مریم اسدی جعفری
حکومت پهلوی هیچ گاه تصور نمیکرد که تبعید و انتقال امام خمینی (ره) از ترکیه به عراق در مهر سال 1344، باعث ارتباط نزدیکتر امام با مبارزان داخل کشور و در نتیجه، تقویت روحیه مخالفان داخلی حکومت شود. از آنجایی که کشور عراق، مهد مراجع عظام شیعه بود و رفت و آمد مبارزان انقلابی به این کشور، نسبت به ترکیه آسانتر مینمود، سرعت انتشار اعلامیهها و نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) در ایران سرعت گرفت.
اما استراتژی حکومت پهلوی در قبال انتقال امام از ترکیه به عراق، بر اساس رابطه محدود ایران با عراق، در آن دوران شکل گرفته بود که امکان مسافرت به آنجا به سختی صورت میگرفت. بنابراین احتمال فراموشی تدریجی امام در اذهان مردم وجود داشت. فقدان فضای باز سیاسی و اجتماعی در عراق و اوضاع نابسامان فرهنگی عراق نیز امید حکومت پهلوی برای شکست کامل نهضت امام خمینی (ره) را بیشتر میکرد. اما بر خلاف تصور آنها، امام مورد استقبال چشمگیر روحانیون و علمای عراق قرار گرفت و باعث بهت و حیرت سلطنت پهلوی شد.
گرچه خاطرات و روایات زیادی از مرحله ورود امام خمینی (ره) به عراق وجود ندارد، اما بررسی و بازگویی خاطرات محدود شاهدان و مبارزان انقلاب از آن ایام، تصویر روشنتری از وضع زندگی امام در ماههای آغازین حضور در عراق را ترسیم میکند. این گزارش، به تورق گوشهای از این خاطرات خواهد پرداخت.
مرحوم سید مصطفی خمینی، همزمان با قیام 15 خرداد 1342 و پس از دستگیری پدر، توسط نیروهای حکومت پهلوی دستگیر و راهی زندان شد. پس از مدتی، آزاد و به ترکیه فرستاده شد تا در کنار پدر بماند. سپس در مهر سال 1344 به همراه امام خمینی (ره) به عراق رفت.
آن روز که او در فرودگاه بغداد فرود آمد، تنها یار و یاور پدر بود. متاسفانه اسناد مکتوب دقیقی از خاطرات مرحوم سید مصطفی خمینی از آن ایام منتشر نشده، اما بر اساس اسناد و گزارشهای ساواک، سید مصطفی از هر فرصتی برای ارتباط با هسته فعال نیروهای مبارز داخل ایران استفاده میکرد.
در سند شماره 2978 /20 الف، به نقل از ساواک آمده است: «مصطفی خمینی پسر آیت الله خمینی، آیتاللهزاده اصفهانی، دکتر صادقی که در نجف اشرف سکونت دارند با یکدیگر ارتباط دارند و تصمیم دارند اقدام به چاپ مجلهای به نام جمهوریت در عراق بنمایند و درباره ایران مطالبی در مجله مزبور چاپ نمایند.» (1)
اکثر خاطرات بازگو شده درباره ماههای نخست حضور امام خمینی (ره) و سید مصطفی در عراق، از زبان دیگران بیان شده است.
حجتالاسلام سید حمید روحانی درباره چگونگی انتقال امام و سید مصطفی خمینی به عراق میگوید: «در بعضی نوشتهها آمده است که انتقال امام از ترکیه به عراق، بنا به درخواست و پیشنهاد شخص امام بوده است؛ لیکن به یاد دارم که امام در پاسخ پرسشی که در این مورد در نجف از او کردم، فرمودند: «نه در این مورد و نه در مورد دیگر، من کوچکترین درخواست یا پیشنهادی ندادم و برادر شهید حاج سید مصطفی نیز همین را گفت و خاطرنشان کرد: تقریباً 24 ساعت پیش از حرکت به عراق از موضوع مطلع شدیم.»(2)
گزارش سازمان امنیت ترکیه نیز این نظر را تایید میکند: «پیام رادیویی – شماره 70، 21 سپتامبر 1965 (30 شهریور 1344): آقای آیتالله خمینی از طریق فرزندش ملا سید مصطفی تماس حاصل کرد و اطلاع یافت که به او اجازه داده شده است که به عراق برود. آقای خمینی و پسرش از این پیشنهاد بیاندازه خوشحال شدند و علاقهمندی خود را برای رفتن به عراق ابراز داشتند. ایشان اظهار کردند که علاوه بر دوستان بسیاری که در آنجا دارند، بسیاری از مردم آنجا از فرقه ایشان [مقصود شیعه باید باشد – مترجم] می باشند...»(3)
امام خمینی (ره) در تاریخ شانزدهم مهر سال 1344 همراه با سید مصطفی و شماری از علما و روحانیون، عازم کربلا شدند. حجتالاسلام سید حمید روحانی، در صفحههای 164 تا 167 از جلد دوم کتاب «نهضت امام خمینی(ره)»، ورود امام به کربلا را این گونه توصیف میکند: «در شب اول ورود امام به کربلا در اقامتگاه او نزدیک به 500 نفر از روحانیون و مردم، اطعام شدند و جشن باشکوهی به مدت سه روز در کربلا برگزار شد و اشعار و قصاید زیبایی در مدح او و نهضت اسلامی ایران سروده و خوانده شد. گزارش شده است که همزمان با ورود امام به کربلا، عکس او را در بازار پخش کرده بودند و امام رسماً دستور منع این کار و جمع کردن عکسهای پخش شده را داده بودند... توقف یک هفتهای امام در کربلا، تقریباً به زیارت و دید و بازدید با علما و مقامات روحانی کربلا گذشت و بعداز ظهر جمعه 23 مهر 1344 در حالی که شماری از علما و روحانیون کربلا به عنوان بدرقه او را همراهی می کردند، به سوی نجف اشرف حرکت کرد...»
مرحوم آیتالله عمید زنجانی هم میگوید: «خبر رسید که حضرت امام و حاج آقا مصطفی از ترکیه به نجف تبعید شدند. ساعت یازده شب بود که این خبر به مدرسه مرحوم آیتالله بروجردی در نجف رسید... در مدرسه تلفنی بود که به وسیله آن به منزل مرحوم آقا شیخ نصرالله خلخالی که از دوستان قدیمی دوران جوانی امام بود و علاقه زیادی به امام داشت، زنگ زدیم و ایشان هم مساله را تایید کرد. گفتند: بله، ایشان وارد کاظمین شدند. ما بی درنگ، سر از پا نشناخته مینیبوسی اجاره کردیم. حدود 15 نفر بودیم. شبانه راه افتادیم، با مینیبوس آمدیم به کاظمین. پرسوجو کردیم. معلوم شد که امام و حاج آقا مصطفی به هتلی به نام «فندق الجوادین» وارد شدند. به آنجا رفتیم. گفتند که بله آقایان به اینجا آمده بودند، اما صاحب هتل، آنها را شناخته و ایشان را به خانهاش برده و به امام گفته که اینجا مناسب شما نیست. ساعت از دوازده شب گذشته بود، رفتیم خانه صاحب هتل. در زدیم و رفتیم داخل. دیدم مرحوم حاج آقا مصطفی بیدار است. خیلی خوشحال شدیم و با حاج آقا مصطفی مصافحه کردیم. سراغ امام را گرفتیم، گفتند که ایشان خسته بودند و خوابیدند. گفتند: فردا صبح بیایید امام را ببینید… شب را در حسینیهای اقامت کردیم که متعلق به یکی از تجار یزد بود. بعد از نماز صبح، از شدت اشتیاق رفتیم به محل اقامت امام. نشستیم و حضرت امام وارد شدند. وقتی ایشان را دیدیم، حالتی پیدا کردیم که توصیفناپذیر بود. خب ما سالها در قم شاگرد ایشان بودیم... امام با خوشرویی احوالپرسی کردند... گروه مهمی که اولین بار برای دیدار امام آمدند ما بودیم... روز بعد راهی نجف شدند. در نخستین شب ورود ایشان به نجف، شمار زیادی از علمای بزرگ نظیر آیتالله سید ابوالقاسم خویی و آیتالله سید محمود هاشمی به دیدار ایشان آمدند. وقتی آقای حکیم به دیدار امام آمد، دوستان گفتند این حادثه بسیار مهمی است. اگر این موضوع در ایران منعکس شود، برای نهضت بسیار مفید است. ولی هیچ کدام عقلمان نمیرسید و این تجربه را نداشتیم که ضبط کنیم یا عکس بگیریم.» (4)
پینوشتها:
1) راز توفان؛ یادنامه آیتالله سید مصطفی خمینی، بنیاد انقلاب اسلامی و نشر ذره، 1376، ص 128
2) سجاد راعی گلوجه، زندگینامه و مبارزات آیت الله سید مصطفی خمینی، موسسه چاپ و نشر عروج، 1389، ص 81
3) همان
4) نور چشم امام؛ زندگینامه و خاطراتی از شهید آیتالله سید مصطفی خمینی، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، ص 74-77
تعداد بازدید: 3355