یحیی آریابخشایش
این نوشته در صدد گزارش رویدادهای چند ماه منتهی به خرداد 1342 و به عبارتی محرم 1383 است. وقایعی که منجر به پدید آمدن حوادث دیگری در دهه نخست ماه خرداد / محرم آن سال و قیام پانزده خرداد گردید. بخش نخست این مطلب با نشانی http://www.15khordad42.ir/?page=article&id=425 منتشر شده است.
زندهنگه داشتن نام و یاد فیضیه قم و طالبیه تبریز
حمایت از مجروحان و دلجویی از آسیبدیدگان حادثه دوم فروردین 1342 که در خانهها یا بیمارستانها بستری بودند وظیفه اصلی مردم بود که بلافاصله با رهبری امام خمینی(ره) آغاز شد. انجام درست این وظیفه نشانة دیگری از صفآرایی در مقابل حکومت پهلوی بود که روزبهروز فشردهتر میگشت. از سوی دیگر علما و مراجع بزرگ، که شماری از آنان در عتبات عالیات میزیستند، قلم به دست گرفتند و اعلامیههای متعددی را صادر کردند. آنان اقدامات مأموران شهربانی را در ضرب و شتم طلاب علوم دینی محکوم نمودند و روحانیت را مظلوم برشمردند که کار گسترده ایشان توجه عمومی را به خود معطوف ساخت.
از دیگر اقداماتی که در جهت زندهنگه داشتن نام و یاد مدرسه فیضیه قم و طالبیه تبریز صورت عمل به خود بست، خودداری ائمه جماعات از اقامه نماز در مساجد بود که نخستین بار جامعه روحانیت تهران پا پیش گذاشت و با انتشار اعلامیهای، ضمن اشاره به حادثه مدرسه فیضیه به عنوان «جنایتبارتر از حمله سپاهیان چنگیز و مغول»، اعلام کرد: «روحانیت تهران از شب چهارشنبه اول تا شب دوشنبه ششم ذیقعده [1382] از اقامت جماعت در مساجد خودداری خواهند نمود.» در بسیاری از شهرها روحانیون از حضور در مساجد خودداری ورزیدند و در هواداری از طلاب آسیبدیده نماز جماعت را به تعطیلی کشاندند. این کار آنان نوعی اعتصاب دینی به حساب میآمد که در میان اقشار متدین جامعه اثر گذاشت و افکار عمومی را برای وقایع آینده بسیج کرد. طوری که جمعی از اهالی تبریز به قم آمدند و ضمن یادآوری حادثه مدرسه طالبیه، اعلام کردند همانند دیگر همشهریان خود از مبارزات سیاسی روحانیون پشتیبانی خواهند کرد.
اندک اندک سمتوسوی اقدامات اعتراضی از حوزههای علمیه به کانونهای اقتصادی کشانده شد. یک هفته از آن حادثه نگذشته بود که سخن از تعطیلی بازار به میان آمد. تا اینکه از ابتدای هفته دوم فروردین 1342، بخش زیادی از بازار سنتی تهران و مغازههای خیابانهای بوذرجمهری، ناصرخسرو، سپه، مولوی، سیروس، خراسان، ری، شهباز، امیرکبیر و سرچشمه به نشانه اعتصاب و اعتراض بسته شدند. مأموران هر چه کوشیدند کاری از پیش نبردند. به غیر از زدوخوردهای پراکنده نتیجهای نگرفتند. از کاشان هم خبر رسید که بازاریان آنجا از همگنان تهرانی خود پیروی کردهاند. افزون بر این نزدیک به دو هزار نفر از مردم کاشان در یکی از مساجد بزرگ شهر گرد آمده و یاد حادثه مدرسه فیضیه را زنده نگه داشتند. اخبار مربوط به تعطیلی بازار در شهرهای قم و تبریز و اصفهان، دهن به دهن میان مردم میگشت و به روند جریان فعالیتهای ضد حکومتی کمک میرساند.
در همین اَوان سخنانی که محمدرضا پهلوی در مشهد به زبان آورد نشان از آن میداد که رویارویی او با روحانیون به مرحله تازهتری وارد شده است. او در 12 فروردین 1342، پس از آن که بر زمین فرودگاه مشهد پا گذاشت به نهاد روحانیت به شدت تاخت و در اجتماعی که برای توزیع اسناد مالکیت کشاورزی در بیرجند شکل گرفته بود، بار دیگر از انقلاب سفید تمجید کرد.
صف مخالفان حکومت پهلوی با پیوستن علمای مقیم عتبات عالیات بدان و حمایتهای مردمی روزبهروز محکم و محکمتر بسته میشد. دیگر آرایش آنها صورت جدی به خود گرفته بود. واکنش آیات عظام سیدابوالقاسم خویی و سیدعبدالله شیرازی به رویدادهای ایران، نمای بیرونی این صفآرایی بود. آن دو با فرستادن تلگرامهای جداگانه به علمای ایران، هشدارهای پیشین خود به محمدرضا پهلوی را یادآور شدند و اعلام کردند که در صورت پشتیبانی دستگاه حاکمه از «قوانین شوم ضد اسلام» ناگزیرند به «آخرین وظیفه خود» جامه عمل بپوشانند. همچنین تأکید و تصریح نمودند که «مسئول حوادث شخص شاه و هیئت دولت خواهند بود.» در همین مسیر، روحانیون و وعاظ زبردست از هر فرصتی که بر بالای منابر به دست میآوردند بهره بردند و در سخنان گاه تندی به برنامههای حکومت پهلوی حمله کردند.
در رویارویی با این اقدامات افشاسازانه علما و روحانیون، ساواک طرحی را پیاده کرد که هواداران آنها را از دوروبرشان دور کند. اداره کل سوم ساواک از رئیس ساواک خواست به اداره متبوع خود در قم ابلاغ کند که «برای خنثی نمودن هر نوع فعالیتهای سوء» دست به کار شده و سلسله اقدامات و عملیات اساسی را بدون هر گونه تظاهر به عمل آورد. تهدید جامعه طلاب از جمله این برنامهها بود که سرانجام با دستگیری عدهای از آنها به مرحله اجرا رسید. در قم مأموران شهربانی بدون اینکه از پیشینه طلاب علوم دینی آگاهی به دست آورند، آنها را بازداشت کردند. رعب و وحشت افکار بسیاری را به خود مشغول کرده و گاه برخی را در میان دو راهی قرار میداد. با وجود این جمع زیادی از طرفداران و پیروان امام خمینی(ره) روزبهروز گستردهتر گشته، بیشتر میکوشیدند. آیتالله سیدعبدالحسین دستغیب در مسجد جامع شیراز با اشاره به برخی محدودیتها که دولت مرکزی در ارسال تلگرامها و چاپ اعلامیههای علمای اعلام به وجود آورده بود، سخنش را بدانجا کشاند که «کار ما مسلمانان به جایی میرسد که باید برویم در ممالک یهود و نصارا بدهیم درد دل ما را چاپ کنند.» در سوی دیگر گروهی از دانشجویان در محوطه دانشگاه تهران گرد هم آمدند و رسماً خواستار آزادی سران جبهه ملی و نهضت آزادی ایران شدند. همین خواسته با اندک تفاوتهایی از حلقوم دانشجویان ایرانی برآمد که در کشورهای خارجی کنفدراسیونی ترتیب داده بودند. گروهی از آنان در ایالت اوهایو دست به تظاهرات زدند و ضمن اعتراض به دستگیری سران جبهه ملی و تعطیلی برخی نشریات خواستار آزادی آنان شدند.
در این میان دستور سرلشکر حسن پاکروان (رئیس ساواک) به تمامی مراکز سازمان زیر فرمانش تأمل برانگیز است. او در 27 فروردین 1342/ 21 ذیقعده 1382 دستور داد که از هر گونه توهین به علما و روحانیون جلوگیری به عمل آید. او در نامه خود به مرکز سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به اعتقادات دینی محمدرضا پهلوی پرداخته، نوشته بود که وی نسبت به علما و روحانیون «منتهای لطف و مرحمت» دارد. آنگاه افزود که «از هر گونه حمله و اهانت به قاطبه علما و روحانیون چه به وسیله رادیو و تلویزیون و چه به وسیله مطبوعات و سخنرانیها اکیداً جلوگیری شود.» در پایان هم یادآوری کرد: «به نحوی عمل نمایند که در اذهان چنین تلقی شود که گویا دولت از اجرای برنامههای ضد اسلامی خود صرف نظر کرده است.» اگر چه نمیتوان از اهداف واقعی چنین کاری پرده برداشت، اما با توجه به شرایط ناگوار سیاسی و اجتماعی، در آن دوره که شاه در مقابل انقلاب سفیدش مخالفتهای جدی علما و روحانیون را پیش روی خود میدید، به نظر میرسد ابلاغ چنین فرمانی از سوی پاکروان، بخشی از طرح و برنامهای باشد که میخواست علاوه بر پراکندن طرفداران علما، نظر عامه مردم را به سمت حکومت پهلوی جلب نماید.
اقدام بهموقع و حسابشده امام خمینی(ره) در همان روزهای پایانی فروردین ماه، که مخارج زندگی طلاب اعزام شده به خدمت سربازی را تا خاتمه دوره سربازیشان تقبل کرده بود، آمادگی بیش از پیش ایشان برای ادامه مبارزه بر ضد حاکمیت پهلوی را به نمایش گذاشت. اعزام طلاب علوم دینی به خدمت سربازی بر تیرگی روابط حکومت پهلوی با حوزههای علمیه افزوده و میانه آنها را برهم زده بود. این اقدام حکومت به عنوان یک عامل مؤثر وارد کار شد و به طور فزایندهای فضای جامعه دینی کشور را به سود طبقه روحانیت دگرگون ساخت. به همان اندازه هم موجب بدگمانی روحانیون نسبت به شاه شد. البته در این میان عوامل شایعهساز دست به کار بودند و خبرهای ناراست میپراکندند که آیتالله خمینی به طلاب دستور داده است تا به حجرههای خود رفته، درِ مدارس را باز کنند و منتظر مأموران سربازگیری باشند تا در صورت جلو آمدن با چوب و چماق بدانها حملهور شوند!
مبارزه با برنامههای ضد دینی حکومت پهلوی
سال 1342ش پیشتازی میکرد و سال قمری را پشت سر میکشید. ماه اردیبهشت آن سال خبر از آن داد که آخرین ماه از سال 1382ق در راه است. این خبر پیامآور آغاز سال دیگر قمری بود. یعنی بوی ماه محرم 1383 شنیده میشد که برای شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت معانی خاصی را به همراه دارد. بویژه در شرایط منحصربفرد آن دوران که پیشبینی درباره رویدادهای پیش رو بهسادگی ممکن نبود. این درک تاریخی را عوامل حکومتی هم به دست آورده بودند. به همین سبب نگرانیها به جان دستگاههای امنیتی و انتظامی پهلوی افتاد و هر کدام به فراخور مأموریتی که بر عهده داشتند، به تکافو افتادند. در دومین روز از اردیبهشت 1342، کمیسیونی در سازمان امنیت و اطلاعات کشور تشکیل شد تا اقدامات پیشگیرانه به عمل آید. آنان احتمال میدادند روحانیون در مجالس و مراسم عزاداری برای امام حسین(ع) که در همه شهرها و روستاهای بزرگ و کوچک، برپاست، سخنرانیهای تند سیاسی انجام دهند. بنابراین تصمیم گرفتند به روحانیون و وعاظ طراز اول و بانیان مجالس عزاداری «تذکرات لازم» را گوشزد کنند. همچنین درباره مواردی مانند تأمین نیروهای انتظامی در تهران، درجهبندی هیئتهای عزاداری از لحاظ تندرویهای سیاسی، هماهنگی در تعیین نفوذشان در مراسمها و تشکیل یک کمیسیون دایمی با حضور نمایندگان دستگاههای انتظامی و امنیتی با هم گفتوشنود کردند. دو سه روز بعد هم کمیتهای جداگانه شکل گرفت که اعضای آن درباره تأثیر اِعمال برخی محدودیتها بر روحانیون مذاکره کردند. آنها از اعزام طلاب علوم دینی به خدمت سربازی به عنوان «اسلحه برندهای به دست روحانیون و وعاظ» یاد کردند که با آن «احساسات متعصبین» را تحریک خواهند کرد. گفتند که «روحانیون در همهجا و در هر محفلی این اقدام دولت را یک عمل خصمانه علیه روحانیت و تضعیف اسلام جلوه میدهند.» بنابراین پیشنهاد دادند که چون «عده کثیری از ایرانیان دارای تعصب مذهبی بوده و پیروی از عقاید روحانیون مینمایند [...] لااقل به وضع آنان نیز مانند مشمولین عادی طبق مقررات رسیدگی به عمل آید.» در همین زمینه میتوان به دستور رئیس ساواک به «کلیه ساواکها غیر از ساواک تهران و لرستان» اشاره کرد که بار دیگر بر لزوم برقراری روابط حسنه با روحانیون تأکید کرده بود. تشکیل چنین جلسهها و صدور چنان فرامینی در سازمان امنیت و اطلاعات کشور نشان از آن دارد که گستره رویارویی میان حاکمیت پهلوی و نهاد روحانیت به عنوان نیروی مخالف آن قابل توجه بوده، حکایت از آن دارد که عوامل حکومتی برای غلبه بر مخالفان خود در اندیشه تدابیر تازهتر و برندهتری بودند. در جبهه روحانیون هم تا حدودی وضع به همین منوال میگذشت. آنان نیز در تلاش بودند که روشهای متنوعی را برای ضربه زدن بر پیکر حکومت پهلوی به کار گیرند و از فرصتهای پیشآمده بیشترین استفادهها را ببرند. از اینرو علمای طراز اول تهران کوشیدند که در ماه محرم روحانیون و سخنرانان چیرهدستی را برای حمایت از امام خمینی(ره) بسیج کنند. گزارش یکی از مأموران ساواک اشاره به این موضوع دارد که «روحانیون طراز اول در صدد هستند علما و روحانیون درجه دو تهران و شهرستانها را به پشتیبانی از آیتالله خمینی تشویق و نامههایی به امضاء برسانند؛ مبنی براینکه مخالفت آیتالله خمینی مورد تأیید تمام آنها میباشد. کما اینکه اعلامیهای مبنی بر پشتیبانی روحانیون فارس [از امام خمینی] پخش شده بود.» در برخی نقاط هم سخن از این در میان بود که جمعی از علمای اعلم شیعه آیتالله خمینی را یگانه مرجع تقلید شیعیان معرفی کردهاند. در سوی دیگر سران و بانیان هیئات حسینی هم دست به کار شدند و پیشاپیش تدارک مقدمات برگزاری مراسم عزاداری را در ماههای محرم و صفر دیدند و به جمعآوری کمکهای نقدی کسبه و اهالی بازار تهران در مسجد شاه پرداختند. اما آنچه توجهبرانگیز است نقل سخنی از زبان آیتالله بهبهانی بود که گفته بود آیتالله سیدمحسن حکیم سفرای کشورهای اسلامی را فراخوانده و با شرح وضعیت روحانیون در ایران از آنها خواسته بود که از دولتهای متبوع خود بخواهند موضوع ایشان در سازمان ملل مطرح شود.
بیباکی و نستوهی امام خمینی(ره) در مبارزه با برنامههای ضد دینی حکومت پهلوی و شهامتشان در بیان دریافتهای خود از آن برنامهها، ایشان را در جایگاه رهبری نشانده بود. چشم امید مردم ایران به ایشان دوخته شده بود تا در هیئت حاکمه پهلوی تغییرات بنیادین صورت بگیرد. امام نیز از هر فرصتی که به دست میآورد برای دستیابی به این مقصود بهره میبرد. از جمله آنها سخنرانی برای گروهی از دانشجویان عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران بود که در منزل شخصی ایشان گرد آمده بودند: «حوزه علمیه هرگز مخالف اصلاحات ارضی نبوده، آیا دولت به ما پیشنهاد کرد و از ما نظر خواست؟ ما میدانیم این موضوع برای سرگرمی کشاورزان فراهم شده است. موضوع حق شرکت دادن زنان در انتخابات مانعی ندارد ولی انتخاب شدن آنها فحشا به بار میآورد. موضوع حق رأی دادن زنان و غیره در درجه آخر اهمیت قرار دارد. ما میخواهیم مشروطیت را حفظ کنیم. اکنون که در ایران حق آزادی از ما سلب شده به فکر زنها افتادهاند.» درک موقعیت مخاطب و انتخاب موضوع برای این سخنرانی از جمله موارد هوشیاری امام بود که ایشان را در میان روحانیت در صدر نشانده بود. از چندی پیش نوک پیکان را به سمت دولت گرفته، پیوسته از بیکفایتی نخستوزیر سخن میگفتند. جان سخنشان در این بود که باید هیئت دولت تغییر یابد. در جریان صحبتهایی که بر سر مذاکره آیتالله روحالله کمالوند، به عنوان نماینده علما، با مقامات دولتی در میان بود، به صراحت اعلام کردند: «مادامی که این دولت علم مصدر کار است، داخل هیچ قسم مذاکره و مصالحهای نخواهیم شد.» در جای دیگر هم در نامه به اصناف همدان نوشتند: «به طوری که از قرائن ظاهر میشود دستگاه جبار در صدد تصرف احکام ضروریه اسلام است بلکه شاید خدای نخواسته بخواهد قدمهای بلندتری بردارد. کراراً در نطقهای بلندشان تصریح به تساوی حقوق زن و مرد در تمام شئون سیاسی و اجتماعی کردهاند که لازمهاش تغییر احکام قرآن مجید است و چون با عکسالعملی از طرف مسلمین مواجه شدند مزورانه انکار نمودند و عذر بدتر از گناه خواستهاند [...] دخترها را به سپاه دانش دعوت و تشویق میکنند و چون با نفرت عمومی مواجه میشوند به انکار برمیخیزند.» در ادامه همین نامه راهها و روشهای مبارزه را برای آنان شرح دادند: «من به شما ملت مسلمان کراراً اعلام خطر کرده و میکنم که روحانیت و اسلام در معرض خطر است. سکوت در مقابل دستگاه فاسد جبار برای ملت مسلمان ننگ است. با منطق قوی اسلامی مفاسد را بیان کنید. قانونشکنیها را برملا کنید. اعتراض کنید، اعلامیه نشر کنید. صدای خود را به ملل اسلامی برسانید. عالَم را از اعمال غیرانسانی اینان آگاه کنید.»
ادامه دارد...
تعداد بازدید: 3102