23 تير 1405
همسر استاد: در 15 خرداد سال 1342 که امام دستگیر شدند، عوامل رژیم آمدند دنبال آقای مطهری. شب عاشورایی بود که ایشان سخنرانی عجیبی کرده بودند وی به منبریها گفته بودند که باید واقعیت را بگویید و در مقابل همه نوع حادثه و گرفتاری بایستید. در آن سخنرانی نوک پیکان حمله را متوجه شخص شاه کرده بودند و اعلامیه امام را هم خوانده بودند. بعد از آن سخنرانی بود که در ساعت دوازدهونیم شب ایشان به منزل آمدند. منزل ما در کوچه «دردار» خیابان ری بود که یک حیاط 100 متری بود. بچهای یک ماهه نیز داشتیم. ایشان طبق معمول که مقداری نان و پنیر یا کره میخوردند، پس از ورود همان شام مختصر را از من طلب کردند و من رفتم شام بیاورم که در حیاط صدا کرد و استاد برای باز کردن در حیاط رفتند.
برای دستگیری ایشان آمده بودند و نگذاشتند استاد دوباره به داخل منزل بیایند. ایشان میخواستند لباس عوض کنند که اجازه نمیدادند. من آمدم جلو، ایشان به من گفتند که لباسهای مرا بیاور. جیب قبای ایشان پر از اعلامیه و دفتر تلفن و مدارک بود. من رفتم و قبای دیگری برای ایشان آوردم و دفتر دیگری که چیز مهمی در آن نبود در جیب آن قبا گذاشتم. آن شب ایشان را دستگیر کردند و نزدیک به دو ماه زندانی بودند. وقتی که آزاد شدند، در اولین دیدار با من، خندیدند و گفتند: اگر کار تو نبود و آن قبا را عوض نکرده بودی، اسرار ما کشف شده بود و جرم من سنگینتر میشد و تو خیلی زرنگی کردی. در راه هم که میرفتیم متوجه نشدم قبا عوض شده. در دفتر زندان که لباس عوض کردیم، مأمور زندان شروع به تفتیش قبا کرد و من خیلی نگران بودم. یکدفعه متوجه شدم که فقط یک دفتر معمولی در آن است و قبا عوض شده و تو را خیلی دعا کردم.
البته من بلافاصله پس از دستگیری ایشان محتویات جیب آقای مطهری و چیزهای دیگری را که نباید به دست ساواک میافتاد، به خانه همسایه بردم. اتفاقاً نیم ساعت پس از دستگیری ایشان، مأموران برای تفتیش منزل آمدند و خوشبختانه چیزی پیدا نکردند.
- گنج خاطره، علی حجتی، خاطراتی از استاد شهید آیتالله مطهری، تهران، انتشارات صدرا، 1391، ص 99 تا 100.
تعداد بازدید: 5