یحیی آریابخشایش
این نوشته در صدد گزارش رویدادهای چند ماه منتهی به خرداد 1342 و به عبارتی محرم 1383 است. وقایعی که منجر به پدید آمدن حوادث دیگری در دهه نخست ماه خرداد/ محرم آن سال و قیام پانزده خرداد گردید. بخشهای نخست و دوم و سوم این مطلب با نشانیهای http://www.15khordad42.ir/?page=article&id=425 و http://www.15khordad42.ir/?page=article&id=427 و http://www.15khordad42.ir/?page=article&id=429 منتشر شده است. اینک بخش چهارم و پایانی این نوشته را میخوانید.
در آستانه ماه محرم 1383، همانند سالهای گذشته، که به مناسبت شهادت امام حسین (ع) و آغاز سفرهای تبلیغاتی روحانیون، کلاسهای درس و بحث حوزههای علمیه به مدت دو ماه (محرم و صفر) تعطیل میشد، علما و مدرسین حوزه علمیه قم، آخرین جلسات درس خود را تشکیل دادند. در میان آنها کلاس درس امام خمینی(ره) رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت و صحبت از مسایل و موضوعات مختلف روز به میان آمد. ایشان ضمن بیان نظرات پیشین خود، مبنی بر اینکه باعث اصلی حوادث اخیر کشور خودِ شاه است، طلاب را به استقامت ترغیب کردند و افزودند که «ما ساکت نمینشنیم و تا آخرین نفس مبارزه خواهیم کرد.» توصیههای بعدی ایشان در همین جلسه درس، نشان داد که در مبارزه جدی هستند و برای تداوم آن برنامههای عملی در پیش دارند. امام رو به طلاب و روحانیون گفتند که در شبهای اول، دوم و سوم ماه محرم کمتر درباره مسایل روز با مردم سخن بگویند، چرا که احتمال دارد گرفتار شوند. اما هر چه به روز عاشورا نزدیک میشوند مسایل و مشکلات روز را بیان کنند. بهگونهای که از شب هفتم به بعد آشکارا به دولت و حکومت پهلوی حمله کنند و بیمهابا حرف خود را بزنند.
حلقههای ممنوعیت
به هر روی ماه خون و قیام، محرم، در روز شنبه 4 خرداد 1342 آغاز شد. نهادهای حکومت پهلوی ممنوعیتهای ویژهای را اعلام کردند که اماکن عمومی ملزم به رعایت آنها بودند. در کنار این اقدامات، ده تن از وعاظ تبریزی از سخنرانی در مساجد منع شدند. همچنین تعهدنامه امضا کردند که هیچ سخنی علیه حاکمیت پهلوی نگویند. شاید همین رفتار آنها در تبریز انگیزه امام خمینی(ره) در قم شد که اعلامیهای خطاب به عموم مبلغین، خطبا و هیئتهای عزادار صادر کند و در آن کسانی را که تعهد داده بودند تا حرفی بر ضد دولت نگویند مخاطب قرار دهند. امام خطاب به آنان یادآور شدند که این التزامات ارزش قانونی نداشته، مخالفت با آن هیچ اثری ندارد. همچنین افزودند که «التزامگیرندگان مجرم و قابل تعقیب هستند.»
برای جلوگیری از پیشرفت کار روحانیون، دستگاههای مسئول دولتی و حکومتی پیوسته در تلاش بودند و با اتخاذ تصمیماتی سعی بر این داشتند که از میزان نفوذ ایشان در میان صفوف مردم بکاهند. چون در ایام محرم حضور روحانیون پررنگ و پربار شده بود، سختی کارشان دوچندان شده، باید تدابیری سخت و دشوار میاندیشیدند. در قم کمیته امنیت و اطلاعات با حضور فرماندار، رؤسای شهربانی و ساواک و فرمانده هنگ ژاندارمری آن شهر تشکیل شد و از جمله تصمیمهای آنها این بود که «... در محیط تکیه و مجلس هیچ گونه بینظمی و اعمال خلاف امنیت و مصلحت بروز و ظهور نکند... با توجه به ورود عدهها و دستههای کثیر و جمعیت انبوه از دیگر نقاط به قم در تاسوعا و عاشورا و غلیان احساسات مذهبی در این دو روزه و تحریکاتی که قبلاً در قم شده و اوضاع و احوال موجوده به منظور اجتناب از اصطکاک و برخورد انفرادی، قوای انتظامی تفرقه نداشته باشد. یعنی افراد پلیس تکتک و منفرد نباشند و طبق برنامه که آقای رئیس شهربانی بنا به مقتضیات موقع تنظیم و اجراء خواهند نمود... هنگ ژاندارمری مجهز و مهیا خواهد بود برای همکاری و تشریک مساعی با شهربانی در دو روزه تاسوعا و عاشورا که در مورد لزوم از طرف شهربانی به ژاندارمری اعلام و تقاضا میشود... از طرف شهربانی و ژاندارمری به مقامات مرکزی پیشنهاد لازم برای اعزام قوای تقویتی به میزان کافی برای آن دو روز بشود که قبل از تاسوعا و عاشورا برسد... با توجه به اوضاع و احوال تاسوعا و عاشورای قم و کیفیات موجوده چنین صلاح است که هر آینه از ناحیه طلاب و روضهخوانها و وعاظ یا اشخاص دیگر در آن دو روز مطالب غیرمجاز یا اظهارات نامناسبی شینده شود و بر آن اظهارات اثر و نتایج آنی مترتب نگردد، تعقیب موضوع و شخص گوینده به بعد از عاشورا موکول گردد.»
با وجود این گونه تصمیمها، که روزبهروز بر تعداد آنها افزوده و حلقههای ممنوعیت برای روحانیون و عزاداران حسینی تنگتر میشد، برخی از مساجد بزرگ شهر محل امن بسیاری از مردمی بود که به پای سخنان تند و تیز روحانیان مینشستند. از جمله این اماکن امن عمومی، مسجد آذربایجانیهای مقیم تهران است که نام اصلی آن مسجد شیخ عبدالحسین و به مسجد ترکها هم مشهور بود. در شبهای دهة نخست ماه محرم، حجتالاسلام محمدتقی فلسفی بالای منبر میرفت و هر شب در ضمن مطالب و مسایل مختلف مذهبی، از برنامهها و اقدامات ضد دینی حکومت پهلوی انتقاد میکرد. او کار انتقاد را بدانجا رساند که در یکی از شبها دولت علم را در یک مجلس دینی و در میان عامه مردم به استیضاح کشاند. بعضی از سخنرانیهای فلسفی در همین مسجد، با صلوات برای سلامتی امام خمینی(ره) و شعارهایی درباره ایشان پایان میپذیرفت.
قم گشته کربلا...
با آغاز هفته دوم ماه محرم، بار دیگر نام مدرسه فیضیه قم بر سر زبانها افتاد. اما تفاوت عمدهای با دفعات پیشین داشت و آن خبری دربارة سخنرانی امام خمینی(ره) در آن مدرسه بود که میخواستند در روز عاشورا برای اهالی قم و طلاب و زائران حرم حضرت معصومه (س) ایراد کنند. از روز شنبه، 8 محرم 1383/11 خرداد 1342، دیگر توجه عمومی به سمت قم معطوف گردید و چشم امید اقشار متدین جامعه به مدرسه فیضیه و سخنان امام خمینی(ره) دوخته شد. کمکم مجالس عزاداری و سینهزنی رنگوبوی دیگری به خود گرفتند. حضور گروههای فعال سیاسی و افراد وابسته بدانها در جمع عزاداران حسینی رو به تزاید گذاشت. در میانة اشعار مذهبی شعارهای دیگری، به گوش میرسید؛ مانند «خمینی خمینی خدانگهدار تو/ بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو» یا «قم گشته کربلا/ هر روزش عاشوراست. فیضیه قتلگاه است/ خونجگر شده علما. موسم یاری/ مولایم خمینی/ یاصاحبالعصر.» دستههای عزاداری که در طول برخی از خیابانهای مرکزی تهران، به سینهزنی و زنجیرزنی میپرداختند پرچمها و پلاکاردهایی را با خود به همراه داشتند که روی آنها شعارهای سیاسی نوشته شده بود و طرز حرکت و شعاردادن آنها به یک تظاهرات سیاسی هم شبیه شده بود.
روز عاشورا در سال 1342ش، با برپایی مجالس سوگواری در تکایا و مساجد و منزل برخی از عالمان دینی آغاز شد. دستههای سینهزنی و عزاداری به انحای مختلف یاد و نام شهدای عاشورای حسینی را زنده نگه میداشتند. در میان آنها جلسات سخنرانیهای دینی و مذهبی هم برگزار میشد که یکی از مهمترین آنها را منزل امام خمینی(ره) به روی خود دید. در این مجلس امام سخنان خود را با قانون ودین ودیانت آغاز کردند. آنگاه سمتوسوی صحبتها را به دولت و حکومت پهلوی کشاندند و از دولت درباره زندانی کردن روحانیون پرسیدند. در ادامه هم روی به جمعیت حاضر با صدای رسا گفتند که «ای مردم برای حفظ دین، برای حفظ ناموس، برای حفظ قرآن قیام کنید... نگذارید دستگاه جبار بر شما مسلط شود و حقوق شما را پایمال نمایند...»
اظهارات امام در منزل شخصی خود، خبر از آن میداد که مدرسه فیضیه قم باید برای سخنرانی ایشان در بعد از ظهر آن روز آماده میشد. خبر این سخنرانی چندی پیش در سطح شهر پخش شده بود. به همین سبب گروهی از طلاب مدرسه و دوستداران امام، از ساعات اولیه روز، صحن بزرگ و جلوی میدان آستانه را آماده میکردند. دوازده عدد بلندگو در آن حوالی نصب شد. حتی باتریهای بزرگ مولد نیرو تهیه شده بود که در صورت قطعی برق مورد استفاده قرار گیرند و از وقفه احتمالی در جریان سخنرانی جلوگیری کنند. در آنسو هم مقدماتی فراهم میشد که از دامنه تأثیرات سخنرانی امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه بکاهد. تیمسار نعمتالله نصیری، رئیس وقت شهربانی کل کشور به معاون انتظامی خود دستور داد که با اعزام قوای نظامی جلوی گسترش تحرکات بعد از سخنرانی را بگیرد. با وجود این، در عصر عاشورا امام خمینی(ره) از منزل خود در محله یخچالقاضی قم خارج شدند و به سمت مدرسه فیضه حرکت کردند. در نزدیکی مدرسه، به سبب ازدحام شدید مردم، ناگزیر شدند که از اتومبیل پیاده شوند و ادامه راه را با پای پیاده طی کنند. ایشان مدتی سخنان یکی ـ دو تن از وعاظ را گوش دادند. آنگاه در ساعت حدود 7 بعد از ظهر سخنرانی خود را آغاز کردند. سخنرانیشان شور و شوق عجیبی به فضای مدرسه افزود. خلاصهوار از حوادث غمبار دوـ سه ماه اخیر یادی کردند. از اسرائیل نام بردند که نمیخواهد قرآن و احکام اسلام در این مملکت باشد. به رفراندوم حکومت پهلوی اشاره کردند و آن را «غلط» و «مفتضح» دانستند. اهانت به روحانیون را محکوم نمودند. آنگاه خطاب به محمدرضاشاه گفتند «ای آقای شاه! من به تو نصحیت میکنم. دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند میکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر کنند.» سپس توضیحاتی درباره اوضاع کشور دادند و افزودند: «امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را بردهاند در سازمان امنیت و گفتهاند شما سه چیز را کار نداشته باشید؛ دیگر هرچه میخواهید بگویید. یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هرچه میخواهید بگویید. خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست...» همة اینها دلایل تأثرات و تألماتی بود که امام با بیانی ساده آنها را به زبان آوردند. اما عمدهترین نکته ایشان ارتباطی بود که میان حوادث داخلی ایران با اسرائیل میدیدند. از اینرو بخش پایانی سخنرانی خود را به این موضوع مهم اختصاص دادند: «ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت میگوید از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت شاه یهودی است؟ اینطور که نیست. ایشان میگوید مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام میکند. محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط مابین اسرائیل... این ممکن است سرّی در کار باشد. ممکن است آن معنایی که میگویند سازمانها میخواهند آن را از بین ببرند شاید راست باشد؛ احتمالش را نمیدهی تو؟ یک علاجی بکن. اگر احتمالی میدهی. یکجوری این مطالب را برسانید به این آقا! شاید بیدار بشود. شاید روشن بشود یک قدری. اطرافش را گرفتهاند. شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه اینها متأسفیم.»
خیزشی علیه حکومت پهلوی
با موضوعات و لحن تندی که امام خمینی(ره) در سخنرانی مدرسه فیضیه به کار بردند احتمال آن میرفت که جان ایشان در معرض خطر قرار گیرد. به همین سبب عدهای از طرفداران مورد اعتماد امام دست به کار شدند و اطراف ایشان را فرا گرفتند تا آسیبی نرسد.
اگر چه رنگوبوی سیاسی فضای بسیاری از مراسم عزاداری را در ماه محرم 1383/خرداد 1342 دگرگون کرده بود، با سخنرانی امام در عاشورای آن سال و انتشار اخبار مربوط بدان، حالوهوای کشور بیش از پیش تغییر یافت و شمار زیادی از دستههای عزادار در سطح خیابانها به تظاهرات سیاسی مبدل شدند. عکسهای امام در میان آنها بالا رفت و شعارهای گوناگونی در حمایت از ایشان سر داده شد. پرسروصداترین این عزاداریها در نقاط مرکزی تهران برپا شد که در میانشان عدهای از علمگردانهای به نام شهر شرکت داشتند. نوحهها با الفاظ و معانی سیاسی آمیخته، مسایل اجتماعی و دینی را برای مردم باز میگفتند. یکی از مشهورترین آنها این نوحه بود: «گفت عزیز فاطمه/ نیست زمرگ واهمه، تا به تنم روان بود/ زیر ستم نمیروم.» در همین نوحه در مسجد حاج ابوالفتح و با ترجیعبندهای دیگر، امام روشنتر به زبان آمد: «خمینی، خمینی، خدانگهدار تو/ بمیرد، بمیرد دشمن خونخوار تو، خمینی خمینی، تو فرزند حسینی، خمینی خمینی دشمن قهار تو بمیرد/ ملت طرفدار تو است خمینی، خدانگهدار تو است خمینی/ ننگ حیات و ذلتش، عزت و مرگ لذتش/ من ز یزید بیپدر، ظلم و ستم نمیکشم/ بمیرد دشمن قهار تو خمینی ، خدا نگهدار تو خمینی/ کور شود دشمن بدخواه تو خمینی/ خمینی خمینی خدا نگهدار تو است/ بمیرد بمیرد دشمن جبار تو/ خواست مرجع تقلید خواست ملت ایران است/ مرگ بر این دولت قانونشکن/ دیکتاتور رسوا شد/ خمینی بتشکن ملت طرفدار تو است/ مرگ بر این دولت دیکتاتور.»
با وضعیتی که از همان روز در تهران پدید آمد، هر لحظه احتمال آن میرفت که خیزشی علیه حکومت پهلوی شکل بگیرد. به همین سبب حکومت نظامی استقرار یافت و رفتوآمدها زیر نظر قرار گرفت. پلیس و قوای شهربانی به حال آمادهباش درآمدند. عدهای از کسانی که در تظاهرات متصل به مراسم عزاداری شرکت داشتند دستگیر شده، به بازداشتگاه رفتند. اما خیزش آغاز شده بود و سرانجام بهانه را مأموران دولتی در قم به دست دادند. آنها سحرگاه روز چهارشنبه 15 خرداد 1342 که آغاز سومین روز شهادت امام حسین (ع) را خبر میداد، به خانه امام خمینی(ره) ریختند. ایشان را بازداشت کردند و به تهران آوردند و در پادگان بیسیم زندانی کردند. این اقدام آنها که با دستورات مافوقشان صورت گرفته بود، قم را تکان داد. خبر آن در کمترین زمان ممکن نقاط مهم شهر را درنوردید و به موج اعتراضات افزود. هر کسی که خبر دستگیری امام خمینی(ره) را شنید سراسیمه به خیابانها آمد. عدة زیادی از مردم رو به حرم حضرت معصومه (س) نهادند و خواهان آزادی هرچه سریعتر مرجع مذهبی خود شدند. آنان صحن و خیابانهای اطراف حرم را پر کردند و با سردادن شعار «یا مرگ یا خمینی» خواهان آزادی ایشان شدند. در این میان حضور تعداد چشمگیری از زنان که کودکان خود را در آغوش گرفته بودند، توجه همگان را به خود جلب مینمود. دقایقی بعد دو فروند هواپیما از آسمان شهر عبور کرده دیوار صوتی شکستند که همین امر با ایجاد صدای مهیبی، مردم حاضر در داخل حرم را هراسان و هیجانزده نمود. وقتی پریشانی اوضاع شدت یافت دستهای نظامی که از طرف منظریه به داخل شهر قم آمده بودند دست به اسلحه گشودند و تیر انداختند.
خیلی زود خبر دستگیری امام و درگیریهای بعد از آن در قم به تهران رسید. هیئتهای عزاداری که به مناسبت سوم امام حسین (ع) آماده برپایی مراسم ویژه بودند، به جوشش درآمدند. از حدود ساعت 9 صبح تا حدود 10 شب خیابانهای مهم تهران شاهد درگیریهای خونین میان قوای نظامی و مردم بود. در منطقه بازار و خیابانهای پیرامونی آن، جلوی دانشگاه تهران، حوالی میدان 24 اسفند (میدان انقلاب اسلامی کنونی)، اطراف کارخانه پپسیکولا (شرکت زمزم بعدی) و میدان تجریش و دزآشیب بیشترین درگیریها صورت گرفت. در حملات نیروهای نظامی به سوی مردم، شمار قابل توجهی شهید و عده زیادی زخمی شدند. افرادی هم دستگیر و زندانی شدند. افزون بر تهران، قوای دولتی در ورامین و پیشوا به روی مردم اسلحه گشودند. بسیاری از اهالی آن شهرها که برای شرکت در مراسم عزاداری آمده بودند، در این برخوردها با مردم شهید شدند یا آسیبهای جدی دیدند. اما نام 15 خرداد را به عنوان مبدإ انقلاب اسلامی زنده نگه داشتند.
رویدادهای مختلفی که تا پیش از 15 خرداد 1342 پدید آمدند، زمینهساز حادثهای شدند که در تاریخ انقلاب اسلامی ایران با عنوان «قیام پانزده خرداد» مشهور شده است. با اندک تأملی در روح این حوادث به آسانی میتوان به این دریافت رسید که همة آنها زنجیروار دست به دست هم داده بودند تا در نقطهای به نام پانزده خرداد، نه به عنوان یک روز، بلکه به عنوان پدیدهای تاریخی بههم برسند. از اینرو وقایع پیش از پانزده خرداد در بررسی قیام پانزده خرداد از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. اما حوادث متعددی که پس از آن روی داد پیامدهایی هستند که البته هر کدام از آنها دارای اهمیت مطالعه و بررسیاند.
تعداد بازدید: 3157