فاطمه دفتری
اواسط مهرماه 1341 لایحهای توسط دولت اسدالله علم، نخستوزیر وقت، به تصویب رسید که در شکلگیری حرکت انقلابی مردم در 15 خرداد 1342 نقشی تأثیرگذار داشت و آن لایحۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی بود. این لایحه 86 ماده داشت و در اجرای اصول 29، 90، 91، 92 و 93 متمم قانون اساسی برای سپردن کارهای هر استان و شهرستان به دست مردم تدوین شده بود. (1)
در ظاهر، هدف از تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی دخالت دادن مردم هر محل در امور خودشان بود تا بدین طریق انجمنهای هر محل در کارهای جاری و سرنوشت آن منطقه مستقیماً دخالت کنند و مشکلات و نواقصی را که در امور شهرسازی، فرهنگ، بهداشت، امور اجتماعی و غیره موجود بود حل و فصل نمایند.
این موضوع از ابتدای مشروطیت مورد نظر دولتهای وقت ایران بود و از جمله آنها، یک بار در زمان دولت محمد مصدق، در تاریخ 11 آبان 1331 مطرح شد و سپس در زمان دولت حسین علاء در مرداد 1334 در قالب قانون شهرداری تصویب شد، ولی این طرح هرگز به اجرا در نیامد. دولت علی امینی هم لزوم تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی را ضروری دانست، ولی اقدامی در این خصوص به عمل نیاورد (2) تا اینکه دولت علم روز دوشنبه 16 مهرماه 1341 تشکیل جلسه داد و لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را به تصویب رساند. در این لایحه مفادی گنجانده شده بود که اعتراض علما را در پی داشت؛ طبق قانون اساسی کاندیداها و منتخبین باید مسلمان باشند، ولی در این تصویبنامه قید اسلام و مسلمان بودن را لغو کرده بودند؛ در دادگاهها و هنگام اشتغال به کارهای نظامی باید مردم به قرآن قسم داده میشدند، اما در این تصویبنامه به جای قرآن، کتاب آسمانی آمده بود تا افراد بتوانند به تورات، انجیل و کتابهای فرق مختلف هم سوگند یاد کنند؛ به زنان حق رای دادن، وکیل و سناتور شدن و دخالت در کارهای سیاسی دیگر داده شده بود. (3)
روزنامههای عصر تهران خبر تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را منتشر کردند. نزدیک غروب خبر به قم رسید و به دنبال آن توفانی از خشم در میان عموم طبقات، خاصه جامعه روحانیت پدید آمد. آن روز بعد از نماز مغرب و عشا در منزل آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری با حضور امام خمینی(ره) و آقایان آیتالله گلپایگانی، آیتالله شریعتمداری و آیتالله آقامرتضی حائری جلسه فوقالعادهای تشکیل شد و درباره تصویبنامه دولت و نحوه اقداماتی که باید انجام گیرد به مذاکره پرداختند. (4) در پایان این تبادل نظر که تا پاسی از شب ادامه یافت، تصمیمهایی به این شرح اتخاذ شد:
1- طی تلگرافی به شاه، مخالفت علمای اسلام را با مفاد تصویبنامه مزبور اعلام کنند و خواهان لغو فوری آن شوند.
2- علما طی نامه و پیغام به علمای مرکز و شهرستانها، جریان تصویبنامه و خطرهایی را که برای اسلام و ملت ایران دربردارد، بازگو کنند و برای مقابله و مبارزه با آن، از آنان نیز دعوت به عمل آید.
3- هر هفته یک بار و در صورت لزوم بیشتر، جلسه مشاوره و تبادل نظر میان علمای قم برقرار شود و کوششها و فعالیتهایی که به منظور مبارزه انجام میپذیرد، با وحدت و اتفاق کامل آنان همراه باشد.
امام خمینی(ره) همچنین پیشنهاد دادند، متن تلگرافهایی را که علما و مقامات روحانی به هیئت حاکمه مخابره میکنند چاپ نموده و در دسترس عموم قرار دهند تا عامه مردم از اقدامات و نظریات پیشوایان اسلامی، درباره تصویبنامه باخبر و آگاه شوند. این پیشنهاد ابتدا به وسیله بعضی از علما به دلیل اینکه ممکن است موجب واکنش منفی دولت حکومت پهلوی شود رد شد. اما در پی پافشاری امام خمینی(ره)، علما با چاپ و نشر تلگرافهای مربوط به تصویبنامه موافقت نمودند.(5) این آغاز مبارزه علنی امام خمینی(ره) علیه رژیم شاه بود.
از فردای آن روز یعنی روز 17 مهر 1341 در پی آگاهی روحانیون از موضعگیری علما به ویژه امام، سیل نامهها و تلگرافهای اعتراضآمیز از سوی علمای دینی به سوی شاه و علم سرازیر شد. پیش از همه امام در تلگرافی در تاریخ 17 مهر 1341 خطاب به شاه، فرمودند: «به طوری که در روزنامهها منتشر است دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی اسلام را در رایدهندگان و منتخبین شرط نکرده و به زنان حق رای داده است و این امر موجب نگرانی علما و سایر طبقات مسلمین است. صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است.» (6)
امام همچنین در تاریخ 15 آبان طی تلگرافی خطاب به اسدالله علم فرمودند: « ... معلوم میشود شما بنا ندارید به نصیحت علمای اسلام که ناصح ملت و مشفق امتند توجه کنید و گمان کردید ممکن است در مقابل قرآن کریم و قانون اساسی و احساسات عمومی قیام کرد. علمای اعلام قم و نجف و سایر بلاد تذکر دادند که تصویبنامه غیرقانونی شما برخلاف شریعت اسلام و برخلاف قانون اساسی و قوانین مجلس است. اگر گمان کردید میشود با زور چند روزه قرآن کریم را در عرض اوستای زرتشت و انجیل و بعض کتب ضاله قرار داد و به خیال از رسمیت انداختن قرآن کریم، تنها کتاب بزرگ آسمانی چند صد میلیون مسلم جهان، افتادهاید و کهنهپرستی را میخواهید تجدید کنید بسیار در اشتباه هستید. اگر گمان کردید با تصویبنامه غلط و مخالف قانون اساسی میشود پایههای قانون اساسی را که ضامن ملیت و استقلال مملکت است سست کرد و راه را برای دشمنان خائن اسلام و ایران باز کرد بسیار در خطا هستید. اینجانب مجدداً به شما نصیحت میکنم که به اطاعت خدای متعال و قانون اساسی گردن نهید و از عواقب وخیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون اساسی بترسید و عمداً و بدون موجب مملکت را به خطر نیندازید والا علمای اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد.» (7)
حاج شیخ عبدالله مسیح تهرانی در تلگرافی از اسدالله علم خواست تا از اجرای مصوبات انجمنهای ایالتی و ولایتی دست بردارد، زیرا به نظر او «دولت بایستی به این نکته توجه کند که ملت ایران مسلمان و پیرو دستورات مراجع تقلید و علمای اعلام است و طبق قانون اساسی آرای آنها مطاع و متبع است و عموم آقایان درباره این گونه امور و مخصوصاً در خصوص انتخاب زنان و الغای شرطیت اسلام تلگرافاً و کتباً و به طور مستقیم و غیر مستقیم مراتب را گوشزد نمودهاند.»
حاج سیدمحمد وحیدی از آذربایجان نیز خطاب به نخستوزیر اصولی را که در لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی آمده خلاف اسلام خواند و آن را «مستلزم مفاسد کثیره» دانست و شیخ محمدعلی بروجردی نیز در مطلع تلگرافی که در 4 آبان 1341 به اسدالله علم مخابره نمودند خطاب به وی فرمودند: «تو را تیشه دادند هیزم کنی - ندادند بنیاد مردم کنی.» (8) علمای اعلام رشت نیز طی تلگرافی به نخستوزیر تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی را مخالف شرع مقدس اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلسین و قانون انجمن بلدیه دانسته و خواهان توجه به اصل دوم از متمم قانون اساسی و ماده ده و سیزده قانون انتخابات مجلس شورا و مواد هفت و نه قانون ایالتی و ولایتی و پانزده و هفده قانون انجمن بلدیه شدند. (9) علمای دیگر هم در تلگرافهای مشابهی خطاب به اسدالله علم با تأکید بر این امر که تصویبنامه دولت راجع به انجمنهای ایالتی و ولایتی با اصول و دستورالعملهای متین دین مقدس اسلام و با قوانین موضوعه مملکتی مخالف و مباینت دارد و مضمون آن در کشور و مملکتی که افراد آن پیرو دین مقدس و طریقه حقه جعفری هستند غیر قابل اجراست، خواهان لغو آن شدند. (10) برخی از این طومارها گاه به امضای 6 هزار نفر و بیشتر میرسید. (11)
شاه در پاسخ به تلگرافهای امام و مراجع قم، نوشت «پارهای قوانین که از طرف دولت صادر میشود چیز تازهای نیست» (12) و پس از این، مبارزه با تصویبنامه به مخابره تلگراف محدود نشد و سخنرانیهای متعددی علیه آن برگزار شد. روز دوشنبه 5 آذر 1341 حجتالاسلام محمدتقی فلسفی در جمع برخی از تجار در خصوص علت مخالفت با این تصویبنامه گفت: «هدف این تصویبنامه شرکت زنها در انتخابات نیست. شرکت زنها آنقدر مهم نیست که تمام روحانیت به این کیفیت برای آن قیام کنند. این تصویبنامه زمینهای است برای در هم شکستن قدرت قرآن کریم و مسلط شدن عناصر بهایی بر مسلمین که اکثریت این کشور هستند. مطمئن باشید به حکم وظیفه شرعی و به اتکا خواسته اکثریت این مملکت و به حکم قانون اساسی تا پای مرگ برای در هم شکستن این تصویبنامه که هدفش الغا اسلام و قرآن است میکوشیم.» (13)
اسدالله علم که میدید فعالیت و مبارزات مردم به رهبری روحانیون و مراجع علیه لایحه رو به گسترش است، ابتدا سعی کرد با تهدید مردم را به عقب براند. به همین دلیل در نطقی رادیویی ضمن اعلام به کارگیری نیروهای نظامی برای سرکوب مخالفین گفت: «چرخ زمان به عقب برنمیگردد. دولت از برنامه اصلاحی که در دست اجرا دارد عقبنشینی نمیکند.» پاسخ این گفته را حجتالاسلام فلسفی در مسجد حاج سیدعزیزالله داد: «آقای علم میخواهد چرخ زمان را به عقب برگرداند، اساس مشروطه را از بین ببرد و حکومت خان خانی و استبدادی بر ما تحمیل کند، ولی آقای علم باید بداند که چرخ زمان به عقب برنمیگردد. مشروطه به استبداد بر نمیگردد.» (14)
آیات عظام تهران تصمیم گرفتند روز پنجشنبه اول ماه رجب برابر با 8 آذر 1341، مجلس دعا و نیایشی در مسجد سید عزیزالله برگزار نمایند. به دنبال این تصمیم ائمه جماعات، علما و مراجع تهران اقدام به صدور بیانیههایی در این خصوص نمودند و از مردم خواستند که در آن مجلس شرکت کنند. (15)
با انتشار اعلامیههای متعدد از سوی علمای شهرهای مختلف شور و هیجانی در میان عموم مردم به ویژه در تهران ایجاد شد. علم که از گسترش دامنه اعتراض و عواقب آن نگران بود، عماد تربتی را نزد آیتالله خوانساری، آیتالله آملی، آیتالله تنکابنی و آیتالله بهبهانی، که اعلام کنندگان مجلس مسجد سیدعزیزالله بودند، فرستاد تا لغو تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی را اعلام کند. همان شب نیز تلگرافی به امضای نخستوزیر مبنی بر عدم قابلیت اجرای تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی به مراجع تقلید تهران مخابره شد. در پی آن، این علما اعلامیهای به این شرح زیر صادر کردند: «نظر به این که از طرف جناب آقای نخستوزیر اعلام گردیده است که موضوع تصویب انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی طبق تصویب هیئت دولت اجرا نخواهد شد، بنابراین با تشکر از مساعی جمیله عموم مسلمانان اجتماع روز پنجشنبه اول ماه رجب که بنا بود در مسجد آقاسید عزیزالله تشکیل شود مورد ندارد.» (16)
با وجود صدور این اعلامیه نیروهای شهربانی از صبح زود در داخل بازار تهران و اطراف مسجد حاضر شدند و مردم نیز به تصور اینکه اعلامیه جعلی است با حساسیت بیشتری در مسجد و اطراف آن گرد آمدند. به دلیل حضور گسترده مردم حجتالاسلام فلسفی به مسجد و منبر رفت و حصول نتیجه و لغو تصویبنامه را به اطلاع مردم رساند و از تمام طبقات مردم قدردانی و سپاسگزاری کرد. حجتالاسلام فلسفى روز بعد نیز در این زمینه سخنرانى و برای اطمینان خاطر مردم اعلام کرد که «دولت با این آقایان قول و قرار داشته و تعهد کرده و مطالبى را گفته است، اگر راست بود که قضیه تمام است، و اگر دروغ گفت، ملت هست و روحانیت هم هست، و مبارزه شدیدتر ادامه خواهد یافت و دولت موظف است کلیه خواستههاى مردم و مراجع را برآورده سازد.» (17)
سرانجام نخستوزیر در تلگرافی به آقایان علما گفت: «موضوع انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی در جلسه هیئت دولت مطرح و تصویب شد که تصویب نامه مورخ 14 /07 /1341 قابل اجرا نخواهد بود.» (18)
پس از لغو لایحه امام خمینی(ره) روز 11 آذر ماه 1341 در میان جمعیت انبوهی از علما و فضلا و محصلان علوم دینی و مردم مختلف که در مسجد اعظم اجتماع کرده بودند، فرمودند: «بنده در شبی که بنا بود فردای آن در مسجد سیدعزیزالله برای تنبه دولتها دعا کنند... تصمیم آخر را... گرفتم و به هیچ کس هم نگفتم و لکن خداوند بر دولت و شاه و ملت منت گذاشت. اگر خدای ناکرده جسارتی به علمای تهران شده بود، من یک تصمیم خطرناکی گرفته بودم اما دولت بعد از نیمه شب متوجه شد نمیشود با قوای مردم مقاومت کرد. در همان نیمه شب از علمای بزرگ تهران کاغذ گرفت که این غائله خاموش شود تا اینکه صبح برای علمای قم هم تلگراف زد... تلگراف خوب است و لکن خوفی بود که برای حیله باشد تا اینکه دیروز مذاکرات زیاد بین اینجا و تهران شد تا در جراید نوشتند و لکن مقدمات حرفهای ایشان تمام نیست... لکن بحمدالله مطلب گذشت و آقای اسدالله علم متنبه شدند که مطلب را باید خاتمه داد و بحمدالله خاتمه دادند...» (19)
اعلام لغو مصوبه توسط دولت موجب خوشحالی مردم و علما شد و آن را یک پیروزی دانستند و به این دلیل جشن گرفتند و شادمانی کردند. اما امام خمینی(ره) که با دیدی وسیعتر به این موضوع مینگریستند، فرمودند: «تمام اینها خیمهشببازی است، اینها برنامههای اساسیتری برای این مملکت دارند و این شکلی که عمل شده، فریب و نیرنگی برای شما علماست. باید در انتظار توطئههای بزرگتری باشید و من به شما اعلام خطر میکنم.» (20)
پینوشتها:
1- اطلاعات (18 /09 /1342)، شماره 11264، ص 1
2- کیهان (01 /09 /1340)، شماره 5514، ص 13
3- مقدم قوچانی، سیدعلی، نقش روحانیت در اسلام و اجتماع، تهران: مسجد علوی صد دستگاه، 1358، ص 279
4- نهضت دوماهه روحانیون ایران به منظور دفاع از اصول مقدس اسلام، قم: چاپ حکمت، ص 51
5- منصورى، جواد، تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، ج 1، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، ص 251
6- خاطرات سیدعلیاکبر محتشمىپور، تهران: واحد تاریخ شفاهی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1376،ص 203
7- نهضت دوماهه روحانیون ایران...، ص 110
8- شاهدی، مظفر، زندگانى سیاسى خاندان علم، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص 196
9- نهضت دوماهه روحانیون ایران...، ص 141
10- همان، ص 140
11- همان، ص 134
12- همان، ص 55
13- همان، ص 150
14- تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، ج 1، ص 260
15- نهضت دوماهه روحانیون ایران...، ص 164
16- اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1374، ص 41
17- بادامچیان، اسدالله و علی بنایی، هیئتهاى موتلفه اسلامى، تهران: اوج، 1362، ص 69
18- روزنامه اطلاعات (10 /9 /1341)، شماره 10963
19- نهضت دوماهه روحانیون ایران...، ص 164
20- منصورى، جواد، قیام 15 خرداد 1342، تهران: حوزه هنری، 1376، ص 57
تعداد بازدید: 3360