه ایران موظفید برسانید، به همه ایران موظفید برسانید. تعطیل جمعه- با زور- بى خواست اصناف بیچاره گرسنه. عرض مى کنم، که اگر تعطیل نکنند هشتاد تومان جرم یا چند تومان جرم، این طور چیزها؛ با باز بودن مراکز فساد. سینماها مجبورند باز باشند؛ تئاترها باید باز باشند؛ مى گویند مراکز فساد دیگر هم باید باشد، من اسمش را نمى برم؛ ولى اینکه عرض کردم در روزنامه بود. از صبح تا عصر اینها باید باز باشند. اصناف بسته؛ بازار بسته؛ فردا سراغ قم هم مى آیند. گفته بودند که قم هم از ما خواسته اند؛ همان خواسته اى که تهران خواسته بودند. قم هم بیچاره ها خواسته اند. این «خواسته» ها همه تا صبح که چشمشان را از خواب باز مى کنند ببینند آیا کجا خواسته اند؟ فوراً مى نویسند فلان خواسته؛ آن روزنامه هم شروع مى کند به نوشتن. این روزنامه ها خائنند به مملکت ما بعضى شان. یک جمعه تعطیل و یک جوانهاى اول شباب و باز بودن مراکز فساد؛ تهیه کردن عیش و نوش براى آنها هر طور! بعد از ده سال، دیگر یک جوان سالم براى این  مملکت باقى نمى ماند. خدا خائن را لعنت کند [آمین حضار]. یک جوان سالم براى شما باقى نمى ماند، تمام به مراکز فساد کشیده مى شوند.
تشکیل مجامع دینى
من به شما آقایان توصیه مى کنم، برسانید به این مملکت، برسانید به همه اطراف این مملکت، که آقا در مقابل یک همچو کارى که جوانهاى شما را دارند فوج فوج از دستتان مى گیرند، مجامع دینى درست کنید. در جمعه ها که آنها مى خواهند شما را به مراکز فساد بکشند، مجامع تبلیغاتى درست کنید؛ مردم را دعوت به دین بکنید؛ مصالح روز را به مردم بگویید؛ مفاسد روز را به مردم بگویید. موظفیم ما به این معنا؛ باید این کار بشود. اگر این کار نشود، از دست مى برند جوانهاى شما را. براى جوانها یک مراکزى درست کنید که در آنجا تبلیغ بشوند آنها؛ گفته بشود مطالب؛ مفاسدى که در این مملکت واقع مى شود گفته بشود؛ تا اندازه اى که سازمان مى گذارد و الّا این تعطیل جمعه الزامى، براى استراحت این طبقه زحمتکش نیست؛ براى این است. حالا شاید هم ان شاء اللَّه مقصدشان این نباشد لکن طبعاً این طورى است؛ طبعاً این طورى است که اگر چنانچه مراکز فساد را باز گذاشتند و مجامع عمومى هم بسته شد، طبعاً این طورى است که کشیده مى شوند به مراکز فساد. الآن شما حتماً بدانید که در این دو- سه هفته اى که تعطیل را انجام دادند و بیچاره مردم را از این بیچاره تر مى خواهند بکنند، این میوه هاى مردم فاسد مى شود؛ این گرسنه هاى بیچاره یک روز باید بروند نان پیدا بکنند، ندارند؛ علاوه بر این معنا شما بروید ملاحظه کنید ببینید که در یک ماه پیش از این تا حالا سینماها چقدر فرق کرده است؛ شاید با سینماها یک بست وبندى در کار باشد؛ شاید آنهایى که تبلیغ این مطالب را مى کنند- شاید- از سینماها و مراکز فساد، حق حسابى مى گیرند براى اینکه این کار را بکنند؛ و الّا اول انسان باید یک چیزى تهیه کند براى این ملت، یک چیز سالم، تفریح سالم. اینها عبارت از آن است که اینها را به فساد مى کشد.
یک تفریح صحیح شرعى، یک تفریح سالم، صحیح، اول براى اینها درست کنید، بعد درها را ببندید تا این بیچاره ها راه بیفتند طرفش. شما آن کار را نکردید، مراکز فساد را باز گذاشتید و در دکانها را هم بستید. این اگر سوء نیت هم نداشته باشید طبعاً این طور مى شود؛ و اگر سوء نیت ندارید حالا من به شما رساندم مطلب را. اگر بعد از این گفته من و رسیدن به مراکزى که این کارها را انجام مى دهند باز هم به قوت خودش باقى باشد، سوء نیت دارند؛ معلوم مى شود سوء نیت دارند؛ معلوم مى شود باز یک «دستور» تازه رسیده است
خداوندا، بیدار کن اینها را. [آمین حضار] خداوندا، دشمنان اسلام را ذلیل کن. [آمین حضار] خداوندا، سران ممالک اسلامى را به وظایف خودشان آشنا کن. [آمین حضار] خداوندا، دست استعمار را قطع کن. [آمین حضار] خداوندا، دست کسانى که از طریق استعمار مى خواهند این مملکت را بِبَرَند قطع کن [آمین حضار]
و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته

منبع: کوثر، ج1، ص 136-138، صحیفه امام، ج 1، ص: 373
[1]. نگاه کنید به مقاله ‏ها و گزارش هاى مطبوعات در مرداد و شهریور 1343.


پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)
 
تعداد بازدید: 4217



آرشیو مقالات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.