ساره جمالی
مردم دنیا فهمیدند که حکومت پهلوی، دشمن آزادی است
آیتالله سید محمد هادی میلانی در سال ۱۳۱۳ه.ق یعنی حدود دوازده سال قبل از انقلاب مشروطه ایران در نجف به دنیا آمد. مراحل اولیه تحصیلات علوم دینی را به سرعت طی کرد و نزدیک به نیم قرن تحصیل و تدریس در حوزههای علمیه نجف و کربلا را پشت سر گذاشت. قریب دو دهه نیز به اتفاق آیتالله حاج آقا حسین قمی، حوزه و میراث فکری میرزای شیرازی را در کربلا احیا کرد. دو دهه آخر حیاتش را در مشهد مستقر شد و این دوره از لحاظ مرجعیتی، تاسیس مدارس دینی و پرورش مجتهدان عالم و همچنین حضور در عرصه سیاست و مبارزه با رژیم پهلوی، مهم به شمار می رود.
آیتالله میلانی از زمره مراجعی است که به کرات نه تنها شاهد ریزش و رویش نیروها، بلکه جریانهای مختلف موثر در مشهد در کنار خود بود. چند برش کوتاه از فعالیتهای او در دهه نخست استقرار در مشهد با استناد به اسناد و خاطرات در پی میآید.
دکتر علی شریعتی، از جمله کسانی بود که به ورود آیتالله میلانی برای ایجاد تحول در حوزه علمیه مشهد و همچنین آگاهی بخشیدن به عموم مردم امیدواری داشت.
حجتالاسلام سید احمد علم الهدی در خاطراتش ضمن بررسی اوضاع شهر مشهد بعد از رحلت آیتالله العظمی بروجردی- مرجع تقلید عام شیعیان- در فروردین ۱۳۴۰نقل میکند: «علیرغم توجه بسیاری از علما و مومنان به مرجعیت آیتالله سید محمود شاهرودی از مراجع ایرانی مقیم نجف، آیتالله میلانی مرجع علی الاطلاق مشهد بودند و در عرصههای سیاسی سالهای اولیه نهضت روحانیت به عنوان یک مرجع منحصر به فرد مطرح شدند. در اندیشه سیاسی او همین بس که تاکید میکرد شاه کافر است و کشتن او اگر امکان داشته باشد بر هر مسلمان واجب».
همچنین در گزارش ساواک از موقعیت آیتالله میلانی به تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۳نقل میشود: «اولین شخصی در مشهد است که تمام مخالفین[نظام حاکم] بر گرد او جمع شدهاند».
آیتالله میلانی طی یک دهه نخست بعد از استقرار در مشهد، موفق شد سه جریان فکری را به خود جذب کند. به تعبیری در عرصههای فکری مختلف مشهد اعم از روشنفکری، سنتی و انقلابی ظاهر شد.
وی به عنوان رهبری نهضت روحانیت در خطه خراسان پیشقراول بسیاری از روحانیون، طلاب، بازاریان و طیف وسیعی از مبارزان شد. در این رویکرد و در تبعیت از امام خمینی برنامههای نهضت را به اتفاق آیتالله قمی و جمعی از وعاظ انقلابی در مشهد سامان داد. چنان که با مهاجرت به تهران در پی دستگیری امام و آیتالله قمی، ضمن به عهده گرفتن نقش سخنگویی مهاجران، با صدور اعلامیههای مکرر، حمایت خود را از امام و نهضت اعلام نمود.
از لایحه انجمنها تا قیام 15 خرداد
حکومت پهلوی از سال ۱۳۴۱ در راستای اصلاحات مورد نظر خود درصدد بر آمد در دوران تعطیلی مجلسین، لوایحی را در کابینههای دولت تصویب و به اجرا بگذارد. از جمله این لوایح، تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در تاریخ 16 مهر همان سال در کابینه اسدالله علم(۳تیر ۱۳۴۱-۱۷اسفند ۱۳۴۲) بود. از جمله مهم ترین مفاد شبههانگیز آن از نظر مراجع، حذف قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و بالاخره انجام مراسم تحلیف (سوگند) با «کتاب آسمانی» در کنار قرآن بود.
در پی اعلام رسمی لایحه از طریق رسانهها، مراجع قم به همراه برخی علمای برجسته و در تعامل با علمای شهرستانها از جمله در مشهد، آیتالله میلانی و آیتالله قمی در جایگاه رهبری اعتراض، به فعالیت و تبلیغات پرداختند.
آنها با فراخوان از سایر علما و مدرسین حوزه، جلساتی تشکیل دادند و برای این منظور، با مخابره تلگراف و اعزام پیکهایی از علمای شهرستان ها از جمله اصفهان، تبریز و شیراز نیز خواستند که مجالسی جهت ابراز انزجار از لایحه تشکیل دهند. در جلسات منعقده از سوی آیتالله میلانی و قمی، علما و مدرسین حوزه مشهد حضور مییافتند. گفتوگوها و تصمیمات این جلسات در ارتباط مستمر با مذاکرات جلسات مراجع و علمای قم اتخاذ میشد. امام خمینی برای این منظور، غالباً طلاب مشهد حوزه قم را که شاگردان کلاسهایشان بودند اعزام میکرد تا آنها، اخبار و گزارشها و به خصوص تصمیمات گرفته شده را به اطلاع آیتالله میلانی برسانند.
آیتالله میلانی پیشاپیش و در خلال نهضت دو ماهه روحانیون برای لغو لایحه، چندین پیام و تلگراف به اسدالله علم (نخستوزیر وقت) مخابره نمود. ساواک در گزارشی، ضمن تایید دستخط آیتالله میلانی، از چاپ، تکثیر و توزیع متن دست نوشته تلگراف ایشان در قالب اعلامیه خبر داده است.
در فاصله کمتر از چهل روز بعد از لغو لایحه، شاه در ترفندی دیگر به رفراندوم گذاشتن اصلاحات مورد نظر خود در قالب شش اصل و از جمله اصلاحات ارضی را در ششم بهمن اعلام کرد. این مسئله بار دیگر اعتراض مراجع و نیروهای مذهبی را برانگیخت. در مشهد عدهای از مردان و زنان در اعتراض به اصلاحات ارضی در بیوت آیتالله میلانی و قمی تحصن کردند. در چنین شرایطی آیتالله میلانی با ارسال نامهای به اسدالله علم با اشاره به اینکه «چون تصمیمات این دولت موجب اضطراب و تشویش افکار گردید» با ارائه شش دلیل، مخالفت خود را با رفراندوم مذکور بیان کرده و در آغاز نامه به علم هشدار داد: «البته صلاح در توجه به آن هاست [دلایل ارائه شده] و غفلت از آنها، خطراتی بزرگ در پی خواهد داشت.»
به هر حال و علیرغم این اعتراضها، رفراندوم در موعد مقرر برگزار شد و رسانههای دولتی با اعلام رای مثبت پنج میلیون و ششصد هزار نفر در مقابل چهار صد رای منفی از تصویب و اجرای آن اصول خبر دادند.
با اعلام تحریم نوروز 1342 از سوی امام خمینی، آیتالله میلانی نیز با صدور اعلامیهای، عید را تحریم نمود. در این اعلامیه فهرستی از اعمال خلاف قانون و شرع حکومت پهلوی را بر شمرد و اضافه کرد: «در این شرایط، روحانیتی که خود را شریک غم و شادی ملت مسلمان ایران میداند، هرگز عید و مراسم آن را نخواهد داشت».
اسناد نشان میدهد که آیتالله میلانی به جای جلوس مرسوم در ایام عید، جهت دیدار عمومی، مراسم سوگواری در منزل برپا کرده، به طوری که به اعتراف ساواک اقامه اقدامات او به اتفاق آیتالله قمی«آرامش منطقه خراسان» را دستخوش خطر میکند.
بررسی اسناد و وقایع نهضت امام خمینی در روز دوم فروردین ۱۳۴۲مصادف با ۲۵شوال، سالروز شهادت امام صادق(ع) حاکی از یک برنامه از پیش تعیین شده برای سرکوب پیشگامان مبارزه در شهرهای قم، تبریز ومشهد است. چنان که مشهور است در این روز ماموران امنیتی به مجلس سوگواری منعقد شده از سوی آیتالله گلپایگانی در مدرسه فیضیه قم هجوم برده و تعدادی از طلاب را شهید و مجروح کردند. یکی از اقدامات آیتالله میلانی بعد از وقوع فاجعه مذکور، ارسال نامهای به مراجع قم و علمای شهرستانها در ۲۶ اردیبهشت بود. او خاطر نشان نموده: «از حال صدمهدیدگان و مجروحین اهل علم قم که به دستور سازمانهای انتظامی مدتی قبل، از بیمارستان اخراجشان کردهاند، اطلاعات تفضیلی نداشته و بسی نگرانم. نمیدانم با بود و نبود وسایل کافی، به طلاب جوان و مجروح چه گذشته است و بازماندگان مقتولین در چه حالند». در ادامه توجه مراجع قم را به موارد ذیل جلب کرده است: مورد تهدید قرار گرفتن مصالح دینی و ملی، جایز نبودن سکوت مسلمانان، تبدیل مملکت توسط حکومت پهلوی به پایگاه اسرائیل و صهیونیست، قرار گرفتن افراد همدست با صهیونیست (بهائیان) در راس امور کشور، لزوم مقاومت در برابر هیئت حاکمه و دفاع از اسلام و مملکت، تصمیم دشمن به پرونده سازی برای علما و.... در پایان نیز به همه مبلغان اسلام هشدار داده است: «این وظیفه جامعه مبلغان مذهبی در ایام عاشورای حسینی است که هر کس جز این (افشاگری) عمل کند، بر سر سفره حسینی نان و نمک خورده و نمکدان شکسته است».
در واقع بهره برداری از منبر و مجالس سوگواری، به عنوان یک رسانه سنتی، با توجه به جلوگیری ساواک از انتشار اطلاعات، هدف اصلی این اعلامیه بوده است.
از قیام پانزده خرداد تا مهاجرت علما
زمینههای قیام ۱۵خرداد ۱۳۴۲ را میتوان به دو بخش زمینههای دور و زمینههای نزدیک تقسیم کرد. زمینههای دور را میتوان در سیر وقایع بعد از رحلت آیتالله العظمی بروجردی تا لغو لایحه انجمنها ایالتی و ولایتی و تحریم رفراندوم و عید و به خصوص واقعه مدرسه فیضیه ترسیم کرد. اما زمینههای نزدیک این قیام را بدون تردید در مجالس و محافل مذهبی دهه محرم باید جستوجو کرد.
ماه محرم از سوم خرداد ۱۳۴۲ ه.ش شروع شد. امام خمینی در آستانه این ماه، طبق برنامهای اعلام کرد که وعاظ و مداحان از مجالس عزاداری برای افشاگری علیه اقدامات رژیم پهلوی بهره برداری کنند و برای این منظور از شب هفتم محرم به ایراد سخنرانی کوبنده بپردازند. ایشان با اعزام پیکهایی این تصمیم را به اطلاع علمای شهرستانها رساند. متقابلاً آیتالله میلانی و قمی نیز ضمن تشدید مبارزات خود با یک برنامه ریزی هماهنگ با مراجع قم به خصوص امام خمینی، در صدد بهره برداری سیاسی از ماه پرشنونده محرم برآمدند. آیتالله قمی برای این منظور در آستانه محرم همه منبریها و روضهخوانهای مشهد را به منزلش دعوت کرده و در آنجا برنامه دهه عاشورا را مطرح کرد.
ایراد سخنرانیهای متعدد در چند وعده در طی ایام محرم در منازل آیتالله میلانی و قمی، نوعی تغذیه فکری وعاظ انقلابی را فراهم کرد. آیتالله قمی در هفتم محرم برابر با دهم خرداد در سخنرانی خود به انبوه حاضران خبر داد که قصد دارد در سه روز آینده مطالب مهمی درباره موضوعات روز بیان کند. فراخوان او، جمعیت فراوانی را در شب تاسوعا در منزلش گرد آورد. اما روز عاشورا این مراسم بسیار گستردهتر برگزار شد. دستگاه امنیتی که به وحشت افتاده و از عواقب مبارزات در هراس بود، برنامه دستگیری و بازداشت آیتالله قمی را در دستور کار خود قرار داد. این عملیات دو روز بعد در ظهر 15 خرداد در مسیر مراجعت آیتالله قمی از اقامه نماز ظهر در مسجد گوهر شاد اجرا شد. به دنبال دستگیری امام خمینی، آیتالله قمی و آیتالله محلاتی- که در همان روز در شیراز دستگیر و به تهران منتقل گردید- و ده ها تن از وعاظ و علما، در بیش از ده شهر کشور قیام خونین ۱۵خرداد به وقوع پیوست.
آیتالله میلانی روز ۱۶خرداد- یک روز بعد از دستگیری امام خمینی و آیتالله قمی و...- به منظور استخلاص دستگیر شدگان در صدد مهاجرت به تهران برآمد، ولی در بین راه هواپیمای حامل او را برگرداندند زیرا: «بیم آن میرفت که عدم حضور ایشان در مشهد بی نظمیهایی را به وجود بیاورد». البته این بهانهای بیش از طرف ساواک نبود.
آیتالله میلانی در پی مراجعت به مشهد، به فعالیتهای خود ادامه داد. در روز بیستم خرداد با مخابره تلگرافی خطاب به امام خمینی، آیتالله قمی و آیتالله محلاتی در زندان با اشاره به اینکه: «بازداشت حضرتعالی و بقیه آیات و حجج و مبلغین و اساتید دانشگاه و سایر اشخاص محترم با ایمان... بسیار موجب تاثر است»، خاطر نشان نمود: «با این پیشامد عظمت دین جلوهگر شد و مردم دنیا فهمیدند آزادی در این مملکت نیست و اختناق مردم به جایی رسیده است که بزرگان کشور و رجال مذهب که از خود گذشته و دانستههای خود را به مردم میرسانند تا جلوگیری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی نمایند و مردم را از بدبختی نجات دهند، دستگیر و زندانی میشوند، بسی جای شگفتی است».
آیتالله میلانی در نهم تیر ماه مجددا قصد مهاجرت به تهران نمود. یک نکته مهم در انجام این مهاجرت، نقش مقلدان او، به خصوص بازاریان تهران بود. آنان در حد فاصل 16 خرداد تا 9 تیر، همه روزه از تهران تماس میگرفتند و اظهار میکردند که ما منتظر شما هستیم.
آیتالله میلانی این بار دستور خرید بلیت برای سفر به تهران را داد. بازاریان تهران پیشاپیش تدارکات لازم و منزل مناسبی را آماده کرده بودند. همزمان با آیتالله میلانی، دهها تن از علمای شهرهای مختلف کشور با مهاجرت به تهران، در اجتماعی بیسابقه شرکت کردند. آنان قریب چهار ماه به رایزنی پرداخته و برای استخلاص علمای دستگیر شده به فعالیت پرداختند. آیتالله میلانی در این دوران با دهها شخصیت مذهبی و رجل سیاسی دیدار نمود و یکی دیگر از اقدامات مهم، صدور اعلامیههای متعدد برای اطلاع رسانی و آگاهی بخشیدن به مردم و افشاگری علیه رژیم پهلوی بود. بررسی تدابیر کنترلی ساواک نشان میدهد که دستگاههای امنیتی نسبت به اقدامات او حساس بوده است. به طوری که در پی موفقیت آیتالله میلانی در تحریم انتخابات مجلس، حکومت پهلوی نتوانست حضور او را در تهران تحمل کند و یک روزبعد از افتتاح مجلس شورای ملی (روز 14 مهر) اقدام به برگرداندن اجباری او نمود.
حد فاصل مراجعت آیتالله میلانی از تهران به مشهد تا تبعید امام خمینی از ایران در ۱۳ آبان ۱۳۴۳، بیش از یک سال طول کشید. در اواسط فروردین ۱۳۴۳خبر آزادی امام خمینی و آیتالله قمی رسید. این مرحله از نهضت روحانیت، از آزادی تا تبعید امام خمینی، یکی از مهمترین مراحل از نظر افزایش ارتباطات و مکاتبات میان امام و آیتالله میلانی است. قریب ده نامه در این دوره میان آنان مبادله شده است.
با افشاگری علیه تصویبنامه لایحه کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی از ایران، مدتی بعد بخصوص از اواخر دهه چهل تا اوایل دهه پنجاه،آیتالله میلانی به تدریج خود را از عرصه مبارزه کنار کشید و انزوای سیاسی اختیار کرد. یکی از نکات قابل تامل در انزوای سیاسی آیتالله میلانی، ضعف و بیماری جسمی او در سالهای پایانی زندگی بود. آیتالله میلانی در پی ابتلا به بیماری سرطان، در هفدهم مرداد ۱۳۵۴در سن ۸۲سالگی دارفانی را وداع گفت.
منابع:
- رحیم روحبخش اللهآباد،آیتالله سید محمد هادی میلانی به روایت اسناد، تهران، موسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1391
- رحیم روحبخش اللهآباد، «چند شهری شدن جنبشهای معاصر ایران،بررسی قیام 15 خرداد»، فصلنامه گفتگو، شماره 29، 1379
- آیتالله العظمی سید محمد هادی میلانی به روایت اسناد، تهران، مرکز بررسی استاد تاریخی،1382
- سعید عباسزاده،آیتالله مرجع بیداری، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1374
- آیتالله العظمی سید محمد هادی میلانی به روایت اسناد ساواک، ج3
- آرشیو تاریخ شفاهی آستان قدس رضوی، شماره پرونده 286، صص16-17
- خاطرات حجتالاسلام سید احمد علم الهدی، جلسه 3،ص 4و جلسه 14، ص6
- شریعتی به روایت اسناد ساواک، ج2، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378
- فصلنامه یاد، سال4، ش14، بهار1368، صص52-53
- قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج5، آزادی
تعداد بازدید: 3543