مقالات

اوضاع سياسي-اجتماعي اصفهان از نهضت ملي شدن نفت تا 15خرداد

مرضیه بیگی زاده - کامبیز تقی زاده


چكيده
سقوط رضاشاه و روي كارآمدن محمدرضا پهلوي، با تحولات مهم و اساسي در ساختار طبقاتي جامعه ايراني همراه بود. تحول در ساختار و نگرش طبقه متوسط سنتي و جديد نسبت به اوضاع سياسي و پيوند تنگاتنگ اين اقشار با روحانيان و گرايش به سمت مذهب از نكات قابل توجه اين دوره تاريخي است.
پيوندي كه در دهه هاي 30 و 40 بين طبقه بازار وطبقه متوسط جديد و روحانيان به وجود آمد نتيجه تحولات و جنبش هايي اجتماعي بود كه با رويكرد مذهبي صورت پذيرفته بود.
از آنجائي كه جنبش هاي اصفهان در دو دهه مورد بررسي، حاصل پيوند بين بازار، طبقه متوسط جديد و روحانيان، بود، در اين مقاله تلاش مي شود اوضاع سياسي اجتماعي دهه 30 و 40 اصفهان و نقش عوامل مذهبي در اين تحركات مورد بررسي قرار گيرد.
واژگان كليدي
اصفهان، روحانيان، بازار، دانشجويان.
مقدمه
با روي كار آمدن محمدرضاشاه پهلوي، سه تحول مهم در ساختار و آرايش طبقات اجتماعي ايران روي داد. اولين تحول از بين رفتن قدرت خوانين و زمينداران و رؤساي ايلات بود. دومين تحول تقويت طبقه بورژوازي جديد تحت حمايت دولت و همچنين رشد طبقه كارگر صنعتي جديد بود. سومين تحول را ميتوان در طبقات متوسط جديد و سنتي ديد. اين تحولات موجب شد تا ائتلاف هايي در بين گروه ها و طبقات صورت گيرد و در نهايت رژيم شاهنشاهي را از ميان بردارند.(1)
شهر اصفهان نيز از اين قاعده كلي كه در سطح جامعه ايراني به وجود آمده بود مستثني نبود و مشمول همين تحولات گرديد.
مطابق شواهد تاريخي، در اصفهان، طبقه متوسط سنتي و جديد نقش موثرتري در دهه هاي 30 و 40، ايفاء كردند و حضور پررنگي در حوادث آن دوران داشتند و پيوند اين دو طبقه با علما و روحانيان اصفهان و به تبع آن جريان نهضت اسلامي در دهه 40 موجب تحركاتي با ابعاد مذهبي در شهر اصفهان گرديد.
از آنجائي كه انقلاب اسلامي ايران يك انقلاب شهري بود و جنبش هايي كه زمينه ساز اين تحول گرديد معمولاً در شهرها رخ داده بود، نقش طبقه متوسط سنتي و جديد و همراهي آنها با نهضت اسلامي مهم تلقي مي شود. البته نگفته نماند كه، اصفهان يك شهر صنعتي با تعداد زيادي كارخانه و كارگر بود و طبقه كارگر نيز در تحولات اين دوران نقش مهمي داشتند اما موضوع مورد بررسي اين مقاله نقش بازار و طبقه متوسط جديد(به خصوص دانشجويان و دانش آموزان) و همكاري آنها با روحانيان در تحولات دهه 30 و 40 شمسي در شهر اصفهان مي باشد.
طبقه متوسط سنتي
شهرهاي ايران از روزگاران گذشته داراي سه بخش متفاوت اما درهم آميخته سياسي، اقتصادي، و مذهبي بوده است. شهرها در ايران هم مقرّ دستگاه حكومتي(و محل سكونت كارگزاران اداري و نظامي)؛ هم كانون توليد و تجارت(و محل سكونت پيشه وران و سوداگران) و هم مركز نهادهاي مذهبي (و محل سكونت روحانيون و متوليان امور مذهبي) بوده اند. ويژگي و روابط متقابل اين نيروهاي سه گانه در طول قرون متمادي، خصايل خاصي به زندگي شهري در ايران بخشيده است.(2)
ساختار طبقاتي جامعه شهري در ايران از انقلاب مشروطه تا دهه 40، شامل چهار رده ي اصلي بود. نخست، طبقه حاكم(نخبگان حكومتي) شامل شاه، دربار و مقامات بالاي حكومتي و مديران و اميران ارشد كه روي هم رفته، قدرت سياسي، نظامي و اداري را در دست داشتند. دوم، طبقه بالا، شامل صاحبان سرمايه هاي تجاري، صنعتي و مالي كه مهم ترين منابع ثروت اقتصادي را در دست داشتند. سوم، طبقات متوسط شهري، كه از دو بخش متمايز سنتي و جديد تشكيل شده بود. بخش سنتي، شامل بازاريان (كسبه و تجار خرده پا) و روحانيون، و بخش جديد، شامل كارمندان و حقوق بگيران (دولتي و خصوصي)، تحصيل كردگان و روشن فكران بود. سرانجام طبقات پايين شهري كه شامل كارگران، مزدبگيران و محرومين شهري بود.(3) كه در اين قسمت به توضيح طبه متوسط سنتي و جديد پرداخته مي شود.
طبقه متوسط سنتي شهری
طبقه متوسط سنتي شهري، يكي از موثرترين نيروها در تحولات اجتماعي و سياسي ايران معاصر بوده است. تا اوايل سده اخير، «بازار» كانون اصلي فعاليت هاي اقتصادي، در شهرهاي ايران به حساب مي آمد. بازاريان در هر يك از شهرها ارتباط نزديك و روزمره اي با يكديگر داشتند. ارتباط بازاريان در سطح كشوري (بين شهري) نيز از بقيه اقشار و طبقات سنتي بيشتر بود. افزون بر اين بازاريان، با ديگر گروه ها و طبقات شهري نيز ارتباط روزمره وسيعي داشتند. اين ارتباط به ويژه با توده مردم، كه مشتريان روزمره آنها بودند و با روحانيان، كه مرجع آنها در امور مذهبي و برخي از امور مدني بودند، بيشتر بود. اصناف و بازاريان معمولاً از تشكل هاي صنفي نسبتاً پايدار و مستقلي برخوردار بودند. مجموعه اين پيوندها و شبكه هاي ارتباطي، بازاريان را از موقعيت اجتماعي و سياسي برجسته اي برخوردار مي كرد.(4)
بازاريان در طول دوره مشروطيت تا 15 خرداد 42 معمولاً از دولت ناراضي بوده اند. در بخش اعظم دوره قاجار، مسائلي نظير ناتواني دولت در ايجاد حداقلي از امنيت حقوقي و جلوگيري از سلطه روزافزون بنگاه هاي خارجي، موجب نارضايتي بازاريان و رويارويي آنها با دولت مي شد.(5)
در دوره پهلوي، گرچه ظاهراً بخشي از مسائل پيشين از ميان رفت، اما مسائل جديدي نظير افول اقتصاد سنتي (در اثر تفوق اقتصاد جديد و تسلط روزافزون دولت بر فعاليت هاي اقتصادي) و همچنين جهت-گيري غيرمذهبي دولت، موجد نارضايتي بازاريان بود. شبكه وسيع ارتباط اجتماعي بازاريان به آنان فرصت مي داد تا نارضايتي ها و اعتراضات خود را به صورت وسيع و موثري بيان كنند. اين موضوع موجب نقش آفريني موثر بازاريان در همه تحرك ها و جنبش هاي سياسي ايران معاصر بوده است. اين نقش آفريني را مي توان از جنبش تنباكو و انقلاب مشروطه (در دوره قاجار) تا قيام هاي ضدجمهوري و ضدكشف حجاب (در دوره حكومت رضاخان) و از جنبش ملي نفت تا قيام عليه اصلاحات غيرمذهبي شاه( در سال هاي 42-1341) و انقلاب اسلامي به خوبي مشاهده كرد.(6)
تحرك سياسي بازاريان معمولاً زماني موثرتر بوده كه موضوعات و انگيزه هاي صنفي و مذهبي با هم تركيب شده و به همسويي و ائتلاف ميان آنان و روحانيون منجر شده است. به هر حال پيوندهاي اجتماعي و اقتصادي بازاريان و روحانيان، به همراه اشتراكات عقايد مذهبي و علايق فرهنگي ميان آنان، باعث مي شد كه اين دو قشر مهم شهري در عرصه هاي سياسي نيز معمولاً در كنار يكديگر بايستند.(7)
در توضيح اين مطلب بايد گفت كه در جنبش ملي نفت، به دنبال حضور رهبران مذهبي بر تحرك و مشاركت بازاريان در اين جنبش افزوده شد. در آن دوره، با وجود اينكه برخي از تشكل ها و رهبران ملي ( نظير جبهه ملي و شخص مصدق) به نوبه خود پايگاه و محبوبيت قابل ملاحظه اي در ميان بازاريان داشتند اما به دنبال جدايي رهبران مذهبي از رهبران ملي، تا حدودي از ميزان حمايت بازاريان از جنبش كاسته شد.(8)
بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 تا سال 1340، كه رابطه دولت و رهبران مذهبي نسبتاً خوب بود، بازاريان كمتر تحت فشارهاي اقتصادي و سياسي دولت قرار گرفتند. تعداد بازارياني كه به اتهام حمايت از دولت مصدق بازداشت شدند، بسيار كمتر از ديگر گروه هاي اجتماعي بود. بازاريان اتحاديه هاي صنفي خود را حفظ كردند. دولت از اعمال نظارت بر قيمت ها خودداري مي كرد. حتي زماني كه در پاييز 1333 بازاريان در اعتراض به قرارداد كنسرسيوم دست به اعتصاب زدند، ميزان فشار بر بازاريان اعتصابي كمتر از حدي بود كه در شرايط سياسي آن روز انتظار مي رفت.(9) بالاخره اينكه، اعتراض هايي كه در سال هاي 1341-1342 از سوي رهبران مذهبي عليه اقدامات و سياست هاي شاه صورت گرفت، بيشترين، حاميان خود را در ميان طبقات متوسط سنتي شهري يافت.(10)
بعد از اصلاحات شاه تحت عنوان انقلاب سفيد، طبقه متوسط بازار دلايل كافي براي مقاومت در برابر اصلاحات شاه را داشتند و رهبري آنها را در اين مبارزه روحانيان بر عهده گرفتند. دلايل مخالفت اين دو گروه (بازار و روحانيان) با اصلاحات اين بود كه اجراي اصلاحات، طبقه تاجران، بازاريان و پيشه‌وران را، به لحاظ اقتصادي به شدت ضعيف مي‌كرد. سرمايه‌داري وابسته مدرن صنعتي، تجاري و مالي، تاجران سنتي بازار و پيشه‌وران را به حاشيه مي‌راند و با ميدان دادن به مداخله‌هاي گسترده خارجيان در اقتصاد كشور، سياست، فرهنگ و هويت ديني جامعه نيز مورد هجوم قرار مي‌گرفت، استقلال ملي و فرهنگي كشور مخدوش مي‌گشت، قوانيني مغاير با موازين احكام فقهي تصويب، و اجرا مي‌شد، و موقوفات، حوزه‌ها، مدارس علوم ديني در كنترل دولت درمي‌آمدند. علاوه بر اين، روحانیان از ديرباز با استبداد شاهان سر ناسازگاري داشتند.
طبقه متوسط جديد
طبقه متوسط جديد شهري در ايران بر خلاف همتاي سنتي اش سابقه چنداني ندارد. اين طبقه از اواخر سده گذشته و به دنبال گسترش نظام آموزشي جديد، ديوانسالاري دولتي، ارتش و بخش خدمات شكل گرفت و گسترش يافت. اين، طبقه از لحاظ اجتماعي و سياسي از آغاز شكل گيري، يكي از فعال ترين و موثرترين نيروهاي اجتماعي ايران بوده است.(11)
طبقه متوسط جديد از اقشار و لايه هاي متعددي تشكيل شده است. لايه بالايي اين طبقه شامل مديران سطح بالاي دولتي و افسران عالي رتبه ارتش بود. اين لايه از لحاظ موقعيت اقتصادي به طبقه بورژوازي و از لحاظ مواضع سياسي و ايدئولوژيك به طبقه حاكم نزديك بود. به همين دليل  اين لايه در مجموع به عنوان بخشي از طبقه حاكم تلقي مي شود.(12)
لايه هاي مياني طبقه متوسط جديد شامل پزشكان، مهندسين، وكلاي دادگستري، استادان دانشگاه و افسران عالي رتبه ارتش مي شود. اعضاي اين لايه اجتماعي، به دليل تحصيلات و مشاغل خود، غالباى نوگرا و اصلاح طلب بوده اند. آنان گرچه از موقعيت اجتماعي و رفاه اقتصادي بالايي برخوردار بوده اند اما از لحاظ سياسي معمولاً خود را تحت فشار حكومت احساس مي كرده اند. به علاوه اعضاي اين لايه اجتماعي به دليل استقلال نسبي شغلي و امكان كار و درآمد در بازار آزاد، به نسبت ديگر لايه هاي طبقه متوسط از امكان بيشتري براي فعاليت سياسي و ابراز ناخرسندي هاي سياسي برخوردار بوده اند. بخش فعال و سياسي اين لايه از طبقه متوسط جديد، كه به روشن فكران معروف بوده اند غالباً در صف ناراضيان سياسي بوده و نقش پيش گام يا رهبري كننده در بسياري از جنبش هاي سياسي معاصر داشته اند.(13)
پس از اشغال ايران و سقوط رضاشاه، روشنفكران ايراني همچنان نقش مهمي در تحرك ها و تشكل هاي سياسي ايفا كردند. بسياري از احزاب و تشكل هايي نظير حزب توده، نهضت آزادي، جبهه ملي، حزب زحمتكشان، نيروي سوم و نهضت مقاومت ملي توسط روشنفكران تشكيل و رهبري مي شد. روشنفكران ايراني در دهه هاي 1320 و 1330 به طور عمده تحت تاثير ايدئولوژي هاي چپ گرايانه (ماركسيستي) يا ملي گرايانه ( ناسيوناليستي) بودند. اما از اوايل دهه 1340 به اين سو، در كنار تداوم دو گرايش مزبور، روشنفكراني ظهور كردند كه ضمن تاثيرپذيري از افكار و عقايد جديد غربي، به فرهنگ بومي، به ويژه اسلام، نيز توجه كردند. نقدهاي روشنفكراني نظير آل احمد از  غرب  و  غربزدگي  و تفسيرهاي نوگرايانه و انقلابي روشنفكراني نظير شريعتي از آموزه هاي اسلامي و شيعي، عامل موثري در روي آوري جوانان و تحصيل كردگان به اسلام سياسي و شكل گيري انقلاب اسلامي داشت.(14)
لايه هاي پاييني طبقه متوسط جديد، شامل كارمندان، معلمان، نظاميانِ جزء و ديگر حقوق بگيران بخش هاي اداري و خدماتي دولتي و خصوصي است. اعضاي اين لايه اجتماعي، كه از درآمد نسبتاً پايين برخوردارند از لحاظ موقعيت اقتصادي آسيب پذيرند و در هنگام بحران هاي اقتصادي، به ويژه تورم، در معرض فشار قرار مي گيرند. از سوي ديگر، تحصيلات و شبكه هاي ارتباط جمعي اين لايه اجتماعي، امكان برخورداري از آگاهي هاي اجتماعي و سياسي را به آن مي دهد. با وجود اين، اعضاي اين لايه اجتماعي، به دليل وابستگي شغلي به دولت و نظارتي كه معمولاً در محيط كار بر آنها اعمال مي شود، غالباً از لحاظ سياسي محتاط و محافظه كارند. با وجود اين، در مواقعي كه فضاي سياسي بازتر مي شود، اين لايه طبقه متوسط نيز از لحاظ سياسي فعال تر مي شوند و با تشكل ها يا جنبش هاي سياسي همدلي و همراهي مي كنند. در مقاطعي از تاريخ معاصر، گاه خود اين لايه ها نيز منشاء تشكل ها و جنبش هاي سياسي مي-شوند. براي مثال، در اواخر دهه 1330،  كانون معلمان  به رهبري محمد درخشش تشكيل شد و در راه-اندازي اعتصابات و اعتراضات سياسي آن سال ها نقش مهم و گاه پيش گامانه اي ايفا كرد.(15)
زمينه هاي شكل گيري چالش بين دولت و طبقه متوسط جديد را مي توان ناشي از تناقضات آشكار مدرنيسم با ساخت حكومت و نيز آموزش و تربيت طبقه متوسط جديد به سبك غربي دانست. پديده مدرنيسم و ملزومات آن يك عامل محركه قوي در ايجاد تنش بين دولت و طبقه متوسط جديد محسوب مي شود.(16)
تحولات دهه 30 در اصفهان
با توجه به سوابق تاريخي و گرايش ذهني مردم اصفهان، اين شهر از دهه 30 شاهد نضج مبارزات ضد رژيم در قالب مذهب بود.
از نمونه هاي تعلقات مذهبي مردم اصفهان مي توان به عزاداري مردم اين شهر در ماه محرم اشاره كرد كه در روزنامه هاي آن زمان به اشاره شده است. به طوريكه آمده است كه اين مراسم با حضور پررنگ زن و مرد و پير و جوان در مساجد و حسينيه ها و تكايا و ديگر نقاط با شكوه هر چه تمامتر برگزار مي شده است.   چند سال است در باشگاه افسران از شب هشتم تا پانزدهم محرم از ساعت 7 تا 10 شب  عزاداری حضرت خامس آل عبا علیه السلام بر پا می باشد اما عزاداری امسال در شب های معین به طور بی سابقه ای بود. باشگاه به طور مجللی غرق در امواج الکتریک و اهالی اصفهان دسته دسته از زن و مرد در این عزاداری شرکت می نمودند به قسمی که از همان اول شب دیگر جایی برای نشستن پیدا نمی شد... به غیر از باشگاه افسران و مدرسه چهارباغ که مردم با شرکت در آنها اخلاص و ارادت خود را نسبت به خاندان علی ابن ابی طالب علیه السلام ابراز نموده، در تکایا و خانه ها نیز مجالس متعددی منعقد شده بود که در سال های گذشته نظیر نداشت من جمله طبق معمول سنواتی در باغ نو، به وسیله جناب آقای معتمدالدوله و در حسینه حاج زرگر باشی و منزل آقای ملک صالحی ، لاهیجی، عمومی، مشیرزاد، حاج کریم معمار، جعفر فشارکی مدیر محترم روزنامه طوفان، کوپایی و صدها محل دیگر که هر کدام وعاظ نامی وخطبای بزرگ به ذکر مصیبت حضرت سیدالشهدا مشغول بودند. علاوه بر این مجالس سوگواری  دسته های متعدد در گوشه و کنار شهرو در خیابان ها مشغول عزاداری بوده و هر کدام به نحوی برای خامس آل عبا تعزیه داری می نمودند. (17)
 همچنين آمده است هنگامي كه آيت الله كاشاني دستور بستن سينماهايي را كه فيلم هاي زننده داشتند، به مردم داده بود. در اصفهان نيز تأتري بود كه نمايشي به اسم پير پينه دوز را روي صحنه آورده بود كه در آن علما را مسخره مي كردند و حتي هنرپيشه هايي در قيافه علما، به زن ها متلك مي گفتند، به هين جهت، آقاي وهاب طالقاني در دروازه دولت اصفهان كه نمايش مذكور در تأتر آنجا نمايش داده مي شد، عليه اين حركت ضداسلامي صحبت كرد.(18)
نشانه هايي از اين دست نشان دنده روحيه مذهبي مردم اصفهان است كه با توجه به اين سوابق مذهبي بود كه طبقات مختلف اصفهان در تحولات دهه 30 به ايفاي نقش پرداختند.
اصفهان در جريان ملي شدن صنعت نفت
در جريان ملي شدن صنعت نفت، حوادث چندي در اصفهان اتفاق افتاد كه حاصل همكاري طبقات مختلفي از بازار، علما، طلاب ، جوانان و اقشار تحصيلكرده بود.در در اين شهر، دروازه دولت محل تجمع مردم بود كه گروه هاي مختلف مردم از آنجا به تلگرافخانه مي رفتند و خواسته هاي خود به نمايندگان مجلس سنا و شورا مخابره مي كردند. در تجمعاتي كه در اصفهان به حمايت از دكتر مصدق و آيت الله كاشاني صورت مي گرفت حضور بازاريان، علما، طلاب، جوانان، نمايان بود به طوريكه در روزنامه هاي آن زمان به خوبي به اين مطلب اشاره شده است؛ گفته مي شود كه نخستين تظاهرات عمومي مردم اصفهان در جنبش ملي شدن نفت در 17 شهريور 1330 اتفاق افتاد كه بازار اصفهان يكپارچه تعطيل شد كه علت اين تعطيلي و تجمع مردم مخالفت هايي بود كه برخي از نمايندگان مجلس شانزدهم عليه دولت مصدق ابراز مي داشتند. در پي اين اعتصاب بود كه تعداد زيادي از بازاريان در تلگرافخانه اجتماع كردند و سخنراني هايي را عليه مظالم شركت نفت و عمال دولت انگلستان ايراد كردند.(19)
يك هفته بعد از اين اعتصاب تجمع گسترده ديگري به حمايت از آيت الله كاشاني و دكتر مصدق و ابراز انزجار از عمل نمايندگان مجلس از جانب روحانيان، طلاب، مديران برخي جرايد، بازاريان، كارگران كارخانجات و فرهنگيان، در محل تلگرافخانه صورت گرفت كه تلگراف هايي به نمايندگان مجلس سنا و شورا مخابره نمودند.(20)
با توجه به تحرك جدي مردم اصفهان، چشم سياستمداران نيز به اين شهر دوخته شده بود به طوريكه، دكتر مصدق ضمن تشكر از اهالي اصفهان از آنها خواست كه به تحصن خود دامه دهند.(21) همچنين حسين مكي در اين زمان به اصفهان آمد و با سخنراني هاي خود نبض سياسي اصفهان را تندتر كرد.(22)
از حوادث ديگري كه در جريان ملي شدن نفت حادث گرديد برگزاري مراسم دعا به مناسبت سفر دكتر مصدق به لاهه(23)، خريد اوراق قرضه، كه حاج محمدجعفر كازروني از اصفهان با خريد يك ميليون تومان اوراق قرضه، قهرمان خريد اوراق قرضه در ايران لقب گرفت(24)، همچنين دانش آموزان شهر اصفهان به صورت دسته جمعي به بانك ملي رفته و به خريد اوراق قرضه پرداختند.(25)
حادثه مهم ديگر حادثه 30 تير 1331 است كه اصفهان به عنوان جلودار اين قيام از 29 تير آبستن حوادثي بود كه منجر به كشته و زخمي شدن چند تن گرديد. روزنامه چهلستون خبر اين حادثه را اينچنين انتشار داد:   از همان ساعتي كه خبر رياست وزرايي آقاي احمد قوام به اصفهان رسيد جمعي به تلگرافخانه رفتند و در آنجا متحصن شدند و تلگرافاتي به مركز مخابره نمودند. در همين اثنا اعلاميه هاي مختلفي در شهر مبني بر پشتيباني از جناب آقاي دكتر مصدق منتشر گرديد ...از صبح شنبه تمام مغازه ها خيابان و بازار تعطيل و مردم دسته دسته در خيابان حركت مي كردند و چندبار با مأمورين زدوخوردي روي داد...از روز يكشنبه وضع وخيم تر شد و از ساعت 10 صبح تمام كارخانه ها تعطيل گرديدند...مردم به تظاهرات شديد دست زده و دنباله اقدامات آنها تا حوالي عصر ادامه داشت كه ناگهان راديو تهران خبر بركناري قوام السلطنه را منتشر كرد كه مردم بلادرنگ مغازه ها را باز كرده و از شنيدن خبر شادي و خرمي نمودند. (26)
مهندس رضا ميرمحمدصادقي در خاطراتش چنين مي گويد:  ...تا اينكه در 25 تير مصدق استعفا نموده و كنار رفت و مردم و روحانيون با تماسي كه با مركز و آيت الله كاشاني داشتند، بازار و مغازه ها را تعطيل كردند و به خيابان ها ريختند و به تظاهرات پرداختند... مردم با شركت روحانيون از بازار به طرف تلگرافخانه آمدند. سرهنگ نادري جلوي آنان را گرفت و خواست كه، متفرق شوند. ولي روحانيون ومردم به اخطار او توجه نكردند و به حركت خود به سمت تلگرافخانه، ادامه دادند. در اين وقت، به دستور سرهنگ نادري، مامورين حمله را شروع كردند و چند تير هوايي هم شليك كردند ...عصر روز سي ام تير كه قيام مردم به نتيجه رسيد، مردم ...در خيابان ها به تظاهرات پرداختند. (27)
بعد از پيروزي ايران در دادگاه لاهه، مردم اصفهان نيز همچون ساير نقاط كشور به شادي پرداختند از جمله اين مراسم، مراسمي بود كه از طرف اصناف و بازرگانان برپا شد.(28)
اوضاع اجتماعي-سياسي اصفهان بعد از كودتاي 28 مرداد 1332
بعد از كودتاي 28 مرداد سال 1332 با توجه به فضاي بسته اي كه ايجاد شده بود، از روشنفكران صدايي شنيده نشد و همانطور كه گفته شد، با توجه به رابطه نسبتاً خوب دولت و رهبران مذهبي، بازاريان نيز كه در رابطه تنگاتنگي با روحانيان قرار داشتند، كمتر تحت فشار دولت قرار گرفتند. با اين اوصاف اين گروه نيز مخالفت چنداني از خود نشان ندادند. اوضاع به گونه اي بود كه  اگر جبهه ملي، جلسه اي تشكيل ميداد، فقط حرفشان تعريف و تمجيد و افتخار كردن به دكتر مصدق و اهانت به دكتر بقايي كرماني بود و اگر حزب زحمت كشان، جايي نشست داشتند فقط برنامه شان، فحش دادن، به طرفداران دكتر مصدق و وابستگان جبهه ملي و حتي به مهندس بازرگان و آيت الله طالقاني بود و در مقابل جبهه ملي ها به آيت الله كاشاني فحش ميدادند و كودتا را خيانت ايشان مي دانستند. (29)
در اصفهان نيز اضاع به اين قرار بود   ...آنهايي كه مخالف بودند، چهره عوض كردند و عده اي هم، كه ايده و فكري داشتند، آن ايده و فكر را كنار گذاشتند. ...در اصفهان روزنامه ها تقريبا از اين رويداد، به خاطر ترسي كه داشتند، طرفداري مي كردند... مردم عامي اصفهان در جريانات سياسي آن زمان آگاه نبودند... يا واقعا ناآگاه بودند و يا از طرفداران دستگاه [كودتاچيان] بودند. بعد از كودتا، مردم وضع خودشان را عوض كردند... (30)
 حتي در جرايد آن زمان آمده است كه اعلاميه هايي نيز از طرف  بازاريان اصفهان به حمايت از دولت زاهدي صورت پذيرفت.(31) و تجار اصفهان به مناسبت بازگشت شاه به كشور مجلس ضيافتي در ميدان نقش جهان ترتيب دادند.(32)
اما گفتن اين مطالب به اين معنا نيست كه هيچ حركتي در اصفهان رخ نداد بلكه با توجه به فضاي بسته آن زمان بودند افرادي از جمله دانش آموزان يا بعضاً بازارياني كه بر عليه دولت كودتا دست به اقداماتي زدند.(33)
تا قبل از سال 42، به دليل خاطره بدي كه مردم و به خصوص جوانان از كودتاي 28 مرداد داشتند تشكيل گروه هاي مذهبي چندان مورد علاقه آنان نبود. اما در هر صورت افراد و گروه هايي در جهت ترويج و اشاعه مذهب دست به فعاليت هايي زدند. پايه و اساس اين فعاليت ها در اصفهان اكثراً در مساجد به سرپرستي اشخاص متدين شكل مي گرفته است. كه به عنوان نقطه شروع و شكل گيري ايدئولوژي مبارزه، مطرح شده است.
در اين زمينه كلاس هايي جهت تدريس مسائل مذهبي در مدرسه چهارباغ و جده كوچك، توسط اشخاصي چون آيت الله خادمي، آيت الله سيدمحمدرضاعماد خراساني (رئيس حوزه علميه اصفهان و مدرس مدرسه صدر) و آيت الله العظمي سيدعلي بهبهاني و آيت الله حاج آقا رحيم ارباب و حجت الاسلام سيدمحمد احمدي و كلاس هايي توسط دكتر بهشتي در مدرسه جده كوچك در روزهاي جمعه، تشكيل مي شد. اين كلاس ها، در سال هاي 1337-1338 نه تنها در جهت انسجام گروه هاي مذهبي و پايه-ريزي ايدئولوژي مبارزه موثر بودند بلكه پايه محكمي در جهت مبارزه منطقي براي آينده مبارزان و رهايي از اسلام قشري محسوب مي شد.
يكي از انجمن هاي مذهبي فعال در آن زمان، انجمن تبليغات ديني در مدرسه چهارباغ به رهبري آيت الله سيدضياالدين علامه و مرحوم ثقه الاسلام و آيت الله خادمي و آيت الله خراساني، در واقع جلسات امر به معروف و نهي از منكري بود كه بازتاب خارجي آن، به شكل به آتش كشاندن مشروب فروشي ها از سال 1325 به بعد و يا پخش سخنراني هايي بر عليه شاه از بلندگوي مدرسه چهارباغ خودنمايي كرده است كه روزنامه مذهبي به نام نداي اسلام، منعكس كننده آراء و عقايد اين گروه بوده است يكي از دلايل تشكيل انجمن تعليمات ديني، مقابله با نفوذ رژيم در ميان برخي عمامه به سرها و عده اي روحانيون دانسته شده است.
اين گروه هاي مذهبي مخالف، به شيوه هاي مختلف در برابر تبليغات عمل مي كردند. به عنوان مثال: از آنجائيكه تماشاخانه اصفهان بلندگو داشت.(34) بنابر توصيه آيت الله حاج سيدضياءالدين علامه، اين گروه نيز از فلكه شهدا تا ميدان انقلاب و دروازه دولت بلندگو قرار داده بودند و نكته قابل توجه اين است كه مرم براي خريد بلندگو كمك مالي كرده بودند.
مدارس ملي و جامعه تعليمات اسلامي اصفهان، كه توسط آقايان حجت الاسلام حاج شيخ علامرضا فيروزيان و حاج آقا باقر نيلفروشان و آقايان هسته اي و ميرمحمد صادقي و توسلي، به دنبال تأسيس جامعه تعليمات ديني تهران تأسيس شد. در زمره همين گروه هايي بود كه در جهت اشاعه مذهب در بين مردم فعاليت داشتند. در اين مدرسه به محصلان قرآن و تفسسير قرآن ياد مي دادند. افراد خير مانند سرهنگ سيدحسن نوربخش در اصفهان به اين مدرسه بسيار كمك كرد.
غير از مربي هاي مدرسه و حوزه افراد ديگري نيز بودند كه در جهت آشنائي قشر جوان با مسائل سياسي-مذهبي-اجتماعي گام هاي موثري برداشتند، از آن جمله، آقاي حسين عبداللهي خوروش و آقاي دكتر صلواتي.
آقاي عبداللهي خوروش، فردي محقق بود كه يك كتابفروشي محقر داشت. تعدادي از دبيران و دانش آموزان را، دور و بر خويش گرد آورده بود و به آنها تعليمات سياسي و مبارزه ياد مي داد و نيز چگونگي مبارزه با نشرياتي كه صور قبيحه چاپ مي كردند و در چگونگي برخورد با بي حجابي و يا موسيقي هاي افراطي راهنماي اطرافيان خود بود. يكي ديگر از اين اشخاص آقاي صلواتي بود كه بسياري از جوانان را تحت تاثير تعليمات اسلامي قرار داده بود. به طوريكه آمده است كه اكثر كساني كه توسط ساواك دستگير مي شدند به نحوي با دكتر صلواتي ارتباط داشتند.(35)
 آقاي صلواتي در اين رابطه خود چنين توضيح مي دهد:   من در اصفهان از همان سال هاي 39-40 جوان ها را جمع مي كردم و برايشان كلاس تشكيل ميدادم. شايد بتوان گفت در اين آموزش هاي سازنده، من يك واعظ غير متعظي بودم...و توانستم در آن برهه از زمان جوان ها و نيروهاي مبارز باتقوايي را تربيت كنم.(36)
گروه ديگري از جوانان در زمينه تبليغات اسلامي انجمني به نام   سازمان جوانان اسلامي  تشكيل دادند كه اعضا آن را اكثر، دانش آموزان تشكيل ميدادند...در جلسات اين انجمن هفته اي يك جلسه سخنراني تشكيل ميشد كه در آن جلسات، از علما جهت سخنراني دعوت به عمل مي آمد. از جمله علماء سخنران آقاي حجت الاسلام اشني بود. كار انجمن تشكيلات جلسات مذهبي در اعياد و سوگواري ها بوده كه با انتشار دو روزنامه به نام پيكار و آئين اسلام فعاليت هاي مذهبي خود را بسط مي دادند و ضمن اين فعاليت ها، تماس هايي با مرحوم نخشب برقرار كرده بودند.(37)
اما عوامل ديگري در جذب دانشجويان به دين تأثرگذار بود كه متأثر از فضايي بود كه در دانشگاه شكل گرفته بود به اين صورت كه در این دوره برخی از اساتید روحانی وارد دانشگاه شدند و تعریفی نوین از دین برای دانشجویان ارائه دادند. از جمله اين افراد مهندس مهدي بازرگان و مرتضي مطهري بودند. این طیف از اساتید، یک معرفت و رویکرد جدید نسبت به شریعت داشتند. آنان می‏گفتند که دین فقط برای «آن دنیا» نیامده و اتفاقا برای «این دنیا» آمده است. اسلام برای سیاست، حکومت، اقتصاد، علم، زنان و غیره حرف هايي براي گفتن دارد.(38) این اندیشه به تدریج دامنه‏ی خود را گستراند و از میان دانشجویان مذهبی یارگیری کرد، بطوریکه در مدت کوتاهی به یک جریان در دانشگاه تبدیل شد و مهمترین عامل تقویت این جریان در درون دانشگاهها، انجمن‏های اسلامی دانشجویی بود.
صرف نظر از «انجمن اسلامی دانشجویان» بعنوان اولین تشکل دانشجویی در دانشگاه تهران ـ که در سال 1321 شمسی تأسیس شد ـ انجمنهای اسلامی برخی از شهرهای بزرگ دانشگاهی دیگر نظیر شیراز، اصفهان، مشهد و تبریز در اواخر دهه‏ی 30 شکل گرفت. شاید بتوان تشکیل آنها را برای مقابله با اندیشه‏های رو به رشد چپی در دانشگاهها قلمداد کرد. شاکله‏ی این انجمنهای اسلامی را عمدتا جمعی از دانشجویان مسلمان با افکار مشترک بر حول محور دفاع از مذهب و فعالیتهای فرهنگی ـ که بعضا جنبه‏ی سیاسی نیز بخود می‏گرفت ـ تشکیل می‏داد.(39)
دانشگاه اصفهان در تأسيس مراكز مذهبي از حمايت افرادي چون علي اكبر پرورش، زهتاب، فضل الله صلواتي، برادران اژه اي، مهندس مصحف، مهندس عبوديت و روحانياني چون آيت الله خادمي و آيت الله شمس آبادي و ... برخوردار بودند.(40) همچنین تعدادي از روشنفكران مذهبي با روحانيان تشكلي را ايجاد كرده بودند كه دفاعيات مهندس بازرگان و آيت الله طالقاني را تكثير كرده و به تهران ارسال مي-كردند و حتي اعلاميه هاي تندي عليه شاه مي نوشتند.(41)
همچنين اسناد از تعامل و همكاري مستقيم بين روحانيان و دانشجويان دانشگاه اصفهان حكايت دارند.(42)
محور اصلي فعاليت هاي انجمن اسلامي دانشگاه اصفهان، مبارزه با رژيم و نشر فرهنگ اسلامي بوده است كه در اين راستا به پخش اعلاميه و تشكيل جلسات و سخنراني، مي پرداختند. در حقيقت اين حركت از سوي دانشجويان اصفهان، ملهم از فعاليت هاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران محسوب ميشود. دليل تشكيل انجمن از سوي موسسين   بيان مسائل حكومتي و دولت به طور گسترده تر و اجتماعي و منسجم براي مردم  ذكر شده است. انجمن فاقد مانيفيست مستقل و تابع عقايد مبارزين نهضت آزادي بود. در حقيقت اين سازماندهي و تشكل براي اولين بار پايه ريزي شد. شروع كار به شكل تشكيل جلسات و به صورت چرخشي در داخل منازل اعضاء بود. كه در برنامه هاي اين جلسات از افراد متدين و معلمان دبيرستان ها و دانشگاه و بازاريان كمك مي گرفتند. تماس و همكاري منظم با تهران و انتشار جزوات و تبليغ در مناسبت هاي مذهبي، از جمله فعاليت هاي انجمن بوده است.
در سال 1339-1338 سميناري از انجمن هاي اسلامي كشور در تهران تشكيل شد. آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان و دكتر سحابي از گردانندگان اصلي اين سمينار بودند. بعد از سخنراني هاي و ارائه گزارش هايي از عملكرد انجمن هاي اسلامي شهرستان ها انجمن اسلامي دانشجويان اصفهان توانست عنوان بهترين انجمن اسلامي دانشجويان در ايران را به دليل بالا بودن ميزان انتشارات و فعاليت و جايگزيني در دانشگاه و سخنراني ها و مجالس جشني كه با عناوين مختلف برگزار مي كردند و نيز افزايش عضوگيري، كسب كند.
پس از چند سال از تاسيس انجمن دانشجويي، انجمن پزشكان كه بعدها پشتوانه اي مناسب براي دانشجويان گرديد تشكيل شد. از آنجائيكه تعداد زيادي دانش آموز در اين جلسات شركت مي جستند راي بر اين شد كه انجمن اسلامي دانش آموزان نيز تشكيل شود. البته بعدها انجمن مزبور با انجمن دانشجويان ادغام گرديد. تظاهرات عاشوراي 1340 كه از جهت شركت كلي اساتيد دانشگاه و معلمين و دبيران فرهنگ و آموزش و پرورش اهميت خاصي يافته بود، يكي از نمونه هاي نماد بروني انجمن محسوب ميشد اين تظاهرات با همراهي علما از جمله آيت الله خادمي از مسجد امام به سوي مدرسه چهارباغ با جمعيت قابل ملاحظه اي شروع مي گردد. راهپيمايي با صلوات براي سلامتي امام دچار تشنج مي شود و براي مدتي ساواك براي دستگيري عوامل به تلاش پيگيري دست مي زند. آشنايي اعضاي انجمن با امام خميني قبل از 1340 توسط دكتر بهشتي با سخنراني هايي كه در انجمن داشت انجام گرفت، تلاش اعضاء صرفاً تبليغات اسلامي و سياسي و ضدحكومتي بوده و اجازه هيچگونه تبليغات شخصي داده نمي شد. مخارج انجمن از طريق پرداخت حق عضويت و كمك آقايان پزشكان: دكتر رياحي، دكتر بدري، دكتر نفيسي و دكتر ابن الشهيدي تامين ميشد.(43)
جبهه مقابل انجمن را طرفداران مظفر بقايي تشكيل ميدادند كه در كار انجمن ها كارشكني مي كردند و اختلاف اساسي آنها، با يكديگر مساله سياسي بوده است.(44)
وقايع بين المللي نيز تاثير خود را بر مبارزان مسلمان ايران، اعم از دانشجو، روحاني و دانش آموز و...گذاشت. نمونه اين وقايع مبارزات مردم الجزاير عليه فرانسوي ها است كه در زمان خود بر عملكرد و نوع فعاليت هاي مخالفان رژيم در اصفهان تأثرگذار بود.(45)
از ديگر مسائلي كه در اصفهان اتفاق افتاد و نمودار گرايش مذهبي مردمان اين شهر است جدائي از حزب ايران و تشكيل حزبي تحت عنوان حزب ياران است، اين گروه با عضويت مهندس رضا ميرمحمدصادقي، دكتر سامع، دكتر رضوي، دكتر قاسمي و دكتر مرتضي مقدادي با انتشار روزنامه اي به نام  مردم ايران موجوديت خود را اعلام كردند. مهندس مير محمد صادقي دليل انشعاب حزب را مخالفت گروهشان با عضويت افراد مرفه و سرمايه دار مي داند. وي بر عدم وابستگي به نيروي سوم خليل ملكي و حزب ايران تكيه مي كند.(46)
نقش اصفهان در تحولات دهه 134۰

طرفداران نهضت آزادي در اصفهان
پس از آنكه كه آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان و دكتر سحابي، نهضت آزادي را تشكيل دادند و سخنراني هاي ايشان به صورت اطلاعيه پخش مي شد...اين اطلاعيه ها و جزوه ها، در اصفهان توسط حسين عبداللهي خوروش و دكتر صلواتي و ديگر افراد در دبيرستان ها و دانشگاه پخش مي شد.(47)
نهضت آزادي در اصفهان به خصوص در دبيرستان ها طرفداراني داشت و فعاليت آنها به اين گونه بود كه هنگام تشكيل جلسه در مدرسه ابتدا كمي قرآن خوانده مي شد و سپس اعضاء با يكديگر بحث مي كردند. همچنين طرفداران نهضت آزادي در مدارس اقدام به تهيه به نشريه ديواري نمودند.
و در طي سال هاي 42 تا 43، بنيان گذاران نهضت آزادي از طرف انجمن هاي اسلامي براي سخنراني به اصفهان دعوت مي شدند. (48)

هيئت هاي موتلفه در اصفهان
در اين مقطع زماني سعي گروه هاي مذهبي بر فعاليت مباررزاتي گسترده تر، متمركز گرديد و حتي بعضي انشعابات گروه ها و احزاب بر اين اساس واقع شد. به طوريكه دكتر صلواتي ميگويد: ... شعبه اي از هيئت موتلفه نيز در اصفهان فعاليت داشته كه رابطه بين نيروهاي مبارز اصفهان با مركز در حد پخش اعلاميه هايي بوده كه به دليل فقدان امكانات هيئت موتلفه در تهران، در اصفهان چاپ و تكثير مي شده است. مرحوم دكتر بهشتي و حجت الاسلام سيد احمد امامي و حجت الاسلام جعفري در جهت آشنايي مبارزين مذهبي با يكديگر فعاليت بسيار مي كرده اند كه اين آشنائي ها برنامه ريزي مفصلي را در مشهد و قم و اصفهان به دنبال داشته است.(49)
  دكتر صلواتي درباره ارتباطات افراد هيئت با يكديگر و نحوه فعاليت آن در خاطراتش چنين ياد مي كند:  ...بيشتر با صدرالدين حائري شيرازي كه با هيئت هاي موتلفه آشنا بود، در رابطه بوديم و ايشان ما را با برادر كوچكشان محي الدين حائري شيرازي آشنا كرد. آقاي مهدي بهادران، كه بعد از جريان ترور منصور فرار كرده و به اصفهان آمده بود و نيز مرحوم سيدصادق اسلامي كه در جريان حزب جمهوري شهيد شد و رضائي فرد و عالي مهر كه خيلي فعال بود همگي در اصفهان مجمعي تشكيل داديم. در هر صورت اينها متن اعلاميه هاي امام و ديگران را براي ما مي فرستادند. گاهي آقاي جلال الدين فارسي به وسيله شركت اتوبوسراني گيتي نورد، شب نامه مي فرستادند كه ما آن را دريافت مي كرديم. (50)

چاپ اعلاميه هاي ضد رژيم در اصفهان
اعلاميه هاي ضد رژيم اكثر در اصفهان نوشته ميشد و به اسم مردم شهرهاي ديگر مثل قم و تهران و شيراز به تهران مي رفت. همچنين سال 41 اعلاميه هاي امام توسط مهندس عبوديت و مهندس ميثمي و افرادي ديگر از تهران به اصفهان آورده مي شد. چنین به نظر می‏رسد که تکاپوهایی از این نوع، دستاوردهای مهمی در اصفهان بدنبال داشت. نقش مبارزاتی و جایگاه امام خمینی در اصفهان بیشتر از شهرهای دیگر مطرح شده بود. در دوره‏ی نهضت روحانیت در اصفهان، تشکلهای مختلفی اقدام به تکثیر اعلامیه‏ها و نوارهای امام و توزیع آن‏ها می‏نمودند.(51)
در اسناد ساواک نیز به صدور اعلامیه‏هایی از سوی دانشجویان اصفهان، در تحریم انتخابات دوره‏ی بیست و یکم مجلس شورای ملی در اعتراض به «قانون شکنی‏ها و اعمال وحشیانه دستگاه جبار بویژه ادامه‏ی محاصره‏ی آیت الله خمینی و سایر آیات و رجال» اشاره شده است. (52)

فوت آيت الله بروجردي و تعيين مرجعيت
به طور كلي از دهه 40 به بعد نقش مذهب در تحركات اجتماعي بيشتر شد و مذهبي ها حضور پررنگتري در جنبش ها ايفا كردند و وجود يك رهبر و راهنما، جهت انسجام فكري و ايدئولوژي نقطه اميدي براي مبارزان مذهبي بود. هرچند كه آيت الله بروجردي از سوي برخي محافل مورد انتقاد بود كه چرا در مسائل سياسي دخالت نمي كند اما به هر صورت وجود ايشان به عنوان سدي در برابر شاه و نقطه اميدي براي مبارزان تلقي مي شد كه با فوت ايشان در اين زمينه احساس مي شد خلائي ايجاد شده است. دكتر صلواتي درباره نگراني محافل مذهبي از اين خلاء چنين ميگويد:  ...در اصفهان من گاهي در محضر علما بودم...گاهي هم با روشنفكران و سياسي ها جلساتي داشتيم همگي احساس خطر مي كردند و مي گفتند: ديگر امكان ندارد رهبري به وجود بيايد كه بتواند موقعيت آيت الله بروجردي را پيدا كند...اين تفكر بود، كه تنها شخصيت منحصر بفرد زير اين آسمان، بعد از امام زمان (ع) ايشان است. همه احساس ناراحتي مي كرديم و معتقد بوديم كه شاه ديگر اهدافش را عملي مي كند چون اين سد ديگر برداشته شده است.  (53)
با فوت آيت الله بروجردي اصفهان غرق ماتم شد به طوري  كه روزنامه اطلاعات ضمن انعكاس اخبار اصفهان، اعلام كرد كه شهر در تعطيلي عمومي به سر مي برد. (54)
همچنين اعضاي هيأت علميه اصفهان نيز در قالب تشكيلات خاص خود در برپايي اين مراسم كوشيدند. علاوه بر آن مردم نيز به صورت خودجوش در حسينيه ها و تكايا به برگزاري مراسمي در بزرگداشت آيت الله بروجردي پرداختند.(55) همچنين مراسم هفتم درگذشت آيت الله بروجردي نيز با شكوه هر چه تمامتر در اصفهان برگزار گرديد.(56)
به هر حال ترس از منزوي شدن روحانيت باعث تشكيل جلسه اي در اصفهان شد. از افراد معروف اين جلسه عبداللهي خوروش، مرحوم حجت الاسلام حاج آقا رضا روضاتي، حاج شيخ غلامرضا فيروزان، حاج آقا باقر نيلفروشان و آقا فضل الله صلواتي و افرادي ديگر بودند. حضار جلسه، تصميم بر ترويج آيت الله گلپايگاني گرفتند و براي ايشان شعار دادند و عكس هاي بزرگ ايشان را منتشر كردند.
در آن شرايط حساس سياسي ملاك اعلميت مرجع براي مبارزين نه تنها، جنبه فقهي آن بود، بلكه بعد سياسي آن نيز مطرح مي شد. پس اعتبار اشخاصي كه در جهت معرفي مرجع جامع الشرايط قدم پيش مي گذاشته اند، حائز اهميت بوده است.
دكتر صلواتي درباره ملاك انتخاب مرجع، چنين گفت:   جو عمومي، بستگي بدان داشت كه علماي شهر، شاگرد كداميك از اعاظم، بوده باشند. پس از رحلت آيت الله بروجردي، آيت الله خادمي و آيت الله خراساني بيشتر روي آيت الله حكيم تكيه داشتند. البته در همان وقت مرحوم آيت الله سيدعلي بهبهاني هم بودند كه در اصفهان مقلديني داشتند و در سال شش ماه اصفهان و شش ماه اهواز بودند.
در همان زمان با رحلت آيت الله شاهرودي و بعدش هم آيت الله حكيم تقريباً زمينه براي مرجعيت امام خميني مساعد شد. تعدادي از جوانان به پيروي از آيت الله العظمي منتظري، آيت الله خادمي و حجج اسلام سيداحمد امامي و سيدمحمداحمدي، براي مرجعيت امام خميني تبليغ مي كردند.
البته نيروها و جرياناتي نيز در مقابل اين موج قدعلم كردند. از جمله اين نيروها شاگردان آيت الله العظمي خويي بودند زيرا در آن زمان آيت الله خويي در اصفهان مطرح بودند چون شاگردان زيادي بين علما داشتند. اينها به بينش آيت الله خوئي به خوبي آشنا بودند و شناختي نسبت به امام خميني نداشتند پس قاعدتاً اين برخورد پيش مي آمد.(57)
به هر حال در عاشوراي سال 40 راه پيمايي عظيمي توسط جوانان اصفهان با كمك علما انجام شد. دكتر صلواتي در خاطراتش از اين راهپيمايي چنين ياد مي كند:  ...راهپيمايي عظيمي، روزهاي عاشورا تشكيل ميداديم كه اعلاميه آن، به امضاي روحانيون بزرگ اصفهان مثل، آيت الله خادمي و آيت الله زند كرماني و اساتيد دانشگاه منتشر ميشد و عكسهايي هم از امام بين جمعيت قرار ميداديم. در همان سال 40 با اينكه امام چهره شناخته شده اي نبود ولي از سوي دستگاه شناسايي شده بود، به همين خاطر ما را در تشكيل اين مراسم اذيت مي كردند...از اين مسائل اصفهان ميتوانيم همان نتيجه اي را بگيريم كه مرحوم بهشتي نظرش بود كه اينكه اصفهان، سهم عمده اي در انقلاب داشت و شايد در معرفي امام و حمايت ايشان و تكثير اعلاميه هايشان واقعاً سرمايه گذاري كرد...  با اين انتخاب، انسجام و سازماندهي گروه هاي مذهبي، صورت گرفت، چنانكه هر حركت و جنبشي، تحت نظارت و با توجه به رهنمودهاي امام، انجام مي گرفت.(58) كه در ادامه به آن پرداخته مي شود

لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي
در دهه 40، چند بحران رژیم را دچار آشفتگی کرد. این بحران ها، مساله انجمن‌های ایالتی و ولایتی، انقلاب سفید بود كه قيام 15 خرداد 42 متعاقب آن روي داد، و لايحه کاپیتولاسیون بودند که باعث شدند،گروه هاي مختلفي كه گرايشات مذهبي داشتند به رهبری امام‌خمینی با شاه و رژیم او به مبارزه برخيزند.
بعد از تصويب لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي جنب و جوشي در اصفهان به وجود آمد. دكتر صلواتي در اين رابطه چنين ادامه داد:   من و چند نفر از دوستان، در كنار بعضي از روحانيون اصفهان هدف خود را مبارزه با فساد قرار داديم، مساله انجمن هاي ايالتي و ولايتي كه مطرح شد، گروه ما، اولين گروهي بود كه قاطعانه در برابر اين مساله ايستاد و حتي اعلاميه هاي امام و ديگر مراجع را، در اين رابطه پنهاني تكثير و منتشر مي كرد،... (59)
حسين گليبدي نيز اينگونه نقل مي كند كه:   در سال 41 كه دولت، قانون انجمن هاي ايالتي و ولايتي را عنوان كرد و با مخالفت مراجع روبه رو شد براي دهن كجي به مخالفين در انتخابات، خانم نوري ( همسر سرهنگ شارقي-بهايي) را كانديد كرد. در مقابل مخالفين براي خارج نمودن اين خانم از صحنه و مسخره كردن دولت، اعلاميه اي بر عليه خانم نوري كه جنبه اخلاقي داشت منتشر كردند. انتشار اين اعلاميه سبب ايجاد ولوله اي در شهر و در نتيجه كناره جويي اين خانم از صحنه شد. حتي ساواك مدتي سخت دنبال ناشرين اين اعلاميه دست به تعقيب زد كه نتيجه اي نداشت.(60)
از ديگر فعاليت هاي جوانان در مخالفت با تصويب لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي و همراهي با امام خميني اين بود كه تعدادي از اين جوانان تشكل هايي را تشكيل داده بودند كه اعلاميه  هايي را به نام اصناف مختلف اصفهان چاپ و تكثير و پخش مي كردند. همچنين عده اي از مبارزان اصفهاني به منظور ديدار و همراهي با امام خميني راهي قم مي شدند.(61)
در مجموع فعاليت هاي گروه هاي مختلف مخالف با لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي در اصفهان، چاپ و انتشار اعلاميه، مجالس روضه خواني، ايراد سخنراني هاي مذهبي و گاه سياسي بود كه از حمايت روحانيان نيز برخوردار بود.

رفراندوم اصول شش گانه انقلاب سفيد
در زمستان سال 1341، شاه اصول شش گانه انقلاب سفيد را به رفراندوم گذاشت. كه طرح اين اصلاحات با مخالفت عده اي از روحانيان و گروه هاي سياسي مواجه شد.
طرح اين لوايح هرچند با استقبال گروهي از زنان، فرهنگيان، كارگران و دهقانان اصفهان مواجه شد. اما علما در منابر  و ساير مبارزان با چاپ و انتشار اعلاميه به انتقاد نسبت به عملكرد رژيم در اين زمينه پرداختند.(62)

حادثه مدرسه فيضيه
امام طي اعلاميه اي عيد نوروز سال 42 را به مناسبت شهادت امام جعفرصادق، عزاي عمومي اعلام كردند. بسياري از مردم مناطق مختلف كشور براي شروع سال نو و انجام مراسم عزاداري عازم قم شدند. گروه هايي از مردم اصفهان نيز به اين منظور راهي شهر قم شدند.
بعد از فاجعه مدرسه فيضيه در فروردين 42، با وجود سعي رژيم مبني بر جلوگيري از پخش اخبار اين حادثه، اعلاميه هاي مدرسه فيضيه و اخبار راجع به آن به نقاط مختلف ايران از جمله اصفهان پخش شد.
بازتاب حادثه مدرسه فيضيه در اصفهان، برپايي مجالس فاتحه توسط علما، صدور اعلاميه، تعطيلي بازار و برگزاري راهپيمايي بود.(63)
دكتر ميرعمادي در خاطراتش از انعكاس حادثه مدرسه فيضيه در اصفهان چنين گفت كه مدتي بعد راهپيمايي به ابتكار طرفداران امام انجام گرفت. اين تظاهرات با مشاركت دانشگاهيان به سبك كلاسيك انجام شد. بدين نحو كه، راهپيمايي فقط با سكوت از مسجد امام شروع و به طرف مدرسه چهارباغ حركت كردند و فقط يك نفر، جلوي تظاهركنندگان، قرآن مي خواند. در دهنه مدرسه چهارباغ، دكتر منوچهر مقدادي سخنراني، ايراد كرد. در مدرسه چهارباغ، شعارها به نفع امام توسط، مهندس ميرمحمد صادقي شروع شد. شعارها با اين شعار شروع ميشود: محض سلامتي نخست وزير، اعليحضرت امام زمان، حضرت ايت الله خميني صلوات.(64) همچنين در يك اقدام هماهنگ، جامعه روحانيت تهران، قم، مشهد، اصفهان، شيراز و برخي شهرهاي ديگر به منظور ابراز همدردي و پشتيباني از حوزه علميه قم و ابراز تنفر از حادثه مدرسه فيضيه از ششم تا 12 فروردين، دست به اعتصاب زده، از رفتن به مساجد و اقامه نماز جماعت خودداري كردند و طي اعلاميه هايي تصميم اعتصاب خود را به اطلاع عموم رسانيدند.(65)
قيام پانزده خرداد
قيام 15 خرداد سال 1342 باعث شد كه رژيم به اين مهم پي ببرد كه نوسازی و احیای سنت‌های شاهنشاهی و ناسیونالیسم غیرمذهبی، با وجود و حضور رهبران مذهبی، ممکن نخواهد بود. از این رو رژیم پس از شدت عمل در برابر قیام پانزدهم خرداد، رهبران اصلی نهضت، به ویژه امام خميني را دستگیر، زندانی و محصور گردانید و چاره کار را در این دید که فضای سیاسی جامعه بسته و تحت فرمان شاه باشد.
با فرا رسيدن محرم، با وجود صدور اعلاميه از سوي شهرباني مبني بر سخت گيري انجام مراسم محرم و گرفتن فرصت تبليغ از مبارزان، امام خميني رهنمودنامه اي براي هر چه گسترده تر و باشورتر اجرا نمودن مراسم محرم صادر كردند.
به هر حال، اوضاع اصفهان در آستانه قيام 15 خرداد به گونه اي بود كه روشنفكران ديني اصفهان در تدارك تظاهراتي به مناسبت روز عاشورا بودند و روحانيان مبارز و وعاظ ديني نيز در تلاش بودند تا بر شور انقلابي مردم بيفزايند. به دليل فعاليت هايي كه در اين راستا صورت گرفت وزارت كشور طي نامه اي محرمانه دستور داد كه براي جلوگيري از اغتشاش در ايام محرم، مأموران ژاندارمري و شهرباني، با آمادگي كامل از بروز هر نوع حادثه اي جلوگيري كنند. و از واعظان و صاحبان تكيه ها و اماكن روضه خواني الزام گرفته شود كه حركتي خلاف نظم و خارج از وظايف ديني خود انجام ندهد. هم زمان نيز ساواك مركز، طي نامه ي محرمانه اي به ساواك اصفهان، رهنمودهاي لازم را براي چگونگي نظارت بر مراسم عزاداري و سخنراني ارايه داد. با وجود اين تدابير امنيتي و دستگيري تعدادي از وعاظ اصفهان، دامنه اعتراض مردم اصفهان محدود شد و تظاهرات عصر عاشورا به طور كامل انجام نگرفت.(66)
با انتشار خبر سخنراني امام در روز عاشورا، عده اي از طرفداران ايشان، براي شنيدن سخنراني به قم شتافتند. دكتر صلواتي از شركت اصفهانيها، در اين سخنراني ياد كرد:   ما قبلا با خبر شده بوديم كه حضرت امام سخنراني خواهند داشت، البته در آن زمان، به ايشان، حاج آقا روح الله، مي گفتند و يا مي گفتند: آقاي خميني قرار است صحبت كند. به هر حال ما اتوبوس هاي زيادي از اصفهان براي قم، راه انداختيم. با دوستان قرار گذاشتيم كه بلندگوها، صدا را ضبط كنيم، چون فكر مي كرديم كه، اگر در داخل مسجد اينكار را انجام بدهيم، هنگام بيرون آمدن، نوارها را از ما ميگيرند، به خصوص كه آن وقتها هم ضبط صوتها، بزرگ بود و مثل امروز كوچك و كاستي نبود. به هرحال ما يك بلندگو، در يكي از خانه هاي اطراف كشيديم و تعدادي ضبط هاي بزرگ را اطرافش گذاشتيم، كه اگر آن نوارها را گرفتند، ما باز داشته باشيم... (67)
اما بعد از سخنراني امام در عصر عاشورا، ماموران امنيتي ايشان را دستگير كردند. همين امر سبب شد كه مردم اكثر شهرهاي ايران به حمايت از امام خميني دست به تظاهرات بزنند.
همچنين علماي مناطق مختلف كشور با صدور اعلاميه و تلگراف به حمايت از امام خميني برخاستند و علماي طراز اول قم و مشهد، اصفهان به منظور نشان دادن حد اعلاي اتحاد و پشتيباني با امام به طرف تهران حركت كردند.
حسين گليبدي از اين مهاجرت چنين به خاطر داشت:   من براي امر لازمي، به تهران رفته بودم شنيدم مراجع و علماء بلاد براي چاره جويي جهت آزادي امام، در تهران اجتماعي دارند. به آدرس محل اقامت آنان كه در خيابان خيام بود، رفتم و با ارسال پيامي جهت آيت الله خادمي اجازه ورود به منزل را پيدا كرده وارد شدم. تا آنجا كه در نظرم هست حضرات آيات: ميلاني، مرعشي، بهبهاني، خادمي و شريعتمداري وعده ديگري از علما شهرستان ها در آن منزل جمع شده بودند و پيرامون آزادي امام به بحث پرداختند. مرحوم آيت الله مرعشي گفتند: حالا قدر آقاي كاشاني، براي ما معلوم ميشود، اگر ايشان بين ما بود كار به اينجا نمي كشيد. از شهرستان هاي مختلف اعلاميه هايي به پشتيباني امام، به اين منزل مي آوردند. تعدادي از اين اعلاميه ها در اختيار من گذاشته شد كه به اصفهان بياورم... (68)
با تعطيلي بازار تهران، بازار اصفهان نيز تعطيل شد. البته شدت درگيري ها در اصفهان مانند تهران نبود. ولي در هر صورت در 16 خرداد عده اي از علماي اصفهان با صدور اعلاميه اي مردم را به تعطيلي بازار دعوت كردند.(69) و به اين ترتيب درگيري هايي در اصفهان به وجود آمد و عده اي نيز دستگير شدند.(70)
بعد از 15 خرداد، فعاليت ها بيشتر، بر انتشار اعلاميه، متمركز مي گردد. مخالفين، اين كار را جهت آگاهي مردم موثر مي دانستند. به طوريكه دكتر صلواتي مي گويد كه اطلاعيه ها و پوسترها و پلاكاردهاي زيادي در حمايت از آقاي خميني تهيه كرديم، در هر صورت گام به گام با ايشان پيش مي آمديم و بالاخره تبليغات را رها نمي كرديم چون فكر مي كرديم در آن شرايط تبليغات راه گشاست. و البته خود امام هم اينطور مي خواست.
  از جمله كسانيكه در رابطه با اعلاميه هاي 15 خرداد فعال بود و بدين خاطر مدتها زنداني كشيد. حاج تقي هسته اي بود. ديگري علي بزرگزاد، كه دستگاه پلي كپي در مغازه ساعت سازي ايشان، قرار داشت كه بالاخره در همين رابطه دستگير شدند. شيخ حسن عطائي كه رابط بين شهرستان ها بود. وي متن اعلاميه هاي امام را از آيت الله العظمي منتظري مي گرفت و ياران ديگر آن را تكثير مي كردند. بدين ترتيب، تقريباً پايگاه تكثير تمام اعلاميه هاي 15 خرداد و ضد رژيم اصفهان بود...پخش اعلاميه هايي كه در جهت مخالفت شديد با رژيم به مناسبت هاي مختلف منتشر مي شد از جهتي اعلام موجوديت از سوي گروه هاي مخالف در مقابل عملكردهاي رژيم بود و از سوي ديگر جهت آگاهي از اقدامات و اهداف رژيم بسيار موثر پنداشته مي شد. (71)
دكتر مرتضي مقدادي در ادامه نقش گروه ها در اصفهان، در آن مقطع زماني، چنين مي گويد:   گروه هاي سياسي كه، در آن موقع در اصفهان بودند، عده اي از آنها، مانند حزب توده غيرقانوني بودند و در آن موقع، اصلا فعاليتي نداشتند. جبهه ملي هم تا حدودي فعاليت داشت كه خيلي به فعاليت هاي مذهبي دامن نمي زد. فعاليت بيشتر را نهضت آزادي داشت، يعني طرفداران مذهبي دكتر مصدق كارهاي مذهبي را در دست داشتند و .... از قشر روشنفكر، اگر بخواهيم بگويم بايد از قشر مذهبي گفت چون يك عده خودشان را روشنفكر ميدانستند كه افراد مذهبي را به حساب نمي آوردند و طبقه اي خاص براي خودشان بودند. ولي در آن زمان، دانشجويان و دانش آموزان وارد جريان مذهبي شدند. (72)
در نهايت بعد از آزادي امام خميني، عده اي از علماي اصفهان از جمله آيت الله خادمي و آيت الله شمس آبادي و حاج مير سيدعلي ابطحي و... به قم رفتند و از طرف كليه اصفهانيها به امام خير مقدم گفتند.(73) همچنين مردم اصفهان و به خصوص بازاريان و علما با تدارك مراسمي، خوشحالي خود را از آزادي امام خميني ابراز نمودند.(74)

سخن آخر
برنامه مدرنيزاسيون شاه، باعث به وجود آمدن طبقه متوسط جديد در ايران گرديد. اين طبقه كه در ابتدا متأثر از ايدئولوژي هاي ناسيوناليستي و چپ بودند، كم كم در جريان ترويج انديشه هاي ديني به سمت مذهب گرايش پيا كرده و در يك ائتلاف با بازار و روحانيان با برنامه نوسازي شاه كه به زعم آنها، در قالب مبارزه با فرهنگ بومي و مذهبي و ترويج جنبه هاي سطحي فرهنگ غربي تلقي شد، به مخالفت برخاستند.
از طرف ديگر طبقه بازاريان به عنوان طيفي از طبقه متوسط سنتي،  در اثر مشكلاتي كه به دنبال ادغام ايران در بازارهاي جهاني و تسلط بيگانگان بر اقتصاد ايران، عارض شده بود، به پايگاه اصلي جنبش هاي ضد ستعماري و ضد استبدادي تبديل شدند.
بنابراين در حوادث دهه هاي 30 و 40 و جنبش هايي كه در اين دو دهه به وقوع پيوست، از جمله نهضت ملي شدن صنعت نفت، لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي، قيام پانزده خرداد و ...شاهد ائتلاف بين اين سه گروه هستيم.
اصفهان نيز به عنوان جزئي از كل، مشمول همين تحولات گرديد و همان گونه كه در متن توضيح داده شده در تمام تحولات دو دهه فوق الذكر نقش سه گروه بازار، روشنفكران مذهبي، علما و همكاري آنها با يكديگر كاملاً مشهود است.

پي نوشت
(1) عليرضا صحرايي، تحليلي جامعه شناختي-تاريخي پيرامون انقلاب اسلامي ايران (درآمدي بر جامعه شناسي سياسي ايران معاصر)، نيشابور، نشر ابرشهر،1385، ص 136.
(2) ابوالفضل دلاوري، جامعه شناسي تحولات ايران از انقلاب مشروطه تا قيام 15 خرداد 1342، تهران، پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي، 1390، صص 85-84.
(3) همان، ص100.
(4) همان، ص 109.
(5) احمد اشرف، 1359، احمد، موانع تاريخي رشد بورژوازي در ايران (دوره قاجار)، تهران، زمينه. 1359، ص 98.
(6) دلاوري، ص 110.
(7) همان، صص 112-110.
(8) همان، ص 111.
(9) يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمدگل محمدي و محمدابراهيم فتاحي، تهران، نشر ني، 1377، صص 518-517.
(10) دلاوري، ص 111.
(11) همان، ص 112.
(12) همان، ص 112.
(13) همان، ص 112.
(14) همان، ص 114.
(15) همان، همانجا.
(16) محمدرحيم عيوضي، «طبقه متوسط جديد»، مندرج در: تحولات سياسي، اجتماعي ايران از 1320 تا 1357(مجموعه مقالات)، به اهتمام مجتبي مقصودي، تهران، روزنه، 1380، ص 330.
(17) روزنامه چهلستون، شماره 141، 26 شهریور 1333 محرم 1374.
(18) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، شعبه اصفهان، اصفهان، 1371، ص 7.
(19) روزنامه چهلستون، شماره 2، 25 شهريور 1330، به نقل از: نگاهي به تحولات كودتاي 28 مرداد در اصفهان، عبدالمهدي رجائي، مجله تاريخ معاصر ايران، بهار 1385، شماره 37، صص92-63، ص 66.
(20) روزنامه اصفهان، شماره 788، 25 شهريور 1330 به نقل از: رجائي، ص 67.
(21) نگاهي به تحولات كودتاي 28 مرداد در اصفهان، عبدالمهدي رجائي، مجله تاريخ معاصر ايران، بهار 1385، شماره 37، صص92-63، ص 67.
(22) روزنامه اصفهان، شماره 790، 2مهر 1330، به نقل از: رجائي، ص67.
(23) روزنامه چهلستون، شماره 36، 19 مرداد 1331 به نقل از : رجائي، ص 68.
(24) مجاهد، شماره 9، 25 دي 1330، به نقل از: رجائي، ص 69.
(25) مجاهد، شماره 9، 25 دي 1330، به نقل از: رجائي، ص 69.
(26) چهلستون، شماره 41، 31 تير 1331، به نقل از: رجائي، ص 72-70.
(27) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، صص9-7.
(28) رجائي، ص 73.
(29) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، ص 10.
(30) همان، صص12-11.
(31) مجاهد، شماره 58، 31 شهريور 1331، به نقل از: رجائي، ص 78.
(32) مجاهد، شماره 55، 10 شهريور 1332، به نقل از: رجائي، ص 80.
(33) ر.ك. چهلستون، شماره 103، 24 آبان 1332، و شماره 104، 2آذر 1332.
(34) دليل نصب بلندگو نيز اين بود كه در سال های بين 1320 تا 1332 که جامعه به شدت درگیر موضوعات مختلف شده بود، از جمله موضوع آذربایجان، شورش فارس و  نهضت ملی شدن صنعت نفت، مردم نيازمند اين بودند كه از اخبار و حوادثي كه در كشور اتفاق مي افتد مطلع بشوند. به همين خاطر شهرداری اصفهان  بنا به دستور استاندار، در مرداد 1325  در محل چهارباغ یک بلندگو نصب کرد تا برنامه ها و اخبار رادیو از آن پخش شود و به گوش همه برسد. «روزنامه نقش جهان، شماره 501، 1 مرداد 1325»
(35) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، صص 15-12.
(36) همان، ص16.
(37) همان، همانجا.
(38) مسعود سفیری، دیروز، امروز و فردای جنبش دانشجویی ایران (مجموعه‏ی مصاحبه و مقاله)، تهران، نشر نی، 1379، ص 28، گفتگو با دکتر صادق زیبا کلام.
(39) علیرضا کریمیان، جنبش دانشجویی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 117و 213 و 216.
(40) سیاست و خردمندی؛ خاطرات تاریخی و سیاسی دکتر علی شریعتمداری، به كوشش علي محمد گودرزي، تهران، رسا، 1378، ص 119.
(41) لطف الله میثمی، خاطرات لطف‏الله میثمی، ج ا: از نهضت آزادی تا مجاهدین، تهران، صمدیه، بی تا، 244-245.
(42) ر.ك. اسنادی از جنبش دانشجویی ایران، ج 4، 1. اسنادی از جنبش دانشجویی در ایران، ج اول، تهیه و تنظیم (معاونت خدمات مدیریت و اطلاع رسانی دفتر رییس جمهور)، به کوشش علیرضا اسماعیلی و عیسی عبدی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، صص 440-439.
(43) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، صص 18-16.
(44) همان، ص 18.
(45) ر.ك. همان، ص 19.
(46) همان صص13-12.
(47) همان، ص 11.
(48) ر.ك. اصفهان در انقلاب، محمد حنيف، ج1، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، صص 390-389.
(49) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات،صص13-12.
(50) همان، ص 13.
(51) خاطرات 15 خرداد (دفتر هفتم)، به کوشش علی باقری، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1378، خاطرات محمد غرضی، ص 76. و ر.ك. گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، صص 21-19.
(52) سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج 1، تهران، مؤسسه و نشر عروج، چاپ 15، 1381، ص 755.
(53) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، صص 23-22.
(54) روزنامه اطلاعات، شماره 10466، سه شنبه 10 فروردين 1340، ص 17.
(55) حنيف، صص 51-50.
(56) همان، ص 53.
(57) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، صص 32-27.
(58) همان، صص 34-32.
(59) همان ص 35.
(60) همان، صص 36-35.
(61) حنيف، صص94-90.
(62) ر.ك. همان، صص 100-113.
(63) ر.ك. همان، 146-125.
(64) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، ص38.
(65) روحاني، ص 387.
(66) ر.ك. حنيف، صص 153-152 و 161.
(67) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، ص 39.
(68) همان، ص 42.
(69) براي اطلاعات بيشترر.ك. حنيف، صص 178-168.
(70) گزارشي از حماسه پانزده خرداد 42 در اصفهان به روايت خاطرات، صص 48-43.
(71) همان، صص 50-49.
(72) همان، ص 51.
(73) همان، ص 52.
(74) ر.ك. حنيف، صص 223-219.

نویسندگان: مرضيه بيگي زاده، دانشجوي دكتري تاريخ انقلاب اسلامي پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي.
كامبيز تقي زاده، دانشجوي دكتري تاريخ انقلاب اسلامي دانشگاه اصفهان.



 
تعداد بازدید: 3960



آرشیو مقالات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.