مقالات

حمله به فیضیه، زمینه‌ها و پیامدها

احمد ساجدی

10 تير 1398


یکی از مقاطع ماندگار و ثقل نهضت امام خمینی، حادثه حمله مأموران رژیم شاه به مدرسه فیضیه در دوم فروردین 1342 می‌باشد. برای آگاهی از علت کینه حکومت پهلوی نسبت به روحانیت که در حادثه مزبور نمودار گردید، کافی است چند ماه به عقب بازگردیم.

اسدالله علم پس از آنکه در تیرماه 1341 به حکم شاه به نخست‌وزیری رسید و جایگزین دکتر علی‌امینی گردید، در اولین مرحله از انجام رفورم‌های مورد نظر هیئت حاکمه جدید آمریکا (دموکرات‌ها به رهبری جان اف کندی) که شاه برای اجرای آنها تحت‌فشار قرار گرفته بود، لایحه‌ای با نام «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» را در مهر ماه همان سال به تصویب رساند. در این لایحه پیش‌بینی شده بود که در هر انتخابات، واژه اسلام از انتخاب‌کنندگان و انتخاب‌شوندگان حذف شود و انتخاب‌شوندگان نیز به جای آنکه مراسم تحلیف را با قرآن به جای آورند، از این پس این کار را با «کتاب آسمانی» انجام دهند. افزون بر این در این مصوبه به زنان نیز حق رأی داده شده بود.

این مصوبه از دید امام مقدمه‌ای برای اجرای برنامه‌های ضداسلامی حکومت پهلوی بود. امام در مبارزه‌ای موفق شد این مصوبه را در آذر همان سال لغو و کابینه علم را به عقب‌نشینی وادار سازد. رژیم شاه با این مصوبه قصد تضعیف روحانیت را داشت؛ سیاستی که به ویژه با رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی آشکارا دنبال می‌شد. چنانچه شاه در سوگ آن مرجع بزرگ تنها برای علمای نجف پیام تسلیت مخابره کرد تا این تصور را ایجاد کند که دیگر کانون مرجعیت در ایران نیست و علمای قم پایگاه گذشته خود را از دست داده‌اند. شاه پس از این شکست، به فاصله یک ماه بعد یعنی در 19 دی 1341 ـ در سالروز اصلاحات ارضی ـ رسماً اعلام کرد که قصد دارد اصول ششگانه‌ای را به رفراندوم بگذارد. این اصول که شاه نام «انقلاب سفید» را بر آن نهاده بود روی دیگر همان رفورم‌های مورد نظر آمریکا بود که نسخه آن برای کشورهای توسعه نیافته اعلام شده بود.

امام خمینی متوجه شد که اصول ادعایی شاه مورد حمایت آمریکا است، تا جایی که بقای سلطنتش به اجرای این لوایح بستگی دارد. از این‌رو امام در واکنش به اصرار شاه بر انجام رفراندوم، در روز دوم بهمن 1341 طی اعلامیه‌ای آن را تحریم کرد و رفراندوم را «اجباری» نامید و تأکید کرد: «پیش آوردن موضوع رفراندوم برای آن است که تخلفات قانونی قابل تعقیب که ناچار مقامات مسئول گرفتار آن می‌شوند، لوث شود.» امام تأکید کردند: «این رفراندوم اجباری، مقدمه‌ای برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب است»[1]

به دنبال این اعلامیه، بازار تهران و قم تعطیل شد و کسبه تهران همراه با دانشجویان دانشگاه تهران به تظاهرات علیه «رفراندوم اجباری» شاه پرداختند؛ تظاهراتی که در قم نیز به راه افتاد.

شاه برای به رخ کشیدن قدرت و نفوذ خود، دو روز قبل از رفراندوم به قم رفت تا مراجع و علمای قم را متقاعد به پذیرفتن رفراندوم سازد. اما امام بلافاصله در اعلامیه‌ای خروج مردم از خانه‌هایشان را در روز ورود شاه تحریم نمود. در نتیجه در روز ورود شاه به قم تمام بازارها و کسبه و شهر قم یکپارچه تعطیل بود و به جز افراد مزدوری که از قبل برای این کار آورده شده بودند، کسی در خیابان‌ها و معابر دیده نمی‌شد. شاه پس از سخنان تند و خشمگینانه‌ای علیه روحانیت، بی هیچ دستاوردی به تهران بازگشت.

رفراندوم با حضور حداقلی مردم برگزار شد و مطبوعات از آن به عنوان «پیروزی شاه» یاد کردند و آن را به وی تبریک گفتند. شاه در 23 اسفند 1341 در سخنانی در پایگاه وحدتی دزفول از مراجع و روحانیت به زشتی یاد کرد و نسبت به یک سرکوب قریب‌الوقوع به آنان هشدار داد.[2] امام خمینی نیز یک‌بار در 22 اسفند با با صدور اعلامیه و یک‌بار در 29 اسفند طی سخنرانی خود در مسجد اعظم قم نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام کرد.[3] از آنجا که هر سال گروه بی‌شماری از مردم در ایام نوروز برای زیارت حضرت معصومه(س) و دیدن مراجع به قم می‌رفتند، آن سال این حضور، وسیله‌ای برای نشان دادن اعتراض عمومی مردم علیه رژیم گردید.

روز دوم فروردین 1342 که مصادف با سالگرد شهادت امام صادق(ع) بود، مدرسه فیضیه برای برگزاری یک مجلس سوگواری از سوی آیت‌الله گلپایگانی آماده شده بود. آن روز مأموران زیادی که به طور ناشناس و با اتوبوس وارد قم شده بودند پس از ناکامی از برهم زدن مجلس سوگواری بیت امام، وارد مدرسه فیضیه شده و به ضرب و شتم طلاب و مردم شرکت‌کننده در مجلس پرداختند.

این تهاجم با تدارک قبلی و با سه هدف صورت گرفت: روحانیت سرکوب شود، این سرکوبی به نام ملت تمام شود، و مخالفان حکومت پهلوی،‌ دشمنان ملت معرفی شوند.

روز دوم فروردین دهها کامیون نظامی که مجهز به پایه‌های مسلسل سنگین بودند، مملو از سربازان زره‌پوش و مسلح وارد قم شدند و پس از مانوری در شهر به بیرون دروازه بازگشتند و در آنجا متوقف شدند.[4]

آقای انصاری ـ خطیب معروف قم ـ بر منبر قرارگرفت و به شرح زندگی امام جعفر صادق(ع) و مبارزات آن حضرت پرداخت تا اینکه به حوزه علمیه قم به عنوان دانشگاه امام صادق(ع) رسید. وی به این نکته اشاره کرد که حفظ و حراست احکام اسلام و استقلال کشور به روحانیت ارتباط مستقیم دارد. در همین حال بدون اینکه ضرورتی داشته باشد صلوات فرستادن مشکوک جمعی آغاز و چندین‌بار تکرار شد. ناطق که تصور کرده بود مردم تشخیص نداده‌اند که کجا صلوات بفرستند، از مردم خواست که بی‌جا صلوات نفرستند. در همین حین یکی از روحانیون به صلوات‌های بی‌جا اعتراض کرد که یک‌باره مورد هجوم مأموران آماده و پراکنده در مجلس قرار گرفت.

ناطق سعی داشت مجلس را آرام کند ولی امکان آن را نیافت. در این حال یکی از مأموران رژیم بلند شد و میکروفون را در اختیار گرفت و فریاد زد: «به روح پرفتوح اعلی‌حضرت فقید رضا شاه کبیر...»! بلندگو قطع شد و صدایی برخاست که: خفه شو! مجلس بر هم ریخت. عده‌ای فرار کردند. جمعی فریاد می‌زدند و همه حیرت‌زده بودند که حمله و گریز برای چیست؟ طولی نکشید که فقط طلاب و روحانیون و مأموران لباس عوض کرده باقی ماندند. همه آنها لباس‌های دهاتی شکل پوشیده بودند و فریاد هماهنگ «جاوید شاه» سر می‌دادند. آنان در همین حال به طلاب حمله کردند. طلاب نیز که تا آن لحظه تماشاگر بودند به دفاع برخاستند.

فرماندهی مهاجمین به عهده «سرهنگ مولوی» (معاون ساواک تهران) بود. او در زاویه ایوان یکی از حجره‌ها ایستاده بود و عملیات را فرماندهی می‌کرد. مزدوران رژیم که با عکس‌العمل طلاب مواجه شده بودند مجبور به عقب‌نشینی شدند و در این هنگام نیروی امدادی شهربانی با یونیفورم وارد معرکه شدند و به همکاران خود که در لباس «دهقان» بودند پیوستند و مدرسه فیضیه میدان نبرد گردید. رژیم قصد داشت تا آنجا که ممکن است در کوبیدن مدرسه فیضیه و سرکوبی روحانیون به دخالت سرباز نیازی پیدا نکند و این جنایت به دست همان گروهی که با لباس مبدل بودند انجام پذیرد تا وانمود کند که این دهقانان و کشاوزان ایرانی هستند که روحانیت را نمی‌خواهند. مأموران مسلح خود را به پشت‌بام مدرسه فیضیه رساندند و به سوی روحانیونی که سنگر گرفته بودند تیراندازی کردند. بعضی از طلاب که به چنگ پلیس افتادند از پشت‌بام مدرسه به پایین پرتاب شدند و برخی نیز که هدف رگبار قرار گرفته بودند بی‌اختیار به داخل مدرسه و یا رودخانه مجاور افتادند که منجر به شکستن دست و پای آنان شد. پلیس پس از اشغال پشت‌بام مدرسه به سراغ روحانیونی که در داخل مدرسه در حال دفاع بودند رفت و آنان را هدف گلوله قرار دارد. در جریان این یورش وحشیانه یکی از طلاب به نام سید یونس حسینی رودباری به لقاء‌الله پیوست. او را «شهید فیضیه» و «اولین شهید نهضت امام خمینی» نامیده‌اند.

هزاران نفر از مردم مسلمان که در میدان آستانه مقابل مدرسه فیضیه گرد آمده بودند یک‌باره به جوش آمدند و بر آن شدند که به یاری روحانیون بشتابند. لیکن مأموران رژیم با گاز اشک‌آور و باتون آنها را متفرق کردند. پس از آن مأموران در گروه‌های 5ـ6 نفری به حجره‌های طلاب حمله کردند و جنایت کم‌سابقه‌ای را مرتکب شدند. و در انتها لباس‌ها و کتاب و وسایل طلاب را وسط مدرسه جمع کرده و آتش زدند و در تاریکی شب پس از اتمام قتل و غارت و جنایت با غرور و خوشحالی محل را ترک گفتند. در روز بعد هم در حمله دیگری به همین مدرسه جمع دیگری را مجروح کردند.

سپهبد مبصر معاون وقت رئیس شهربانی که از شاهدان این درگیری‌ها بوده، در خاطرات خود نوشته است: «... در روزهای آخر سال 1341 به سازمان‌های اطلاعاتی اطلاع رسید که طلبه‌های قم با صدور اعلامیه‌ای از مسلمان‌ها خواسته‌اند تا روز دوم فروردین 42 در مدرسة فیضیه گرد هم آیند و در تظاهرات مخالفت با اصلاحات دولت شرکت کنند، در برابر این تصمیم و برای مقابله و جلوگیری از آن، کمیسیون‌هایی تشکیل و مسئله را زیر بررسی قرار دادند و سرانجام طرح بسیار نابخردانه و می‌شود گفت کودکانه‌ای را که اصلاً به صلاح مملکت نبود به تصویب رساندند. تصمیمی که به وسیله مسئولان امنیتی و نظامی کشور گرفته شد این بود که عده‌ای از سربازان گارد با لباس غیرنظامی در روزی که قرار بود در مدرسه فیضیه تظاهرات برپا شود به آنجا ریختند و با طلبه‌های تحریک شده درگیر شدند و با آنها کتک‌کاری کردند و می‌گویند دو یا سه نفر هم از طلبه‌ها کشته شده‌اند. به هر رو پس از انجام گرفتن مأموریت، سربازهایی که لباس غیرنظامی پوشیده بودند اما فراموش کرده بودند کفش‌های خود را عوض کنند و همگی پوتین‌هایی به شکل سربازی به‌پا داشتند به صف ایستادند و شعار «جاوید شاه» سر دادند و با این کار ناشیانه و حرکت بچه‌گانه ثابت کردند که یورش آورندگان به مدرسه فیضیه سرباز و آن هم سربازان گارد شاهنشاهی بودند و با این ترتیب روحانیت را یکپارچه برانگیخته و وادار کردند که واکنشی از خود بر ضد شاه نشان دهند.»[5]

اسدالله علم به دنبال این فاجعه در مصاحبه‌ای اعلام کرد: «روحانیونی که با اصلاحات ارضی مخالفند با دهقانانی که به قصد زیارت به قم رفته بودند نزاع نمودند که به قتل یک دهقان منجر شد»[6]. خبر این فاجعه تا اعماق روستاهای کشور پیش رفت و در آستانه اجرای «انقلاب سفید»، رسوایی بزرگی برای دستگاه به بار آورد. البته عده‌ای هم مرعوب شدند و تصور ‌کردند که دیگر مبارزه فایده ندارد. بسیاری این حادثه را با واقعه مسجد گوهرشاد در دوران دیکتاتوری رضا شاه مقایسه ‌کردند. روحانیونی هم خانه‌نشین شدند و اضطراب و نگرانی در جمع دیگری دیده می‌شد.

رژیم سعی داشت از این حادثه بهره‌برداری نموده برای مدتی طولانی از قهر روحانیت و سکوت و انزوای آنان استفاده کند. اگر در برابر این فاجعه سهمناک امام با رهبری خلاق و سازنده خود توطئه را خنثی نمی‌کردند نهضت در ورطه خطرناکی می‌افتاد. پس از این فاجعه امام از بستن در منزل با وجود احتمال حمله مأموران به خانه جلوگیری ‌کردند و خود در میان جمع باقی ماندند و به آنها دلگرمی و شجاعت بخشیدند و حتی عازم مدرسه فیضیه شدند. امام در این حادثه پیروزی می‌دیدند و به اطرافیان و پیروان خود درس ایستادگی و شجاعت را عملاً می‌آموختند. ایشان دستور دادند مجروحان را به بیمارستان ببرند و روز بعد هم منزل ایشان محل تجمع بود. امام سعی داشت هر چه بیشتر اقدامات شاه و مأموران را به مردم بنمایاند. ایشان در سخنانی به اطرافیان و طلبه‌ها و روحانیون و مردم فرمودند: «... ناراحت و نگران نشوید ترس و هراس را از خود دور کنید. شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر فجایعی صبر و استقامت کردند که آنچه ما امروز می‌بینیم نسبت به آن، چیزی نیست. دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت خود را رسوا و مفتضح ساخت و شکست و نابودی خود را حتمی ساخت ما پیروز شدیم. ما از خدا می‌خواستیم که این دستگاه ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند.»[7]

به این ترتیب هدفی که شاه از این حمله در نظر داشت به زودی با هدایت و نقش تعیین‌کننده رهبری نهضت در هم شکست و فیضیه به سمبل مبارزه و مقاومت بر ضد شاه تبدیل شد و این حادثه نقطه عطفی جهت شکل‌گیری مبارزات تاریخی مردم مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(ره) گردید.

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. صحیفه امام، ج 1، ص 136.

[2]. دکتر سیدجلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، دفتر انتشارات اسلامی، تابستان 1387، ج دوم، ص 21.

[3]. صحیفه امام، ج 1، ص 156 و 157.

[4]. مدنی، همان، ص 28.

[5]. جواد منصوری، تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد ساواک، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، صص 556 ـ 557، به نقل از روزنامه کیهان، فروردین 1376.

[6]. مدنی، همان، ص 31.

[7]. صحیفه امام، ج1، ص166.



 
تعداد بازدید: 205



آرشیو مقالات

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی:

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.