مقالات

حمله به مدرسه فیضیه؛ از خشم مردم علیه پهلوی تا تحکیم پیوند با روحانیت

فاطمه دفتری




اواخر سال 1341 حکومت پهلوی تصمیم‌هایی اتخاذ نمود که خشم جامعه روحانیت و مردم را در پی داشت. تصویب لوایح ششگانه و به رفراندم گذاشتن آن بی‌توجه به اعتراض‌های علما سبب شد امام خمینی(ره) و برخی از علما، سال نو شمسی را که با سالروز شهادت حضرت امام جعفرصادق(ع) مصادف شده بود عزای عمومی اعلام کنند.(1) به همین مناسبت مردم که همواره تابع فرامین علما بودند به دعوت ایشان روز دوم فروردین 1342 برای برگزاری مراسم عزاداری سالگرد شهادت امام صادق(ع) و عرض تسلیت به علما و روحانیون در مدرسه فیضیه جمع شدند.

هجوم به فیضیه

حکومت پهلوی که از نتایج این اجتماع عظیم در فیضیه در هراس بود عده‌ای را مامور کرد با لباس مبدل در میان انبوه جمعیت شرکت‌کنندگان جای گیرند و مراسم را برهم زنند. این عده، زمانی که آقای آل‌طه بر فراز منبر بود با فرستادن صلوات‌های نابجا و نابهنگام سعی در ایجاد اخلال در سخنرانی‌ او نمودند و هنگامی که حاج‌آقا انصاری، واعظ قمی بر منبر رفت و به انتقاد از اقدامات دولت وقت حکومت پهلوی پرداخت، مأموران با سردادن شعار جاوید شاه مجلس را به هم زدند.(2) در پی آن عده‌ای از افراد کماندو و پلیس و گارد شاه به مدرسه هجوم آوردند و با چوبدستی به طلاب حمله کردند، واعظ را از منبر پایین کشیدند و به ایشان، امام خمینی(ره) و آیت‌الله گلپایگانی که در آنجا حضور داشتند اهانت کردند، حجره‌های طلاب را خراب نمودند و در و پنجره آنها را شکستند و اموال و اثاثیه آنها را غارت کردند.(3) اما مأموران ساواک در گزارش‌های خود حادثه را به گونه‌ای وارونه بیان کردند و نوشتند که برخی طلاب می‌خواسته‌اند در این روز تظاهراتی علیه دولت وقت و رأی نسوان به راه بیندازند اما مردم با این نقشه موافق نبوده‌اند و طلاب ناچار خود وارد عمل شده‌ و از پشت بام مدرسه به طرف مردمی که در صحن مدرسه فیضیه بوده‌اند و به شخصی که بالای منبر بوده فحاشی کرده‌ و سنگ پرتاب نموده‌اند.(4)

در این حادثه طبق آماری که در روزهای بعد منتشر شد، پنجاه نفر از طلاب مجروح و به بیمارستان فاطمی قم منتقل شدند و تعدادی نیز شهید عنوان شدند. اما ساواک این آمار را غلط اعلام کرد و کشته شدن طلاب را به کلی بی‌اساس دانست.(5)

اعتراض شدید جامعه روحانیت

با وقوع این حادثه، ساواک که می‌دانست مردم برای کسب تکلیف نزد علما خواهند رفت، منزل امام خمینی(ره) را تحت کنترل نیروهای امنیتی و کماندوها درآورد و سعی نمود مانع ارتباط مردم با ایشان شوند.(6) با وجود این مردم از هر گروه و صنفی سعی می‌کردند در حد توان خود از مقام روحانیت حمایت کنند. از جمله اقدامات جمع کردن پرچم‌های سه رنگ از سردر مغازه‌های خیابان آستانه در قم،(7) دعوت ائمه جماعت به اعتصاب و اجرا نکردن نماز جماعت از سوی آقایان میرزا عبدالله سعید تهرانی، معروف به چهل‌ستونی، میرزا احمد آشتیانی و... بود.(8)

فردای روز حادثه امام خمینی(ره) طی سخنانی در حضور طلاب و روحانیون قم خطاب به مردم فرمودند: «مردم لازم است از مدرسه فیضیه دیدن نمایند و جنایات غیر انسانى دستگاه حاکمه را از نزدیک ببینند و نیز به بیمارستان‌ها سرکشى کنند و از روحانیان مجروح و مصدوم عیادت به عمل آورند تا دریابند که دستگاه حاکمه با روحانیت چه کرده است!»(9) ایشان همچنین تلاش کردند با دعوت مخبرین خبرگزاری‌ها به قم، از ایشان بخواهند از مدرسه فیضیه، که در و پنجره آن شکسته بود، عکس و خبر تهیه نمایند و آنها را از طریق خبرگزاری‌های خود در جهان منعکس کنند.(10)

در پی دعوت امام عده‌ای از طلاب برای ثبت سند جنایت حکومت پهلوی به بیمارستان فاطمی رفتند و سعی کردند از مجروحان حادثه عکس‌برداری کنند، اما زمانی که رئیس اداره بهداری شهرستان قم، دکتر واعظی، متوجه این امر شد فیلم‌ها را از دوربین خارج و پاره کرد و به پزشکان بیمارستان دستور داد هرچه زودتر بیماران را که برخی از ایشان هنوز بهبودی کامل نیافته بودند، مرخص نمایند تا به گفته خودش دیگر بهانه‌ای برای ماجراجویان برای ورود به بیمارستان وجود نداشته باشد.(11) این امر با اعتراض شدید جامعه روحانیت مواجه شد و در تاریخ 11 فروردین طی اعلامیه‌ای این اقدام مسئولان را محکوم نمودند و آن را خلاف شرافت و انسانیت دانستند.(12) همچنین مردم اعلامیه‌هایی به صورت دست‌نوشته یا کپی علیه دولت و له روحانیت بر دیوارهای شهر قم به ویژه مدرسه فیضیه الصاق کردند که شهربانی قم را ناچار به استقرار یک پست نگهبانی پلیس با لباس شخصی در مدرسه فیضیه نمود.(13)

دفاع از حقوق اسلام و مسلمین

بعد از شنیدن فجایع رخ داده در مدرسه فیضیه گروه‌های مختلف مردم از شهرهای دیگر به ویژه تهران برای عرض تسلیت و کسب تکلیف و ابراز حمایت و همدردی با طلاب به قم آمدند. از جمله جمعیتی بالغ بر هشتاد نفر از ارتشیان که در روز 6 فروردین به قم و منزل امام خمینی(ره) آمدند و اعلامیه‌ای را قرائت کردند که در آن گفته شده بود: «ما افسران ارتش اجازه نخواهیم داد که حکومت زور و قلدری ادامه یابد و مشروطه و قانون اساسی تعطیل شود. نباید اجازه داد دانشجویان را به خاک و خون بکشند و به افسران مأموریت دهند به عنوان برقراری نظم و امنیت دست به برادرکشی بزنند.»(14)

آیت‌الله بهبهانی نیز طی تلگرافی به آیت‌الله حکیم، آیت‌الله خویی و آیت‌الله شاهرودی در کربلا و نجف از رفتار غیرانسانی و اهانت‌آمیز دولت وقت حکومت پهلوی با روحانیون گله کردند و خواهان همراهی ایشان با علمای قم شدند.(15) در پی ارسال این تلگراف آیت‌الله حکیم طی تلگرافی به امام خمینی(ره) از علما دعوت کردند به نجف مهاجرت کنند، اما امام در پاسخ به پیشنهاد ایشان فرمودند: «ما می‌دانیم با هجرت مراجع و علما مرکز بزرگ تشیع در پرتگاه هلاکت افتاده و به دامن کفر و زندقه کشیده خواهد شد. و برادران ایمانی عزیز ما در شکنجه و عذاب الیم واقع خواهند شد. ما می‌دانیم با این هجرت تغییرات و تحولات عظیمی روی خواهد داد که ما از آن بیمناکیم. ما عجالتاً در این آتش سوزان به سر برده و با خطرهای جانی صبر نموده از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع می‌کنیم.»(16)

سه محور تعیین‌کننده

چند روز بعد از حادثه فیضیه، امام خمینی(ره) در اعلامیه‌ای از مردم، که علیرغم فشار و خفقان حاکم و اوضاع اقتصادی، بازارها و خیابان‌ها را تعطیل کرده و با روحانیون و طلاب ابراز همدردی کرده بودند، تشکر کردند و فرمودند: «شما ملت بزرگ ایران با تعطیل کارهاى خود و تحمل ضرر و زحمت، به پشتیبانى از روحانیت و اسلام، ثابت کردید که به احکام خداى تعالى و به مقام مقدس روحانیت وفادار هستید؛ و از کسانى که برخلاف قوانین اسلام مى‏خواهند قدم‌هایى بردارند، تا سرحد امکان اظهار تنفر مى‏کنید.»(17)

امام خمینی(ره) در 13 فروردین 1342 طی بیانیه‌ای در خصوص حادثه فیضیه، پس از قدردانی از مردم به دلیل ابراز همدردی‌شان با روحانیت، این نکته‌ها را مطرح کردند:

ـ‌ حمله به مرکز روحانیت خاطرات مغول را تجدید کرد.
ـ با شعار «جاوید شاه» مدرسه فیضیه، دانشگاه امام زمان ـ صلوات‏اللّه‏ و سلامه علیه ـ را غارت نمودند.
ـ در مجامع عمومی مأمورین به روحانیون ـ عموماً ـ و به بعضی افراد ـ به اسم ـ ناسزا می‏گویند.
ـ با شعار «شاه‌دوستی» به مقدسات مذهبی اهانت می‏کنند.
ـ اصول اسلام در معرض خطر است... با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق، واجب
ـ من به نام ملت از آقای عَلم، شاغل نخست‏وزیری، استیضاح می‏کنم: ... با چه مجوزی بودجۀ مملکت را خرج رفراندوم معلوم‏الحال کردید؟ ... با چه مجوزی در دو ماه قبل بازار قم را غارت کردید و به مدرسۀ فیضیه تجاوز نمودید؟
ـ من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می‏کنم.(18)

این اعلامیه سه محور عمده و تعیین کننده داشت: حمله مستقیم به حکومت پهلوی، تحریم تقیه و استیضاح اسدالله علم، نخست‌وزیر حکومت شاه.

امام خمینی(ره) در روزهای بعد طی تلگراف‌هایی به علما و روحانیون از اظهار همدردی ایشان در این فاجعه عظیم که از طرف حکومت پهلوی بر اسلام و جامعه روحانیت وارد شد، تشکر کردند.(19)

نقطه عطف این حادثه این بود که سبب شد موضع‌گیری علما در مقابل حکومت پهلوی صریح‌تر و مشخص‌تر از پیش شود. به طوری که امام در این خصوص فرمودند: «ما از خدا می‌خواستیم که این دستگاه ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند... ما پیروز شدیم.»

دیدگاه مراجع و علما

علما هم پس از این حادثه طی اطلاعیه‌ها و اعلامیه‌هایی به محکوم کردن اقدامات دولت وقت حکومت پهلوی پرداختند. آیت‌الله خویی شاه را وسیله انجام مقاصد شوم دشمنان اسلام، که خواستار اضمحلال دین می‌باشند، دانست و شاه را تهدید کرد که اگر حمایت خود را از قوانین شوم ضد اسلامی ادامه دهد و از توهین به مقدسات دین دست برندارد آخرین وظیفه خود را انجام خواهد داد. ایشان در اطلاعیه شدیداللحن دیگری ضمن اشاره به تاریک بودن سابقه دولت وقت حکومت پهلوی، سرکوب طلاب و دانشجویان را در مدرسه فیضیه، مدرسه طالبیه تبریز و دانشگاه تهران محکوم و اعلام کرد: «آیا برنامه چنین دولتی را می‌توان برنامه مترقی نام نهاد؟... ملت ایران می‌داند اشخاصی که خود سراپا فاسد هستند و در عالم شهوت‌رانی و وطن‌فروشی قدم می‌زنند به هیچ وجه صلاحیت آن را ندارند که موضوع اصلاحات را بهانه قرار دهند و وسایل تازه‌ای برای بیچاره ساختن مردم فراهم آورند. کسانی که خود معنی اصلاح را ندانسته‌اند چگونه ممکن است متصدی اصلاح باشند؟ ... یک کشور مسلمان آیا ممکن است مقدرات خود را به دست چند تن از دشمنان دین و مملکت بسپارد؟ آیا ممکن است عده‌ای با تلبس به لباس انحراف، با عقیده به مبدا و معاد بازی کنند؟ آیا صلاح است که یکی از عمال آن کشور که سابقاً فرزند یک کلیمی دوره‌گرد بوده است هم‌اکنون در ردیف رجال مملکت درآید… و میلیون‌ها ثروت کشور را به خارج تحویل دهد... زنده بودن و ملاحظه تسلط دشمنان دیرینه اسلام بر مقدرات مسلمانان در حکم مرگ و تلخ‌تر از مرگ است.»

آیت‌الله مرعشی نجفی دولت وقت حکومت پهلوی و دربار شاه را یک عده مردم شهوت‌پرست توصیف کرد که هر چند صباحی یک‌بار بر طبق هوای نفسانی قوانینی برخلاف قانون اسلام به صورت تصویب‌نامه ارائه می‌دهند. ایشان خواستار کنار گذاردن افکار دین‌ستیزی از سوی دولت شد. آیت‌الله سید عبدالله شیرازی، محمدرضا پهلوی را متهم کرد که قوانین خلاف قرآن، مانند برگزیدن غیرمسلمانان و تغییر عنوان قرآن به کتب آسمانی را وضع کرده و یهودیان را بر اقتصاد و بابی‌ها را بر پست‌های دولتی مسلط کرده است و اعتراض علما را با گلوله پاسخ می‌دهد. آیت‌الله میلانی نیز در اطلاعیه‌ای حکومت پهلوی را افرادی فاسد و غیرمسئول خواند که مصالح دینی و ملی را تهدید می‌کنند و آنها را عناصر وابسته‌ای دانست که پایگاه صهیونیست را در کشور اسلامی به وجود آورده‌اند.(20) 

افشاگری درباره حادثه فیضیه

هفته‌ها پس از وقوع حادثه فیضیه، بحث درباره علت وقوع و عامل اصلی حادثه در محافل علما همچنان ادامه داشت. امام خمینی(ره) در جلسه درس روز 25 اردیبهشت 1342 در خصوص آن فرمودند: «وقتی درباره این موضوع از رئیس شهربانی قم سوال می‌کنیم که این چه عملی بود، می‌گوید تقصیر از من نبوده از رئیس سازمان امنیت سوال کنید. وقتی از سازمان امنیت می‎پرسیم می‌گویند شهربانی کرده، وقتی هر دو را رو به رو می‌کنیم می‌گویند این عمل به امر شاه و به دستور دولت صورت گرفته است. ما گفته‌ایم اگر دولت این کار را کرده پس چرا شاه به ما نمی‌گوید تا ما تکلیف او را روشن کنیم و اگر دولت مقصر نیست، شاه تقصیر دارد، باز هم به ما بگویند تا ما بدانیم این چه ظلم‌هایی است که نسبت به روحانیون انجام می‌دهند. و بالاخره اگر هیچ یک از اینها مقصر نیستند به ما بگویند تا ما دستور دهیم رئیس سازمان امنیت و رئیس شهربانی قم را در عرض یک ساعت نابود کنند... .»(21)

حادثه‌ فیضیه باعث شد خشم مردم علیه حکومت پهلوی و نزدیکی آنها به روحانیت بیشتر شود. به همین دلیل در فاصله میان حادثه فیضیه و قیام 15 خرداد مجالس متعددی در مساجد مختلف و با سخنرانی کسانی چون شهید حجت‌الاسلام باهنر، شهید آیت‌الله فضل‌الله محلاتی و حجت‌الاسلام شجونی برگزار شد. همچنین در این فاصله اعلامیه‌های متعددی در شهرهای مختلف به ویژه تهران و قم پخش شد که موضوع اغلب آنها، افشاگری درباره حادثه فیضیه بود.(22)

حادثه فیضیه علاوه بر خسارات و صدمات جانی، زیان‌ها و خسارات مالی قابل توجهی نیز در پی داشت. گروهی بر آن بودند تا مدرسه فیضیه را به صورت کامل و به شیوه‌ای مدرن بازسازی کنند و برای این منظور از کمکی‌های مردمی استفاده نمایند. اما آیت‌الله گلپایگانی به شدت در مقابل این طرح ایستاد، زیرا معتقد بود مدرسه فیضیه از آثار قدیمی و مذهبی است که نباید از بین برود. به همین جهت خود به تعمیر و مرمت بخش‌های تخریب شده مدرسه اقدام کرد.(23)

پی‌نوشت‌ها:

1-‌ قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک ، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، ج 1، ص 567
2- مقالات دومین همایش ملی بررسی حماسه 15 خرداد سال 1342، ص 114    
3- قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 29
4- همان، ص 36
5- همان، صص 62 و 73
6- همان، ص 45
7- همان، ص 45
8- همان، ص 47
9- صحیفه امام(ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، تهران، 1378، ج 1، ص 167
10- قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 39
11- همان، ص 74
12- همان، ص 79
13- همان، ص 303
14- همان، صص 53 و 99
15- همان، ص 31
16- همان، ص 102
17- صحیفه امام، ج 1، ص 180
18- همان، صص 177 و 178

19- همان، صص 171، 173، 176، 184
20- فوزی تویسرکانی، یحیی، مذهب و مدرنیزاسیون در ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، ص 248
21- قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، ج 2، ص 213
22- خاطرات مصطفی حائری‌زاده، تدوین: غلامعلی پاشازاده، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1389، ص 86
23- صادقی، سید مصطفی، خاطرات آیت‌الله احمد صابری همدانی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص 163


 



 
تعداد بازدید: 3113



آرشیو مقالات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.