هنر و ادبیات

خیابانی از خیل کفن‌پوشان

آرش پورعلیزاده، شاعر شعری که ادامه می‌خوانید، متولد 1359 در رشت، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی است. وی برگزیده برخی از کنگره‌های ملی و بین‌المللی بوده است. از وی تاکنون مجموعه شعر «چشم‌های تو قهوه ترک است» منتشر شده است.

شب و تبعید و خورشید و غریبی

عبدالرحیم سعیدی‌راد، شاعر اشعاری که در ادامه می‌خوانید، متولد 1346 در دزفول است. وی تاکنون برگزیده و داور تعدادی از کنگره‌های ادبی کشور بوده است. تعدادی از کتاب‌های منتشر شده از وی عبارتند از: کودکی‌های ماه، انقلاب آیینه‌ها، ساعت به وقت دلتنگی، گزیده ادبیات...

سند سرخ پیروزی

رضا اسماعیلی، شاعر شعری که در ادامه می‌خوانید، متولد 1339 در تهران است. وی دارای مدرک کارشناسی علوم اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی است و تاکنون برگزیده و داور تعدادی از کنگره‌های ادبی کشور بوده است. تعدادی از مجموعه شعرهای وی عبارتند از...

آغاز قیام ما از مسجد و منبر بود

عباس خوش‌عمل کاشانی، شاعر شعری که در ادامه می‌خوانید، متولد 1337 در کاشان است. وی داوری تعدادی از کنگره‌های کشوری را بر عهده داشته است. بعضی از آثار وی عبارتند از: در پگاه ترنم، شعله آوا، پاتنوری، باغستان نرگس(گزیده ادبیات معاصر) و...

شعر معروف آذری در واقعه 15 خرداد

آیت‌الله مرتضی بنی‌فضل (1312 تبریز - 1386) شاگرد آیت‌الله العظمی بروجردی و سید محمد داماد و امام خمینی(ره) و نماینده مردم استان آذربایجان غربی در اولین دوره مجلس خبرگان رهبری و در دومین دوره این مجلس نماینده مردم استان آذربایجان شرقی بود.
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

مطلع شعر نهضت 15 خرداد

امام خمینی(ره) (1281 ـ 1368 خورشیدی) به عنوان رهبر و بنیان‌گذار نهضت اسلامی، خود مطلع انقلاب اسلامی است و یکی از یا نخستین شاعر نهضت 15 خرداد. شعر «انتظار» امام انقلاب اسلامی رحمه‌الله علیه در هفت بیت، رو به سمت و سبک عراقی است...

امید بود و باور و همت

شعر «پانزده از یک فصل یا یک ماه»، سروده دکتر محمدباقر نجف‌زاده بارفروش (م. روجا) است. او می‌گوید: «من این سروده را در شاخه دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و هنگام بزرگداشت قیام پانزده خرداد خوانده و ...

چرخ دنده - داستان

قاب عکس کهنه را دستمالی کشید. مثل هر روز دقایقی نگاهش را به آن نگاه مات و سرد درون قاب گره زد. باز هم برای همان صورت یخ کرده قصه¬ تکراری دلتنگی را تکرار کرد. پرده را کنار زد تا جنب و جوش پرنده‌ها روی شاخه‌های تازه سبز شده را ببیند. تقویم مقوایی را روی دیوار جابه‌جا کرد تا تراز بایستد و عدد 58 بالای آن از گوشه پرده معلوم باشد.

دلتنگی - داستان

تاکسی زرد رنگ دارد با حرص و جوش از لا‌به‌لای گاری‌ها و لشکر موتورسیکلت‌ها و مردمی که توی خیابان‌های رو به بازار تهران، دورش را گرفته‌اند، خودش را رد می‌کند. انگار که یک تکه چوب زرد را لای لانه مورچه‌ها کرده باشی. راننده عصبی شده و پشت سر هم لبش را با غرولند تر می‌کند. پیرمرد اما در صندلی پشتی بی‌صدا دارد به دور و برش نگاه می‌کند. گاهی به سمت شیشه عقب بر می‌گردد و گاهی هم دست به صندلی جلو می‌اندازد و خودش را خم می‌کند تا چیزی که می‌خواهد را از شیشه جلو ببیند و بعد دوباره روی صندلی عقب می‌افتد. راننده انگار که بخواهد متلکی بیندازد، با کنایه می‌گوید: عموجان، ماشاءلله خوب تر و فرز موندی. خوب وول می‌خوری. پیرمرد به روی خودش نمی‌آورد که چیزی شنیده. با دست سبیلش را می‌خاراند و به زیر و بالا کردن خیابان ادامه می‌دهد. یک چرخ دستی جلوی تاکسی می‌دود و راننده را مجبور به ترمز می‌کند. کلافه از این همه شلوغی، کف دستش را به فرمان می‌کوبد و می‌گوید: پدرجان حالا حتما باید تا اینجا می‌اومدی که یاد جوونیات کنی؟

خرده خاطرات مستر میم - داستان

سرفه که می‌کنی صدای تخت کهنه و قدیمی‌ات بلند می‌شود. آلبوم‌ها را روی هم چیده‌ای درست قد خاطراتت. با هر سرفه نگاهت گره می‌خورد به عکس‌های قدیمی‌ات. به قدوبالای رعنایت. حق داری. آن وقت‌ها مثل الان چون چرک خشک شده‌ای به ملحفه رنگ و رو رفته‌ات چسبیده نبودی. آدم بودی. نوچه و خانه‌زاد شازده محمد بودی که وسط دربار دم تکان می‌داد. از بعد بلغور کردن نامت توسط آن فرنگی شدی مستر«میم».
1
...
© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.