امام خمینی(ره) چهارم آبان 1343 در پیامی به علما، روحانیون و اقشار ملت مسلمان ایران، مخالفت خود را با لایحه کاپیتولاسیون اعلام کرده و از عموم مردم خواستند تا در مخالفت با آن با یکدیگر متفق شده، علیه آن قیام نمایند. متن پیام ایشان چنین است:
مجتبی شجری در خوانسار به دنیا آمد. نام پدرش علی بود. دوران کودکی را با سختی سپری کرد و تا پنجم ابتدایی درس خواند. سپس به تهران آمد و مقیم شد. در آنجا به استخدام چاپخانه درآمد و به عنوان کارگر مشغول به فعالیت شد...
امام خمینی(ره) شانزدهم اردیبهشت 1342 در جواب تلگراف علما و فقهای همدان که مبنی بر اظهار تاسف و تاثر از فاجعه فیضیه بود، نوشتند که اگر مسلمین غفلت کنند، حکومت پهلوی و عمال اجنبی از احکام ضروری اسلام تجاوز کرده به اساس اسلام ضربه خواهد زد. متن پیام ایشان چنین است:
رادیو پیک ایران[1] در 11 آبان 1342 مطلبی به شرح زیر منتشر کرد: «شاه در مصاحبه خود با خبرنگار رویتر مطلبی را به میان میکشد که با اندک بررسی میتوان محکومیت بدون چون و چرای رژیم حکومتی او را در ایران از آن نتیجه گرفت.
عباس رادنیا از فعالان «نهضت آزادی ایران» در خاطرات خود از روز 8 آبان 1342 مینویسد: «صبح تا ظهرِ ما پس از صرف صبحانه و قرائت قرآن و کتاب تفسیر، به مطالعه و یا گردش دور نردههای فلکه چون اسب عصاری گذشت.
بعد از مراجعت از سومین نشست اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا (گروه فارسیزبان)، اساسنامه انجمن اسلامی دانشجویان شهر هانوفر را تهیه کردم و بدینترتیب با همراهی همایون یاقوتفام، رجبعلی (جعفر) نیکویی، فریدون بزرگزاده، شاهرخ رهیده و برخی دیگر از دوستان، هسته اولیه انجمن اسلامی شهر هانوفر تشکیل شد.
اگر عاشورا و گرمی شور و انفجار آن نبود،معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه مورد سازماندهی واقع شود.واقعه عظیم عاشورای 61 هجری تا خرداد 1342 و از آن تا قیام علنی بقیةاللّه(عج) در هر مقطع انقلاب ساز است.
خبرگزاری فرانسه در آنکارا در 5 آبان 1341 خبری به شرح زیر منتشر کرد: «سفر رسمی شاهنشاه ایران به ترکیه که از چندی قبل پیشبینی شده بود و به عنوان یک سفر دوستانه و همسایگی تلقی میشد، پس از بحران کوبا[1] اهمیت خاصی به خود گرفته است.