متن زیر* ترجمه فصل ششم از مجموعه مقالاتی با عنوان «قرن انقلاب: جنبشهای اجتماعی در ایران» است که زیر نظر جان فورن تدوین شده است. این مقاله را میثاق پارسا با عنوان «مسجد، آخرین راه چاره» نوشته است. این نوشته در واحد زبانهای خارجی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری ترجمه شده و نسخه کامل این ترجمه، توسط این واحد در دسترس پژوهشگران قرار دارد.
■
[...] در تمام کشمکشهای اوایل دهه 1950، گروههای اجتماعی مهم از طریق جبهه ملی و حزب غیرمذهبی توده بسیج میشدند. کودتای سال 1953 [1332] خصوصاً حزب توده را از میان برداشت و جبهه ملی را تضعیف کرد. آزادسازی اوایل دهه 1960 مجدداً این فرصت را به جبهه داد تا خود را بسیج کند و خواستار اصلاحات سیاسی شود. اما در ژوئن سال 1963 [1342] با آغاز اعتراضات عمومی، ترکیبی از سرکوب و عوامل داخلی تا حد زیادی قابلیت جبهه را برای آمادهسازی کاسته بود. در آن موقع برای مخالفین سیاسی راه دیگری به جز بسیج شدن در مساجد و ساختارهای مذهبی باقی نمانده بود. این حقایق نظریه بیتوجهی به اصول و شکست اجتماعی را تأیید نمیکند.
[...] بحران اقتصادی اوایل دهه 1960 و تقسیمات بین طبقه مسلط ـ به خصوص بین ملاکین و مدیران دولتی بوروکرات ـ صحنه را برای درگیری و بسیج آماده کرد. این شرایط آسیبپذیری دولت [حکومت پهلوی] را بالا برد و فرصت مناسبی را برای بسیج و افعال گروهی ایجاد کرد... بالاخره بحرانهای اقتصادی و سیاستهای دولت به طور معکوس بر منافع بخشهای گستردهای از جمعیت اثر گذاشت و در نتیجه احتمال انجام افعال گروهی توسط آنان را افزایش داد.
در پایان درگیریهای سال 1963... ضعف مخالفان و عدم وجود تشکیلات ائتلافی مؤثر، دولت را قادر ساخت، مخالفان را سرکوب کند. این سرکوب عملاً به بسیج عمومی و افعال گروهی تا زمان انقلاب در سالهای 79 ـ 1977 پایان داد. شاه به پشتوانه دیگر گروههای اجتماعی به خصوص طبقه ممتاز زمیندار که اساس سنتی حمایت از او بودند، قدرت خود را متمرکز ساخت.
گرچه برخی محققین دیگر نیز این دوره را مورد مطالعه قرار دادهاند، هیچ یک از تحلیلگران توضیح نظریای را در مورد حرکتهای اجتماعی اوایل دهه 1960 ارائه نکرده است.(1) هدف این فصل بررسی علل و نتایج درگیریهای اوایل دهه 1960 است. شرایط اقتصادی و سیاسی که زمینه را برای درگیری آماده ساخت چه بود؟ شرکتکنندگان در قیام کوتاه مدت ولی مهم ژوئن سال 1963 چه کسانی بودند؟ چرا این قیام شکست خورد؟ پاسخ سوالات اخیر میتواند به طور ضمنی دلایل موفقیت همین گروهها را در یک دهه و نیم بعد روشن کند. [...]
آزادیخواهی محدود
شاه در اوایل سال 1960 اعلام کرد که حضور در انتخابات آتی مجلس برای نامزدهای مستقل آزاد خواهد بود. او قصد داشت پارلمان را کنترل کند و با معرفی دو حزب وابسته به دربار سلطنتی موقعیت ملاکین طبقه بالا را تضعیف کند. نامزدهای این احزاب عمدتاً از ردههای متخصصین و کارمندان کشوری بودند. در پاسخ به امکان وجود آزادی سیاسی چندین نامزد مستقل قصد خود را برای رقابت بر سر کرسیهای مجلس اعلام کردند؛ این افراد شامل حسین مکی، علی امینی و تعدادی از اعضای جبهه ملی دوم از جمله اللهیار صالح میشدند. جبهه ملی دوم که در 21 جولای سال 1960، هشتمین سالگرد قیامی که مصدق را به نخستوزیری رساند، برپا شده بود، برای انتخابات مجلس بیستم آماده میشد. دولت اقداماتی را در پیش گرفت تا مطمئن شود که نامزدهای جبهه ملی در مبارزه خود با مشکلاتی روبهرو میشوند، حتی نخستوزیر، اقبال علناً اعلام کرد که حامیان نخستوزیر پیشین، مصدق، اجازه شرکت در رقابتهای انتخاباتی را ندارند.(2) در انتخابات ماه آگوست به وضوح تقلب شد، دولت برای اطمینان از پیروزی نامزدهای مورد علاقه خود در همه جا دخالت میکرد. اعتراض سراسری و عمومی نتایج را رد کرد و شاه را مجبور ساخت نتایج را باطل اعلام کند و اقبال در 27 آگوست به اجبار استعفا داد. در اوایل سپتامبر، دولت برای ممانعت از اعتراضات مخالفین، اجتماع مردم به صورت علنی را بدون اجازه مخصوص ممنوع ساخت.(3)
بار دیگر انتخابات مجلس در ژانویه سال 1961 برگزار شد، شاه مجبور به مصالحه با نمایندگان مخالف گردید.(4) از میان مخالفان، صالح تنها نمایندهای بود که از جبهه ملی دوم امکان پیروزی یافت. تقلبات مشهود انتخاباتی باز هم با اعتراضات تازهای از سوی این جبهه مواجه شد. در 30 ژانویه 1961 گروهی از رهبران این جبهه در اعتراض به انتخابات در محل مجلس سنا بست نشستند. دانشجویان و بازاریها چندین تظاهرات را از سوی این جبهه سازماندهی کردند. اعتراضات چنان شدید بود که دولت مجبور شد دانشگاه تهران را ببندد.(5)
دو حادثه مهم این دوره به آغاز یک مرحله مهم در توسعه کشور مربوط میشد: اعتصاب معلمان در ایران و انتخاب جان.اف.کندی به عنوان رئیسجمهوری در آمریکا. اعتصاب معلمین، با حمایت فراوان دیگر گروههای اجتماعی همراه شد و در زمینه آمادهسازی رو به ازدیاد، درگیریهای روزافزون و فشار خارجی، موفق شد دولت نخستوزیر شریف امامی را به زیر بکشد. شاه مجبور شد در مسیر جدید به پیش برود و علیرغم میل خود اصلاحاتی اساسی را آغاز کند.
اصلاحات از بالا، فرصتی برای آمادهسازی مخالفان
ایالات متحده طی این دوره نقشی مهم در اعمال فشار بر شاه برای انتصاب یک دولت اصلاحگرا بر عهده داشت. کندی با آنکه هنوز یک سناتور بود، به همراه دیگر رهبران دموکرات از سیاست آمریکا نسبت به رژیمهای فاسد در جهان سوم به خصوص ایران، ابراز نارضایتی کرد.(6) همان طور که رئیسجمهور کندی برای اولینبار در آوریل سال 1961 نگران بیثباتی سیاسی ایران شده بود، نخستوزیر شوروی، نیکیتا خروشچف به والتر لیپمان اظهار داشت که ایران به سوی یک انقلاب پیش میرود.(7) به گفته سفیر پیشین ایالات متحده، آرمین میر: «دولت کندی بسیار نگران ایران بود و فوراً یک گروه کاری تشکیل داد. نتیجه کلی تلاش گروه کاری آن بود که به سفیر ما توصیه کند که باید در عوض آنچه از ایران در برداشتن گامهای گوناگون برای پیشرفت توقع داریم و آن را ضروری میدانیم، 35 میلیون دلار تأمین کنیم. این کار حتی شامل پیشنهاد بهترین نامزدهای نخستوزیری که تصور میکنیم بیشترین توانایی را برای انجام اصلاحات ارائه شده دارند، نیز میشود.»(8)
شاه در واکنش به فشار آمریکا و درگیریهای فزاینده داخلی، به ویژه اعتصاب معلمین، علی امینی را به عنوان نخستوزیر برگزید. امینی که از بستگان مصدق و وزیر دارایی دولت او بود، از نیمه دهه 1940 از اصلاحات ارضی پشتیبانی میکرد. او به محض به قدرت رسیدن مجلس تازه تشکیل بیستم را منحل کرد؛ ژنرال بختیار، رئیس ساواک را تبعید کرد؛ به مطبوعات آزادی داد؛ به جبهه ملی اجازه داد فعالیت علنی خود را از سر گیرد؛ و مهمتر از همه حسن ارسنجانی، روزنامهنگار رادیکال با عقاید سوسیالیستی که از اوایل دهه 1940 طرفدار اصلاحات ارضی بود، را به عنوان وزیر کشاورزی تعیین کرد.
یکی از مشخصههای مهم کابینه جدید، اصلاحات ارضی بود. تصمیم شاه برای پذیرش اصلاحات ارضی، هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ سیاسی به طور غیرمعمول پیچیده بود. [...]
فواید معینی از اجرای اصلاحات ارضی به دست میآمد. هوگلاند گفته است که این فواید عمدتاً سیاسی بودند. اولاً، دولت مرکزی میتوانست قدرت خود را در مناطق روستایی که به طور سنتی تحت تسلط ملاکین بزرگ بود، گسترش دهد. ثانیاً، شاه میتوانست از خود چهره یک اصلاحگرا که به رفاه مردم خود علاقمند است را به نمایش بگذارد. ثالثاً، اصلاحات ارضی پایگاه جدیدی از حمایت عمومی را در بین رعایا ایجاد میکرد. و رابعاً توزیع مجدد زمین مورد استقبال دولت کندی، در آمریکا قرار میگرفت که به جهان سوم فشار وارد میکرد اصلاحات ارضی را انجام دهند.(9) [...]
در سال 1961 دو عامل علاقه مجدد به اصلاحات را تشویق میکرد و شاه را ترغیب میساخت گامهای جدیتری به سوی نوعی از اصلاحات ارضی بردارد. آیتالله [العظمی] بروجردی، رهبر شیعیان ایران و مخالف برجسته اصلاحات ارضی در مارس سال 1961 وفات کرد، بدینترتیب مانعی از سر راه این برنامه برداشته شد. دومین عامل نگرانی دولت کندی در مورد ثبات ایران بود که باید از طریق اصلاحات به دست میآمد. شاه حتی در این موقع به عنوان بزرگترین ملاک مایل به انجام اصلاحات ارضی اساسی نبود. او تنها طرفدار توزیع انتخابی زمینهای ملاکینی بود که با او رقابت میکردند، بالاخره شاه میخواست برای اصلاحات اعتبار کسب کند.(10)
امینی و جبهه ملی دوم
امینی امیدوار بود برنامه خود را تکمیل و قدرت شاه را با همکاری جبهه ملی محدود کند. او همچنین امیدوار بود از قدرت جبهه ملی برای انجام اصلاحاتش، به خصوص اصلاحات ارضی استفاده کند. او حتی جلسهای خصوصی با اعضای برجسته جبهه تشکیل داد تا به آنها بگوید، هیچ خصومت شخصی با آنها ندارد. او گفت که در مورد اصلاحات ارضی جدی است و تنها با این شرایط که شاه مجلس را تعطیل کند، نخستوزیری را پذیرفته است. او توضیح داد که نمیتواند قبل از اجرای اصلاحات ارضی انتخابات برگزار کند، زیرا در این صورت ملاکین و افراد شاه بار دیگر بر کارها مسلط میشدند. امینی به رهبران جبهه گفت که اقتصاد وضعیت ناامیدکننده دارد و وخیمتر شدن اوضاع به نفع شاه تمام میشود. بالاخره او گفت که اگر شاه او را برکنار کند، جبهه ملی نیز از بین خواهد رفت. گرچه رهبران جبهه با او موافقت کردند، اما هیچ توافقنامه رسمی یا غیررسمی بین دو طرف به دست نیامد.(11)
امینی در اثبات حسننیت خود برخی اصلاحات آزادیخواهانه همچون صدور مجوز چاپ عکس مصدق را در مطبوعات ایران در 7 می سال 1961 آغاز کرد.(12) او همچنین به ملیگرایان اجازه داد یک جلسه جمعی در 18 می در میدان جلالیه برگزار کنند که 80 هزار نفر در آن شرکت کردند. مطبوعات ملی که حتی از ابراز اطلاع از وجود جبهه ملی دوم منع شده بودند، شروع به رقابت برای انتشار دیدگاهها و سیاستهای جبهه کردند.(13)
به هر حال جبهه ملی از امینی در اصلاحاتش حمایت نکرد. حتی در اجتماع میدان جلالیه، سخنرانانی همچون کریم سنجابی به او حمله کردند و اعلام نمودند که مردم ایران نخستوزیری را که آمریکا تحمیل کرده باشد نمیخواهند.(14) در چند ماه بعد جبهه، حملات خود را به دولت امینی تشدید کرد. طرفداران جبهه ملی در دانشگاه تهران خواستار استعفای امینی شدند و جبهه خود خواستار «انتخاب عمومی فوری» شد.(15)
این جبهه در شیوه برخورد خود با امینی متحد نبود، بلکه به جناحهای افراطی و میانهرو تقسیم شد. جناح افراطی تظاهرات جمعی و رویارویی با شاه را ترجیح میداد. دولتمردان مسنتر که شاخه میانهرو را تشکیل میدادند، طرفدار مذاکرات محتاطانه با شاه بودند و امید داشتند که فشار ایالات متحده او را مجبور کند به سوی آنان روی بیاورد.(16) شاخه رادیکال میخواست از شکاف بین امینی و شاه استفاده کند و امینی را تقویت نماید. اعضای شاخه میانهرو هیچ علاقهای به رویارویی با شاه نداشتند اما در عوض طرفدار حمله به امینی بودند. خواسته اصلی آنها انتخاب آزاد بود که امینی قادر نبود آن را تضمین کند.
با عدم همکاری جبهه ملی، و نیز افزایش درگیری اجتماعی و بسیج عمومی، نیروهای شاه شروع به اقدام علیه امینی و جبهه کردند. دانشجویان دانشگاه تهران، که طرفدار جبهه ملی بودند، در 21 ژانویه سال 1962 [1340] علیه اخراج دو دانشآموز دبیرستانی به خاطر فعالیتهای سیاسی دست به تظاهرات زدند. چتربازان به این تظاهرات حمله کردند. هدف این حمله آرام کردن دانشجویان و شاید سرنگونی دولت امینی بود. رئیس دانشگاه تهران، دکتر احمد فرهاد در پاسخ به حمله کماندوها به دانشگاه از مقام خود استعفا داد. او در استعفانامه خود آورده بود: «هیچگاه چنین خشونت، سادیسم، شرارت و دشمنی با علم و هنر را از سوی نیروهای دولتی ندیده و نشنیده بودم. سربازان جنایتکار به برخی دختران در داخل کلاسها حمله کردند، ما به هنگام بازرسی ساختمانهای دانشگاه با همین شرایط مواجه شدیم، گویی ارتشی از بربرها به خاک دشمن حمله کردهاند.»(17)
امینی به سهم خود، بلافاصله اعلام کرد که هیچ رابطهای با این سرکوب ندارد، با این حال دولت او تنها چند ماه دیگر، تا 17 جولای دوام آورد. در آن تاریخ او پس از 14 ماه مسئولیت در مشاجرهای با شاه بر سر میزان هزینههای نظامی استعفا داد. گرچه این مسئله امینی را به استعفا وا داشت، دولت او نتوانست حمایت عامه... را به دست آورد. اجرای برنامه پیشنهادی صندوق بینالمللی پول هم بر بیشتر طبقات و گروههای اجتماعی تأثیر معکوس داشت.
شاه نسبت به امینی مشکوک بود و استلال امینی او را تهدید میکرد، او همچنین روابط نزدیک نخستوزیر با جبهه را نمیپسندید. جبهه ملی هم از همکاری با او خودداری میکرد، مگر اینکه او ساواک را منحل و انتخابات آزاد برگزار میکرد. بالاخره، امینی نتوانسته بود حمایت آمریکا را در عدم توافق با شاه بر سر هزینههای نظامی به دست آورد.(18) او انتظار داشت که ایالات متحده به کمک او بیاید، اما این کمک صورت واقعیت به خود نگرفت. شاه در سفر خود به ایالات متحده کار را تمام کرد، مقامات آمریکایی باور کردند که امینی فاقد حمایت اجتماعی بود و نمیتوانست علیرغم مخالفتهای ملاکین، جبهه ملی و شاه و نظامیانش اقتدار سیاسی را در ایران ایجاد کند.(19)
شاه، اسدالله علم دوست نزدیک خود را به عنوان نخستوزیر جانشین امینی کرد. گرچه ارسنجانی یک سال دیگر به عنوان وزیر کشاورزی باقی ماند، شاه تصمیم گرفت برنامه اصلاحات ارضی را تضعیف کند. او این طرحها را «انقلاب سفید» نامید که بعدها به «انقلاب شاه و ملت» معروف شد. این اصلاحات شامل شش بند بود: 1) اصلاحات ارضی 2) ملی کردن مراتع و جنگلها 3) فروش عمومی کارخانجات دولتی برای تأمین هزینه اصلاحات ارضی 4) مشارکت در منافع در صنعت 5) آزادی زنان 6) ایجاد سپاه سوادآموزی.
اعلام شد که در 26 ژانویه سال 1963 یک همهپرسی برای تصویب برنامه شش مادهای پیشنهادی شاه برگزار میشود، روحانیون و جبهه ملی با آن مخالفت کردند و خواستار انجام اعتصابی به نشانه اعتراض شدند. بازار در 22 ژانویه به مدت سه روز بسته شد. جبهه همچنین درخواست کرد در روز 25 ژانویه یک تظاهرات برپا شود که دولت آن را تحریم کرد. در آن روز بیشتر رهبران جبهه ملی دستگیر شدند. تعداد رهبران جبهه که در زندان به سر میبردند در نهایت به چهارصد نفر رسید.(20) دولت اعلام کرد که به جز 4115 نفر از بیش از پنج میلیون رایدهنده، ملت به طور کامل همهپرسی را تصویب کردهاند. با این حال طی چند ماه مجبور شد به مقابله با اعتراضات عمومی بپردازد.
درگیریها و افعال گروهی
برخی عوامل که در نقصان اقتصادی و بحران سیاسی سهیم بودند، یکدیگر را تقویت میکردند و صحنه را برای بسیج و درگیری آماده میکردند. به خصوص سه گروه به طور معکوس متأثر شدند و در نتیجه، بسیج شده و به افعال گروهی دست زدند: بازاریان که موقعیت اقتصادی آنها به مخاطره افتاده بود؛ روحانیون، که نقشی مهم در حوادث ژوئن سال 1963 بر عهده داشتند؛ و معلمان.
[...] در فوریه سال 1961 وقتی چندین تن از رهبران جبهه در مجلس بست نشستند و خواستار تضمین انتخابات آزاد مجلس شدند، بازاریان به این مخالفت سیاسی رو به افزایش پیوستند و به نشانه حمایت کامل از دانشجویان و جبهه ملی دوم مغازههای خود را بستند.(21) آنها همچنین در ماه می سال 1961 در طی اعتراض معلمین اعتصابی، به حمایت از آنان برخواستند.
در اکتبر سال 1961 صدها بازاری اتحادیهای را برای حفاظت از قانون اساسی و حقوق فردی برپا کردند و مخالفت خود را با کابینه اصلاح و تعلیق پارلمان ابراز داشتند. مهمتر آنکه درخواست کردند سیاستهای جدید اقتصادی دولت کنار گذاشته شود.(22)
در ژانویه سال 1963 وقتی انقلاب سفید شاه برای تصویب عامه به رای مردم گذاشته شد، هم جبهه ملی دوم و هم روحانیون رأیگیری را تحریم کردند و بازاریان با بستن بازار به مدت سه روز و اعتراض به همهپرسی از آنان حمایت کردند. 32 تظاهرکننده از جمله تمام رهبران جبهه ملی دوم و فعالان بازار به خصوص محمود مانیان و محمد شانهچی، دستگیر شدند.(23) با زندانی شدن رهبران جبهه ملی، حامیان بازاری آنها به همکاری با روحانیون که آنها نیز با دولت مخالف بودند، پرداختند. مثلاً ابوالقاسم لباسچی، عضو بازاری جبهه ملی که بالاجبار مخفی شده بود، برای گرفتن جزوههای ضددولتی که توسط روحانیون در قم منتشر میشد و توزیع آنها در تهران به قم رفت.(24)
بازاریان دور جدیدی از حملات را علیه دولت هدایت میکردند. در ماه می سال 1963 دولت شروع به تحقیق در مورد افرادی کرد که دارای جرایم مالیاتی بودند. تنها در تهران 300 هزار مورد امتناع از پرداخت مالیات کشف شد، که اکثر آنها را تجار، صنعتگران و مغازهداران کوچک تشکیل میدادند.(25) به علاوه دولت در مورد مبارزه ضد سودجویی علیه بازاریانی که از پایین آوردن قیمتهای خود در وضعیت تورم فزاینده خودداری میکردند، هشدار داد.(26) کنترل قیمتها در پایان آوریل و مجدداً در نیمه ماه می برای نانوایان و قصابان اجرا شد.(27) حملات و محدودیتهایی از این دست وضعیت بخشهای گستردهای از بازاریان را در بخش اقتصادی بیشتر تهدید میکرد.
این تحولات زمینه را برای مخالفت بازار با دولت در ماه ژوئن آماده کرد. به هرحال بازاریان سازمان نیافته بودند و به شکلی متحد به این تهدیدات پاسخ نمیدادند. مغازهداران و صنعتگران فعالانه با اقدامات دولت مخالفت کردند اما تجار از مخالفت آشکار طفره رفتند. در میان 579 نفر دستگیر یا کشته شده در اعتراضات، مغازهداران و صنعتگران بیشترین تعداد را داشتند؛ تنها یکی از آنان تاجر بود.(28) وقتی تظاهرات به خشونت گرایید و تیراندازی شروع شد، بازاریانی که در میان تظاهرکنندگان بودند سریعا خود را کنار کشیدند.(29) بیرون از بازار مرکزی برخی از مغازهداران اصلاً به این اعتراضات نپیوستند در نتیجه مغازههای آنها درهم شکسته یا حتی غارت شد.
به طور خلاصه، بسیج و حرکت گروهی بازاریان طی این دوره ناشی از چند عامل بود، از جمله منافع اقتصادی آنان، خلاء یا ضعف سازمانی، و فرصتی برای حرکت جمعی. سیاستها و اعمال دولت مستیماً منافع بازاریان را تهدید میکرد. با کاهش فشار، بازاریان علیه این سیاستها بسیج شدند اما حرکت گروهی آنان با ازدیاد فشار دولت به ناگهان سرکوب شد.
روحانیت و حکومت
رابطه بین روحانیت و حکومت [پهلوی] در دسامبر سال 1959، زمانی که شاه اصلاحات ارضی را پیشنهاد کرد، به سردی گرایید.[...] حداقل یک روحانی برجسته، آیتالله [العظمی] بروجردی آشکارا با اصلاحات ارضی پیشنهادی دولت مخالفت کرد. اما او قبل از اجرای اصلاحات در مارس سال 1961 درگذشت.(30) در می سال 1961 شاه به دولت دستور داد برنامه اصلاحات را که شامل اصلاحات ارضی بود به اجرا بگذارد. او در آن زمان مجلس را که تحت سیطره ملاکین بود منحل کرد. در اکتبر سال 1962، دولت لایحهای را تصویب کرد که شوراهای محلی را در سراسر کشور تشکیل میداد. این لایحه شامل اقدامات دیگری همچون حق رأی زنان بود که روحانیون با آن مخالفت کردند، برعکس قوانین پیشین این لایحه اعلام میکرد که لازم نیست نامزدها و رأیدهندگان پایبند اسلام باشند و لازم نیست نمایندگان برگزیده در مراسم تحلیف خود به قرآن سوگند یاد کنند.(31) بیشتر روحانیون این لایحه را مخالف اسلام میدانستند و به قانون اساسی سال 1906 اشاره میکردند که هر قانونی علیه اسلام را تحریم میکرد. علما با ارسال تلگرام و دادخواست به نخستوزیر، علم اعتراض کردند. او تا اول نوامبر اعتراضات فزاینده را نادیده گرفت، در این روز روحانیون خواستار برگزاری نماز و اعتراض در سطح کشور شدند. در اولین ساعات آن روز دولت تسلیم شد و با تماس با رهبران مذهبی در قم و تهران اعلام کرد که لایحه شوراهای محلی به حال تعلیق در آمده است.(32)
به هرصورت دولت تمام بندهای لایحه را کنار نگذاشت به خصوص موارد مربوط به انجام اصلاحات ارضی و حق رأی زنان را حفظ کرد. این موارد بعدها با انقلاب سفید تلفیق شد و در ژانویه سال 1963 به تصویب عمومی رسید. دولت پس از رأیگیری اعلام کرد که اصلاحات ارضی مورد حمایت قاطبه مردم واقع شده است.
واکنش روحانیون نسبت به اصلاحات چندگانه بود. تنها یک اقلیت کوچک از روحانیون که روابط خود را با دولت حفظ میکردند از شاه حمایت کردند... .(33) بیشتر روحانیون هم با اصلاحات ارضی و هم با حق رأی زنان مخالف بودند، اما در مورد این مسئله مواضع مختلفی داشتند.[...] طبق برنامه زمینهای متعلق به مساجد و موسسات مذهبی نیز توقیف میشد. از نظر برخی روحانیون از جمله آیتالله شریعتمداری و [آیتالله] محمدرضا گلپایگانی، حق رأی زنان غیرقابل پذیرش بود و آنها علیالخصوص از شاه خواستند این اصلاح پیشنهادی را بردارد. با این حال دیگر روحانیون از جمله آیتالله طالقانی، زنجانی و محلاتی شیرازی یک موضع اساساً مقاومت را در پیش گرفتند. آنها از دیکتاتوری شاه و قوانین کاپیتولاسیون انتقاد و در عوض از عدالت برای فقرا حمایت کردند.(34)
[آیتالله] روحالله موسوی خمینی... در اوایل دهه 1960 جزو روحانیون برجسته بود. مخالفت آشکار او با شاه و اصلاحات پیشنهادی خیلی زود او را مشهور ساخت. او عملاً تمام اشکال انقلاب سفید و دعاوی گسترده آنها در مورد جایگاه ایران در جهان را محکوم کرد. موضوع اصلی بسیاری از این حملات نگرانی [آیتالله] خمینی درباره جایگاه روحانیون و اسلام بود که عقیده داشت این اصلاحات هر دو را تهدید میکرد...(35) بخشی از مخالفت با اصلاحات ارضی به خاطر عدم حمایت در درون بخش ارضی و بخشی از آن به خاطر پیشبینی عواقب اقتصادی منفی بود.(36) حتی همهپرسی سازماندهی شده از سوی شاه به خاطر ضدیت با منافع ملت محکوم شد. [آیتالله] خمینی از آن جهت با سیاستهای دولت مخالف بود که اظهار میکرد این سیاستها منافع بهائیان، اسرائیل و امپریالیسم آمریکا را تقویت میکند که همه خطرات بالقوهای برای اسلام بودند. [آیتالله] خمینی در بین رهبران روحانی برجسته ایران تنها فردی بود که از موضوعات صرفاً مذهبی فراتر میرفت و سخنانی میگفت که انگیزههای دیگر گروههای اجتماعی را مطرح میکرد و همین امر ائتلاف با دیگر نیروهای ضد شاه را برای او تسهیل میکرد. او نفوذ اسرائیل و آمریکا در اقتصاد ایران، از دست رفتن بازارهای ایران و ورشکستگی بین کشاورزان و بازاریان را محکوم میکرد.(37)
مهمتر از همه و نکتهای که در دیگر تحلیلهای مربوط به این دوره نادیده گرفته شده، آن است که [آیتالله] خمینی تنها رهبری سیاسی یا مذهبی این زمان است که عملاً خواستار براندازی حکومت شاه بود. در تدارک سال جدید ایرانی، در مارس سال 1962 [آیتالله] خمینی علیرغم جشن، خواستار برگزاری مراسم عزاداری شد تا مسلمانان و کشور را نسبت به خطراتی که در پیش بود هوشیار کند.(38) در این پیام [آیتالله] خمینی گفت که «دولت مستبد» که قانون اساسی را زیرپا گذاشته است باید سرنگون شود و دولت جدیدی جایگزین آن گردد که قوانین اسلام را رعایت کند و در فکر ملت ایران باشد. دومین روز سال جدید طلاب مذهبی در مدرسه دینی فیضیه در قم مراسمی را برای یادبود شهادت امام جعفر صادق[ع] برپا کردند. پلیس به آنها حمله کرد و تعدادی از طلاب کشته و مجروح شدند. واکنش [آیتالله] خمینی محکومیت شدید دستگاه حاکم و «طبع چنگیزخانی آن بود. حکومت ستمگر با این جنایت شکست و نابودی خود را تضمین کرد.»(39) [آیتالله] خمینی در ماههای پس از آن مکرراً از حکومت شاه به خصوص از اصلاحاتش، زیرپا گذاشتن اسلام و قانون اساسی توسط آن حکومت و سیاستهای اقتصادیاش که بر بازاریان تأثیر معکوس داشت انتقاد کرد. رد کامل دولت و بیمیلی در مصالحه با آن او را مشهور و مورد احترام برخی از بخشهای جامعه ایران به خصوص بخشی از بازار کرد.
عزاداری شیعیان در ماه محرم، در می و ژوئن سال 1963 رنگی کاملاً سیاسی به خود گرفت. این آداب شامل مراسم عزاداری مذهبی عمومی بود که مشخصه آن حرکت دستههای بزرگی از مردان است که در خیابانها میگردند و با دست بر سینه خود میزنند و نوحه میخوانند. این آیینها فرصت منحصربه فردی را برای بیان مخالفت سیاسی و اعتراض علیه دولت فراهم کرد. در 3 ژوئن سال 1963 حرکات شرکتکنندگان در مراسم عاشورا کاملاً سیاسی بود. گرچه سازماندهندگان تلاش کردند تا شاه هدف شعارها نباشد، با رسیدن راهپیمایان به کاخ مرمر شروع به سردادن شعارهای ضد شاه کردند.(40) پس از اوج مراسم عزاداری، در 5 ژوئن، [آیتالله] خمینی به همراه چند روحانی دیگر در سراسر کشور دستگیر شدند. طی چند ساعت پس از دستگیری [آیتالله] خمینی اعتراضات مردمی در تهران، قم، مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز و کاشان آغاز شد. این اعتراضات سه روز طول کشید. از 5 تا 7 ژوئن و با خشونت سرکوب شد. در نهایت این اعتراضها نتوانست موضع حکومت را تضعیف کند و در واقع سرکوب قاطعانه، نیروی شاه و دولت را تحکیم کرد. اما بهای آن شکستن اتحاد ضعیفی بود که بین سلطنت و روحانیون از زمان روی کار آمدن شاه پس از جنگ جهانی دوم وجود داشت.
مراسم سوگواری و دستگیری [آیتالله] خمینی و برخی از دیگر روحانیون، شورشی را برپا کرد که فرصتی منحصربهفرد برای بخشهای گستردهای از مردم بود تا مخالفت خود با حکومت را فریاد بزنند، به هرصورت دولت قادر نبود دست به تغییرات سیاسی بزند و دلیل آن نیز عمدتاً ضعف سازمانی و عدم وجود ائتلافی قدرتمند بود.[...]
در زمان شورش ژوئن سال 1963، سرکوب به تمام معنا جبهه ملی دوم را فلج ساخته بود. در آن زمان حدوداً چهارصد نفر از رهبران جبهه در زندان بودند. سرکوب و زندانی شدن رهبران جبهه، عدم حضور آنان را در درگیریهای بعدی تضمین کرد.
روحانیون برخلاف جبهه ملی منافع بیشتری برای بسیج داشتند. آنها یک شبکه ملی از مساجد با اعضا و حاضرین دائمی داشتند. به علاوه گرچه به طلاب مذهبی در قم حمله شد، حکومت در مقیاس وسیع روحانیون را سرکوب نکرده بود. به هرحال روحانیون در بسیج کامل منابعشان علیه دولت ناکام ماندند. یک مشکل عمده تقمسیمات ملی بود که از ایجاد یک برنامه عمل واحد جلوگیری میکرد. به جز آیتالله خمینی و چند تن دیگر، اکثریت روحانیون به مسائل گسترده، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زمان نمیپرداختند. آیتالله خمینی تنها روحانی بود که عملاً خواستار سرنگونی دولت بود. چند دستگی بین روحانیون از آنجا مشخص میشود که تنها در چندین شهر در اعتراض به دستگیری [آیتالله] خمینی تظاهرات برپا شد. در تهران برخی گروههای اجتماعی در اعتراضات شرکت نکردند. دانشجویان که در سطح وسیعی با حکومت شاه به مخالفت برخواسته بودند (به جز چند نفر استثنا) فعالانه در راهپیمایی شرکت نکردند. در عوض در محوطه دانشگاه باقی ماندند و پرچمی را بلند کردند که روی آن نوشته بود: «شاه قاتل و تشنه به خون، خون مردم را میریزد». دانشجویان چنین شعارهایی علیه دیکتاتوری و به طرفداری از نخستوزیر مصدق سرمیدادند.(41)
دیگر گروههایی که حضور نسبتاً کمرنگی (به جز چند نفر استثنا) در شورش داشتند عبارتند از کارگران صنعتی، کارمندان و رعایا؛ تنها 9 /2 درصد از شرکتکنندگان تهرانی کارگران کارخانه بودند. مهمتر آنکه هیچ اعتصاب کارگری یا بسته شدن کارخانه به هر نوعی در هیچ نقطه از کشور رخ نداد و کارمندان بدون وقفه سر کار خود حاضر شدند.
معلمان نیز برخلاف بار پیش که با موفقیت بسیج شده بودند و تمام خواستههای خود را به دست آورده بودند، در اعتراضات شرکت نکردند. عدم حضور رعایا در صحنه سیاسی مشهودتر بود. به استثنای رعایای ورامین، در نود مایلی شرق تهران که در تظاهرات تهران شرکت کردند، رعایای دیگر نقاط از حرکتهای سیاسی اجتناب میکردند. عدم فعالیت این طبقات و گروهها از همبستگی حرکت مخالفین جلوگیری و روند سرکوب را تسهیل میکرد.
اقلیتهای قومی گوناگون از جمله کردها، ترکمنها، اعراب، بختیاریها و بلوچها از مخالفتهای سیاسی این دوره دوری میکردند، علت آن تا حدی جغرافیایی است، زیرا اکثر این گروهها در مناطق مرزی کشور ساکن هستند، در حالی که مخالفت به چند شهر عمده محدود میشد... .
عدم حضور کارگران صنعتی در حوادث تا حدی نتیجه این حقیقت بود که فاقد سازمانهای مستقل بودند که قابلیت آنها را برای افعال گروهی بالا میبرد. دلیل دیگر عدم مشارکت کارگران آن بود که در اصلاحات شاه به آنها وعده مشارکت در منافع داده شده بود. دولت ادعا کرد که تا اوایل سال 1963 چند کارخانه تحت پوشش این طرح قرارگرفتهاند.(42)
احتمالاً کارگران وعده افزایش دستمزد و درآمد از سوی دولت را جدی گرفته بودند که از حرکتهای ضد دولتی دوری کردند. به علاوه برخی کارگران و کارمندان سیاستهای دولت در اجرای اصلاحات ارضی و حق رأی بانوان را سیاستهای درست پیش برنده منافع طبقه کارگر میدانستند به خصوص چون حزب توده و تا حدی عوامل درونی جبهه ملی در دهه 1950 از اصلاحات ارضی حمایت میکردند.
دلایل عدم حضور کشاورزان در درگیریهای سیاسی پیچیده است. در ابتدا کشاورزان ایران توجه چندانی به مسائل سیاسی نشان ندادهاند. تقریباً در قرن بیستم شورش کشاورزی مهمی وجود نداشته است.(43) فقدان سازماندهی نیز در بیتفاوتی آنها سهیم بود. بالاخره، وعده اصلاحات ارضی و توزیع مجدد زمین از سوی دولت نیز از اشتیاق کشاورزان به مشارکت در اعمال سیاسی کاست. دولت عملاً در اوایل مارس سال 1962 ابتدا در مراغه، شروع به توزیع مجدد زمین کرد.(44) گرچه گروههایی از روحانیون با اصلاحات ارضی مخالفت کردند، کشاورزان راه خود را رفتند و زمینی را که دولت میداد برگزیدند. هیچ شاهدی مبنی بر مخالفت کشاورزان با توزیع مجدد زمین توسط دولت وجود ندارد.
عدم حضور کارمندان و متخصصان، کارگران صنعتی، کشاورزان و دانشجویان در تظاهرات و اعتصابات در اوایل ژوئن سال 1963 بسیار مهم بود؛ تشکیل ائتلاف گستردهای بین این گروهها و طبقات در کنار بازاریان و روحانیون، دولت را در انجام اقدامات قاطع ناتوان میساخت. چنین ائتلاف گستردهای دستهبندی و فرقههایی را در ارتش ایجاد میکرد و شرایط انقلابی را به وجود میآورد، همچنان که 15 سال بعد چنین شد. به هرحال دولت به علت عدم وجود مخالفت منسجم، در فرونشاندن مخالفتها و سرکوب مخالفان رژیم موفق بود. شکست این شورش باعث توقف افعال گروهی تا دوره انقلاب سالهای 79 ـ 1977 گردید.
در نهایت توسعههای سیاسی و اقتصادی اوایل دهه 1960 به صفبندیهای جدید در درون سیستم و آماده شدن صحنه برای درگیریهای دهه 1970 انجامید. طبقه حاکم ملاک، به واسطه اصلاحات ارضی بخشی از قدرت خود را از دست داد؛ مهمتر آنکه یک گروه کوچک شامل منافع صنعتی ـ مالی، در کنار دیوان سالاری دولتی و نظامی، به استفادهکننده و پایگاه جدید حمایت از دولت بدل شد. در روستاها اصلاحات ارضی باعث کاهش قدرت طبقه برتر ملاک شد و کنترل دولت بر کشاورزان را افزایش داد. در همین حال اصلاحات ارضی طبقه جدیدی از ملاکین را ایجاد کرد و کارگران فاقد زمین را از میان برداشت و آنها را به سوی منافع شهری راند. بالاخره، مداخله دولت در اقتصاد افزایش یافت، که در نتیجه آن دولت در برابر حملات و مبارزات اواخر دهه 1970 آسیبپذیرتر شد.
بعد از حوادث سال 1963، انحلال مجلس، توزیع زمین و سرکوب اعتراضات مردمی و مخالفتهای سیاسی شامل روحانیون و جبهه ملی دوم، شاه توانست قدرت را در دستان خود متمرکز کند. او تمام مراکز مهم قدرت در کشور، شامل ارتش، ادارههایات دولتی، کابینه، پارلمان و احزاب سیاسی را کنترل میکرد. او شخصاً هر تصمیم مهم سیاسی را اتخاذ میکرد. او تمام مقامات بلندپایه دولت و ادارهها را تعیین میکرد. احزاب سیاسی هیچگاه قادر نبودند از او استقلال بیابند و تمام نامزدهای سیاسی باید برای تصدی امر تائید میشدند. به علاوه او تمام تصمیمات مهم اقتصادی از جمله طرحهای ملی را اتخاذ میکرد. حتی سرمایهگذاریهای عمده در بخش خصوصی مستلزم موافقت و اغلب مشارکت اعضای خانواده سلطنتی بود. تمام رسانهها و مطبوعات تحت کنترل شدید دولت بودند. دولت حتی کنترل خود را بر مؤسسات مذهبی و روحانیون نیز گسترش داده بود.(45) تمام این تغییرات به آن علت ممکن میشد که شاه فرماندهی ساواک و ارتش را نیز که نقشی فزاینده در امور کشور داشتند، بر عهده داشت.
بسیج طی سالهای 63 ـ 1960 با بسیج در اوایل دهه 1950 تفاوت داشت. قبلاً تحرکات سیاسی عمدتاً از طریق احزاب سیاسی، دانشگاهها و محلهای کار مثل کارخانجات و بازارها ایجاد میشد. در اوایل دهه 1960 احزاب سیاسی مخالف و نیز جبهه ملی شدیداً تضعیف شده بودند و سرکوب دولت مانع از بسیج مؤثر بخشهای گستردهای از جمعیت میشد. بیشتر تحرکاتی که رخ میداد به دانشگاهها و بازار محدود و در نهایت از طریق مساجد هدایت میشد. همین الگوی بسیج در سال 1977 رخ داد. گروههای سیاسی غیرمذهبی از جمله جبهه ملی، مدتها قبل از آنکه روحانیون به کارهای گروهی بپردازند از لحاظ سیاسی بسیج شده بودند. یکبار دیگر، ترکیبی از ضعف داخلی و سرکوب دولت در نهایت باعث شد بسیج از طریق مسجد هدایت شود یعنی تنها موسسهای که به نسبت از دولت استقلال داشت، دارای یک شبکه ملی و محلی امن برای بیان خشم انتشار اخبار سرکوب دولت و سازماندهی افعال گروهی بود. گرچه مسجد هم در سال 1963 و هم در سالهای 79 ـ 1978 در بسیج مردم نقش مهمی داشت، امکان بسیج مردم نقش مهمی داشت، امکان بسیج مردم نتیجه درگیریها را مشخص نمیکرد. برای توضیح نتایج انقلاب در سال 1979 متغیرهای دیگری را نیز باید در نظر گرفت.
پینوشتها:
1ـ کار بدوی یرواند آبراهامیان (Ervand Abrahamian)، ایران بین دو انقلاب (پرینستون، نیوجرسی: انتشارات دانشگاه پرینستون [(Princeton N.J)، 1982] برخی حوادث اوایل دهه 1960 را تحلیل میکند. اما از لحاظ نظری توضیحی ارائه نمیدهد. همچنین ریشههای انقلاب: تاریخ تفسیری ایران مدرن، اثر نیکی آر. کدی
(Nikki R. Keddie) (نیوهاون، کانکتیکیت [New Haven, conn.] : انتشارات دانشگاه یل [yale]، 1981) به طور مشروح به این دوره میپردازد. سیاست ایران و مدرنیسم مذهبی: نهضت آزادی ایران در حکومت شاه و [آیتالله] خمینی اثر اچ. ایی. شهابی (H.G.Chehabi) (ایتاکا، نیویورک [Ithaca N.Y.]: انتشارات دانشگاه کورنل [cornell]، 1990) هیچ دیدگاه نظری را در مورد بسیج و حرکات گروهی این دوره ارائه نمیدهد. کتاب سوسن سیاوشی به نام ملیگرایی آزادیخواه در ایران: شکست یک جنبش (بولدر، کلورادو [Boulder, Colo.] وست ویو ([West view]، 1990) حاوی تحلیلی محدود در مورد جبهه ملی است اما مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گستردهتر را تحت پوشش قرار نمیدهد. «اصلاحات در ایران طی سالهای ریاست کندی» اثر جیمز گودی (James Goode)، تاریخ دیپلماتیک 15 (زمستان [Winter] 1991): 29 ـ 13، کاملاً توصیفی است.
2ـ شهابی، سیاست ایران، 144
3ـ مارک گاسیروسکی (Mark Gasiorowski)، سیاست خارجی ایالات متحده و شاه: ایجاد یک دولت وابسته در ایران (ایتاکا، نیویورک [Itahaca. N.Y]: انتشارات دانشگاه کورنل [Cornell]، 1991)، 79 ـ 178
4ـ حسن بشیریه، حکومت و انقلاب در ایران 1982 ـ 1961 (نیویورک: سنت مارتین [St. Martin]، 1984)، 20
5ـ گاسیروسکی، سیاست خارجی ایالت متحده، 180
6ـ هما کاتوزیان، اقتصاد سیاسی ایران: استبداد و شبه مدرنیسم 1979-1926(نیویورک: انتشارات دانشگاه نیویورک، 1981)، 213
7ـ جیمزبیل (James Bill)، عقاب و شیر: تراژدی روابط ایران ـ آمریکا (نیوهاون، کانکتیکیت [New Haven Conn,] انتشارات دانشگاه یل [Yale]، 1988)، 132
8ـ همان منبع، 143
9ـ اریک هوگلاند (Eric Hooglund)، زمین و انقلاب در ایران 1980 ـ 1960 (آستین [Austin]: انتشارات دانشگاه تگزاس، 1982)، 50
10ـ بیل (Bill)، عقاب و شیر، 145
11ـ کاتوزیان، اقتصاد سیاسی، 220
12ـ بیل، عقاب و شیر، 142
13ـ کاتوزیان، اقتصاد سیاسی، 221
14ـ شهابی، سیاست ایران، 64
15ـ کاتوزیان، اقتصاد سیاسی، 221
16ـ شهابی، سیاست ایران، 147
17ـ بیل، عقاب و شیر، 47 ـ 146
18ـ آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، 24 ـ 423
19ـ کاتوزیان، اقتصاد سیاسی، 224
20ـ شهابی، سیاست ایران، 175
21ـ گفتوگو با ابوالقاسم لباسچی، توسط حبیب لاجوردی، 28 فوریه، 1983، نوار 2 صفحه 7. این نوار بخشی از مجموعه تاریخ شفاهی ایران است، کتابخانه هاگتون (Houghton)، دانشگاه هاروارد.
22ـ بشیریه، حکومت و انقلاب، 23
23ـ اطلاعات، 24 ژانویه، 1963
24ـ لباسچی، مصاحبه، نوار 2، ص 9
25ـ اطلاعات، 19 می، 1963
26ـ اطلاعات، 23 و 21 آوریل، 1963
27ـ اطلاعات، 29 آوریل و 16 می، 1963
28ـ منصور معدل، «علمای شیعه و حکومت در ایران»، نظریه و جامعه 15 (1986): 544. مطابق یک نمونه 579 نفری در تهران که در شورش ژوئن سال 1963 شرکت داشتند، 1 /22 درصد کارگر (9 درصد کارگران صنعتی و تنها 9 /0 درصد کارگران کارخانه) بودند، 4 /12 درصد دانشجو، 9 درصد روحانی، 8 /3 درصدکشاورز، 8 /2 درصد بیکار و 9 /0 درصد خانهدار و 2 /0 درصد تاجر بودند. بزرگترین گروه را افرادی تشکیل میدهند که معدل آنها را «خرده بورژوا» مینامد و 43 درصد از آنها را تشکیل میدهند و شامل بستنیفروشان، سبزیفروشان، کفاشان، آهنگران، بقالها و خیاطان میشدند. شاگردان آنها نیز 9 /5 درصد دیگر را تشکیل میدهند. از لحاظ ساختار شغلی جمعیت تهران، عملاً تمام گروهها جز اینها کم شرکت کرده بودند.
29ـ بیژن جزنی (Bizhan Jazani)، طرح جامعهشناسی و مبانی استراتژی جنبش انقلابی خلق ایران (تهران: مازیار، 1979)، 144
30ـ کی. اس. مک لاچلان (K.S.Mclachlan)، «اصلاحات ارضی در ایران»، در تاریخ ایران در کمبریج، جلد 1، خاک ایران، ویرایش دبلیو. بی. فیشر (W.B.Fisher) (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 1968)، 690
31ـ شائول باخاش (Shaul Bakhash)، حکومت آیتاللهها: ایران و انقلاب اسلامی (نیویورک: بیسیک بوکس
[Basic Books]، 1984)، 24
32ـ همان منبع، 25.
33ـ شاهرخ اخوی (Shahrough Akhavi)، مذهب و سیاست در ایران معاصر: روابط حکومت و روحانیون در دوره پهلوی (آلبانی [Albany]: انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک، 1980)، 103.
34ـ همان منبع، 101.
35ـ روحالله خمینی، صحیفه نور، 16 جلد (تهران : وزارت ارشاد، 1983)، 1:56
36ـ همان منبع، 1:70، 53 ـ 152: 1
37ـ همان منبع، 112: 1
38ـ همان منبع، 27: 1
39ـ همان منبع، 38: 1
40ـ شهابی، سیاست ایران، 178
41ـ همان منبع، 31 ـ 130
42ـ اطلاعات، 20 می، 1963
43ـ فرهاد کاظمی و یرواند آبراهامیان، «دهقانان غیر انقلابی ایران مدرن»، مطالعات ایران 11 (1978): 304 ـ 259
44ـ اطلاعات، 20 مارس، 1962
45ـ اخوی، مذهب و سیاست، فصل 5
* جان فورن، (1994)، قرن انقلاب: جنبشهای اجتماعی در ایران، مینیا پلیس، دانشگاه مین سوتا
Foran, John, (ed), (1994), A Century of Revolution: Social Movements in Iran, Minneapolis: University of Minnesota Press
تعداد بازدید: 3251