ویژگیهاى کلى
برجستهترین ویژگیهاى سیرۀ سیاسى امام خمینى به اختصار عبارتند از: 1ـ اتخاذ خطمشى و مواضع مشخص در مبارزه و جهاد؛ 2ـ اعلام صریح این مواضع و عدول نکردن از آنها؛ 3ـقاطعیت در پیگیرى هدفها؛ 4ـ اخلاص و تقوا در حرکات و تصمیمات؛ 5ـ ایمان انقلابى مبتنى بر عقل و پویا؛ 6ـ حق جویى و عدالت خواهى؛ 7ـ اجتهادگرایى اصولى؛ 8ـ نظم و ترتیب در زندگى و.... بررسى بیانیهها و مواضع سیاسى امام خمینى در تمام دوران مبارزۀ او با رژیم پهلوى و مقایسۀ آن با مواضع بسیارى از شخصیتهاى مذهبى و سیاسى بروشنى تفاوت میزان پایبندى امام خمینى به هدفها و عزم او بر ادامۀ نهضت را با دیگران نمایان مىسازد. به بیانى او:
از نظر علم و عمل، درک وسیع اسلامى، تقواى اصولى و مراحل باطنى در حد یکى از بزرگترین شخصیتهاى اسلامى است در میان عالمان بزرگ اسلام، در طول قرون تاریخ این دین.[1]
امام خمینى معتقد به راه حق و عدل یعنى صراط مستقیم بود و در تمام دوران مبارزه هیچگاه از مواضع اصلى خود عدول نکرد و علىرغم دشواریها و فراز و نشیبهاى فراوانى که هر یک مىتوانست عاملى براى تغییر موضع و روى آوردن به سکوت یا سازش تلقى گردد، بر توحید و عدالت و ارزشهاى متعالى انسان پاى فشرد. چنین پایدارى و استقامتى جز با ایمانى انقلابى و پویا به مبانى و حقایقى برتر از اقتضائات سیاسى و اجتماعى روز ممکن نیست. برخى از نوشتههاى اولیۀ امام خمینى بخوبى بیان کنندۀ ملکات فاضلۀ ایمانى، ایمان انقلابى او و جوشش و خروشندگىاش در برابر ستم و ستمکاران است که از همان اوان ورود به عرصۀ دانش و تحصیل و تدریس در وجود او نضج یافته بود. براى نمونه یکى از این نوشتهها پیام تاریخى و پراهمیت اوست که در 15 اردیبهشت 1323 /11 جمادى الاول 1363، خطاب به علما و ملت ایران نگاشته شده است و از آن تحت عنوان تاریخىترین سند مبارزاتى امام خمینى[2] یاد مىشود.
تهذیب نفس، تصفیۀ باطن، سلوک قلبى، مناجات و شور و شوق آن، شبزندهدارى، زهد و اعراض از مظاهر مادى و دنیوى، شجاعت کم مانند، ارادۀ قاطع و کوبنده، بیدارى سیاسى و آگاهى از مقتضیات زمان، درک تعهد و مسئولیت، شناخت رژیم، مردم و جامعه و مشکلات آنها، حضور در کنار مردم و درک دردها و رنجهاى آنها، نفرت بیکران از ستم و ستمکاران و استبدادگران و استعمارگران، هوش و تیزبینى برجسته در برابر حوادث و رخدادها، صلابت چهره، دلنشین بودن سیما، نفوذ عمیق نگاه که نشانۀ صداقت و اخلاص او بود، ظلمستیزى، عدالتخواهى، توجه به اسلام و ایران و دفاع از حقوق محرومین برخى از ویژگیهاى اساسى سیرۀ سیاسى اوست.
پیشگامى او در تهذیب نفس و سلوک اخلاقى، او را پیش از هر چیز دیگر تبدیل به سرمشقى سازنده براى انسانهاى دیگر نمود به گونهاى که در حوزه نیز مورد توجه بسیارى از اهل علم و طلاب واقع مىشد. درس اخلاق او که همراه با سلوک معنوىاش بود براى او مخاطبان قابلى فراهم آورد. او خود بر این باور بود که قصد و انگیزۀ خدایى و اخلاص در آموزش و کسب دانش خود راهگشاست ورنه حتى علم توحید نیز بدون چنین انگیزهاى، حجاب است: گاهى علم توحید هم حجاب است[3]] و [حجابهاى زیادى هست که غلیظتر از همه همین حجاب علم است یعنى آنچه باید با آن راه را پیدا کند، همان مانع بشود؛ علمى که باید انسان را هدایت کند، مانع از هدایت بشود.[4]
پس مهم شکست این حجابهاست از طریق تهذیب نفس، عدم تعلق به ماسوىاللّه و رسیدن به کمال انقطاع که به تعبیر او خروج از منزل خود و خودى و هر چه و هر کس و پیوستن به اوست و گسستن از غیر[5] است. او خود به برکت چنین بینش و باورى بود که سیرۀ خود را بر طریق تهذیب و بریدن از ماسوىاللّه و پیوستن به حق بنا نهاده بود و سکوت و فریاد، صبر و غضب، نرمى و خشونت، امر و نهى، تولى و تبرى، ایستادگى و مقاومت و سایر حرکات و سکناتش براى رضاى خدا بود و بر همین اساس در زندگى سیاسى خود از مواضع اصولى خویش هیچگاه عدول نکرد و از هیچ قدرتى به خود بیم و هراس راه نداد و در رسیدن به هدف لحظهاى از پا ننشست.
او در سایۀ خودسازى و تهذیب نفس توانست نسبت به آلودگیهاى قدرتطلبى، نامجویى، خودنمایى، جاهطلبى، ریاکارى، دنیا پرستى و خودخواهى بىاعتنا بماند. بهگونهاى که گفتهاند: و در حقیقت این ریاست و مرجعیت است که به دنبال امام خمینى روان است و دست از سر ایشان برنمىدارد و هرگاه احساس خطر براى اسلام و جامعۀ اسلامى ایشان را وانمىداشت که بر این کاروان سرگردان و قافلهسالارى کند هرگز به این وادى قدم نمىگذاشت.[6]
برخوردارى از هدف و جهت و ایمان داشتن به آن در سیرۀ سیاسى امام خمینى از امور آشکار و قطعى است. چه او هم خود داراى جهت فکرى، نگرشى، سیاسى و اجتماعى بوده است و هم این جهتدارى و جهتگیرى را به دیگران تعلیم داده است.
برخوردارى از بینش صحیح سیاسى و اجتماعى در کنار بینش معنوى و اخلاقى نیز از ویژگیهاى بارز اوست و همین امر به پایدارى او در راه حق و تحمل مشکلات مبارزه و پافشارى براى رسیدن به هدف انجامید. به بیان محققى: امام نشان داد که چیست معناى «... کَالجَبَل، لاتُحَرِّکُهُ الَواصِفُ، وَلا تَزیلُهُ العَواصِفُ....»[7] یعنى: مرد حق کوه است که او را طوفانهاى سهمگین در هم نمىشکند و گردبادها از جاى نمىکند.[8]
از مهمترین ویژگیهاى بارز سیرۀ سیاسى امام خمینى، قاطعیت و شجاعت اوست که همواره از هدفدارى و ایمان به آن سرچشمه مىگیرد و این دو از ویژگیهاى تمام پیامبران و مصلحان بزرگ تاریخ بشر قلمداد مىگردد که دو نمونۀ برجستۀ آن ماجراى پیامبر اسلام(ص) در برخورد با مشرکین مکه و ماجراى حضرت ابراهیم(ع) با نمرود و نمرودیان است. این دو عنصر از عناصر مؤثر در پیروزى انقلاب اسلامى ایران است. به همین جهت نویسندگان و شاعران ایرانى و خارجى او را با تعابیرى چون رهبر سازشناپذیر، رزمندۀ سرسخت آزادى، صاحب خط قاطع و هوشیارانه[9]، داراى سرسختى بىنهایت در برابر بىعدالتى و ستمگرى، شهید زنده[10]، مظهر مقاومت و مبارزه، مرد حق، مرد قرن، بتشکن زمان، مسیح زمان ما، قائد بىباک یاد کردهاند. همچنین در مورد قاطعیت او نگاشتهاند:
عامل دیگرى که شخصیت امام خمینى را، از دیگر رهبران جهانى و ملى، متمایز مىسازد، ایستادگى و استقامت و قاطعیت و سرسختى بىنهایت اوست، در برابر بىعدالتى و ستمگرى، بىهیچگونه تزلزل و گذشت و سازش... نه تنها براى یک لحظه و یا در یک مرحله از مراحل بیشمار جهاد، پاى سرسختى و استقامتش سست نشد، بلکه هر روز سختتر و استوارتر و قاطعتر گردید.[11]
تلاش در جهت احیاى فقه از طریق توجه دادن آن به سمت مسائل سیاسى و اجتماعى و کوشش در جهت کسب شعور و بینش سیاسى و ارائۀ چنین شعور و بینشى به اهل علم و حوزویان و توجه به نقش زمان و مکان در اجتهاد و دادن فتواهاى سیاسى و انقلابى همراه با کوشش براى نشر آگاهى در میان تودۀ مردم و بسیج کردن آنها از دیگر ویژگیهاى سیرۀ سیاسى اوست. براى نمونه او در نطق انقلابى خود علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون اعلام کرد: واللّه، گناهکار است کسى که دار نزند؛ واللّه، مرتکب کبیره است کسى که فریاد نکند.[12]
و یا در پیامى به مناسبت فاجعۀ مدرسۀ فیضیه در فروردین 1342: ... تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب «وَلَّوْ بَلَغَ ما بَلَغ.[13]
و... نیز فتواهایى چون مسائل 2793 تا 2834 رسالۀ توضیحالمسائل یا بخش امر به معروف و نهى از منکر تحریرالوسیله بیان کنندۀ مواردى چند از این کوشش و تلاش است. براى نمونه مىفرماید: اگر سکوت علماى اعلام موجب تقویت ظالم شود یا موجب تأیید او گردد یا موجب جرأت او شود بر سایر محرمات، واجب است اظهار حق و انکار باطل اگرچه تأثیر فعلى نداشته باشد.[14]
و پا در پیامى موافقت با نظام پادشاهى را خیانت به اسلام، قرآن، مسلمانان و ایران دانسته است: موافقت با نظام شاهنشاهى چه به صراحت و چه به وسیلۀ طرحى که لازمهاش بقاى آن است، خیانت به اسلام و قرآن کریم و مسلمین و ایران است؛و هر کس با هر اسم با آن روى موافقت نشان دهد مطرود و اجتناب از او لازم است.[15]
و یا در بیان دیگر مىفرماید: سازش با شاه یعنى سازش با یک فرد ظالم و خائن. و این سازش، خود بزرگترین خیانت است که هرگز در قاموس اسلام و یک مسلمان واقعى نمىگنجد.[16]
مشى سیاسى امام خمینى پیش از انقلاب اسلامى
تلاش امام خمینى در سال 1341 در مقابله با تصویب لایحۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى، رفراندوم، انقلاب سفید شاه و نیز حرکت او در روزهاى اول و دوم فروردین، 12 فروردین، 12 اردیبهشت، 13 و 14 خرداد سال 1342 که در نهایت به قیام 15 خرداد 1342 انجامید هر یک نمونه و نشانهاى از سیرۀ سیاسى اوست. همچنین در ماجراى 14فروردین 1342 که آیتاللّه سید محسن حکیم از نجف طى تلگرافهایى به علما و مراجع ایران خواستار آن شد که همگى به طور دسته جمعى به نجف هجرت کنند و رژیم شاه با اقداماتى خشم خود را از جانبدارى علماى نجف و کربلا و آیتاللّه حکیم در حمایت از قیام علماى ایران ابراز نموده هیأتى را براى ابلاغ پیام تهدیدآمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاده بود. امام خمینى ضمن امتناع از پذیرش این هیأت چندى بعد (12 /2 /42) با اشاره به این قضیه فرمود:
واى بر این مملکت! واى بر این هیأت حاکمه! واى بر این دنیا! واى بر ما!... مردک مىفرستد رئیس شهربانى را، رئیس این حکومت خبیث را، مىفرستد منزل آقایان. من راهشان ندادم. اى کاش راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد کرده بودم! مىفرستند منزل آقایان که اگر نَفَستان در فلان قضیه درآید، فرمودهاند اعلیحضرت فرمودهاند: اگر نفس شما درآید، مىفرستیم منزلهایتان را خراب مىکنیم، خودتان را هم مىکشیم، نوامیستان را هَتْک مىکنیم.[17]
پس از آن نیز بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیتاللّه العظمى حکیم را ارسال نموده و در آن تأکید کرده بود که هجرت دسته جمعى علما و خالى کردن حوزۀ علمیۀ قم به مصلحت نیست.
امام خمینى همچنین در عصر عاشوراى سال 1383ق. (13 خرداد 1342 ش.) در مدرسۀ فیضیه قم نطق تاریخى خویش را که آغازى بر قیام 15 خرداد محسوب مىگردد، ایراد کرد. بخش عمدهاى از سخنان او در مورد نتایج زیانبار حکومت سلطنتى دودمان پهلوى و افشاى روابط پنهانى شاه و اسرائیل بود. در این سخنرانى امام خمینى با صداى بلند خطاب به شاه فرمود: آقا! من به شما نصیحت مىکنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مىکنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند مىکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروى، همه شکر کنند... اگر دیکته مىدهند دستت و مىگویند بخوان، در اطرافش فکر کن....[18]
سخنان امام خمینى همچون پتکى بر روان شاه فرود آمد و همین باعث شد فرمان خاموش کردن فریاد قیام را صادر کند. نخست گروهى از یاران امام خمینى در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه 15 خرداد 42) صدها کماندوى اعزامى از تهران، منزل امام را محاصره کردند و ایشان را در حالى که مشغول نماز شب بوده دستگیر و به تهران منتقل و در بازداشتگاه باشگاه افسران بازداشت کردند و غروب همان روز نیز او را به زندان قصر بردند. با گسترش خبر دستگیرى امام مردم از روستاها به سمت تهران و در تهران نیز به سمت محل بازداشت او حرکت کردند. تظاهرات مردم در قم نیز آغاز شده بود. در این روز نیروهاى نظامى، قیام مردم را به شدت سرکوب کردند، در تهران و قم حکومت نظامى برقرار شد اما علىرغم آن، روزهاى بعد نیز تظاهرات وسیعى بر پا بود که در هر مورد به درگیرى خونین انجامید. امام خمینى نیز پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانى در پادگان نظامى عشرت آباد منتقل شد.
با دستگیرى رهبر نهضت و کشتار وحشیانۀ مردم در روز 15 خرداد 42، قیام ظاهراً سرکوب شد. البته پس از آن اعتراضات گستردهاى از سوى روحانیون و اقشار مختلف مردم در برخى از شهرها صورت گرفت. جمعى از علماى برجستۀ کشور هم به نشانۀ اعتراض به تهران هجرت کردند. تا اینکه رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلى تحت محاصره نیروهاى امنیتى در منطقۀ داوودیه تهران منتقل نماید. پس از این وقایع امام خمینى تحت الحفظ مأموران رژیم، در منزلى واقع در محلۀ قیطریۀ تهران ساکن شد و تا روز آزادى و بازگشت به قم در 18 فروردین سال 43 در همین محل در حصر بود.
در شامگاه 18 فروردین 1343 بدون اطلاع قبلى، امام خمینى آزاد و به قم منتقل شد. امام سه روز پس از آزادى در نطقى انقلابى مهر بطلانى بر تصورات و تبلیغات رژیم زد و فرمود: امروز جشن معنى ندارد. تا ملّت عمر دارد، غمگین در مصیبت پانزدۀ خرداد است.[19]
تلاش بعدى رژیم تحلیل بردن قواى نیروهاى مبارز در حوزۀ علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع بود که امام با آگاهى از آن در نطق تاریخى خود در مسجد اعظم قم (26 فروردین 43) فرمود: اگر کسى به من اهانت کرد، سیلى به صورت من زد، سیلى به صورت اولاد من زد، واللّه تعالى راضى نیستم در مقابل او کسى بایستد دفاع کند؛ راضى نیستم. من مىدانم، من مىدانم که بعض از افراد یا به جهالت یا به عمد مىخواهند تفرقه مابین این مجتمع بیندازند....[20]
اولین سالگرد قیام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بیانیۀ مشترک امام خمینى و دیگر مراجع تقلید و بیانیههاى جداگانۀ حوزههاى علمیه گرامى داشته شد و به عنوان روز عزاى عمومى معرفى گشت.
پس از آن احیاى رژیم کاپیتولاسیون (مصونیت سیاسى و کنسولى اتباع آمریکایى در ایران) در دستور کار رژیم قرار گرفت. در این ماجرا نیز امام خمینى بر تحقق رسالت تاریخى خویش مصمم شد و به قیامى دوباره برخاست. از سوى ایشان روز چهارم آبان که روز تولد شاه بود به عنوان روز افشاگرى انتخاب شد و خبر آن به وسیله نامه و ارسال پیک منتشر گردید. شاه براى تهدید امام و باز داشتن ایشان از ایراد سخنرانى در این روز، نمایندهاى به قم اعزام کرد. امام نماینده شاه را نپذیرفت. پیام شاه به حاج آقا مصطفى (فرزند بزرگ امام) ابلاغ شد. ولى امام خمینى بىاعتنا به تهدیدها، در این روز یکى از ماندگارترین نطقهاى خود را در جمع زیادى از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد کرد که در حقیقت نافىِ دخالتهاى غیر قانونى رژیم حاکم بر آمریکا در ایران و افشاى خیانتهاى شاه بود. سخنرانى امام با این بیان آغاز شد:
عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند. قانونى در مجلس بردند؛ در آن قانون اولاً ما را ملحق کردند به پیمان وین... تمام مستشاران نظامى امریکا با خانوادههایشان، با کارمندهاى فنىشان، با کارمندان ادارىشان، با خدمهشان... از هر جنایتى که در ایران بکنند مصون هستند!... آقا! من اعلام خطر مىکنم! اى ارتش ایران، من اعلام خطر مىکنم! اى سیاسیون ایران، من اعلام خطر مىکنم![21]
امام خمینى در همین روز (4 آبان 1343) بیانیهاى صادر کرد و در آن نوشت: دنیا بداند که هر گرفتارىاى که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است؛ از امریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از امریکا خصوصاً متنفر است... امریکاست که از اسرائیل و هواداران آن پشتیبانى مىکند. امریکاست که به اسرائیل قدرت مىدهد که اعراب مسلم را آواره کند.[22]
افشاگرى امام علیه تصویب لایحۀ کاپیتولاسیون، ایران را در آبان سال 1343 در آستانۀ قیامى دوباره قرار داد. اما رژیم با بهرهگیرى از تجربۀ سرکوبى قیام 15 خرداد سال گذشته، (1342) به مقابله پرداخت. از سوى دیگر، در این زمان جمع زیادى از عناصر برجستۀ مذهبى و سیاسى مدافع قیام امام خمینى، در زندان یا در تبعیدگاه بودند. در نتیجه سران رژیم پس از بحث و بررسى زیاد سرانجام تصمیم به تبعید امام به خارج از کشور گرفتند و در سحرگاه 13 آبان 1343 کماندوهاى مسلح، منزل امام در قم را محاصره و او را بازداشت کردند، سپس او را مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام کرده و با یک فروند هواپیماى نظامى که از پیش آماده شده بود، تحتالحفظ مأمورین امنیتى و نظامى به آنکارا انتقال دادند. در عصر همان روز ساواک خبر تبعید امام خمینى را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور در روزنامهها منتشر ساخت. با وجود فضاى خفقان، موجى از اعتراضها در قالب تظاهرات در بازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزهها، ارسال طومارها و نامهها به سازمانهاى بینالمللى و مراجع تقلید جلوهگر شد.
دوران تبعید امام در ترکیه بسیار سخت و شکننده بود. امام حتى در آنجا اجازۀ پوشیدن لباس روحانى را نداشت. ولى هیچ یک از فشارهاى روانى و جسمى نتوانست او را وادار به سازش کند. در این مدت امکان هر گونه اقدام سیاسى از امام سلب شده و تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامى ایران و نیروهاى امنیتى دولت ترکیه قرار داشت. اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید. در این مدت فرصتى براى امام به وجود آمد تا کتاب تحریر الوسیله را تدوین نماید. این کتاب که حاوى فتاواى فقهى اوست، در آن زمان، احکام مربوط به جهاد، دفاع، امر به معروف و نهى از منکر و مسائل روز به شیوهاى خاص و با در نظر گرفتن مسائلى چون اهمیت، فقدان ضرورت و عدم تأثیر، استقلال مالى حوزهها، نفى سلطه، نفى ستم و جز آن به عنوان نمونه مطرح مىسازد:
اگر سکوت علماى دین و پیشوایان مذهب موجب تقویت و تأیید ظالم باشد «العیاذباللّه» سکوت آنان حرام و اظهار حقایق بر آنان واجب است، هر چند در از بین بردن ستم مؤثر نباشد.[23]
و یا در مسألۀ دیگرى آورده است: اگر سکوت علماى دین و پیشوایان مذهب، موجب بدگمانى و هتک آنها و نسبت ایشان به چیزى که صحیح نیست و انتساب آن به آنان روا نیست بشود، مثل اینکه ـپناه بر خدا ـ از کمک کاران ستمگران شمرده شوند، انکار بر آنها واجب است تا این ننگ از چهرۀ آنان زدوده شود، هر چند در از بین بردن ستم مؤثر نباشد.[24]
در روز 13 مهر ماه 1344 امام خمینى از ترکیه به عراق منتقل شد. علل و انگیزههاى تغییر محل تبعید امام، به طور عمده عبارت بودند از: 1) اعتصابات و تظاهرات مردمى در ایران؛[25] 2) فشارهاى مداوم جامعۀ مذهبى و حوزههاى علمیۀ داخل و خارج ایران؛[26] 3) تلاشها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج کشور براى آزادى امام؛ 4) تلاش رژیم پهلوى براى عادى جلوه دادن اوضاع و نشان دادن اقتدار و ثبات خود به منظور جلب حمایت بیشتر آمریکا؛ 4) مشکلات امنیتى دولت ترکیه و افزایش فشارهاى داخلى جامعۀ مذهبى آن کشور؛ 5) وضعیت رژیم حاکم بر عراق که به بیانى خود مانعى در جهت محدود نمودن فعالیتهاى امام خمینى تلقى مىشد.
هر چند امام خمینى در عراق گفتگوى کوتاهى با نمایندۀ اعزامى عبدالسلام عارف، رئیس جمهور وقت، داشت ولى با رد پیشنهاد مصاحبۀ رادیویى و تلویزیونى، از همان آغاز ثابت کرد که او فردى نیست که اصالت مبارزۀ انقلابى خویش را وجه المصالحۀ رژیمهاى حاکم بر بغداد و تهران قرار دهد.
دوران اقامت 13 ساله امام خمینى در نجف اشرف در شرایطى آغاز شد که در ظاهر فشارها و محدودیتهاى مستقیم وجود نداشت اما مخالفتها و کارشکنیها از ناحیۀ روحانىنمایان و دنیاخواهانِ مخفى شده در لباس دین به گونهاى بود که او با همۀ صبر و بردبارىاش از سختى شرایط مبارزه در این سالها به تلخى یاد کرده است. با این احوال هیچ یک از این مصیبتها و دشواریها نتوانست او را از مسیرى که آگاهانه انتخاب کرده بود، باز دارد.
در سال 1348 علاوه بر مبارزین داخل کشور مخاطبین زیادى در عراق، لبنان و دیگر سرزمینهاى اسلامى بودند که حرکت امام خمینى را الگوى خویش مىدانستند. حضرت امام در بهمن 1348 سلسله درسهاى خود را دربارۀ حکومت اسلامى یا ولایت فقیه در نجف آغاز کرد. انتشار مجموعۀ این درسها در قالب کتابى تحت عنوان ولایت فقیه یا حکومت اسلامى در ایران، عراق و لبنان شور تازهاى به مبارزه مىداد. در این کتاب دورنماى مبارزه و هدفهاى نهضت ترسیم شده و مبانى فقهى و عقلى حکومت اسلامى و مباحث نظرى مربوط به اهداف و شیوههاى حکومت اسلامى مطرح شده است.
در نیمۀ دوم خرداد سال 1350 اختلافات میان رژیمهاى ایران و عراق بالا گرفت و به اخراج و آواره شدن بسیارى از ایرانیان مقیم عراق انجامید. امام خمینى طى تلگرافى به رئیس جمهور عراق، شدیداً اقدامات این رژیم را محکوم نمود و به عنوان اعتراض تصمیم به خروج از عراق گرفت اما حکام بغداد با آگاهى از پیامدهاى هجرت او در آن شرایط، اجازۀ خروج از عراق را به وى ندادند.
از سوى دیگر همزمان با افزایش تولید و بهاى نفت از سال 1350 به بعد، شاه احساس قدرت بیشترى کرد و به موازات آن قلع و قمع مخالفین شدت یافت و رژیم ایران مسابقۀ خرید تجهیزات نظامى و کالاهاى مصرفى از آمریکا و ایجاد پایگاههاى نظامى متعدد براى آمریکاییها در کشور و افزایش روابط تجارى و نظامى با اسرائیل را سرعت بخشید. جشنهاى افسانهاى و بىسابقه، تحت عنوان دو هزار و پانصدمین سال سلطنت شاهنشاهى ایران با حضور سران بسیارى از کشورهاى جهان با هزینههاى گزاف بر ملت ایران تحمیل شد که نمایشى براى نشان دادن قدرت و ثبات رژیم شاه بود. امام خمینى طى پیامهاى متعدد، برگزارى جشنهاى تحمیلى را محکوم کرد و پرده از عقبماندگى کشور و واقعیتهاى تلخ حاکم بر جامعۀ ایران برداشت. در همین زمان ـ که شاه به یکى از حامیان مقتدر اسرائیل تبدیل شده بود ـ امام خمینى در آبان 1352 از ملت ایران خواست تا در مقابل تجاوز رژیم صهیونیستى به کشورهاى اسلامى به پا خیزند.
در اواخر اسفند سال 1353، شاه با تشکیل حزب رستاخیز و ایجاد سیستم تک حزبى، استبداد و خودکامگى را به اوج خود رساند و طى یک نطق تلویزیونى اعلام کرد که تمام ملت ایران باید عضو این حزب شوند و کسانى که مخالفند باید گذرنامه خود را گرفته و از کشور خارج شوند.[27] امام خمینى در این مورد طى فتوایى اعلام کرد:
نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن بر عموم ملت حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین است؛ و مخالفت با آن از روشنترین موارد نهى از منکر است.[28]
فتواى امام خمینى و برخى دیگر از علماى اسلام کارساز و مؤثر واقع شد. رژیم شاه علىرغم تبلیغات گسترده پس از چند سال رسماً شکست حزب رستاخیر را اعلام و آن را منحل کرد. در سالگرد قیام 15 خرداد سال 1354، مدرسۀ فیضیۀ قم بار دیگر شاهد قیام طلاب بود فریادهاى درود بر خمینى و مرگ بر سلسلۀ پهلوى به مدت دو روز ادامه داشت. پیش از این سازمانهاى چریکى متلاشى شده و شخصیتهاى مذهبى و سیاسى مبارز، گرفتار زندانهاى رژیم شده بودند. در این جریان نیز مأمورین پلیس حوزۀ علمیه را محاصره و در یک یورش بیرحمانه و ضرب و شتم طلاب، معترضین را دستگیر کردند و به زندان افکندند. امام خمینى در پیامى به همین مناسبت نوید داد:
با همۀ مصیبتها، بیدارى ملت مایۀ امید است. مخالفت دانشگاههاى سرتاسر ایران ـ به حَسَب اعتراف شاه ـ و مخالفت علماى اعلام و طبقۀ محصلین و طبقات مختلف ملت با همۀ فشارها و قلدریها، طلیعۀ به دست آوردن آزادى و رهایى از قید استعمار است.[29]
امام خمینى در پیام 2 مهر 1354 خود به کنگرۀ سالیانۀ انجمنهاى اسلامى دانشجویان آمریکا و کانادا با تأکید بر بیدارى و آگاهى نسل جوان و نهضت روشنفکرى در ایران نوشت: نقطۀ روشنى که در این آخر عمر براى من امیدبخش است، همین آگاهى و بیدارى نسل جوان و نهضت روشنفکران است که با سرعت در حال رشد است؛ و با خواست خداوند تعالى به نتیجۀ قطعى که قطع ایادى اجانب و بسط عدالت اسلامى است خواهد رسید.[30]
شاه در ادامۀ اقدامات خود در اسفند 1354 تاریخ رسمى کشور را از مبدأ هجرى یعنى هجرت پیامبر اسلام(ص) به مبدأ تاریخ شاهنشاهى هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واکنشى سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاریخ شاهنشاهى داد که مورد استقبال مردم واقع گشت و لذا رژیم در سال 1357 ناگزیر از عقبنشینى و لغو این مبدأ شد.
امام خمینى که از آن پس به دقت تحولات جارى جهان و ایران را زیر نظر داشت از فرصت به دست آمده بویژه با توجه به تیره شدن روابط ایران و عراق نهایت بهرهبردارى را کرد. او در مرداد 1356 پس از به قدرت رسیدن دموکراتها در آمریکا و طرح شعار حقوق بشر کارتر طى پیامى اعلام کرد: نادیده گرفتن حقوق صدها میلیون مسلم و مسلط نمودن مشتى اوباش بر مقدرات آنها و مجال دادن به رژیم غیر قانونى ایران و دولت پوشالى اسرائیل براى غصب حقوق مسلمین و سلب آزادى و معاملۀ قرون وسطایى نمودن، جنایاتى است که در پروندۀ رؤساى جمهور امریکا ثبت مىشود.[31]
درگذشت آیتاللّه سید مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پرشکوهى که در این خصوص در ایران برگزار شد نقطۀ آغازى بر خیزش دوبارۀ مردم ایران، حوزههاى علمیه و قیام جامعۀ مذهبى در ایران بود. امام خمینى این واقعه را از الطاف خفیه الهى دانست. رژیم شاه در همین زمان با درج مقالهاى توهینآمیز علیه امام در روزنامۀ اطلاعات سعى در کاهش نفوذ او داشت.
اعتراض به این مقاله، به قیام مردم قم در 19 دیماه سال 1356 منجر گشت که طى آن جمعى از طلاب به خاک و خون کشیده شدند. قیام در مدت زمانى اندک و در شرایطى متفاوت با 15 خرداد سال 1342 به سراسر کشور تسرى یافت. برگزارى مراسم هفتم و چهلمهاى پیاپى در بزرگداشت خاطرۀ شهیدان قیامهاى اخیر در تبریز، یزد، جهرم، شیراز، اصفهان و تهران حرکتهاى انقلابى مکرر پدید آورد. در تمام این مدت پیامهاى امام خمینى و نوار سخنرانیهاى او که در آنها مردم را به استقامت و ادامۀ قیام تا سرنگونى کامل رژیم سلطنتى پهلوى و تشکیل حکومت اسلامى دعوت کرده بود، به وسیلۀ هواداران او تکثیر و در سطحى وسیع در ایران توزیع مىشد. ترفندهاى سیاسى و نظامى شاه پیش از آنکه تأثیرى در فروکش کردن خشم مردم بگذارد، با صدور بیانیههاى امام خنثى مىشد. در زمان دولت شریف امامى کشتار بیرحمانۀ مردم به وسیلۀ نیروهاى نظامى در میدان شهدا (ژالۀ سابق)، در روز 17 شهریور 1357 اتفاق افتاد. پس از آن رسماً حکومت نظامى در تهران و 11 شهر بزرگ ایران براى مدتى نامحدود برقرار شد. از سوى دیگر، با دریافت پیامهاى امام، مردم به حکومت نظامى رژیم اعتنا نکرده و تظاهرات خود را گسترش مىدادند.
امام خمینى نهضت خویش را بر مبناى آیات شریفۀ «اناللّه لا یُغیِّر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم»[32] و «قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا للّهِِ»[33] و جز آن و با اتکاى بر مردم و با نفى ستمپذیرى و ستمگرى رهبرى مىکرد و بر تقدم انقلاب فرهنگى، از سوى مردم تأکید داشت و معتقد به بىنتیجه بودن مبارزات حزبى و پارلمانى و همچنین بىثمرى مبارزات مسلحانۀ بدون پشتوانۀ مردمى در شرایط آن روز ایران بود. او بسیج نظامى و جهاد مسلحانۀ عمومى را به عنوان راه نهایى و در شرایط دست زدن آمریکا به کودتاى نظامى ارزیابى مىکرد.
در اواخر نیمۀ اول سال 1357 هجرى شمسى در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیویورک تصمیم به اخراج امام خمینى از عراق گرفته شد. روز 2 مهر 1357 منزل امام در نجف به وسیلۀ قواى بعثى محاصره گردید و سازمان امنیت عراق ، شرط ادامۀ اقامت امام را عدم دخالت در سیاست و دست کشیدن از مبارزه دانست. در نتیجه در روز 12 مهر، امام خمینى که به هیچ عنوان حاضر به ترک مبارزه نبود نجف را به قصد مرز کویت ترک گفت. دولت کویت با اشارۀ رژیم حاکم بر ایران از ورود امام خمینى به این کشور جلوگیرى کرد. امام خمینى پس از مشورت با فرزندش سید احمد خمینى تصمیم به هجرت به پاریس گرفت[34] و در روز 14 مهر 1357 وارد پاریس شد و دو روز بعد در منزل یکى از ایرانیان در نوفل لوشاتو[35] مستقر گردیدند. مأمورین کاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنى بر پرهیز از هر گونه فعالیت سیاسى به امام ابلاغ کردند ولى او در واکنشى تصریح کرد که اینگونه محدودیتها خلاف ادعاى دموکراسى است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این کشور به آن کشور برود باز دست از هدفهایش نخواهد کشید. در مدت اقامت 4 ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهمترین مرکز خبرى جهان بود و امام در مصاحبهها و دیدارهاى متعدد، دیدگاههاى خود را در مورد حکومت اسلامى و هدفهاى اساسى نهضت براى جهانیان مطرح مىکرد. بدینسان گروه بیشترى از مردم جهان با اندیشه و قیام او آشنا شدند.
پس از آن در 26دى1357 محمدرضا پهلوى از ایران خارج شد و امام خمینى در روز 12بهمن1357 وارد ایران گشت. مهندس مهدى بازرگان که داراى تجربۀ سیاسى ـ ادارى در نهضت ملى شدن نفت ایران بود براى نخست وزیرى از سوى شوراى انقلاب معرفى شد و امام او را مأمور تشکیل کابینه با توجه به آمادهسازى مقدمات رفراندوم و برگزارى انتخابات نمود. امامخمینى در حکم خویش چنین آورده است:
بنا به پیشنهاد شوراى انقلاب، بر حَسَب حق شرعى و حق قانونى ناشى از آراى اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طى اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبرى جنبش ابراز شده است... جنابعالى را بدون در نظر گرفتن روابط حزبى و بستگى به گروهى خاص، مأمور تشکیل دولت موقت مىنمایم تا ترتیب ادارۀ امور مملکت و خصوصاً انجام رفراندم و رجوع به آراى عمومى ملت دربارۀ تغییر نظام سیاسى کشور به جمهورى اسلامى... را بدهید.[36]
امام از مردم ایران درخواست کرد تا نظر خود را در مورد این گزینش اعلام کنند. مردم در سراسر کشور با برگزارى راهپیماییهایى گسترده به حمایت از این تصمیم پرداختند.
روز 19 بهمن 1357 پرسنل نیروى هوایى در محل اقامت امام خمینى (مدرسه علوى تهران) با ایشان بیعت کردند و در روز 20 بهمن همافران در مهمترین پایگاه هوایى تهران دست به قیام زدند. گارد شاهنشاهى براى سرکوب آنان گسیل شد ولى مردم به حمایت از آنها وارد صحنه شدند که در نهایت ماجرا به نفع مردم و پرسنل نیروى هوایى پایان یافت. در روز 21 بهمن پایگاههاى پلیس و مراکز دولتى یکى پس از دیگرى به دست مردم سقوط کردند. فرماندارنظامى تهران طى اطلاعیهاى ساعات منع عبور و مرور یعنى حکومت نظامى را به ساعت چهار بعدازظهر افزایش داد. همزمان با آن شاپور بختیار جلسۀ اضطرارى شوراى امنیت را در تهران تشکیل داد و فرمان اجراى کودتاى طراحىشده از سوى هایزر را صادر کرد. در مقابل امام خمینى طى پیامى از مردم تهران خواست تا براى جلوگیرى از توطئهاى که در شرف وقوع بود به خیابانها بریزند و حکومت نظامى را عملاً لغو کنند. مردم به خیابانها ریخته و مشغول سنگربندى شدند. اولین تانکها و نیروهاى زرهى کودتاچیان به محض حرکت از پایگاههایشان به وسیلۀ مردم از کار افتادند و کودتا در همان آغاز با شکست مواجه گشت. بدین ترتیب آخرین مقاومتهاى رژیم شاه در هم شکسته شد و صبحگاه 22 بهمن 1357 خورشید پیروزى انقلاب اسلامى که پایانى بر دوران سلطنت رژیم پهلوى در ایران بود، طلوع کرد.
امام خمینى در نخستین سخنرانى عمومى پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران چنین فرمود: حفظ ایمان شما را وادار کرده بود با ظلم مخالفت کنید... براى اسلام و مسلمین قیام کردید، نهضت کردید، زحمت کشیدید، خون دادید، جوان دادید و شرّ ظلم را از سر خودتان کوتاه کردید... و الآن قدم ثانى است که شما باید بردارید و آن قدم سازندگى است.[37]
به طور کلى ویژگیهاى سیرۀ مبارزاتى امام خمینى عبارتند از:
1ـ اخلاص در مبارزه؛ 2ـ معنوى و دینى بودن مبارزه و برخوردارى از هدف و انگیزه متعالى؛ 3ـ نفى جدایى دین از سیاست و تأکید بر وحدت این دو؛ 4ـ نگرش مثبت، ارزشى و متعالى به سیاست و لذا آن را هدایت به سوى سعادت و کمال انسانى دانستن؛ 5ـ مخالفت با کلیت رژیم و نظام حاکم، هر چند در آغاز غائلۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى انتقاد امام متوجه دولت بود ولى پس از مسأله رفراندوم، امام مخاطب اصلى خود را شاه مىدانست؛ 6ـ تکیه بر مردم و تودههاى مسلمان انقلابى؛ 7ـ تأیید بر براندازى رژیم؛ 8ـ نفى استعمار و دخالت قدرتهاى بیگانه بویژه آمریکا که آن را عامل همه بدبختیها و گرفتاریهاى مردم ایران و مخالف اسلام و قرآن مىدانست؛ 9ـ نفى اسرائیل و صهیونیسم و آن را خطر بزرگى براى مسلمانان دانستن؛ 10ـ بر انتقاد و مبارزه از موضع فقاهت، مرجعیت و زعامت دینى؛ 11ـ پیشبرد اهداف با روشهاى انقلابى و به دور از برخورد نظامى؛12ـ تأکید بر حوادث انقلابى و مهم تاریخ اسلام در جریان مبارزه؛ مراحل رهبرى امام را نیز مىتوان شامل دو مرحله پیش از پیروزى انقلاب به عنوان رهبرى نهضت و پس از پیروزى انقلاب به عنوان رهبرى نظام سیاسى دانست. دوران رهبرى نهضت او نیز شامل سه دوره از آغاز تبعید یعنى دورۀ قیام، دورۀ تبعید (تا 1356) و دورۀ رهبرى جنبش مردمى (از دیماه 1356 تا 22 بهمن 1357) مىگردد.منبع: اندیشه سیاسى امام خمینى(س)، محمد حسین جمشیدى، موسسه چاپ و نشر عروج، صص25-42
پی نوشت
[1] محمدرضا حکیمى، تفسیر آفتاب، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بىتا، ص 143. [2] صحیفۀ امام، ج 1، صص 21ـ23؛ اصل نسخۀ خطى این پیام در کتابخانۀ وزیرى یزد نگهدارى مىشود. [3] تفسیر سورۀ حمد، ص 145. [4] همان، ص 142. [5] امام خمینى، ره عشق، تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ پنجم، 1377، ص 25. [6] سید حمید روحانى، بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، چاپ دوم، ج 1، 1361، ص 28. [7] نهجالبلاغه، مجموع ما اختاره السید الشریف الرضى من کلام امیرالمؤمنین على(ع)، حققه و ضبط نصه السید جعفر الحسینى، قم: دارالثقلین، الطبعة الاولى، 1419 ق، ص 65، خ 37. [8] محمدرضا حکیمى، همان، ص 167. [9] همان، صص 167ـ170. [10] سیروس پرهام، انقلاب ایران و مبانى رهبرى امام خمینى، تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، 1357، ص76. [11] همان. [12] صحیفۀ امام، ج 1، ص 420. [13] همان، ص 178. [14] امام خمینى، رسالۀ توضیح المسائل، چاپ سوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(س)، ص 451، مسألۀ2795؛ تحریرالوسیله، قم: دارالکتب العلمیه اسماعیلیان نجفى، الطبعة الثانیه، 1390ق. الجزء الاول، صص476ـ484؛ امام خمینى، زبدة الاحکام، قم: مطبعة اوفسیت مهر، الطبعة الرابعة، 1402ق. صص 139ـ141. [15] صحیفۀ امام، ج 3، ص 485؛ ر.ک. معاونت پژوهشى مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینى، امر به معروف و نهى از منکر از دیدگاه امام خمینى، تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ اول، 1377. [16] همان ج 5، ص 232؛ امر به معروف و نهى از منکر از دیدگاه امام خمینى، ص 104. [17] صحیفۀ امام، ج 1، صص 213ـ214، سخنرانى در مسجد اعظم قم، 12 /2 /1342. [18] همان، ص 245. [19] صحیفۀ امام، ج 1، ص 272. [20] همان، ص 307. [21] صحیفۀ امام، ج 1، صص 415ـ416 و 418. [22] همان، ص 411. [23] امام خمینى، تحریر الوسیله، قم: مؤسسة النشر الاسلامى، ج 1، بىتا، ص 434؛ ترجمۀ تحریر الوسیله، ترجمۀ على اسلامى، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، چاپ چهاردهم، 4جلد، ج 2، ص 305؛ امر به معروف و نهى از منکر از دیدگاه امام خمینى، ص 143. [24] تحریر الوسیله، ج 1، ص 435؛ ترجمۀ تحریر الوسیله، ج 2، ص 307؛ امر به معروف و نهى از منکر از دیدگاه امام خمینى، ص 144. [25] سید حمید روحانى، همان، صص 745ـ746 و 771ـ 868 و مواضع دیگر. [26] همان، صص 747ـ770 و مواضع دیگر. [27] ر.ک. کوثر، ج 1، ص 273. [28] صحیفۀ امام، ج 3، ص 71. [29] همان، ص 101. [30] همان، ج 3، ص 114. [31] همان، ج 3، ص 210. [32] هود (11): 11. [33] سبا (34): 46. [34] ر.ک. کوثر، ج 1، ص 416. [35] واقع در حومۀ پاریس. [36] صحیفۀ امام، ج 6، ص 54. [37] همان، ج 6، ص 144.
پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)
تعداد بازدید: 3984