
انقلاب سفید و دو تناقض بزرگ
نوشته حاضر خلاصه شده مقاله «اسطورة انقلاب سفید: محمدرضا شاه، نوگرایی و تثبیت قدرت»* نوشته علی.م.انصاری، نقدی سیاسی بر انقلاب سفید شاه است؛ فارغ از نکات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی. نویسنده در این مقاله با تأکید بر اسطورهسازی شاه از طریق آنچه که به انقلاب سفید مشهور شد به پارادوکس نهفته در این اقدام میپردازد: سنت سلطنت، تجدد ظاهراً خفته در انقلاب سفید. اگر بپذیریم که نویسنده این بحث را با موفقیت آغاز و به انجام رسانده، اما نقصهای قابل توجهی متوجه مقاله است که از آن جمله است بیارتباط نشان دادن انقلاب سفید با مناسبات خارجی، مطرح نکردن ایران به عنوان کشوری وابسته به بلوک غرب، ریشههای این رفرم در توصیهها و دستورهای آمریکا، ترسیم نوعی استقلال سیاسی برای محمدرضا پهلوی، ابداع انقلاب سفید به ویژه اصلاحات ارضی از سوی اسدالله علم و واضح قرار دادن این رجال دوره پهلوی برای این طرح و عمده کردن نقش امینی و ارسنجانی.