13 مرداد 1405
مقام معظم رهبری: در سال 46 که کتاب «محمد خاتم پیامبران» مطرح شد و به مناسبت آن کتاب، آقای مطهری از عدهای خواستند که مقاله بنویسند، از جمله مرحوم دکتر شریعتی بود. دکتر هم تازه دو سه سال بود که از فرانسه برگشته بود. ابتدا در مشهد بود و در آنجا با گمنامی معلمی میکرد. آقای مطهری ایشان را دیده بود و خیلی از او خوشش آمده بود؛ یک جوان خوب که خیلی هم هوشمند و با استعداد و نکتهسنج و عمیق بود. انصافاً یک کسی مثل آقای مطهری از یک شخصی مثل مرحوم شریعتی طبعاً خیلی خوشش آمد و از ایشان هم خواسته بود که یک چیزی بنویسد. یک مقاله مفصلی مرحوم دکتر نوشت، «از هجرت تا وفات پیغمبر» را و همچنین بخشی از «سیمای محمد» را، که من در جریان این تبادل مقاله بودم. یعنی دکتر مشهد بود و آقای مطهری تهران بود. من هم میرفتم مشهد و برمیگشتم قم. گاهی در تبادل این مقالهگیری و مقالهدهی، به صورت پیغام یکی دو دفعهای قرار گرفتم. مرحوم مطهری وقتی که مقالات دکتر را دید خیلی خوشش آمد. مخصوصاً از مقاله سیمای محمد ایشان. به من گفت که من سه بار این مقاله را خواندهام. از بس ایشان از قلم شیرین و شیوای مرحوم دکتر خوشش آمده بود، موجب شد که ایشان از دکتر دعوت کند که سخنرانی هم بیاید و دکتر گاهگاهی میآمد حسینیه سخنرانی میکرد، خیلی کم تا سال 49؛ آمد و رفت دکتر از این سال در حسینیه ارشاد به دو ماه یک بار یا سه ماه یک بار رسید که ایشان میآمد و یک سخنرانی میکرد. در سال 49 یک مسئلهای پیش امد بین آقای مطهری و آقای میناچی و آن به این صورت بود که آقای میناچی که به عنوان مدیر داخلی حسینیه انتخاب شده بود، عملاً دست آقای مطهری و دیگران را از همه کارهای داخلی حسینیه کوتاه کرده بود: انتخاب سخنران، انتخاب مجلس جلسات گوناگون و چاپ و نشر. آقای مطهری میگفت: نمیشود ما یک مؤسسه را به وجود آوردهایم؛ مردم اینجا را متعلق به ما میدانند؛ ما ندانیم اینجا چه کسی سخنرانی میکند یا مثلاً چه موقع کتابش میخواهد چاپ بشود یا چه مطالبی گفته میشود. استاد مطهری جزء هیئت امنای سه نفره بود و در مقابل، میناچی به اعتراضهای ایشان اعتنایی نمیکرد و این بود که عملاً آقای مطهری فریادش به جایی نمیرسید، تا اینکه اختلافات بین اینها بالا گرفت.
- گنج خاطره، علی حجتی، خاطراتی از استاد شهید آیتالله مطهری، انتشارات صدرا، 1391، ص 114 و 115.
تعداد بازدید: 8