فاطمه دفتری
امام خمینی(ره) از زمانی وارد عرصه مبارزه آشکار با سیاستهای حکومت پهلوی شدند که لایحهای به نام «انجمنهای ایالتی و ولایتی» در 16 مهر 1341 از سوی دولت امیر اسدالله علم به تصویب رسید. این لایحه مشتمل بر 92 ماده و 17 تبصره بود که برخی مادههای آن مخالفت علما و در رأس ایشان امام خمینی(ره) را برانگیخت، مانند حذف قید اسلام از شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان و سوگند به «کتاب آسمانی» به جای «قرآن»، در مراسم سوگند به امانت و صداقت.(1)
امام خمینی(ره) که انگیزه حکومت پهلوی از این تغییر و تبدیل را آماده کردن زمینه برای تجاوز به اساس قرآن و مذهب در کشور و دستبرد به قانون اساسی ایران و تغییر و تبدیل بعضی از مواد قانون که مانع اغراض دربار و هیئت حاکمه بود، میدانستند، از روحانیان طراز اول خواستند با این لایحه مخالفت نمایند و نیز در تلگرافی به دولت، مخالفت خود را با تصویب آن اعلام کردند. امام در این تلگراف فرمودند: «در تعطیلی طولانی مجلسین، دیده میشود دولت اقداماتی را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباین صریح قانون اساسی است و مطمئن باشید تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورا برای شخص جنابعالی و دولت ایجاد مسئولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد.»(2)
به دلیل مخالفتهای شدید روحانیان با این لایحه، هیئت دولت ناگزیر تصویب کرد که مقررات تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی شانزدهم مهر ماه 1341 قابل اجرا نخواهد بود.(3)
اما یک ماه و نیم بعد از لغو لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، شاه از رفراندوم اصول ششگانه انقلاب سفید خبر داد. شش اصلی که قرار بود در ششم بهمن همان سال به آرای عمومی گذاشته شود، عبارت بودند از: الغای رژیم ارباب و رعیتی با تصویب اصلاحات ارضی، ملی کردن جنگلها، فروش سهم کارخانههای دولتی، سهیم کردن کارگران در مورد کارخانههای تولیدی و صنعتی، اصلاح قانون انتخابات و ایجاد سپاه دانش. مراجع و علما که این اقدام دولت را پوششی برای اعمال برخی کارهای خلاف قانون و شرع میدانستند، با آن به مخالفت برخاستند و با صدور اعلامیهای شرکت در رفراندوم را تحریم کردند.(4)
در پی این مخالفتها و عدم توجه حکومت به آنها، امام در آستانه عید نوروز، عزای عمومی اعلام کرد و اعلامیهای تحت عنوان «روحانیت امسال عید ندارد» صادر نمود. ایشان در این اعلامیه هدف دستگاه حاکمه ایران را از تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، تجاوز به احکام مقدسه اسلام و قرآن و هتک حرمت زنهای ملت ایران بیان فرمودند و آن را خلاف شرع و قانون اساسی خواندند. پس از صدور اعلامیه امام خمینی(ره)، تعدادی از علما و روحانیان دیگر نیز طی اعلامیهای تصمیم ایشان را مورد تأیید قرار دادند.
به دنبال صدور اعلامیهها و سخنرانی علما در مساجد و حوزههای علمیه علیه حکومت پهلوی، در روز دوم فروردین 1342، که مصادف با شهادت امام جعفر صادق(ع) بود، گروهی از کماندوها و مامورین نظامی حکومت پهلوی با لباس مبدل به مدرسه فیضیه یورش بردند. این اقدام خشم عموم را برانگیخت و علما و روحانیان طی بیانیهای حمله به مدرسه فیضیه را محکوم کردند. امام خمینی(ره) در فاصله حمله به مدرسه فیضیه تا آغاز ماه محرم، اعتراض خود را به اقدامات حکومت در قالب صدور اعلامیههای متعدد اعلام کردند.
بازداشت امام خمینی(ره) و دوران حبس و حصر
با فرارسیدن محرم مبارزات امام خمینی(ره) گسترده شد و امام این ایام را بهترین موقع برای افشای جنایات حکومت و برنامههای ضداسلامی شاه دانستند. دولت نیز که اهمیت و نقش این روزها را در برگزاری هیئتها و جلسات عزاداری و مخالفت با حکومت میدانست، با فرارسیدن محرم 1383ق/ 1342ش، بخشنامهای صادر کرد و برگزاری هرگونه آیین عزاداری و سخنرانی را مشروط اعلام کرد و از روحانیان تعهد گرفت که علیه شاه، ساواک و آمریکا سخن نگویند و اعلام نکنند که اسلام در خطر است. اما امام خمینی(ره) در روز سیزدهم خرداد 1342/ دهم محرم 1383 به مناسبت عاشورا، در مدرسه فیضیه، سخنانی ایراد کردند که برخلاف خواست حکومت بود. ایشان ضمن پرداختن به اهداف و نقشههای اشغالگران قدس علیه اسلام و ملت ایران، با اشاره به تعهد گرفتن ساواک از وعاظ که از شاه و اسرائیل بدگویی نکنند و نگویند که اسلام در خطر است، اظهار داشتند: «تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است... اگر ما نگوییم اسلام در خطر است، آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است، آیا آن طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است، آیا خطرناک نیست؟ و اصولا چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت میگوید از شاه صحبت نکنید، آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟»(5)
پس از این سخنرانی امام خمینی(ره) دولت نتوانست تاب بیاورد و دستور بازداشت ایشان را صادر کرد. در ساعت 3 نیمه شب 15 خرداد کامیونهاى نظامى به همراه صدها کماندو، چترباز و سرباز گارد مسلح وارد قم شدند و با استفاده از سکوت شب خانه امام خمینى(ره) را محاصره کردند. در این زمان امام به دلیل آنکه در حیاط منزلشان به مناسبت ایام محرم چادر زده بودند در منزل فرزندشان آقاى حاج سید مصطفى که مقابل منزل ایشان بود، ساکن بودند.(6) زمانی که براى اقامه نماز شب برخاستند متوجه سر و صداى نظامیان شدند و به خانه خود رفتند. نظامیان با دیدن امام ایشان را دستگیر کردند و با یک فولکس واگن به سرعت روانه تهران شدند. آنها که از ترس آگاه شدن مردم از دستگیری امام میخواستند هرچه زودتر به مقصد برسند حتى نگذاشتند امام در بین راه پیاده شود و وضو بگیرد و نماز صبح بخواند. ناچار بر اثر اصرار امام اجازه دادند ایشان پیاده شوند و تیمم کنند و نماز را نشسته در ماشین بخوانند.(7)
اتومبیل حامل امام خمینى(ره) ساعت 5 صبح وارد تهران شد و امام را مستقیماً به باشگاه افسران تهران که آن زمان پشت موزه ایران باستان و در خیابان وزارت امور خارجه قرار داشت، بردند.(8)
امام (ره) بعدها درباره اقامتشان در باشگاه افسران فرمودند: «من توى حبس هم وقتى وارد شدم به آن باشگاه افسران دیدم یک جاى خیلى خوبى است که همه چیز آماده است که منزلهاى ما خواب ندیدهاند. به آن مامورها گفتم خوب، این که از منزل ما بهتر است.»(9)
غروب همان روز (15 خرداد) امام را با اتومبیل جیپی که پنجرههایش را با پارچه سیاه پوشانده بودند از باشگاه افسران خارج کردند و به پادگان قصر واقع در خیابان شریعتی امروز (چهارراه قصر) منتقل نمودند.(10) امام درباره محبس جدید نیز فرمودند: «... بعد ما را بردند در یک جاى دیگر همان مثل منزل خودمان یک خرده بهتر... حبسش هم یک حبسى نبود که به ما یک بدى بگذرد ... آنهایى که همراه ما بودند و مامورین حبس بودند با ما محبت مىکردند، به ما ارادت داشتند...»(11)
در اینجا بود که امام را مورد بازجویی قرار دادند و از ایشان خواستند برای دفاع از خود یک وکیل اختیار کند. اما امام از پاسخ دادن به بازجوها خودداری کردند و تنها فرمودند: «دستگاه قضائیه ایران دستگاه مستقلی نیست. این دستگاه استقلال قضایی ندارد، لذا برای قضاوت صلاحیت ندارد. اگر این سیستم مستقل بود، میبایست درباره جنایتی که در مدرسه فیضیه اتفاق افتاد، مسببین و عمال آن را دستگیر و آنان را محاکمه میکرد. چنین دستگاهی صلاحیت قضاوت ندارد.»(12)
در زمان انتقال امام خمینی(ره) به زندان قصر دیگر خبر دستگیری ایشان منتشر شده بود و موج عظیم اعتراض در بیشتر شهرهای ایران در روزهای 15 و 16 خرداد از سوی مردم و روحانیون به راه افتاد که قیام 15 خرداد 1342 رقم زد.
در روز 17 خرداد اسدالله علم طی مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگاران گفت: «15 نفر از بزرگترین پیشوایان مذهبی به زودی تسلیم محکمه نظامی خواهند شد و محکمه نظامی ممکن است به اعدام آنها رأی دهد».(13) پخش این خبر سبب نگرانی روحانیان و علما و تصمیم آنها بر مهاجرت به تهران شد. علمای مهاجر در باغ ملک در شهر ری(14) یا در منزل برخی از علما مانند آیتالله خوانساری در تهران یا در مدارس علمیه مانند مدرسه مروی اقامت گزیدند.(15)
در ایام حضور علما در تهران، نمایندگانی از طرف دربار و دولت برای مذاکره با ایشان فرستاده شدند. از جمله سرلشکر پاکروان، رئیس ساواک، که در گفتوگوهایش با علما تلاش میکرد ایشان را به ملاقات شاه ببرد، تا بدین ترتیب قداست و مشروعیتی برای شاه ایجاد کند و بگوید علما آمدند خدمت شاه و شاه به خاطر ایشان امام خمینی(ره) را مورد عفو قرار داد.(16) همچنین در تاریخ 4 تیر 1342 شخصی به نام بهبودی از طرف دربار برای مذاکره با آیتالله نجفی و آیتالله بهبهانی که در منزل آیتالله خوانساری بودند فرستاده شد تا درباره خواستههای علما با ایشان وارد مذاکره شود.(17) در پی این مذاکرات در همان روز امام را پس از 19 روز از زندان قصر به پادگان عشرتآباد واقع در میدان سپاه اکنونی منتقل کردند. ابتدا امام را یک شبانهروز در سلول انفرادى نگاه داشتند و از آن پس در اتاقى زندانى نمودند.(18)
اما علمای مهاجر به تلاش خود برای آزادی امام و سایر محبوسین از طریق گفتوگو با مقامات بلندپایه حکومت پهلوی ادامه دادند و به همین دلیل آیتالله کمالوند را به نمایندگی از جانب خود جهت گفتوگو نزد شاه فرستادند. شاه در این دیدار اطمینان داد که امام خمینی(ره) اعدام نخواهد شد. همچنین به علما اجازه داده شد نمایندهای جهت دیدار با امام انتخاب کنند و آیتالله خوانساری برای این امر انتخاب شد. در جریان این ملاقاتها، علما خواستههای خویش را در موارد زیر مطرح کردند: 1. آزادی بدون قید و شرط امام و آقایان قمی و محلاتی، 2. مصونیت امام به عنوان عالم طراز اول براساس اصل دوم متمم قانون اساسی، 3. آزادی سایر زندانیان سیاسی و اعطای آزادی بیان به آنها، 4. تغییر کابینه و روی کار آوردن دولتی که با روحانیت مذاکره کند.(19) شاه در پاسخ به درخواست علما از طریق پاکروان به آیتالله شریعتمداری جهت ابلاغ به سایر مهاجرین اینچنین اعلام کرد: 1. در مورد تغییر دولت، روحانیون باید بدانند که تمام سیاستگذاریها و تصمیمگیریها بهوسیله شخص شاهنشاه صورت میپذیرد و اسدالله علم «مأمور معذور» است. اگر او برکنار شود، دولت بعد نیز به ناگزیر همین سیاستها و برنامهها را به اجرا خواهد گذاشت. لذا در اصول ششگانه انقلاب سفید هیچگونه تغییری صورت نخواهد گرفت. 2. تعدادی از زندانیان سیاسی به زودی آزاد خواهند شد. اما مقصران واقعی باید محاکمه و مجازات گردند.(20)
البته در این زمان دولت چارهای جز مصالحه با روحانیون و آزادی زندانیان نداشت زیرا انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی نزدیک بود و وقایع خونین پانزده خرداد و ادامه بازداشت امام خمینی(ره)، علما و مردم در زندانها که نشان دهنده عدم وجود آزادی در جامعه بود، برگزاری انتخابات را مخدوش میکرد. برای رفع این مشکل دولت تصمیم گرفت که در پی آزاد کردن اکثریت بازداشتیها امام را هم از زندان آزاد نماید اما ترتیبی دهد که مانع از برقراری ارتباط میان ایشان و مردم شود. به همین منظور سرلشکر پاکروان، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، در روز جمعه یازدهم مرداد 1342 به پادگان عشرتآباد رفت و با امام و آیتالله قمی ملاقات نمود. او در این ملاقات گفت: «...من کوشش فراوانی به منظور به دست آوردن سند و مدرکی بر ارتباط مرجع بزرگ روحانیت با خارج از کشور به عمل آوردم و حتی یک مرد عربی را به این منظور به محضر حضرتعالی فرستادم ولی کوچکترین نشانهای دال بر ارتباط مرجع روحانیت با عوامل بیگانه نیافتم و برایم روشن شد که مرجع روحانیت در این مبارزات خود هیچ گونه روابطی با خارج و عمال بیگانه نداشتهاند...» آنگاه در حالی که خود گفتار خویش را تایید میکند میگوید: «البته یک مرجع بزرگ دینی باید که چنین باشد و اعلیحضرت هم مطمئن شدند که روحانیت در جریان این مبارزات فقط هدف دینی داشتهاند و میدانیم که با اساس سلطنت هم مخالفت نداشتهاند ولی نطق آقای خمینی را در روز عاشورا که به شخص اول و خاندان سلطنت اهانت شده است چگونه باید توجیه کرد...» امام در پاسخ به پاکروان فرمودند: «... هرچه بود جنبه نصیحت داشته است و آن نصیحت برای شاه لازم بوده است.» سرانجام سرلشکر پاکروان خطاب به امام گفت: «اکنون حضرت عالی آزاد میشوید. منتهی لازم است به عرض برسانم که سیاست یعنی کلک و نیرنگ، سیاست یعنی دروغ و تزویر، سیاست یعنی حقهبازی و خلاصه سیاست یعنی پدرسوختگی، و این کارها مربوط به ما است و مرجع روحانیت نباید خود را به این امور آلوده سازد و در سیاست دخالت نماید.» امام در جواب به اظهارات پاکروان خیلی کوتاه و قاطع فرمودند: «ما در سیاستی که شما معنی میکنید از اول دخالت نداشتهایم.»(21)
در روز دوازدهم مرداد روزنامه اطلاعات که خبر آزادی امام خمینی(ره)، آیتالله قمی و آیتالله محلاتی را منتشر کرد درباره این ملاقات و گفتوگو اینطور نوشت که: «طبق اطلاع رسمی که از سازمان اطلاعات و امنیت کشور واصل گردیده است بین مقامات انتظامی و حضرت آقایان خمینی، قمی و محلاتی تفاهمی حاصل شد که در امور سیاسی مداخله نخواهند کرد و از این تفاهم اطمینان کامل حاصل گردیده است که آقایان برخلاف مصالح و انتظامات کشور عملی انجام نخواهند داد. علیهذا آقایان به منازل خصوصی منتقل شدند.» امام خمینی(ره) بعدها بارها در سخنرانیهای خود این خبر را تکذیب کردند و فرمودند: «در مذاکره با آقای پاکروان در پاسخ به این سخن وی که گفت سیاست دروغ و تزویر و پدرسوختهبازی است گفتیم از آغاز با این سیاست کاری نداشتهایم؛ والا اسلام تمامش سیاست است.»(22)
بعد از این گفتوگو به دستور پاکروان، سرهنگ مولوی، رئیس اداره ساواک تهران، در ساعت 14:30 روز جمعه یازده مرداد امام خمینی(ره) و آیتالله قمی را از پادگان عشرتآباد به خانه شماره 8 در خیابان شمیران، ایستگاه مینا، کوچه دفتری که گفته میشد متعلق به آقای نجاتی است(23) انتقال دادند و کمی بعد نیز آیتالله محلاتی به ایشان ملحق شدند. با شنیدن خبر انتقال امام به داوودیه، علیرغم توفان شدید در تهران که خرابیها و خسارات زیادی به بار آورد،(24) از ساعت 16 همان روز تعداد بسیاری از مریدان و علاقمندان امام برای دیدار ایشان به اقامتگاهشان رفتند و طبق گفته ساواک تا ساعت 21:30 متجاوز از سه هزار نفر از طبقات مختلف خدمت امام خمینی(ره) رسیده و ایشان را ملاقات کردند.(25) در میان ملاقاتکنندگان شخصیتهایی همچون آیتالله میلانی، آیتالله نوری، آیتالله مرعشی نجفی و آیتالله خوانساری نیز حضور داشتتند.(26)
فردای آن روز نیز از ساعت 7 صبح گروه زیادی به ملاقات امام آمدند، اما با افزایش تعداد ملاقاتکنندگان ساعت 8 صبح همان روز شهربانی کل کشور به سرهنگ وثیق، رئیس پلیس تهران، که مامور کنترل اقامتگاه امام بود دستور داد که دیگر اجازه ملاقات امام داده نشود و حدود هزار نفر از مردمی که برای دیدار امام به شمیران رفته بودند در پیادهروها در انتظار کسب اجازه ماندند(27) و تنها به کسانی همچون آیتالله شریعتمداری و سایر آیات برجسته اجازه ورود به منزل داده شد.(28)
در داوودیه امام از طریق آیتالله محلاتی، از جزییات بیشتری از وقایع 15 خرداد در تهران، قم و سایر شهرها مطلع شدند.(29) با ممنوعالملاقات شدن امام بر همه آشکار شد که آزادی ایشان کاملاً صوری است و تنها حبس ایشان به حصر تبدیل شده است. همان طور که خود حضرت امام در نامهای که به آیتالله سیدمحمدصادق روحانی نوشتند، فرمودند: «ما آزاد نیستیم و دولت به مناسباتی که خودشان میدانند این صحنه را ساخت که ما را آزاد قلمداد کند... و الان ما در اختیار آنها هستیم و ابداً از خود اختیاری نداریم و حق ملاقات با کسی را نداریم.»(30)
اقامت امام در داوودیه سه روز بیشتر به طول نینجامید(31) و سازمان امنیت از امام و آیتالله قمی و آیتالله محلاتی خواست که هر یک منزلی برای حصر خود انتخاب نمایند! یک تاجر اصفهانی به نام حاج غلامحسین روغنی که طرفدار امام خمینی(ره) بود از امام خواست که در منزل ایشان در قیطریه اقامت نمایند. برای آیتالله قمی و آیتالله محلاتی نیز منازلی پیدا شد و به آن خانهها انتقال یافتند. با انتقال امام به قیطریه حصر تنگتر و ملاقاتها محدودتر شد و فقط خانواده ایشان و افراد معدودی میتوانستند با ایشان ملاقات کنند.(32)
با وجود سختگیری مأموران انتظامی مردم که از انتقال امام به قیطریه مطلع شدند، پیش از رسیدن ایشان از ساعت 16 روز دوشنبه 14 مرداد به باغ روغنی در قلهک رفته و منتظر بودند.(33) در مدت 248 روز اقامت امام در قیطریه یعنی از تاریخ سیزدهم مرداد 1342 تا هجدهم فروردین 1343 مردم به طرق غیرمستقیم و عمدتاً به وسیله میزبان از سلامتی و حال و گذران زندگی امام اطلاع پیدا میکردند. در این مدت سرلشکر پاکروان بارها به حضور امام رسید و با ایشان مذاکره کرد. در این ملاقاتها سرلشکر پاکروان سعی میکرد زمینه را برای ملاقات حضوری امام با شاه به منظور ایجاد تفاهم بین آنان و نمایش موافقت امام با نظرات شاه در افکار عمومی درباره اصول انقلاب سفید شاه فراهم نماید، اما در رسیدن به این اهداف موفق نشد. به همین دلیل سعی نمود از طریق میزبان امام، روغنی، موضوع را به عرض ایشان برساند. اما این نیز اثری نداشت و امام در پاسخ فرمودند: «این اظهار تمایل دستگاه دولت جهت ملاقات من با شاه به منظور حل مشکلات و اصلاح امور نیست بلکه آنان به خوبی دریافتهاند که شاه تا آنجا در میان اجتماع ساقط است که اگر انگشت او به دریا برسد دریا نجس میشود. لذا میخواهند مرا وادار کنند با او ملاقات کنم تا مرا هم در اجتماع مثل خود او ساقط و آلوده سازند.»(34)
با روی کار آمدن دولت حسنعلی منصور(35) تلاش برای ایجاد آشتی و سازش بین امام و هیئت حاکمه ادامه یافت و اینبار دکتر صدر، وزیر کشور، مأمور ملاقات با امام شد و در مدت یک ماه دو بار برای دیدن امام به منزل روغنی رفت. در ملاقات اول امام در جواب وزیر کشور با اشاره به صلاحیت علما به عنوان ناظر و هادی اعمال ماموران دولت گفتند: «ما نه با آن دولت دشمنی شخصی داشتیم و نه عقد اخوت با این دولت بستهایم. ما مراقب اعمال و کردار شما هستیم. اگر اعمال شما تکرار اعمال دولت قبلی باشد با شما نیز همان طور مخالف خواهیم بود و اگر در برابر احکام اسلام خاضع شدید و رویه را تغییر دادید ما همه با هم برادریم و اختلافی نخواهیم داشت.»(36)
امام چند روز قبل از آزادی در دیدار سرلشکر پاکروان که به خدمت امام رفته و خواسته بود که لبه حمله را از روی شاه بردارند و متوجه دولت کنند تا دستوراتشان اجرا شود، فرمودند: «هرچه وظیفهام باشد به تکلیف الهی خود عمل خواهم کرد.»(37)
سرانجام دولت منصور برای کسب محبوبیت در میان مردم تصمیم به آزاد کردن امام گرفت. وی در یک سخنرانی در روز 16 فروردین 1343 گفت: «مقام روحانیت برای ما با ارزش است، من ماموریت دارم مراحم خاص شاهنشاه را به مقامات روحانی ابلاغ نمایم.» به همین دلیل بار دیگر دکتر جواد صدر را نزد امام فرستاد و ضمن زیر سوال بردن حکومت علم و برشمردن برنامههای مترقی دولت منصور، خبر آزادی ایشان را اعلام نمود.(38)
حکومت که پیشبینی برخی حوادث را بعد از آزادی امام میکرد در ساعت 23 روز 15 فروردین کمیسیون اطلاعاتی با حضور سلامی فرماندار قم، سرهنگ مولوی رئیس ساواک تهران، سرهنگ بدیعی رئیس ساواک قم، سرهنگ پرتو رئیس شهربانی قم، سرهنگ وقار فرمانده هنگ ژاندارمری قم، در قم تشکیل داد تا جهت کنترل ملاقاتکنندگان امام برنامهریزی و تدابیر لازم به عمل آورند.(39)
به این ترتیب بود که امام در آغاز شب 17 فروردین با اسکورت مخصوص و با نهایت احترام به قم بازگردانده شدند.(40) پس از شنیدن خبر ورود امام جمعی از روحانیون طراز اول و طلاب به دیدار ایشان رفتند و از صبح روز بعد ساعت 7:15 حدود چهار هزار نفر(41) از طبقات مختلف مردم و احزاب گوناگون مانند جبهه ملی، نهضت آزادی، احزاب وابسته به جبهه ملی، حزب زحمتکشان، بازاریان، دانشجویان و از شهرهایی مانند آذربایجان، تهران و گیلان برای ملاقات ایشان به قم رفتند(42) و در بیشتر شهرها از جمله قم و تهران بازارها را چراغانی و مجالس جشن برگزار کردند.(43)
تعداد مسافرانی که از تهران برای زیارت امام روانه قم شدند به حدی بود که به گفته مأموران ساواک برای روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه بلیت قم در هیچ گاراژی موجود نبود.(44)
در ساعت 20 روز بیستم فروردین مجلس جشن باشکوهی به مناسب آزادی امام در مدرسه فیضیه برگزار شد و گروههای مختلف از جمله بازاریان، اعضای جبهه ملی، نهضت آزادی، هیئتهای مذهبی و از مردم شهرهای تهران، اصفهان، کاشان و... برای حضور در این جشن وارد قم شدند. واعظان این مراسم آقایان آیتالله مروارید و آیتالله خزعلی بودند و آیتالله حجتی نیز قطعنامهای در 10 ماده را تحت عنوان قطعنامه دانشجویان حوزه علمیه قم ایراد نمود.(45)
ساعت 8 صبح روز جمعه 21 فروردین نیز جلسهای با ملاقاتکنندگان در منزل امام برگزار شد و امام در پاسخ به احساسات دانشجویان دانشگاه تهران و بازاریان و سایر اقشار سخنانی ایراد نمودند.(46) امام ساعت 8 صبح روز 26 فروردین به منظور تشکر از اهالی قم و افتتاح جلسه درس به مسجد اعظم رفتند(47) و پس از آن در کلاسهای درس خود حاضر شدند.
با نزدیک شدن محرم ترس حکومت از امام بیشتر شد و دستورالعملهایی به ساواکها و شهربانیها داده شد. از جمله اینکه برگزاری مجالس سوگواری در تکایا، مساجد و منازل باید در شهرستانها با کسب اجازه از شهربانی محل و در تهران با اجازه پلیس تهران باشد و گردانندگان باید قبلاً اسامی وعاظ و روضهخوانهایی را که در مجلس آنها حضور خواهند یافت به مقامات شهربانی ارائه و برای دعوت آنها کسب اجازه نمایند. در ضمن باید تعهد دهند که از ایراد سخنان خارج از مطالب مذهبی خودداری نمایند.(48) اما در روز سوم خرداد مجلسی در منزل امام برگزار شد که به گفته ساواک حدود سه هزار نفر از اهالی قم در آن حضور یافتند.(49) اجرای این گونه برنامهها از سوی امام و طرفدارانشان به حکومت نشان داد که جریان مبارزه همچنان ادامه دارد و مانند باروتی است که با کوچکترین اشاره منفجر میشود و این اتفاق به زودی با تصویب لایحه مصونیت قضایی مستشاران آمریکایی در تاریخ 21 مهر 1343 در مجلس شورای ملی توسط دولت علی منصور رخ داد.
تبعید امام خمینی(ره) به ترکیه
ماجرا این گونه بود که مقامات آمریکایی ایران را مانند خانه امن خود میدانستند و برای مستشاران نظامی خود در ایران تقاضای مصونیت سیاسی کردند و قرار بر این شد که 87 مستشار نظامی این کشور در ایران در صورتی که حین انجام وظیفه برای ارتش شاه مرتکب جرمی شوند موضوع رسیدگی از صلاحیت مقامات قضایی ایران خارج باشد و متهم برای محاکمه به خاک آمریکا برده و نتیجه به مقامات ارتش و قضایی ایران گزارش شود. اما بعد گفته شد که برای 700 آمریکایی که حتی شامل راننده، سرباز و تکنیسینها میشدند، کارت مصونیت سیاسی صادر شده است.(50) این درخواست که تحت عنوان لایحه «مصونیت قضایی اتباع آمریکا» مطرح شد با اصول فقه اسلامی مغایرت داشت و به ضرر شاه و ملت بود، به تصویب مجلس شورای ملی رسید.(51) در پی تصویب این لایحه، امام خمینی(ره) در روز 4 آبان 1343 به مناسبت سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) طی سخنرانیای در منزل خود تأثرات قلبیشان را از تصویب آن اظهار کردند و در بخشی از این سخنرانی فرمودند: «اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد باز خواست میکنند. لکن اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام را زیر بگیرد هیچکس حق تعرض ندارد.»(52) در کنار سخنرانی علیه لایحه مذکور اعلامیههایی نیز به امضای امام در مخالفت با آن در تهران و شهرهای دیگر پخش شد.(53)
حکومت پهلوی که وجود امام و ادامه مبارزات ایشان را برای خود خطرناک میدید این بار درصدد برآمد امام را از کشور تبعید نماید. به همین منظور ایشان را در روز 13 آبان 1343ساعت 7:30 با هواپیمای ارتشی به آنکارا تبعید کردند(54) و برای آنکه از هر گونه قیام مردمى علیه تبعید امام ممانعت به عمل آید صبح همان روز، شهر قم به اشغال نظامیان شاه درآمد و فرزند امام، حاج آقا مصطفى خمینى نیز بازداشت و زندانى گردید.(55)
هواپیمای حامل امام که خدمه آن عبارت از سرگرد محمدعلی اروندی، سروان جواد حسینی، ستوان یار سوم امینالله طلوع بدیعی، ستوان یکم احمد خزری، استوار یکم نصیر بکلی، استوار عبدالله محمدتقی، گروهبان دوم عباس خالدی بود(56) به گزارش سرهنگ افضلی، رئیس امور اجتماعی ساواک که در سفر امام به آنکارا و سپس بورسا همراه ایشان بود، ساعت 11:30 وارد فرودگاه آنکارا شد. امام را مستقیما به هتل بلوار پالاس، طبقه چهارم، اطاق 514 منتقل کردند. اما پس از 24 ساعت چون محل استقرار مشکوک به نظر رسید، طبق طرح قبلی ایشان را در ساعت 2 بعدازظهر روز پنجشنبه 14 آبان به وقت آنکارا به محل دیگری در خیابان بلوار آتاتورک، ساختمان fotoetem (فتوتم)، طبقه 8 بردند.(57)
با ورود امام به ترکیه مقامات این کشور تلاش کردند رضایت خاطر امام را فراهم کنند. ماموری که به زبان فارسی آشنایی کامل داشت برای مراقبت از امام تعیین شد. او ضمن انجام خواستههای امام تلاش میکرد با اجرای برنامههای بازدید از نقاط مترقی و پیشرفته شهرهای مهم ترکیه و ارائه توضیحات خلاف واقع درباره میزان درآمد عمومی و بودجه کشور و غیره امام را متقاعد کند که در ترکیه حتی یک نفر سائل وجود ندارد و با پیروی از یک سیاست اقتصادی صحیح بدون داشتن منابع طبیعی مانند نفت یکی از کشورهای مترقی جهان است و به گفته مأمور ساواک از این طریق در صدد تبلیغ به نفع خودشان بودند تا چنانچه در آینده روابط ایران و ترکیه تغییر یافت از این حرکت بهرهبرداری کند.(58)
مقامات امنیتی ایران پس از دریافت این گزارشها احساس نگرانی کردند و تصمیم گرفتند مأموران ایرانی را جایگزین مأموران ترک کنند. به همین دلیل پس از مدتی یک محافظ ایرانی به نام حسن هژیری از ایران به ترکیه اعزام شد.(59) اما اقامت امام در مکان جدید نیز چندان به طول نینجامید زیرا به علت کنجکاوی خبرنگاران جراید ترکیه و اخبار منتشر شده از رادیو ایران، محافظین امام مجبور شدند ایشان را در صبح روز پنجشنبه 21 آبان به شهر بورسا در 320 کیلومتری غرب آنکارا منتقل کنند.(60) امام پس از انتقال به بورسا طی نامهای در تاریخ 23 آبان ضمن ابلاغ سلامتی خود به خانوادهشان اظهار داشتند: «راضی نیستم به هیچ وجه تشبث به هیچ کس نمایید.» اما از فرزندشان حاج آقا مصطفی تقاضای ارسال تعدادی کتابهای فقهی کردند(61) و ایشان را به عنوان وکیل و وصی خود انتخاب کردند.(62)
افضلی، مأمور همراه امام از سوی ساواک میگوید: «برنامه روزانه ایشان بیشتر استراحت و تلاوت قرآن و ادای نماز و صرف غذاست و گاهگاهی هم کلمات ترکی را یادداشت مینماید ولی نباید وی را تنها گذاشت.»(63) به گفته آیتالله خلخالی امام در بورسا با لباس معمولی و پالتو و کلاه به نماز جمعه در مسجد «یاشیل جامی» (مسجد سبز) هم میرفتند.(64) در زمان اقامت امام در بورسا فشار افکار عمومی و حوزههای علمیه در خصوص تبعید امام، سبب شد علمای بزرگ درصدد یافتن راهی برای اطلاع از حال و وضعیت امام برآیند. به همین دلیل در 21 آبان جلسهای با حضور آیتالله آشتیانی، آیتالله خوانساری، آیتالله تنکابنی و وزیر دربار - قدس نخعی- تشکیل شد و آقایان علما تقاضا کردند زمینه دیدار یک نفر از روحانیون با امام فراهم شود.(65) در تاریخ 18 آذر 1343 نیز عدهای از طلاب و روحانیون حوزه علمیه قم با ارسال نامهها و طومارهایی به سفارت ترکیه ضمن اظهار تأسف از تبعید امام از رئیس جمهور ترکیه و دولت این کشور تقاضا کردند از ایشان به عنوان یک رهبر عالیقدر پذیرایی نمایند.(66) روز بعد نیز حدود سیصد نفر از طلاب به منزل آیتالله مرعشی و آیتالله گلپایگانی مراجعه و نسبت به وضعیت امام اظهار نگرانی کردند. همچنین در 21 آذر طلاب حوزه علمیه قم و کسبه و بازاریان در مسجد امام اجتماع کردند و قصد تظاهرات داشتند که نیروهای انتظامی با بستن درِ مسجد از این کار جلوگیری کردند. نظیر همین وضعیت در مدرسه فیضیه نیز تکرار شد.(67)
با این تلاشها سرانجام ساواک پذیرفت سید فضلالله خوانساری، داماد آیتالله خوانساری، به نمایندگی از طرف علما به ترکیه سفر کند و از حال و روز امام با خبر شود.(68) ساواک هماهنگیهای لازم را با سازمان امنیت ترکیه برای سفر فضلالله خوانساری به عمل آورد و او در 29 آذر 1343 عازم ترکیه شد. تأکید ساواک آن بود که در ملاقات، یک نفر از مأموران ترک حضور داشته و جزئیات مذاکرات را تهیه و ارسال کند و نیز با قرار دادن ضبط صوت صحبتها را ضبط نماید.(69)
به پیشنهاد نمایندگی ساواک در ترکیه قرار شد این ملاقات در استانبول صورت گیرد. ملاقاتهای خوانساری با امام در سه نوبت در تاریخهای سی ام آذر و اول و سوم دی ماه برگزار شد که جزئیات گفتوگوها به همراه چند قطعه عکس و یک حلقه نوار به ساواک مرکز ارسال شد.(70) در این دیدارها، خوانساری از وضع امام خمینی(ره) در بورسا سؤال کردند و امام با اشاره به رئیس ساواک بورسا که در معیت ایشان به استانبول آمده بود و در آن جلسه حضور داشت فرمودند: «این مرد با خانوادهاش به قدری از من پذیرایی میکنند که واقعاً شرمنده آنها هستم و با وجودی که رئیس ساواک میباشد برخلاف مأمورین سازمان امنیت تهران همیشه با فروتنی و ملایمت کلیه خواستههای مرا انجام میدهند.» امام در ادامه افزوده بودند: «در بورسا رادیو در اختیار دارم و مرتباً اخبار را گوش میدهم در صورتی که در تهران هیچ وقت به رادیو گوش نمیدادم. ولی در بورسا از اعتصاب رانندگان تاکسی به مناسبت گران شدن بنزین و از تلگرافات مردم که به پشتیبانی از جهاد ملی مخابره شده با اطلاعم...» سپس به این مطلب اشاره کرده بودند که «من علت دستگیری این دفعه را اصلاً نفهمیدم و خود دولت هم شاید نداند که به چه جهت مرا دستگیر نموده است.»(71)
قریب دو ماه پس از تبعید امام به ترکیه، در روز 14 دی حاج آقا مصطفی را نیز که تا آن زمان در ایران در حبس بود با هواپیما به استانبول و از آنجا به محل تبعید امام در شهر بورسا منتقل کردند. در اولین برخورد امام با فرزندشان در بورسا، قبل از همه چیز از او پرسیدند: «با پای خود آمدی یا شما را آوردند؟» او پاسخ داد که «مرا آوردهاند» و امام فرمودند: «اگر با پای خود آمده بودی، همین الان شما را برمیگرداندم.»(72)
حاج آقا مصطفی درباره دیدارشان با امام در خاطراتشان گفته بودند: «وقتی که خدمت امام، در بورسا رسیدم، دیدم که پردههای اتاق آویزان است. پردهها را بالا کشیدم و عرض کردم که: چرا در تاریکی نشستهاید؟ ایشان فرمود که نخواستم حتی راجع به بالا کشیدن پردهها از ساواک تقاضایی کرده باشم.»(73)
حاج آقا مصطفی پس از مدت کوتاهی اقامت در بورسا و دیدار با پدر، تصمیم گرفت به ایران مراجعت کند و اعلام کرد چون فقط برای یک ماه به ترکیه آمده بوده، مایل است به ایران بازگردد و تقاضانامه خود را به تاریخ 29 اسفند 1343 به صورت کتبی ارسال کرد. رئیس ساواک بازگشت او را بلامانع دانست، مشروط بر اینکه اگر کوچکترین عمل خلافی بکند یا تماسهای غیر معقول بگیرد، در مناطق جنوبی ایران زندانی شود.(74) اما با وجود پذیرش شرایط سخت ساواک از سوی سید مصطفی خمینی، مقامات ساواک با مطالعه همه جانبه شرایط و پیامدهای بازگشت او به ایران تصمیم گرفتند تحت هر شرایط از مراجعت او به کشور جلوگیری کنند و با درخواستش مخالفت کردند.(75)
بعد از این دیدار، در پی درخواست آیتالله گلپایگانی مبنی بر ملاقات دو تن از بستگان آیتالله خمینی با ایشان در ترکیه، و هماهنگیهای ساواک مرکز با مقامات امنیتی ترکیه در 22 خرداد 1344 سید مهدی گلپایگانی، فرزند آیتالله گلپایگانی و محمدعلی صفایی این امکان را یافتند که به ترکیه رفته و با امام ملاقات و از احوال ایشان مطلع شوند.(76) از دیگر ملاقاتکنندگان امام، شیخ عبدالجلیل جلیلی، روحانی سرشناس کرمانشاه بود که در 22 شهریور 1344 همراه با فرد دیگری به نام مصطفی جلیلی با تلاش آیتالله شریعتمداری و سناتور بهادر و کسب موافقت مقامات ساواک به ترکیه مسافرت کردند.(77)
یکی از کارهای برجسته امام در بورسا، نوشتن کتاب تحریرالوسیله بود که حاشیهای بر کتاب «وسیلهالنجاه» مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی است.(78) در مدت اقامت امام در ترکیه، دوستداران و مقلدین ایشان و نیروهای مبارز داخل ایران و آنهایی که در کشورهای مختلف در قالب نهضت امام خمینی(ره) فعالیت میکردند، طی نامهها، تلگرافها و طومارهای متعدد برای مقامات و نهادهای حکومتی دولت ترکیه از جمله ریاست جمهوری، دولت و مجلس آن کشور و همچنین با مراجعات مکرر به سفارتخانههای ترکیه در کشورهای مختلف نسبت به تبعید امام و سرنوشت ایشان ابراز نگرانی و به دولت ترکیه اعتراض میکردند. به این ترتیب دولت ترکیه از ادامه حضور امام خمینی(ره) احساس خطر کرد و حکومت پهلوی را که خود نیز از طرف جامعه مذهبی و حوزههای علمیه داخل و خارج و دانشجویان مسلمان خارج کشور تحت فشار قرار داشت، واداشت تا امام را به جای دیگری منتقل کنند. دولت وقت ایران دو راه پیش رو داشت، یکی آنکه امام و فرزندشان حاج آقا مصطفی را به کشور بازگرداند که با توجه به ریشهدار شدن و تداوم مبارزات ضد حکومت پهلوی بازگشت آنها به صلاح حکومت نبود و دیگر اینکه ایشان را به عراق تبعید نماید که سرانجام انتقال و تبعید ایشان به عراق و شهر نجف تصویب شد و در روز 13 مهرماه سال 1344 امام خمینی(ره) و فرزندشان از ترکیه به وسیله هواپیما به بغداد منتقل شدند.(79)
ایشان در ساعت دو بعدازظهر وارد بغداد شدند اما از آنجا که تصمیم به تبعید امام و حاج آقا مصطفی به عراق و اجرای آن در فاصله اندکی صورت گرفت، موقع انتقال آن دو به بغداد، کسی از ماجرا مطلع نبود و کسی، حتی مأمورین عراقی، به استقبال نیامده بودند. بنابراین امام و سید مصطفی همچون سایر مسافرین عادی، تشریفات ورود به عراق را به جا آوردند و بعد از ساعتی با کرایه کردن یک تاکسی رهسپار کاظمین شدند.(80) روز دوم ورود امام و حاج آقا مصطفی در کاظمین، در منزل فردی به نام جمالى که از خدام حرم حضرت موسیبنجعفر(ع) بود، ساکن شدند و از فردای آن روز طلاب و دوستداران امام که از ورود ایشان اطلاع یافتند به دیدارشان آمدند.(81)
امام خمینی پس از سه روز اقامت در کاظمین روز جمعه 16 مهرماه به اتفاق آیتالله نصرالله خلخالی و عدهای دیگر از طلاب عازم کربلا شدند. در سی و پنج کیلومتری شهر کربلا در قصبه مسیب مورد استقبال محمد شیرازی و قریب پانصد نفر از طلاب علوم دینی نجف و کربلا قرار گرفتند. هنگام ورود امام به کربلا چهل دستگاه اتومبیل به دنبال ایشان در حرکت بودند و در مدخل شهر و همچنین در پشت صحن حضرت ابوالفضل(ع) و در صحن حضرت سید الشهداء(ع) چندین رأس گوسفند از طرف ایرانیان و هواداران و پیروان ایشان ذبح و قریب پانصد نفر اطعام گردیدند.(82)
امام خمینی(ره) از هنگام ورودشان به کربلا سعی میکردند آرامش را حفظ و از ایجاد اختلاف جلوگیری کنند. به همین دلیل درخواست ملاقات سلطان امین، استاندار کربلا، را به دلیل آنکه نامبرده مغضوب مقامات ایرانی است و هرگونه اقدامی در این راه موجب سوءتفاهم میشود رد کردند.(83) ایشان پس از یک هفته اقامت در کربلا بعدازظهر جمعه 23 مهر راهی نجف شدند.(84) به نوشته مجله العدل چاپ نجف، امام در ناحیه خان الحماد به گرمی مورد استقبال قرار گرفتند و آیتالله آقانجفی به نمایندگی از طرف حوزۀ علمیه آنجا و آیتالله حجازی به نمایندگی از مردم خراسان ورود ایشان را تبریک گفتند. اتومبیل امام با شکوه و جلال از آنجا به طرف نجف حرکت کرد. امام پس از ورود به نجف به زیارت مرقد مطهر حضرت علی(ع) مشرف و پس از ادای مراسم زیارت به طرف منزلی که در خیابان الرسول(ص) برای ایشان تهیه شده بود رفتند.(85) در تاریخ 27 مهر، عبدالرازق محیالدین، وزیر مشاور در امور وحدت عراق، به دیدار امام رفته و اظهار داشت: «عراق مانند کشور خود شماست و با توجه به روابط حسن جوار که بین ایران و عراق موجود است امید میرود به راحتی و آسایش در اینجا اقامت نمایید و اگر کاری باشد مراجعه نمایید که انجام دهم.»(86) امام نیز در جواب فرمودند: «سرزمین اسلام متعلق به مسلمانان است و احساس غربت نمیکنم.»(87)
با ورود و استقرار امام و فرزندشان در نجف مرحله دیگری از نهضت اسلامی شروع شد که حدود سیزده سال به طول انجامید. در این دوره نسبتاً طولانی امام خمینی(ره) و حاج آقا مصطفی اقدام به نشر افکار انقلابی از طریق اعلامیهها، پیامها و نامهها در ایران و سایر کشورها از طریق شبکه مبارزین نمودند و حاج آقا مصطفی به منظور ارتباط با مبارزین مسلمان و راهنمایی آنها و حتی ترویج اندیشه آموزش نظامی و مبارزۀ مسلحانه به کشورهای اسلامی از جمله عربستان سعودی، سوریه و لبنان سفر کرد.(88)
اما در مدت سیزده سال اقامت امام در عراق حوادثی رخ داد که منجر به بروز اختلاف میان ایشان و دولت عراق شد. از جمله قضیه اخراج ایرانیان مقیم عراق که به دنبال بحرانی شدن روابط رژیم شاه با حکومت عراق اتفاق افتاد که در بین آنها عده زیادی از علما و مدرسین و فضلا و طلاب هم بودند. امام در قبال این اقدام عراق موضعی اصولی اتخاذ کردند و ابتدا در تلگرافی به رییسجمهوری وقت عراق، این کشور را از آزار و اذیت ایرانیان بر حذر داشت و در تاریخ 2 دی ماه 1350 طی سخنانی این اقدام دولت عراق را با اخراج یهودیان از عراق مقایسه کردند، با این تفاوت که به یهودیان برای خروج از عراق شش ماه مهلت داده شد ولی با ایرانیان مسلمان و شیعه بدتر از آن رفتار شد.(89)
این اختلافات با تفاهم بین رژیم شاه و دولت عراق در مورد اینکه از مخالفین یکدیگر پشتیبانی نکنند شدیدتر شد. به گفته حجتالاسلام و المسلمین محمود دعایی از اطرافیان امام، در پی این تفاهم معاون رئیسجمهوری عراق به حضور امام آمد و با یادآوری تعهدات عراق نسبت به رژیم ایران از ایشان خواست که فقط به مسائل دینی و مذهبی بپردازند. امام در پاسخ به این درخواست فرمودند: «اسلام دین سیاست است و سیاست از مذهب جدا نیست... من همان خمینی هستم که از اول تا به حال لحظهای تغییر عقیده ندادهام، شما هر کار میتوانید بکنید. اگر بخواهید به جای دیگری میروم.»(90)
ادامه فعالیت امام و و فشار حکومت پهلوی بر دولت بعثی عراق در خصوص محدود کردن فعلیتهای سیاسی ایشان، سبب شد نیروهای بعثی منزل امام را در تاریخ 2 مهر 1357 محاصره کنند. با ایجاد این محدودیتها سرانجام امام تصمیم به مهاجرت گرفتند و سوریه را به عنوان مقصد خود برگزیدند. اما بین عراق و سوریه اختلافاتی بود و ایشان ناچار بودند از راه کویت به سوریه بروند. به همین دلیل در روز دوازدهم مهر امام و همراهانشان به مرز عراق و کویت رفتند. اما دولت کویت به دلیل روابطی که با رژیم شاه داشت اجازه ورود به امام را نداد و امام و همراهانشان به بصره رفتند. ایشان با مشورت حاج احمد آقا تصمیم به مهاجرت به پاریس گرفتند و عراق را به مقصد فرانسه ترک کردند.(91) ایشان هنگام هجرت به پاریس در پیامی به ملت ایران، دلایل این هجرت را چنین بیان کردند: «اکنون که من به ناچار باید ترک جوار امیرالمؤمنین(ع) را نمایم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمیبینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نمودهاند، به سوی فرانسه پرواز میکنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است. مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است. ما و شما، امروز که نهضت اسلامی به مرتبه حساسی رسیده است، مسؤول هستیم. اسلام از ما انتظار دارد.»(92)
در روز 14 مهر 1357 ایشان وارد پاریس شدند و دو روز بعد در منزل یکی از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورین کاخ الیزه نظر رئیسجمهوری فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به امام ابلاغ کردند. ایشان نیز در واکنشی تند تصریح کردند: «ما فکر میکردیم که اینجا مثل عراق نیست. من هر جا بروم حرفم را میزنم. من از فرودگاهی به فرودگاه دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر میکنم تا به دنیا اعلام کنم که تمام ظالمان دنیا دستشان را در دست یکدیگر گذاشتهاند تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند. ولی من صدای مردم دلیر ایران را به دنیا خواهم رساند. من به دنیا خواهم گفت که در ایران چه میگذرد.» دولت وقت فرانسه نیز در پی مراجعه نمایندگان سیاسی شاه و گوشزد کردن خطر واکنش تند و غیرقابل کنترل مردم بعد از اخراج امام، از تحمیل فشار بر ایشان خودداری کردند و در مدت چهار ماه اقامت امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهمترین مرکز خبرى جهان شد و مصاحبههاى متعدد و دیدارهاى مختلف با امام صورت گرفت. امام تا روز 12 بهمن در نوفللوشاتو بودند و در این روز پس از 14 سال دوری از وطن به ایران بازگشتند.(93)
پینوشتها:
1- منصورى، جواد، تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد (جلد 1)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 230
2- روحانی، حمید، نهضت امام خمینی (ج 1)، ص 154
3- روزنامه کیهان، 1، 10/09/1341
4- روحبخش، رحیم، نقش بازار در قیام 15 خرداد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 67
5- مقالات دومین همایش ملی بررسی حماسه 15 خرداد سال 1342، ص 134
6- دکتر محمود بروجردى در خاطراتش میگوید: شب قبل از دستگیری امام احتمال میدادند بخواهند ایشان را دستگیر کنند به همین دلیل نزدیکان امام از ایشان میخواستند جای خود را تغییر دهید. ولى امام نپذیرفتند و در منزل خود ماندند و جاى خود را تغییر ندادند.
7- سربداران کوچه و بازار،ص 207؛ بنیاد فرهنگی امام رضا، تهران، 1358، ص 44؛ بادامچیان، اسدالله، خاطرات منتظری و نقد آن، تهران: اندیشه ناب، 1386، ص 255
8- سربداران کوچه و بازار، ص 207
9- حکایتهای تلخ و شیرین [روحالله خمینی] (جلد اول)، تهران: موسسه فرهنگی قدر، 1373، ص 16
10- سربداران کوچه و بازار، ص 207
11- حکایتهای تلخ و شیرین [روحالله خمینی] (جلد اول)، ص 16
12- خاطرات سیدعلیاکبر محتشمىپور، تهران: واحد تاریخ شفاهی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ص 289
13- نهضت روحانیون ایران، جلد 4، ص 130؛ جلالی، غلامرضا، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ص 171
14- نهضت روحانیون ایران، (جلد 4)، ص 131
15- قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 3)، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، ص 402
16- خاطرات منتظری و نقد آن، ص 275
17- قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 3)، ص 344
18- نهضت روحانیون ایران ( جلد 4 )، ص 44
19- امام در آئینه اسناد سیر مبارزات امام خمینی به روایت اسناد شهربانی، جلد 1، ص 373؛ سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 2)، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1386، ص 186
20- امام در آئینه اسناد سیر مبارزات امام خمینی به روایت اسناد شهربانی (جلد 1)، ص 373؛ سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 2)، ص 186)
21- سربداران کوچه و بازار، ص 214
22- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص 110
23- سید عباس نجاتی برادر آیت الله حاج حسن قمی و فرزند آیتالله حاج حسین طباطبایی قمی است. در پرونده او در ساواک ذکری از در اختیار گذاشتن خانهاش برای امام و آیتالله قمی به میان نیامده و احتمال داده میشود که این خانه متعلق به ساواک بوده و از نام او برای پنهان کردن آن استفاده شده است.
24- سربداران کوچه و بازار، ص 217
25- آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی به روایت اسناد (جلد 3)، ص 164
26- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک (جلد 4)، ص 11
27- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک (جلد 4)، ص 10؛ آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی به روایت اسناد (جلد 3)، 164
28- خاطرات منتظری و نقد آن، ص 255
29- رجبی، محمدحسن، زندگینامه سیاسى امام خمینى (از آغاز تا هجرت به پاریس)، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369، ص 289 ؛ باقرى، على، خاطرات پانزده خرداد (دفتر 6 )، تهران: دفتر ادبیات انقلاب اسلامى، 1376، ص 286
30- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 4)، ص 67
31- پارسونز ، آنتونى، غرور و سقوط، ترجمه منوچهر راستین، تهران: 1363، ص 286
32- (خاطرات منتظری و نقد آن، ص 255، ؛ آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی به روایت اسناد (ج 3)، ص 164
33- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 4)، ص 34
34- سربداران کوچه و بازار، ص 220
35- در تاریخ 17 اسفند 1342 کابینه منصور به جای اسدالله علم روی کار آمد.
36- سربداران کوچه و بازار، ص 220
37- خاطرات ابوالفضل توکلی بینا، طاهر احمدی، محمود، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص 76
38- قانعی، سعید، دوچهره مرموز، تهران: زریاب، 1377، ص 209
39- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 5)، ص 2
40- دوچهره مرموز، ص 209
41- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 5)، ص 2
42- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 4)، ص 30
43- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 4)، ص 22
44- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 5)، ص 34
45- همان، ص 86
46- همان، ص 98
47- همان، ص 134
48- همان، ص 290
49- همان، ص 43
50- همان، ص 245
51- همان، ص 245
52- همان، ص 435
53- همان، ص 459
54- همان، ص 471
55- اسداللهى، مسعود، احیاى کاپیتولاسیون و پیامدهاى آن، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، ص 97
56- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، (جلد 6)، ص 476
57- همان، ص 477
58- سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص80
59- همان، ص 9
60- قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک (جلد 6)، ص 478
61- سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص9
62- شبکه پیام رسانی در نهضت امام خمینی، ص 118
63- سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص 9
64- خاطرات آیتالله خلخالی (جلد 1)، ص 137
65- همان
66- سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 4)، ص 81
67- همان
68- سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص 9
69- همان
70- همان
71- همان، ص 72
72- امید انقلاب حجت الاسلام و المسلمین سید مصطفی خمینی به روایت اسناد ساواک، ص 23
73- خلخالی، صادق، خاطرات آیتالله خلخالی (اولین حاکم شرع دادگاههای انقلاب)، تهران: سایه، 1382، ص 136
74- سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص 99
75- http://jamaran.ir/fa/4270
76- همان
77- همان
78- خاطرات آیتالله خلخالی ( اولین حاکم شرع دادگاههای انقلاب )، ص 136؛ سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص 9
79- سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص 9
80- http://jamaran.ir/fa/4270/%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8
81- یادها و یادمانها از شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی، کنگره شهید آیت الله سید مصطفی خمینی، قم: ناشر: مولف، 1376، ص 423
82- سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت اسناد ساواک (جلد 5)، ص 495
83- همان
84- همان
85- همان، ص 527
86- همان، ص 495
87- همان، ص 502
88- امید انقلاب حجت الاسلام و المسلمین سید مصطفی خمینی به روایت اسناد ساواک، ص 30
89- http://www.imam-khomeini.ir/fa/n3217
90- همان
91- http://jamaran.ir/fa/4270/%D8%A8%D8%A7_%D8%A7%D9%85%D8
92- http://snn.ir/NSite/FullStory/News/?id=263058&Serv=6&SGr=1004
93- http://snn.ir/NSite/FullStory/News/?id=263058&Serv=6&SGr=1004
تعداد بازدید: 3580