
فیضیه خونین!
اتفاق خونین فیضیه را در خاطرم دارم[1]. همسر و برادرشوهرم، چهلوهشت ساعتی را در آنجا ماندند. شهربانی و ساواک هم در فیضیه را بسته بود. شایع شده بود که طلبههایی که در فیضیه ماندند، نان و غذا ندارند. تا این را شنیدم، نان و چیزهای خوردنی دیگری را که در منزل داشتم، داخل نایلون قرار دادم و از پنجره مسافرخانه نزدیک فیضیه، نایلون را پرت کردم داخل فیضیه تا هر کس که روزیاش این نانها است، بخورد؛ بلکه دوام بیاورد.