طیبهالسادات رضایی درویشی
پس از دستگیری امام خمینی(ره) در پی واقعه 15 خرداد 1342 علیرغم اینکه برخی از مراجع و علما با عنوان حفظ حوزه علمیه حاضر به مهاجرت نشدند، ولی اکثریت قاطع علما به تهران هجرت کردند.
حکومت پهلوی، تمام تلاش خود را به کار گرفت تا از طریق تهدید و ارعاب مانع از مهاجرت علما شود، ولی فایدهای نبخشید و در مرحلة بعد سعی کرد، در خارج از شهر و وسط راه مانع از رفتن آنان شود، تا حداقل تعدادی از آنان را به شهرهایشان برگرداند. اما با ابتکاری که از سوی بعضی انجام شد و مسافرت خود را در نیمه شب انجام دادند و به تهران رسیدند، رژیم احساس کرد که کار از کار گذشته است و بایستی تمام توان خود را برای خنثیسازی اقدام مهاجرین، در تهران به کار گیرد.
تعداد علما به بیش از هفتاد نفر میرسید. این شخصیتها در گوشه و کنار شهر اسکان گزیدند و شبها جلسههای منظمی داشتند و با برنامهریزی کارها را پیش میبردند. آیتالله میلانی، در محوریت قرار داشت و جزء علمای طراز اول بودند. بنابراین منزل او در امیدیه، مرکز جلسهها قرار داده شد و نمازهای جماعت باشکوهی در آنجا برگزار میشد.(1)
در این مسأله حرکت جداگرایانه و تکروانه آقای شریعتمداری هم بود که به جای آنکه برای حفظ وحدت همانند سایر علما به تهران بیاید، در باغی در اطراف حضرت عبدالعظیم(ع) (شهر ری) منزل گرفت. این اقدام سبب شده بود یک انشعاب آشکار میان جمعیت به وجود آید و زمینههای شکاف را مهیا میساخت و شاهدی بر همنوایی و همسویی با دستگاههای دولتی وقت بود. اگر نگوییم، در آن زمان خود آقای شریعتمداری این گونه بوده است، احتمال قریب به یقین، این بود که اطرافیان او با رژیم رابطه داشتند و بعدها شاهد افشای آن بودیم.(2)
ترس ساواک از وحدت اسلامی
تحلیل بردن نیروهای مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندی بود که ساواک پس از آزادی امام خمینی(ره) در پی آن بود. امام با آگاهی از این توطئه فرمودند: «من که اینجا نشستهام دست تمام مراجع را میبوسم، تمام مراجع اینجا، نجف، سایر بلاد، مشهد، تهران، هر جا هستند، دست همة علمای اسلام را میبوسم. مقصد بزرگتر از اینهاست.»
امام خمینی(ره)، به خوبی دریافته بود که دشمن قصد توطئه، تفرقه و از بین بردن وحدت، آن هم وحدت اسلامی را دارد. بنابراین، واضح و صریح و به موقع، مسألة وحدت و مقصد بزرگتری را مطرح میکنند.(3)
اختلاف و تفرقهافکنی
به نظر میرسد، هدف اصلی در لیلهالضرب، از بین بردن اتحاد، وحدت و انسجام روحانیت و طرفداران امام خمینی(ره) بود تا ساواک با ایجاد تفرقه میان روحانیون و دوستداران امام، وحدت اسلامی را که رمز پیروزی نهضت امام بود، به تدریج از میان بردارد. البته در تاریخ اسلام، همواره مسألة تفرقهافکنی، اختلاف و نفاق میان مسلمانان وجود داشته است. دشمنان، همواره سعی میکنند، اتحاد بین مسلمین را از هم گسسته کنند، تا بدینوسیله به اهداف خود دست یابند.
این اتفاق در سال 1343، پس از تبعید امام خمینی(ره) در آبان ماه این سال به ترکیه، در مسجد اعظم قم رخ داد. پس از تبعید امام، طلاب حوزه علمیه، مسجد اعظم قم را برای ادامة مبارزات و برگزاری جلسههای انقلابی خود برگزیدند. همچنین صلوات برای امام خمینی(ره) را به عنوان شعار مطرح کردند.
به نظر میرسد، با همان نطق تاریخی امام خمینی(ره) در فروردین 1343، پس از آزادی از زندان و بعد از حوادث پانزدهم خرداد، که در مسجد اعظم قم برگزار شد، این مسجد جایگاه ویژهای برای مبارزه یافت. ساواک که احساس خطر کرده بود و ادامة مبارزات را بر نمیتابید و اتحاد میان علما و طلاب را با منافع درازمدت خویش در خطر میدید، حتی روی نام امام خمینی(ره) نیز حساس شده بود؛ آنچنان که، هنگامی که طلبة جوانی گفت: «برای سلامتی آقای خمینی صلوات»، عناصر وابسته به ساواک به وی گفتند: «خفه شو!»
شرح واقعة لیلهالضرب
حجتالاسلام سیدعلیاکبر محتشمیپور، واقعة لیلهالضرب را این گونه بازگو کرده است: «آقای شریعتمداری [سید کاظم]، مجلس فاتحهای برای مرحوم اثنیعشری در شبستان زیرگنبد مسجد اعظم قم اعلام نمود. طبق معمول، یکی از شیوههای مبارزه ما در حوزة علمیه قم پس از تبعید امام به ترکیه، شرکت در چنین محافل پرجمعیت بود تا بتوانیم در نهایت از حضرت امام نام ببریم و علیه رژیم شعار بدهیم تا مبارزه استمرار یابد.
آن روز هم برادران طلبه و فضلای حوزه خود را آماده کرده بودند تا بعد از پایان جلسه فاتحه، برای سلامتی امام شعار صلوات بدهند و آقای آذری قمی هم میکروفون را بگیرد و مقداری سخنرانی بکند. آن شب مجلس فاتحه بسیار مهم و پر جمعیتی بود. ولی برعکس مجالس و محافل دیگر در مسجد و صحن مطهر خبری از مأمورین پلیس نبود، چرا مأمورین انتظامی و امنیتی رژیم در آن مجلس حضور نداشتند؟ حال آنکه مجلس میتوانست منشأ حرکت گسترده و تظاهرات وسیع در شهر قم شود. علت مشخص بود. اطرافیان آقای شریعتمداری در مقابل هیأت حاکمه و ساواک، خود مسئولیت برگزاری و اداره جلسه را به عهده گرفته بودند. این منظره و شواهد دیگر دال بر این واقعیت بود که ماجرای «لیلهالضرب» به وسیلة اطرافیان آقای شریعتمداری از پیش طراحی و برنامهریزی شده بود و نیروهای امنیتی و پلیس از کم و کیف برنامه باخبر بودند. آقای شریعتمداری هم یقینا نمیتوانسته است بیاطلاع باشد. موضوع از مسألة غرایز نفسانی و حسادتهای شخصی، که چرا نام امام خمینی(ره) را در حضور مراجع تقلید دیگر میبرند و صلوات میفرستند، فراتر بوده است. این یک توافق پشت پرده بین رژیم شاه و اطرافیان وابسته، در بیت آقای شریعتمداری بود، چون رژیم به خوبی تشخیص داده بود که هیچ نیرو و قدرتی برای سرکوب و ایجاد رعب و وحشت در میان افراد انقلابی، اعم از طلاب و فضلای حوزه و جوانان پرشور و دانشجو و بازار و خیابان نمیتواند، همچون عوامل نفوذی و داخلی عمل کند، و لذا این طرح به عنوان یک تجربه به مرحله اجرا گذاشته شد.
آن شب، شب بسیار زشت و بدی برای حوزة علمیه و مرجعیت شیعه و شب وحشتناک و مخوفی برای طلاب حوزة علمیه قم بود. ماجرای بسیار اسفناکی به دست عوامل رژیم و اطرافیان آقای شریعتمداری اتفاق افتاد. آقای شریعتمداری، علما، اساتید و فضلا در مسجد اعظم حاضر بودند. وقتی سخنران از منبر پایین آمد، طبق معمول یکی از برادران طلبه بلند شد و شروع کرد برای سلامتی امام شعار صلوات بدهد و گفت: «برای سلامتی یگانه مرجع تقلید شیعه حضرت آیتالله العظمی خمینی...» قبل از پایان جمله آن طلبه، شیخ غلامرضا زنجانی (که در رأس گروه حمله بود و به اصطلاح چشم راست آقای شریعتمداری حساب میشد و به عنوان پیشکار او عمل میکرد) با نعرة خشنی فریاد زد: «خفه شو»!... از آن طرف آقای شریعتمداری را از مسجد بیرون بردند و بلافاصله افرادی که از قبل آماده شده بودند حمله وحشیانهای را آغاز کردند و سیلی محکمی به صورت طلبه شعاردهنده نواخته شد. طلاب جوان و یاوران امام که همواره سرشار از روحیه مبارزه بودند، در همان حال ضمن پخش اعلامیه و تراکت علیه رژیم و شعارهای پی در پی برای امام، آماج ضرب و شتم عوامل شیخ غلامرضا بودند و به هیچوجه نمیخواستند روی همنوع و هم لباس خود، که به ظاهر در صفوف و زمرة مأموران شاه نبودند، دست دراز کنند.
آن شب عوامل شریعتمداری، از این فرصت سوءاستفاده کرده و یکطرفه طلاب و روحانیون جوان و مبارز را به جرم طرفداری از امام و مقابله با دشمنان اسلام و قرآن، آماج ضربههای مشت و لگد و نعلینهای پای خود، قرار دادند... پس از نیم ساعت که درگیریها به اوج رسیده بود، کماندوهای پلیس وارد صحنه شدند، درهای مسجد اعظم بسته بود و فقط یک در باز بود و جلو آن را هم کماندوها گرفته بودند و به جای اینکه جمعیت را بدون توجه به مخالف و موافق بودن متفرق کنند، از طرفداران آقای شریعتمداری و نیروهای شیخ غلامرضا حمایت کردند. آنها با اشارة شیخ غلامرضا وارد عمل شدند، طلاب را دستگیر میکردند و یا با باتوم میزدند.»(4)
پینوشتها:
1ـ دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، حوزة هنری، خاطرات حجتالاسلام سیدعلیاکبر محتشمیپور، چاپ اول، 1376، ص 288
2- همان، ص 289
3ـ دانشنامة اسلامی، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت علیهمالسلام
4ـ خاطرات حجتالاسلام سیدعلیاکبر محتشمیپور، ص 413
تعداد بازدید: 3293