نوشته حاضر خلاصه شده مقاله «اسطورة انقلاب سفید: محمدرضا شاه، نوگرایی و تثبیت قدرت»* نوشته علی.م.انصاری، نقدی سیاسی بر انقلاب سفید شاه است؛ فارغ از نکات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی. نویسنده در این مقاله با تأکید بر اسطورهسازی شاه از طریق آنچه که به انقلاب سفید مشهور شد به پارادوکس نهفته در این اقدام میپردازد: سنت سلطنت، تجدد ظاهراً خفته در انقلاب سفید. اگر بپذیریم که نویسنده این بحث را با موفقیت آغاز و به انجام رسانده، اما نقصهای قابل توجهی متوجه مقاله است که از آن جمله است بیارتباط نشان دادن انقلاب سفید با مناسبات خارجی، مطرح نکردن ایران به عنوان کشوری وابسته به بلوک غرب، ریشههای این رفرم در توصیهها و دستورهای آمریکا، ترسیم نوعی استقلال سیاسی برای محمدرضا پهلوی، ابداع انقلاب سفید به ویژه اصلاحات ارضی از سوی اسدالله علم و واضح قرار دادن این رجال دوره پهلوی برای این طرح و عمده کردن نقش امینی و ارسنجانی.
این نوشته در واحد زبانهای خارجی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری ترجمه شده و نسخه کامل این ترجمه، توسط این واحد در دسترس پژوهشگران قرار دارد.
■
... زمانی که دیپلماتهای آمریکایی به شاه اصرار میکردند تا کشور را با گامهایی سریعتر از حرکت لاکپشتی مدرنیزه کند، او اغلب بیتاب میشد. وی از قرار معلوم به یک دیپلمات آمریکایی گفت: «من میتوانم انقلابی را برای شما آغاز کنم، اما نتیجة نهایی به مذاق شما خوش نخواهد آمد.»(1)
این مقاله، تحلیلی است پیرامون مبنای عقیدتی انقلاب سفید در ایران که بین سالهای 1958 [1336- 1337] و 1963 [1341- 1342] تدوین شد. این اندیشة کلّی که خودش را درون مباحثات سیاسی ایران قرار داد، تا زمان پذیرش آشکار و ترویج آن توسط محمدرضا شاه در سال 1963، از یک تضاد و ناهمخوانی کلی برخوردار بود، که تا سال 1978 [1356- 1357] ادامه پیدا کرد. این مقاله با متمرکز شدن بر روی ایدئولوژی مدعی نمیشود که تحلیل جامعی از برنامة انقلاب سفید باشد، با آنکه جنبههای بهکارگیری آن به جایی اشاره دارد که به مبحث توسعة ایدئولوژیکی مربوط است(2). [...]
«انقلاب سفید» را میتوان تلاشی از سوی شاه و حامیانش به منظور ایجاد یک اسطورة مشروع برای سلطنت پهلوی از طریق منطبق کردن تضادهایی که در این ایدئولوژیهای مختلف در شخص پادشاه مطلق هستند، تفسیر نمود. دگرگون کردن سلطنت و شخص شاه خالی از دردسر نبود و در واقع دیر یا زود مشکلاتی را ایجاد میکرد. به طور خلاصه باید گفت، انقلاب سفید نه تنها بنیادهای ساختاری سلطنت پهلوی را تضعیف کرد، بلکه به تزلزل عقیدتی آن کمک زیادی نمود.
منظور از انقلاب سفید این بود که یک انقلاب بدون خونریزی از بالا با هدف برآورده کردن انتظارات فزایندة سیاسی عامة مردم آگاه و همین طور گروه رو به رشد و بلندپرواز حرفهای اقتصادی و اجتماعی و در نتیجه پیشگیری و جلوگیری کردن از آنچه که بسیاری آن را خطر یک انقلاب خونین از پایین در نظر میگرفتند، باشد.(3) با آنکه بسیاری به دنبال درمان مشکلات اجتماعی و اقتصادی کشور بودند، ولی این طرح اساساً یک برنامة سیاسی بود که به منظور حفظ روابط حکومت طرحریزی شد.(4) این، وضعیت موجودی بود که تمرکز آن بر روی برقراری سلطنت به عنوان محور اصلی حکومت و جامعة ایران بود. موضوع غالب نشأت گرفته از ایدئولوژی، همان نوگرایی بود.
جدا از شاه، سه نفر دیگر بودند که نماد رویکردهای رایج نسبت به ساختار انقلاب سفید محسوب میشدند: اسدالله علم، رهبر حزب مردم که به گفتة منابع، این ایده در ابتدا توسط او مطرح شد و انقلاب سفید را وسیلهای برای تثبیت قدرت و اقتدار شاه میدید؛ علی امینی، نخستوزیر از 1961 تا 1962 [1340- 1341]، که دولت او اقدام به اصلاحات ارضی و اصلاحات دیگری کرد و کسی بود که اغلب اوقات از عبارت انقلاب سفید استفاده میکرد و آنرا الزاماً اصلاحات اجتماعی و اقتصادی در حمایت از پادشاهی میدید که به جای حکومت کردن، باید سلطنت کند؛ و حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی امینی، که تصورش از انقلاب سفید چیزی جز تحمیل یک انقلاب اجتماعی و اقتصادی نبود که در آن سلطنت یک تاوان خوشایند است که مدت مدیدی در امان بوده است. شاه بعد از دروغهای فراوان و داشتن نقش حمایتی در جریان دولت امینی، بدون هیچ تعجبی طرح اولیة علم را انتخاب کرد و در سال 1963 «انقلاب سفید»ش را به عنوان یک اقدام سیاسی که مفهوم خاصی از نوگرایی را دنبال میکند، آغاز نمود که بدون هیچ شکی برای محکم کردن مشروعیت سلسله و نهادینه کردن سلطنتش، تحتتأثیر برداشت او از غرب صنعتی شده قرار داشت.[...]
بنابراین، انقلاب سفید، راهبردی برای مشروعیت از طریق منطقیسازی، جهانیسازی و دائمیسازی بود. منافع اجتماعی و اقتصادی در تلاش برای پنهان ساختن منافع واقعی سیاسی مورد تأکید قرار گرفت و اکثر مفسران از واقعیت سیاسی این وضعیت آگاه بودند. شاه همچنین تلاش کرد تا با دادن سهمی در ظاهر به روستاییان در زمینة رفاه اقتصادی کشور، به انقلاب سفید به عنوان وسیلهای برای اتحاد کشور، ساز و برگ دهد و البته در عین حال این روستاییان به خاطر آزاد شدن از دست ملاکان بیرحم و استثمارگر، سپاسگزار پادشاهشان بودند. این ملاکان [...] به عنوان دشمن ارتجاعی «فئودال» توصیف شدند. این عبارت اقتباس مستقیمی از غرب بود که اکثر روستاییان ایرانی نمیتوانستند مفهوم آن را درک کنند.[...]
اسدالله علم، رهبر حزب مردم، وقتی که ابتدا مفهوم انقلاب سفید را مطرح کرد، بسیار روشن و صریح دربارة ضرورت سیاسی این بحث عمل کرد. وی انقلاب سفید را وسیلهای برای شاه در مباحثه با همان احتیاط سر راجراستیونس در سال 1958 میدانست.(5)
علم پس از کودتا در عراق استدلال میکرد که اگر قرار است کودتایی شبیه به کودتای عراق در ایران تکرار نشود، یک انقلاب سفید (بدون خونریزی) در ایران ضروری است. علم با زیرکی میگفت اگر قرار است مردم در این انقلاب در پشت شاه بسیج شوند، دشمنانی باید بهوجود آیند. گذشته از همة اینها، وی حدس میزد که این حضور یک دشمن واقعی بود که این همه به موفقیت مردمی مصدق کمک کرده بود. اکنون پرده از استدلالهای علم، آن گونه که به کِلاس (Kellas)، دیپلمات انگلیسی گفته، برداشته شده و لازم است آنها را به طور کامل نقل کنیم: ... اسدالله علم توضیح میدهد که آنچه که در ذهن دارد در واقع انقلاب سفیدی است که او امیدوار بود تحت حمایت شاه به اجرا درآید. او داشت ذهن شاه را برای این هدف آماده میکرد. وی اعتراف کرد که پیشرفت زیادی تا به حال نداشته، ولی اظهار اطمینان نمود که شاه به خاطر ذکاوت و حسننیتش به او اجازه خواهد داد تا رهبری یک جهاد مردمی و ملی را به عهده بگیرد.
اسدالله توضیح داد که به نظر او، مشکل بقای رژیم رابطة چندانی با مسایل اقتصادی نداشت، بلکه به مسایل روانی و روابط عمومی برمیگشت. سرهنگ ناصر [جمال عبد الناصر] با ترغیب مردم مصر مبنی بر اینکه دولت او متعلق به خود آنهاست، روح تازهای در کالبد مردمش دمید. دکتر مصدق نیز همان شور و اشتیاق را با همان اهداف در مردم ایجاد کرده بود. اسدالله این پدیده را بررسی و به این نتیجه رسیده بود که کلید موفقیت، رسیدن به محبوبیت براساس شور ملّیگرایانه است که در عوض باید به آرمانهای میهنپرستانه، نظیر اعادة بحرین یا مبارزه علیه توسعة اعراب تبدیل شود.
اسدالله ادامه میدهد که به تودهها همچنین باید نشان داده شود که در برنامة توسعة سازمان برنامه چیزهایی برای روستاییان و افراد خیابانی وجود دارد. معروفترین فرد آن روز، م. مؤمن، شهردار تهران بود که در حال پاکسازی خیابانها و ایجاد فضای سبز بود و همه میتوانستند ببینند و لذت ببرند. م. منتصر، شهردار قبلی یک کشتارگاه بهداشتی ساخته بود، یک بهسازی بسیار مهمتر و اساسیتر، اما چه کسی به کشتارگاهها اهمیت میدهد؟
اسدالله امیدوار بود تا به شاه بقبولاند یک سلطنت که در دست حاکمی جوانتر از سرهنگ ناصر است دست از تشکیلات فعلی، بردارد و بگذارد طبقههای حاکم موجود جایشان را به افراد تازه و جوانتر بدهند. البته صدمهای به گروه سابق وارد نمیشد؛ این یک انقلاب سفید و نه یک انقلاب سرخ بود؛ اما شاه باید همة آنها را اخراج کند. اسدالله پیشنهاد داد که شاه باید مجلس را منحل، دولت را برکنار و تسلط طبقات حاکم را به خاطر کارشکنی در اصلاحات ضروری و جلوگیری از درک آرمانهای ملی که در واقع هدف سیاست حکومت شاهنشاهی بودند، کمرنگ کند[...].
بحران سیاسی و اقتصادی بهوجود آمده در اثر انتخابات سال 1960(6)، همراه با فشار بینالمللی و تعلل شاه منجر به این شد که رهبریت اصلاحات به عهده یک اشرافزاده ایرانی به نام دکتر علی امینی که سفیر ایران در واشنگتن بوده است قرار بگیرد. امینی و وزیر متعصب کشاورزی او، دکتر حسن ارسنجانی مظهر انقلابیون تحصیلکرده و طبقة ممتاز جامعه بودند، ولی باید این را هم اضافه نمود که امینی بیشتر از آنکه یک انقلابی باشد، یک اصلاحطلب بود.(7) شگفت اینکه، علیرغم صلاحیت بسیار شناخته شدة لیبرال امینی، نخستوزیری نسبتاً کوتاه امینی در اثر نبود یک مجلس فعال، موجبات خشم و خصومت سیاستمداران جبهة ملّی که او را متهم به نقض قانون اساسی میکردند، فراهم آورد. با این همه، امینی و ارسنجانی، در دوران تصدی 18 ماههشان، با جدیت تمام و با شیوة مورد تأیید شاه اقدام به اصلاحات ارضی کردند.
همزمان با سخنرانی شاه در مجلس سنا، استراتژی تفکیک آغاز شد. شاه در پیام خود به مجلس سنا از عباراتی همچون «ایران دیگر نمیتواند در قرون وسطی زندگی کند» و از لحنی استفاده نمود که بسیاری از آنهایی که مورد حمله قرار گرفتند، آن را شایسته اروپا و نه ایران میدانستند.(8) این استراتژی میتواند استراتژی جهانی کردن یا عقلایی کردن نیز در نظر گرفته شود؛ از آنجایی که غرب الگویی برای مدرنیته ایجاد کرد و آن را عملی و عقلانی برداشت نمود، بازتاب آن برای اروپا هرچه بود، به همان اندازه برای این نیز بود. امینی خیلی خوب از این نگرانی آگاه بود که اصلاحات ارضی، یعنی تقسیم زمینهای بزرگ بین کشاورزان مستأجر، واکنش اکثر زمینداران بزرگ را که بسیاری از آنها از اشاره به فئودالیسم آزرده میشدند، به دنبال خواهد داشت. با آنکه بسیاری پذیرفته بودند که برخی اصلاحات ارضی اجتنابناپذیر است ـ گذشته از اینها حتی دکتر مصدق نیز پیشنهاد آن را داده بود ـ ولی تعداد معدودی نیز خود را آمادة محروم شدن از قدرت اقتصادی و متعاقب آن، قدرت سیاسی کرده بودند. تلاش قبلی صورت گرفته، بهطور چشمگیری از سوی مجلس اصلاح شد، اما اکنون دکتر امینی در نبود یک مجلس، قادر بود لایحة محکمتری را پیشنهاد کند و وزیر کشاورزی او نیز شدیداً مایل به استفاده از آن بود. ارسنجانی با استفاده از هتاکی مرسوم به زمینداران عقبمانده و ارتجاعی حمله کرد و بر ماهیت اصلاحات که میتواند از یک انقلاب سرخ جلوگیری کند، تأکید نمود. از آنجایی که مالکیت خصوصی در فقه اسلامی، تخطیناپذیر در نظر گفته شده(9)، علما نیز آماج این حملات قرار گرفتند، و شاه بعداً آنها را به همراه زمینداران بزرگ ارتجاع سیاه نامید، در حالی که چپگرایان، براندازان سرخ نامیده شدند.(10) این دو تعبیر، نمونههای بارز انقلاب سفید بودند، و مخالفان اصلاحات [ارضی] را متمایز کرد.
در واقع غالب لفاظیهای ارسنجانی، زیاده از حد دیده شد و بسیاری آن را دارای نتیجة منفی تلقی کردند. «وزیر کشاورزی با مبارزة عنانگسیخته علیه فئودالیسم به نام اصلاحات ارضی، اسباب مزاحمت برای روستاییان و دلهره و نگرانی در میان زمینداران فراهم کرده است...(11)»
[...] ارسنجانی نیز همانند شاه نسبت به وجود ایلها و عشایر ایران بیزار بود و تشابهاتی را با تاریخ اروپا مطرح میکرد: ... «[او] پافشاری عشایر را در خصوص داشتن زندگی چادرنشینی، «بقایای دوران تاریک» نامید.» وی گفت: «برای آنها زمان پایان دادن به این شیوة قرون وسطایی مهاجرت و زندگی در چادر فرارسیده، شیوهای که هیچ فایدهای ندارد. جز آنکه به بیگانگان این فرصت را میدهد تا از آنها عکس بگیرند. وی اسکان عشایر را در مناطق کشاورزی، جایی که میتوانستند به کشت و زراعت مشغول شوند، پیشبینی نمود... .»(12) با این حال، ارسنجانی قانع شده بود که توسعة کشاورزی ساکن، راه نجات ایران است، و با آنکه وی در یک تضاد آشکار با شاه از صنعتی کردن کشور ناراضی بود، ولی صنعتی کردن را در تواناییهای روستاییان ایران میدید و مجدانه تعریفی از خردهمالکان آزاد شدة ایران را ارائه کرد. [...]
زمینداران و علما در سه زمینه با اصلاحات ارضی به مبارزه برخاستند: اول اینکه آنها به این تصور که فئودال هستند، اعتراض نمودند. دوم نسبت به این برداشت که اصلاحات ارضی نشانة پیشرفت است، انتقاد شدید کردند و در عوض میگفتند که باعث بر هم زدن جامعه و اقتصاد میشود؛ و سوم اینکه استدلال میکردند که اصلاحات ارضی آن گونه که توسط امینی و متعاقب آن توسط شاه اداره میشود، غیرقانونی است و هم مغایر با قانون اسلامی است و هم در نبود مجلس به اجرا در آمده، و در نتیجه مغایر با قانون اساسی است.(13)
زمینداران از اینکه فئودالیستهای استثمارگر نامیده میشوند، بسیار عصبانی میشدند و میگفتند که آمار بالایی از روستاییان ایران در جای مناسب خود نیستند. آنها مجدانه بر این عقیده بودند که چنین تحول بنیادی در الگوهای اقتصادی و اجتماعی مردم فقط موجب ضربه زدن به کشاورزی و افزایش مهاجرت به شهرها میشود. زمینداران از همان ابتدا قادر بودند دیدگاههایشان را در مطبوعات منعکس کنند. ابراهیم مهدوی در روزنامه ندای سپهر گفت: «مالکیت، ریشه فئودالی دارد، ولی از مدتها پیش در زمان تشکیل قانون اساسی و قانون و روابط بین شهر و روستا از بین رفته است... فئودالیسم در قالب آنچه که در کشورهای آسیایی و غربی وجود داشت، هیچگاه در ایران به وجود نیامده و نمیتواند همزمان با مالکیت زمین در ایران باشد... .»(14)
امینی که خودش از یک خانوادة زمیندار بود، نسبت به انتقادات زمینداران حساسیت نشان میداد و تلاش میکرد تا لحن ارسنجانی را ملایمتر کند. وی در ملاقات با انجمن تازه تأسیس ملاکان گفت که هدف اصلی اصلاحات ارضی به حداکثر رساندن بازده کشاورزی است، وی هرگونه جنگ طبقاتی را کم اهمیت جلوه داد و اضافه نمود که روابط بین زمینداران و عشایر در بعضی موارد شبیه به برداشت سنتی از الگوی فئودال در غرب است.(15) [...]
به گفتة سلطانعلی سلطانی [نماینده مجلس شورای ملی]، ... رژیم انتظار داشت که توزیع زمین، ملتی میهنپرست با داشتن سهمی در کشور ایجاد خواهد کرد، که آمادة دفاع در برابر حکومت شوروی هستند. آنها منتظر بودند تا دم شتر به زمین برسد. آنها بر عکس، بیاعتمادی، بینظمی و کمونیسم... را رواج دادند.(16) بقیه هم، علیرغم، سوءظنشان دربارة آمریکا، کینة خود را متوجه ارسنجانی کردند که شور و اشتیاق او برای اصلاحات ارضی به هر هزینهای موجب اضطراب و نگرانی شده بود.(17)[...]
شاه دقیقاً آگاه بود که هرچه بیشتر در روند اصلاحات در حاشیه بماند، بیشتر اهمیت خود را از دست خواهد داد. بنابراین، وی مایل بود تا ارسنجانی و امینی را از هر گونه اعتباری در زمینة آغاز کردن و دنبال نمودن برنامة اصلاحات محروم کند. شاه به آرامی در صدد بازسازی صلاحیتهای اصلاحطلبانة خودش در زمان دولت امینی برآمد، و در عین حال خود را آماده میکرد تا کل برنامة اصلاحات را از آن خود کند و آن را در وجهة سلسلهاش دگرگون کرده و در نهایت در محبوبیت خودش تحوّلی ایجاد کند. [...]
با آغاز سال 1962، دولت با اعتراضهای شدیدی از سوی دانشجویان در محوطة دانشگاه تهران مواجه شد. پلیس و نیروهای نظامی برای متفرق کردن دانشجویان به محل اعزام شدند که در جریان آن صدها دانشجو زخمی شدند.(18) امینی که به صورت فزایندهای به عنوان آلت دست آمریکاییان دیده میشد، در حال از دست دادن جایگاهش به عنوان زمیندار اصلاحطلب مترقی بود. دولت، دانشجویان را که فریاد «زنده باد مصدق»، «مرگ بر امینی» و «مرگ بر شاه» سر داده بودند، متهم به عصبانی کردن پلیس و تحریک شدن به واسطة اتحاد شوم با زمینداران ـ ارتجاع سیاه، همان گونه که شاه دوست داشت آنها را خطاب کند ـ کرد. سفارت انگلیس چنان که انتظار میرفت، نسبت به ادعاهای امینی تردید داشت: «اتحاد بین آشوبگران دانشجو و «فئوداليستها» علیه برنامة اصلاحات یک دولت مترقی را سخت میتوان باور کرد... .»(19)
در این فضای بحران فزاینده، نقطة عطفی در رویارویی با ارتش در راه بود.(20) امینی که مایل به ساماندهی اوضاع مالی ایران بود، تلاش کرد تا بودجة نظامی را کاهش دهد، که باعث شد وی با شاه و ارتش درگیر شود. وی همچنین برای جبران کسری بودجة ایران، امید به کمک آمریکا داشت، که به این زودیها در دسترس قرار نمیگرفت.(21) در نتیجه امینی در جولای 1962 استعفا داد و شاه، علم وفادار را جایگزین او کرد.(22) اکنون صحنه برای به اجرا در آوردن انقلاب سفید آماده بود.
انقلاب سفید طی حکمی آغاز (ابتدا شش اصل در نوامبر 1961 به آن اختصاص یافت) و در ژانویة 1963 با رفراندوم به تصویب رسید. انقلاب سفید شامل شش اصل از جمله اصلاحات ارضی بود که قرار بود بعداً تا 12 اصل و تا اواخر دهة 1970 کلاً تا 17 اصل افزایش پیدا کند.
آنچه که این انقلاب سفید را از آنچه که در زمان امینی در جریان بود، متمایز میکرد، ارائة یک برنامة مشخص به جای یک ایدة مبهم و با تمرکز بر شاه به عنوان رهبر بود. با این وجود، بسیاری از اسطورههایی که شاه پس از سال 1963 قرار بود توسعه دهد کم و بیش همان چیزهایی بودند که در زمان دولت امینی شکل گرفت و برای دنبال کردن مسیر این توسعه، تحلیل دستاوردهای این دوره مهم است.
چندین موضوع بود که شاه تلاش کرد در شخصیت خودش ایجاد کند که دو مورد از آنها را دولت امینی با شور و اشتیاق مورد تأکید قرار داده بود. شاه میخواست که به عنوان یک فرد «مترقی» و «مخالف زمینداری» شناخته شود.(23) علاوه بر این شاه در صدد ایجاد ایدة «حاکم دموکراتیک» در قالب «پادشاه انقلابی» بود، و در این قالب، واژة انقلابی وارد مباحث سیاسی شد که به نظر بسیاری با نگرانی بر دوش شاه میافتاد. مورد دیگری که در رابطه با این مسئله بود، علاقة وافر شاه در بودن پادشاه جامعهای دارای برابری و دمکراتیک،(24) مملو از روستاییان آزاد شده و سعادتمند به لحاظ اقتصادی بود که همیشه از منجیشان سپاسگزار بودند. این امر خود موضوعی نگرانکننده برای سلطنتی بود که بر اهمیت نظم اجتماعی و سیاسی تأکید میکرد. شاه برخلاف امینی و ارسنجانی میخواست صنعتی کردن کشور را که برای ایدة او در زمینة پیشرفت و مدرنیته ضروری بود، ترویج کند.(25) شاه، برخلاف امینی به مخالفان توجهی نمیکرد و آنها را یا به ارتجاع (سیاه) و یا به خرابکاران (سرخ) تشبیه میکرد. شاه، 75 درصد جمعیت روستایی را هدف قرار داده بود، و اگرچه همچنان به ارتش توجه خاصی داشت که علیرغم عکس همة شواهد همچنان به این امر به عنوان یک رکن حیاتی برای حفظ سلطنت نگاه میکرد، ولی طبقات حرفهای بالنده را نادیده گرفت.(26)[...]
شاه در یک پیام رادیویی به مناسبت روز مشروطه در سال 1962 گفت که بینش او از دمکراسی شاید متفاوت با آنچه که انتظار میرفته، باشد. طبق گزارش سفارت انگلیس، «... شاه خودش در زحمت بود که خاطر نشان کند برای رسیدن به دمکراسی تنها چند مجلس قانونگذاری کافی نیست؛ همین طور دمکراسی کالایی نبود که از خارج وارد شود، اما هر ملتی باید سیستم دولت خودش را توسط مردم و برای مردم پیدا کند.»(27)
البته شاه توانست متعاقباً بگوید که رفراندوم او که در آن 99 درصد مشکوک از مردم به نفع انقلاب سفید رأی دادند، ثابت کرد که او یک دمکرات است. او میگفت که این همان دمکراسی واقعی است که در آن مردم برای نظر خودشان مستقیماً مورد نظرخواهی قرار گرفتهاند، با آنکه این امر در تضاد کامل با نظریة خودش مبنی بر اینکه مردم هنوز به سطح بلوغ فکری لازم برای دمکراسی نرسیدهاند، بود. این امر همچنین با دیدگاههای اولیه مبنی بر اینکه چنین رفراندمهایی مورد علاقة همیشگی دیکتاتورهای فاشیست و کمونیست بوده، مغایرت داشت.[...]
به نظر میرسد که شاه در برگزاری رفراندم از شارل دوگل در فرانسه الهام گرفته باشد، و مخاطبین اصلی او، افکار عمومی غرب بودند که به نظر میرسید از روی کنجکاوی کل ماجرا را بدون نگرانی مشهودی کاملاً میپذیرند.(28) پیامهای تبریک از سوی دولتهای خارجی، از جمله آمریکا تنها به درد قانع کردن شاه مبنی بر محبوبیت خودش خورد. شاه در پاسخ به پیام تبریک کندی به نوعی متکبرانه جواب داد: «نتیجة رفراندم عملاً منعکسکنندة تأیید کامل اصلاحات اساسی من از سوی آراء تقریباً متفق مردم ایران میباشد.»(29)
با این همه، موفقیت این رفراندم، اگر سازماندهی شده باشد،(30) در کل به عنوان پیروزی روابط عمومی دیده شد، و اکثر مطبوعات ایران به این نتیجه رسیدند که شاه هم مرتجعین و هم انقلابیون را مغلوب کرده است. یک هفتةنامه معتبر علیه پیروزانگاری ناپایدار هشدار داد، «... با این حال اتفاقنظر در مطبوعات فارسی زبان این بود که شاه هم انقلابیون و هم مرتجعین را مغلوب کرده است و اینکه او تنها ملت را هدایت میکند.» در روز 13 ژانویه یک هفتهنامة معتبر [خواندنیها] دقیقاً همان سؤالی را کرد که در اذهان اکثر مردم وجود داشت؛ «شاه دارد ما را به کجا هدایت میکند؟» و عملاً هشدار داد که یک انقلاب، چه توسط توده و چه توسط شاه آغاز شود، میتواند خطرناک باشد، مگر آنکه تحت کنترل درآید.(31) بقیه هم در محافل خصوصی نگرانیشان را در خصوص نحوة تبدیل شاه به یک رهبر انقلابی با پیامدهای خطرناک از طریق رفراندم اظهار داشتند: ... آنها در حالی که از اصلاحات طرفداری میکنند، نگران قدرتی هستند که شاه به نظر میرسد در اختیار کارگران بخش صنعت و روستاییان گذاشته است.
یکی از اشارات به این رهبریت عوامفریب در ژوئن 1963 مطرح شد، یعنی زمانی که آیتالله خمینی دستگیر شد که منجر به اعتراضهای گستردهای در قم، تهران و چند شهر بزرگ دیگر شد. این اعتراضها با بیرحمی سرکوب شدند. [امام] خمینی بعد از آغاز حملات علیه شاه به دنبال اعلام مصونیت قضایی برای تمام پرسنل آمریکایی در ایران، مجبور شد در سال 1964 [1343] به تبعید برود. مصونیت قضایی حرکتی بود که به صورت بدی از سوی نخستوزیر منصور اداره شد، که با توجه به اشارات آن به کاپیتولاسیون قرن نوزدهم، با صلاحیتهای ملیگرایانه شاه مغایرت داشت. این واقعه، و همین طور باور گسترده دربارة اجرای کودتای سال 1953 [1332] توسط سازمان سیا برای بازگرداندن شاه به تخت سلطنتش دو تناقض بزرگ را نسبت به اسطورة قهرمان پادشاهی ملّیگرایی ایران ثابت کرد، اسطورهای که شاه در صدد اختصاص و توسعهدادن آن در یک رابطة دیالکتیک دوجانبه هم با میراث سیاسیاش و هم با فضای رایج بود.
نوگرایی و بعداً سنّتگرایی به این اسطورة بنیادی اضافه شد و مکمل ساختار نافرجام بنیادهای ایدئولوژیک حکومت پهلوی گردید، و در حالی که اقتصاد کشور رونق گرفت، واقعیت درک شده در جامعه، پیوند کافی با این اسطوره برای تغییر شکل دادن این تناقضات جدانشدنی پیدا کرد. شگفت اینکه (و فراتر از حوزة این مقاله) ثروت روزافزون، برای شاه فرصتهای بیشتری به منظور توسعة اسطورة سیاسیاش یعنی «اسطورة منجی» فراهم آورد،(32) و اساساً از اسطورة مدرنیتهای استفاده میکرد که مملو از زبانی بود که با طبقات سنّتی بیگانه بود و علیرغم ضعف روبه رشد اقتصادی توسعه یافت و در نتیجه تنوع بین اسطوره و واقعیت اجتماعی را خرابتر کرد، و به سقوطی که به نظر بسیاری غیرمنتظره، ناگهانی و بهتآور بود، کمک نمود.
پینوشتها:
1ـ Fo 371 133055 EP 1671 /5 مورخ 3 اکتبر 1958 مقاله در اسپکتیتور، به قلم اندرورات.
2ـ برای تحلیل جامعی از اصلاحات ارضی، برای مثال به ا.هوگلاند، زمین و انقلاب در ایران 1980 ـ 1960 (آستین، تگزاس: انتشارات دانشگاه تگزاس، 1982)، و آ.ک.س. لمبتون، اصلاحات ارضی ایران، 1966 ـ 1962 (آکسفورد: انتشارات کلارندون، 1969) مراجعه کنید.
3ـ Fo 371 157605EP1015 /12324 24 مه 1961. این عقیده از سوی نخستوزیر شاه در آن زمان، علی امینی منعکس شد؛ FO 371 157612 EP 1015 /280 مورخ نهم نوامبر 1961. همچنین به FO 371 157604EP1015 /116 مورخ 21 مه 1961 مراجعه کنید.
4ـ Fo 2481580 مورخ 30 مه 1960، دکتر رام در بحث با کِلاس (Kellas) : «دکتر رام ادعا کرد که حقیقت ماجرا این بود که این لایحه یک اقدام سیاسی بود. هدف از آن این بود که به جهانیان نشان داده شود که ایران یک جامعة فئودال نیست، همین طور قرار بود تعهدی در قبال مبارزه علیه کمونیسم باشد. در واقع شاید موفقیتهایی را در این رابطه برخوردار شد. اما روش مناسب برای مخالفت با کمونیسم، راه اقتصادی بود، و قانون اصلاحات ارضی، اقتصادی نبود.» وبستر جانسون، مشاور هیئت عملیات ایالات متحده در بانک کشاورزی، در یک خاطره بدون تاریخ از سال 1960 خاطرنشان میکند: «من به طور کلی در صحبتها گفتهام که ما معتقدیم شکلی از انقلاب کشاورزی تا آنجا که به فنآوری مربوط میشود، برای ایران لازم است، اما انقلاب در زمینة فنآوری با تقسیم مجدد اراضی کاملاً تفاوت دارد. اصلاحات ارضی یک موضوع سیاسی است و فاصلة زیادی با حوزةکاری ما دارد... .» Fo 2481580
5ـ Fo 371 133006 EP 1015 /34 مورخ 15 اوت 1958.
6-کلاس در رابطه با انتخابات سال 1960 اشاره میکند که، « ... ادعا شده که اوراق بسیاری از بین رفته و آراء قلابی و بیمورد زیادی برای دوازده امام، آقای شمشیری صاحب یک چلو کبابی در بازار و خانم دلکش، خواننده کاباره ریخته شده...» من شخصا مشکل میتوانستم انگیزه کسانی که در دردسر رای دادن شرکت داشتهاند، از آشپزم گرفته تا وزیر دربار پیجویی کنم؛ در بیشتر موارد، توضیح غیر عادی این است که «هیچ هدفی ندارد.» Fo 371 149758 EP 1015 /87 مورخ 23 اوت 1960
7ـ گزارش شده که ارسنجانی در یک گفتوگوی خصوصی گفته است، شاهنشاهی بر چهار پایه ایستاده است، من یکی از آنها را از بین بردهام [یعنی اشرفزادگان زمیندار]. امینی بین «انقلاب سفید» و انقلاب واقعی فرق قائل میشد و تلویحاً آن را اصلاحات بنیادی بیان میکرد که صرفاً از قبل ارائه شده است؛ همچنین به Fo 371 164183 EP 1015 /77 سخنرانی وزیر دادگستری مورخ 12 ژوئن 1962 مراجعه کنید.
8ـ Fo 371 149804 EP 1461 /3 مورخ 30 ژانویه 1960.
9ـ Fo 371 149804 EP 1461 /5 مورخ اول مارس 1960 ـ شاه، علما را تهدید به «کودتای سفید» کرد. به FO 371 149804 EP 1461 /7 مورخ 8 مارس 1960 مراجعه کنید.
10ـ امینی در صدد بود تا با انتصاب یک مشاور مذهبی در کابینه با علما به صلح برسد و از این رو برای زیارت به مشهد و قم رفت و با آیتالله کاشانی دیدار کرد؛ Fo 371 157611 EP 1015 /241 مورخ 22 اوت 1961.
11ـ FO 371 157608EP 1015 /185 مورخ 22 ژوئن 1961.
12ـ Fo 2481589 گفتوگو با فیلیپس مورخ 4 دسامبر 1962.
13ـ FO 371 157607EP 1015 /177 مورخ 20 ژوئن 1961. همچنین به Fo 248 1588، یادداشتهای کلاس مورخ 31 ژانویه 1962 مراجعه کنید. همچنین به Fo 248 1589 مورخ 24 نوامبر 1962، تعدادی از علما اعتراض کردند که اصلاحات ارضی هم مغایر با قانون اساسی است و هم ضد اسلام است.
14- Fo 2481580؛ ابراهیم مهدوی، مورخ 21 سپتامبر 1960.
15ـ FO 248 1585 1461، کیهان بینالمللی (20 جولای 1961)، و نامهای به تاریخ 4 نوامبر 1961.
16ـ Fo 248 1588، گفتوگو با کلاس مورخ 22 ژانویة 1962.
17ـ FO 371 149804 EP 1461 /6 مورخ 8 مارس 1960. «... تقریباً همة منتقدین این لایحه در مقصر دانستن «آمریکاییان» به خاطر تحمیل آن از روی کنجکاوی با هم متحد شدهاند. بعضیها میگویند که آمریکاییان با تحت فشار قرار دادن شاه و دولت، بدون توجه به شرایط خاص ایران که در این زمینه هیچ تجربهای ندارند، چنین کاری کردهاند. آنها فقط این تصور غلط را دارند که سیستم موجود اجارة اراضی، فئودال یا ارتجاعی است. بقیه هم متقاعد شدهاند که شاه در تلاشی نامناسب برای عزیز کردن خودش نزد افکار عمومی، بیاطلاع آمریکاییان به عنوان یک پادشاه مترقی اقدام به ایجاد این لایحه کرده است. برخی حتی معتقدند که آمریکاییان برای شکستن قدرت سیاسی زمینداران که به طور سنّتی بدون توجه به نظم طبیعی جامعه ایران، از دوستان بریتانیا در ایران هستند، این لایحه را به این حالت دیکته کرده است... .» همچنین به Fo 248 1589 مورخ 10 سپتامبر 1962 که در آن لمبتون به پیامدهای خطرناک عقیدة رایج در خصوص تحمیل آمریکا برای رژیم پهلوی اشاره میکند.
18ـ Fo 371 164180EP 1015 /19 مورخ 23 ژانویه 1962، همچنین FO 371 164181 EP 1015 /23 مورخ 24 ژانویه 1962، و EP 1015 /29 مورخ 24 ژانویة 1962.
19ـ EP 371 164181 EP 1015 /32 هیلر، مورخ 31 ژانویة 1962. همچنین به FO 371 164181 EP 1015 /29 هیلر، مورخ 24 ژانویة 1962 مراجعه کنید.
20ـ FO 371 157605 EP 1015 /136 مورخ 26 مه 1961، خاطرنشان میکند که ارتش به طور روزافزونی از اقدامات سختگیرانه و بازنشستگیها ناراضی بودند (به نقل از مصدق). FO 371 157606 EP 1015 /156 مورخ 6 ژوئن 1961، خاطرنشان میکند که اصرار امینی به افسران در پوشیدن لباسهای شخصی در محیطهای غیرنظامی موجب نارضایتی افسران شده بود.
21ـ FO 371 164184EP 1015 /84 مورخ 18 جولای 1962.
22ـ FO 371 164184 EP 1015 /85 مورخ 19 جولای 1962. معدود افرادی از انتصاب علم خوشحال شدند و به طور کلی عقیدة رایج این بود که شاه، قدرت را در دستان خودش نگه داشته است. به FO 371 164185 EP 1015 /110 مورخ 25 اوت 1962 مراجعه کنید.
23ـ در جریان اولین همایش تعاونی کشاورزان، نمایندگان به شاه اصرار کردند تا استفاده از واژه رعیت را در تمام اسناد رسمی ممنوع کند. انقلاب، مورخ 19 دی 1341 / 8 ژانویه 1963.
24ـ شاه قرار بود برداشت خاص خودش را از دمکراسی به طور واضح بیان کند.
25ـ FO 371 157601 EP 1015 /55 مورخ 28 مارس 1961 ـ با آنکه یکی از جنبههای اصلاحات ارضی عملاً متمرکز کردن قدرت بود، ولی شاه به حمایت لفظی از تمرکززدایی ادامه داد.
26ـ FO 371 164186 EP 1015 /135 مورخ 17 نوامبر 1962.
27ـ FO 371 164185 EP 1015 /108 مورخ 13 اوت 1962.
28ـ FO 371 170424 EP 1461 /3 مورخ 6 فوریة 1963.
29ـ FO 371 170424 EP 1461 /2 مورخ 2 فوریه 1963.
30ـ FO 371 170373 EP 1015 /10 مورخ 24 ژانویة 1963. همچنین به FO 371 170373 EP 1015 /13 مورخ 28 ژانویة 1963 مراجعه کنید؛ EP 1015 /15 مورخ 25 ژانویه 1963؛ EP 1015 /16 مورخ 25 ژانویة1963.
31ـ FO 371 170373 EP 1015 /8 مورخ 15 ژانویة 1963.
32ـ برای بحث پیرامون «اسطورةکهن» که از میان بسیاری از آیینهای رهبریت میگذرد به ل. فوئر، ایدئولوژی و ایدئولوژیستها (آکسفورد: بلک ول، 1975) مراجعه کنید.
* The Myth of the white Revolution: Mohammad Reza Shal/ ‘Modernization’ and the Consolidation of Power
تعداد بازدید: 3730