مقالات

واکاوی بازتاب حوادث سال‌های 40 تا 43 در آثار جلال آل‌احمد

مریم اسدی‌جعفری


داستان‌نویسان، شاعران، جامعه‌شناسان و روشنفکران در اقشار و احزاب مختلف، در جبهه‌ای از جنس خاص خود، هم راستا با روحانیون در پیشبرد انقلاب مردم ایران در دهه‌های مختلف، تاثیر بسزایی داشته‌اند. برخی از آنها در دهه‌های 1340 و 1350 با قیام مردمی همگام شدند و برخی – حتی در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی – همچنان در فضای عقیدتی خود باقی ماندند و به نقد حرکت‌های مردمی پرداختند.

اما جلال آل‌احمد از معدود صاحب نظران علوم اجتماعی - سیاسی و داستان‌نویس برجسته ای بود که آرام آرام و در فرآیندی پر فراز و نشیب، به دیدگاهی متعادل از وضعیت آن دوران ایران دست پیدا کرد و با نوشته‌هایش، تاثیر عمیقی بر نگاه مردم به مقوله روشنفکری و جایگاه متزلزل آن در ایران داشت.

او که خود، از خانواده‌ای مذهبی برخاست و به حزب توده پیوست، با حلقه‌های روشنفکری در ارتباط بود و از آنها نمی گسست، سرانجام پس از سال‌ها تجربه و مشاهده بی‌ثمر بودن این قشر در روند انقلاب، به نگارش کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» پرداخت و حساب خود را از بقیه جدا کرد.

جلال آل‌احمد، 92 سال پیش، در آذر ماه سال 1302 (به روایتی دوم آذر و به روایتی دیگر یازدهم آذر) در تهران و در خانواده‌ای روحانی متولد شد. پدربزرگش سید محمدتقی طالقانی و پدرش سید احمدالحسینی طالقانی، از روحانیون به‌نام آن زمان بودند. پدرش قصد داشت، جلال را جانشین خود کند اما خودش، جبهه گیری در قبال این تصمیم پدر را این گونه روایت می کند: «دبستان را که تمام کردم [پدر] دیگر نگذاشت درس بخوانم. که برو بازار کار کن. تا بعد ازم جانشینی بسازد و من بازار را رفتم. اما دارالفنون هم کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهانی از پدر اسم نوشتم.»(1)

سپس او را برای تحصیل علوم دینی به نجف می‌فرستند، اما زمانی نمی‌گذرد که سرخورده از این تصمیم، به ایران بازمی‌گردد و تشکیک در مبانی دینی و مذهبی برای جلال، از همین مقطع آغاز می‌شود. جلال آل‌احمد، به عضویت حزب توده در می‌آید و به عبارتی لامذهب می‌شود. این نویسنده فقید در خاطرات خود می‌نویسند: «... در حالی که از خانواده بریده بودم و با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی که خدا عالم است، از تن کدام سرباز به جبهه رونده‌ای کنده بودند، تا من بتوانم پای شمس‌العماره به 80 تومان بخرمش. سه سالی بود که عضو حزب توده بودم...»(2)

همزمان با فعالیت در حزب توده، مشغول تحصیل در دانشسرای عالی شده و سال 1325 فارغ التحصیل می‌شود. یک سال بعد، به خدمت وزارت فرهنگ درمی‌آید و تا آخر عمر، معلم می‌ماند. اواسط سال 1329 با سیمین دانشور ازدواج می‌کند و اواخر سال 1331 و اوایل 1332 به دلیل تبعیت محض رهبر حزب توده از اتحاد جماهیر شوروی، از این حزب دلسرد می‌شود و سپس، سردبیری دوره اول مجله ماهانه «علم و زندگی» نشریه تئوریک حزب زحمتکشان ملت ایران را برعهده می‌گیرد. این حزب، انشعابی از حزب توده بوده که توسط منتقدان آن شکل گرفته بود.

جلال آل‌احمد به عنوان یک روشنفکر، در دوران پرتلاطم سیاسی دهه 1320، مجموعه قصه «سه تار» را در سال 1327 منتشر می‌کند و پس از چندین ترجمه ادبی، مجموعه قصه «زن زیادی» را در سال 1332 به چاپ می‌رساند. فراز و فرود زندگی سیاسی – ادبی جلال در دهه 1330، منجر به نگارش آثار شاخص دیگری همچون «تات‌نشین‌های بلوک زهرا» و «اورازان» می‌شود. نگارش و چاپ سلسله آثار خواندنی جلال تا درگذشت او در روز هجدهم شهریور سال 1348 در اسالم گیلان ادامه دارد، اما این گزارش، به بررسی و واکاوی تاثیر حوادث سال های 1340 تا 1343 بر آثار زنده یاد جلال آل‌احمد خواهد پرداخت.

درخشش «غربزدگی» جلال در دهه 40

ناامیدی جلال آل‌احمد از حزب توده و به دنبال آن، بی ثمر دانستن مسیر روشنفکران ایرانی در دهه‌های 1330 و 1340، قلم این نویسنده را به سوی نگارش کتاب «غربزدگی» کشاند. این کتاب به نقد مفهوم روشنفکری در ایران و تاثیر غربزدگی بر وضعیت ایران آن سال‌ها پرداخته است. توقیف نشر کتاب «غربزدگی» باعث شد که اولین بخش‌های آن را در نشریه «کیهان ماه» به چاپ برساند و به واسطه همین امر، ساواک بر روی تحرکات جلال، حساس شد.

اداره کل انتشارات و رادیو، گزارشی محرمانه‌ای در تاریخ 22 مهر سال 1341، خطاب به ریاست ساواک می‌نویسد که در آن آمده است: «در نخستین شماره کیهان ماه که زیرنظر آقای جلال آل‌احمد تنظیم می‌شد، مقاله نامناسبی علیه مصالح ملی و مملکتی زیر عنوان «غربزدگی» از نوشتجات همین شخص درج شده بود... به قرار اطلاع، نویسنده این مقاله اخیراً آن را به طور مخفیانه به صورت کتابی جداگانه چاپ کرده و درصدد انتشار آن برآمده است... نویسنده این کتاب که به احتمال قریب به یقین خود ناشر آن بوده است، تحت تعقیب قرار گیرد.»(3)

چندین گزارش ساواک در پاییز سال 1341 به ادامه انتشار «غربزدگی» در کیهان ماه اختصاص دارد. در گزارش دیگری از ساواک درباره این اثر آمده است: «... در این مقاله، ضمن اشاره به روابط ایران با جهان غرب از قدیم الایام تاکنون، وضع فعلی کشور را مورد انتقاد قرار داده و مقامات عالیه و مسئول کشور را صریحاً و تلویحاً، آلت دست دول غرب و کمپانی‌های نفت قلمداد و به اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران و عدم وجود آزادی اجتماعات، بیان عقیده، حتی برنامه اصلاحات ارضی فعلی، حملات شدیدی نموده...»(4)

نویسنده این اثر، در همین کشاکش، از حزب زحمتکشان ملت ایران نیز فاصله می‌گیرد و این موضوع، از چشمان ساواک پنهان نمی‌ماند: «با بررسی سوابق نامبرده – جلال آل‌احمد- وی سابقاً از اعضای فعال حزب منحله توده بوده که تصفیه سال 1326 از آن حزب اخراج گردیده است. سپس در بدو تشکیل حزب زحمتکشان جزء کادر اولیه رهبری آن حزب قرار گرفته و بعد از جدا شدن از آن حزب با حزب نیروی سوم همکاری داشته است که از آن حزب نیز کناره‌گیری نموده است...»

تجربیات سیاسی جلال در حول و حوش حزب توده و لامذهبی، شرایط بازگشت او به عقاید مذهبی را فراهم می‌کند. اما این تصمیم قطعی تا سال‌ها به طول انجامید و سیر تدریجی داشت. جلال آل‌احمد در تاریخ 21 مهر سال 1344 توسط ساواک مورد مصاحبه قرار گرفت که بخش اعظم آن، همچنان به کتاب «غربزدگی» اختصاص دارد: «...از نامبرده راجع به کتاب «غربزدگی» که در سال 1341 نوشته و مطالب آن تحریک آمیز بوده سوال و به او یادآوری شد که در سال 1341 تعهد نموده که کتاب مزبور را در چاپ بعدی تصحیح کرده و مطالب تحریک آمیز و موهن آن را حذف نماید. مشارالیه اظهار داشت که اصولاً اجازه چاپ و انتشار مجدد این کتاب را به او ندادند ولی حالا مرتب می‌شنوند که کتابش پی در پی چاپ و مانند هروئین قاچاق به فروش می‌رسد. در حالی که او نه ناشران را می‌شناسد و نه توانایی آن را دارد که با تعقیب موضوع، حق خود را در زمینه چاپ و انتشار کتاب به دست آورد. از جلال آل‌احمد سوال شد که فعلاً چه کتبی در دست تحریر دارد. در حالی که با تعجب می‌گفت موردی برای طرح این سوال، آن هم در ساواک نمی‌بینم، با اکراه جواب داد که در حال حاضر، چهار جلد کتاب نوشته و آماده برای چاپ دارد...»(5)

جلال؛ بازگشت مجدد به اسلام

انتشار حج‌نامه «خسی در میقات» در سال 1345 که حاصل سفر زیارتی جلال آل‌احمد به مکه مکرمه است، بیانگر گرایش تدریجی او به سوی مذهب است. آیت‌الله سید محمود طالقانی که از بستگان جلال آل‌احمد بود، درباره او می‌گوید: «جلال به برداشت‌های عمیق و تعابیر جالبی درباره مسائل اسلامی ‌رسیده بود. به خصوص این اواخر، هرچه بیشتر می‌گذشت درباره اسلام و تشیع به بصیرت و بینش بهتری می‌رسید.»

اولین گزارش ساواک درباره آغاز فعالیت‌های مذهبی جلال آل‌احمد، مربوط به آخرین روز شهریور 1347 است: «اخیراً آیت‌الله خمینی رساله‌ای منتشر نموده و در آن... 9 اصل انقلابی به زبان عربی و فارسی در مورد مبارزه نوشته است و از بغداد جهت جلال آل‌احمد ارسال شده است و اینک در منزل جلال آل‌احمد موجود است و امکان دارد تا چند روز دیگر در بین دستجات اپوزیسیون و مخالف دولت و بازاری‌ها توزیع گردد.»(6)

فردای آن روز، خبر انتشار کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران»، توجه ساواک به جلال را بیش از پیش، پررنگ می‌کند: «برابر تحقیقات انجام شده، کتاب مزبور در حال حاضر در انتشارات خوارزمی ‌واقع در خیابان دانشگاه 20 متری دوم، نبش سزاوار جنب دبیرستان شماره یک خوارزمی ‌در دست چاپ می‌باشد و قرار است پس از انجام کارهای صحافی کتاب مذکور، توام با سایر کتب در اول مهر آینده جهت فروش آماده گردد.»(7)

«در خدمت و خیانت...»، تیر خلاص جلال به جریان روشنفکری

گرچه این کتاب پس از انتشارات خوارزمی، در سال 1348 توسط انتشارات رواق و سپس با سانسور شدید، در سال 1357 به همت شرکت سهامی‌ انتشارات خوارزمی‌ به چاپ رسید، اما دلیل اصلی نگارش «در خدمت و خیانت روشنفکران»، به حوادث خرداد سال 1342 برمی‌گردد. همان گونه که جلال آل‌احمد، در مقدمه کتاب می‌نویسد: «طرح اول این دفتر در دی ماه 1342 ریخته شد، به انگیزه ... 15 خرداد 1342 ... و روشنفکران در مقابلش دست‌های خود را به بی‌اعتنایی شستند. در اواخر 1343 دست‌نویس آن آماده شد که ده پانزده نسخه عکسی آن به دست دوستان و آشنایان رسید. در 1345 دو فصل آن در مجله «جهان نو» که دوست دیگرم رضا براهنی می‌گرداند درآمد. ترجمه‌های از متن انگلیسی را در آن سیمین [دانشور] کرده است که چه تشکری می‌توانم کرد؟...» (8)

جلال آل‌احمد در متن این کتاب، به بازگویی اساس و بنیان روشنفکری پرداخته و سپس صراحتاً به وضعیت روشنفکران ایرانی در آن سال‌ها تاخته و موضع خود در این زمینه را این گونه بیان می‌کند: «... اگر روشنفکر محصول اختصاصی جامعه‌ای‌ست که در آن به سر می‌برد و از آن برخاسته است – پس برای تعیین حدود مشخصات روشنفکری خودی و در اینجا ایرانی یا فارسی زبان – نخست باید به تعیین حدود مشخصات اجتماعی ایران پرداخت و اولین نکته... اینکه ایران در مقابل ممالک غرب که از ایشان به (متروپل) پایتخت تمدن مصرف و رفاه تعبیر کرده‌ام، حکم یک «ولایت تابع» را دارد... پس در همین قدم می‌توان شناخت که یک روشنفکر ایرانی وقتی در راه صحیح روشنفکری گام می‌گذارد که در «ولایت تابع» خویش، همکلام امثال برتراند راسل و سارتر باشد. یعنی که غرب و تمدن غربی را نه در حوزه استعماری، بلکه در حوزه ضد استعمار بپذیرد و تبلیغ کند...»(9)

این نوشته‌ها و دیدگاه‌های جلال، بر اساس مطالعات دقیق و تجربیات خود از حضور در حلقه‌های روشنفکری مختلف در طول زندگی‌اش نوشته شده‌اند. او به دفاع از روحانیت و یا روشنفکران نپرداخته، بلکه با نگاهی منتقدانه و همه جانبه، به بازگویی نقاط قوت و ضعف حرکات انقلابی و اعتراضی هر یک از این اقشار پرداخته است.

وی در نسخه بی‌سانسور کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» و در بخش «روشنفکران سنتی: نظامیان و روحانیان» می‌نویسد: «روحانیت تشیع به اعتبار دفاع از سنت، نوعی قدرت مقاوم است در مقابل هجوم استعمار که قدم اول غارتش، غارت سنتی و فرهنگی هر محل است. به این ترتیب روحانیت سدی است در مقابل غربزدگی روشنفکران و نیز در مقابل تبعیت بی‌چون و چرای حکومت‌ها از غرب و استعمارش.»(10)

وی در صفحه 271 این کتاب ادامه می‌دهد: «و اما روشنفکر ایرانی... از اوان مشروطه تا امروز، گرفتار یک دور تسلسل احمقانه است میان روحانیت و حکومت... در اینجا مردم که هنوز خوابند... روحانیت نیز که از همان اول، کار روشنفکر را با فرنگی‌بازی‌هایش تکفیر کرد. – روشنفکر – ناچار می‌ماند فقط و فقط «حکومت». از قضیه تحریم تنباکو تا واقعه 15 خرداد 1342 – در تمام این صد ساله اخیر – روشنفکر ایرانی مردد میان قدرت حکومت و عزلت عارفانه و خسته از تحجر روحانیت و کلافه از بی خبری عوام، در آخرین دقایق حساس برخوردهای سیاسی، اغلب طرف حکومت را گرفته است.»

صفحه‌های 277 و 278 این کتاب، اشاره‌ای مستقیم به قیام 15 خرداد 1342 دارد و در نهایت، متن کامل سخنرانی امام خمینی(ره) در روز چهارم آبان 1343 در قم که منجر به تبعید ایشان به ترکیه شد، آورده شده است: «... از آن واقعه به بعد، تنها تصادم مردم مذهبی و فاقد رهبری را داریم در 15 خرداد 1342 با قوای مجهز ارتش. در این واقعه نیز روحانیت به تنهایی عمل کرد چرا که روشنفکران زمان، او را نماینده ارتجاع خواند... و از آن به بعد نیز گرچه از نو روشنفکر و روحانی هر یک، به راه متباعد خود می‌روند، اما نشانه‌هایی در دست است که متوجه کار یکدیگر و هدف‌های مشترک شده‌اند.»

همان گونه که شمس آل‌احمد - برادر کوچک جلال – در مصاحبه‌ای در مجله جوانان در تیر سال 1358، در پاسخ به سوالی درباره نقش جلال در انقلاب به عنوان متفکر مبارز و معتقد به اسلام می‌گوید: «جلال به نظر من، یکی از افرادی بود که بذر طغیان و انقلاب را پاشید. قصدم این نیست که تنها جلال را نام ببرم، چرا که از صدر انقلاب مشروطیت تاکنون، روحانیت و روشنفکرانی بودند که این بذر را پاشیدند... جلال تجربه شخصی خودش را داشت و به اصطلاح، ویژگی‌های تربیتی محیط خانوادگی‌اش را... آرمان‌های به اصطلاح مارکسیستی یا سوسیالیستی هم، هفت هشت سالی توجه جلال را به خود جلب کرد. اما دید، تجربه موفقی نیست.»(11)

وی در اردیبهشت سال 1359، دیداری با امام خمینی(ره) داشته که رهبر فقید انقلاب در ابتدای سخنانشان، خطاب به شمس آل‌احمد می‌فرمایند: «من با خانواده شما سابقه دارم و با مرحوم پدر شما آقا حاج سید احمد آقا، با مرحوم آسید محمدتقی، خدا رحمتش کند که در خدمت اسلام فوت شد، سوابقی دارم. منتها آقای جلال آل‌احمد را جز یک ربع ساعت بیشتر ندیده‌ام. در اوایل نهضت یک روز دیدم که آقایی در اتاق نشسته‌اند و کتاب ایشان «غربزدگی» در جلو من بود. ایشان به من گفتند: «چطور این چرت و پرت‌ها پیش شما آمده است؟» یک همچون تعبیری و فهمیدم که ایشان هستند.»(12)

مقام معظم رهبری نیز درباره جلال این گونه روایت می‌کنند: «... باید گفت «در خدمت و خیانت روشنفکران» نشان دهنده و معین کننده شخصیت حقیقی آل‌احمد است. در نظر من آل‌احمد، شاخصه یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. اما در یک کلمه می‌شود، آن را «توبه روشنفکری» نامید... البته این کتاب را نمی‌شود نوشته سال 1343 دانست. به گمان من، واردات و تجربیات روز به روز جلال آل‌احمد، کتاب را کامل می‌کرده است. در سال 1347 که او را در مشهد زیارت کردم، سعی او در جمع آوری مواردی که کتاب را کامل خواهد کرد مشاهده کردم. خود او هم همین را می‌گفت...»(13)

با تکیه بر نوشته‌های جلال آل‌احمد در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران»، می‌توان گفت که توجه او به سوی دین جلب شده بود، اما نمی‌توان، جلال را یک مبارز مذهبی خواند. مگر اینکه قشر یا طبقه خاصی، قصد اتصال این نویسنده به قشر خود را داشته باشند. جلال تا آخرین روزهای عمرش تحت نظر ساواک بود و مورد تهدید قرار می‌گرفت اما با قضاوت بی جانب، «جلال» یک نویسنده و صاحب نظر انقلابی از جنس «جلال» است.

پی‌نوشت‌ها:

1) آل‌احمد، جلال، یک چاه و دو چاله: مثلاً شرح احوالات، رواق، 1343، صص 47 و 78
2) همان
3) جلال آل‌احمد به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1379، ص10
4) همان، ص 13
5) همان، ص 59
6) همان، ص 195
7) همان، ص 205
8) آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت روشنفکران، جلد اول، شرکت سهامی ‌انتشارات خوارزمی، 1357، ص 16
9) همان، صص 76 و 77
10) آل‌احمد، جلال، در خدمت و خیانت روشنفکران، فردوس، 1374، ص 255
11) آل‌احمد، شمس، از چشم برادر، بدیهه، 1376، ص 384
12) همان، ص 458
13) همان، صص 461 و 462



 
تعداد بازدید: 3495



آرشیو مقالات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.