ادب و هنر

حکومت نظامی شیرین - داستان

ساعت از نه گذشته بود و بابا هنوز به خانه نیامده بود.نگرانی و ترس کم‌کم داشت در چشمان مادرم هویدا می‌شد. از شدت اضطراب تندتند توی حیاط، جلوی چشمان منتظر ما قدم می‌زد که دیگر طاقت نیاوردم و گفتم: «مامان میشه اینقدر مثل پاندول ساعت جلوی چشم ما این‌ور و اون‌ور نری سردرد گرفتم. هرجا باشه پیداش می‌شه. بابا که بچه نیست.» مامان که از نگرانی دست‌هایش را به هم می‌فشرد، با صدایی که ترس در آنها دیده می‌شد گفت: «مگه تو بابات رو نمی‌شناسی. نمی‌دونی هرجا بشینه شروع می‌کنه به حرف سیاسی زدن و بحث کردن. اونم تو این شرایط. می‌ترسم زبون سرخش سر سبزش رو به باد داده باشه.یکی دو ساعت دیگه حکومت نظامی شروع میشه. اگر تا اون موقع نیاد...»

پای دروازه آخر دنیا - داستانی بر اساس واقعیت

مانده است شیشه ماشین را پایین بکشد یا بالا ببرد، انگار همه جای دنیا را آتش زده‌اند، هوایی که توی صورتش می‌خورد داغ و بخارآلود است. همیشه توی سیاهی زمستان می‌آمد بندرعباس، هوای بندرعباس توی زمستان خیلی گرم نبود اما این بار به کریم قول داده بود محمود را هم با خودش بیاورد. مطمئن بود کریم از ذوق دیدن محمود هر چه بلا توی زندان به سرش آورده‌اند را فراموش می‌کند، ما نمی‌دانست گرمای بندر اینقدر برای محمود عذاب‌آور می‌شود. طفلک توی بغلش بی‌حال افتاده، زینب هول‌زده به راننده می‌گوید

دارآباد - داستانی از اصلاحات ارضی کرمانشاه

این چندمین بار بود نامه ی دارایی می آمد در خانه اش. اما بیماری لعنتی اش امان نمی داد تا برود و این همه اخطاریه را سروسامان بدهد. آخرین اخطاریه یعنی آخرین فرصت برای داشتن آن چه از گذشته برایش مانده بود. شیشه عقب اوتول را کمی پایین کشید تا بوی گندمزارها را نفس بکشد. پیِ خبرها را از روزنامه و از برادر فرنگ رفته اش می گرفت. بی تاب تر از آن بود بماند و به روی خودش نیاورد. برای رِه ناس - ندیمه اش را می گویم- کاغذ نوشت تا وقت آمدنش، راننده را بفرستدایستگاه دنبالش.

روزی که کشورش تسخیر شد - داستانی زیبا در رابطه با پانزدهم خرداد

برای کل باقر، امام زاده کل کشورش محسوب می شد. امام زاده کوچکی با قبرستان های اطرافش که روی یک تپه بلند در حد فاصل آران و بیدگل واقع شده بود. کل باقر چهل و چند سالی بود که متولی آنجا بود. درست از همان زمان که ارتش رضاخان سردار سپه، در مسیرش به اصفهان و جنوب، یک شب را پایین دست امام زاده اطراق کرد. آن زمان کل باقر شانزده هفده ساله بود که امامزاده را به او سپردند و برایش حقوق و مخارج ناچیزی درنظر گرفتند. امام زاده در جای خیلی خوبی واقع شده بود. درست نوک یک تپه مشرف به آبادی های پایین دست و کنار دست جاده خاکی کاشان به اصفهان.

خون بها - داستانی دیگر در رابطه با اصلاحات ارضی

شازده را همان جایی خاک کردند که داد خون قادر را ریختند. هنوز سیاهی زمستان چهل و یک روی زندگی تمام اهل آبادی سنگینی می کرد. پچ پچ اهل آبادی تنگ هرغروب، داخل قهوه خانه سرجاده دهان به دهان به گوش باد می رسید. باد همان می کرد که باید می کرد. همانطورکه باد خاک می آورد، مسافرهای اتوبوس های گذری هم حرف می آوردند. قهوچی استکان به نعلبکی نچسبانده و سینه استکان به آب جوش گرم نکرده، اسغفرالله بلندی می گفت و به اهل آبادی خیره می شد.

اسکناس های تا نخورده - داستانی کوتاه در رابطه با کاپیتولاسیون

اسکناس های تا نخورده را برای چندمین بار می شمرد . زیپ ساک دستی را باز می کند. پولها را می چپاند داخلش. یک ساعت دیگر با آن مرد که اسمش منصور است قرار دارد . منصور تلفنی به او گفته نصف پول را که بگیرد، ظرف فردا یا پس فردا راه می افتند طرف مرز. باقی پول را قرار است لب مرز ترکیه به او بدهد. منصور را دوستش آرش به او معرفی کرده. آرش را هم همین منصور راهی آن ور آب کرده، اول استانبول، بعد رم و بعد از چند ماه مستقیم لس آنجلس. یکی دو سالی را سختی می کشد. اما بعدش همه چیز خوب می شود. به مملکت یانکی ها که برسد، آرش کمکش خواهد کرد تا بتواند ادامه تحصیل بدهد و کاری پیدا کند. از این خراب شده راحت می شود.

پای کوهی زمین - داستانی کوتاه درباره اصلاحات ارضی

گوشه انبار تاریک ایستاده بود و کاغذ لوله پیچی را در دستش می فشرد. گاه به کاغذ نگاه می کرد و گاه به گوجه و خیارهایی که گوشه انبار، جعبه زده شده بودند. نزدیک تر رفت. یکی از گوجه ها را در دستش گرفت. گوجه در مشتش وا رفت و آب قرمزش از لای انگشتانش سرازیر شد. با کاغذ لوله پیچ، کف دستش را پاک کرد و یاد آن روز توی میدان گاهی افتاد. وقتی همه از صبح، آنجا جمع شده بودند و منتظر اتومبیل حکومتی بودند. چشم ها را تا حد امکان گشاد کرده و به جاده خاکی دوخته بودند.

نقاشی: «فیضیه» - اثری فیگوراتیو از قیام 15 خرداد

مطالعه تاریخ هنر نشان می دهد که اتفاقات اجتماعی یکی از موارد مهمی است که تغییر و تحول بنیادین در آثار هنری ایجاد می کند. انقلاب اسلامی ایران با تغییر و تحول بنیادینی که در اساس جامعه به وجود آورد و هنرمند انقلاب در راستای ایدئولوژی انقلاب و تبلیغ آرمانها و شعارهای انقلاب به ایجاد اثر پرداختند. 15 خرداد 1342 به عنوان بستری که زمینه ساز انقلاب اسلامی شد، یکی از اتفاقاتی است که توجه هنرمندان انقلاب را به خود جلب کرده است. «فیضیه» اثر حبیب الله صادقی از جمله آثاری است که به این واقعه تاریخی می پردازد.

نقاشی صبح پانزدهم خرداد

نقاشی «صبح 15 خرداد»، اثر دکتر مرتضی گودرزی به فاصله حدود 8 سال (از 1357 تا 1365) بعد از انقلاب کار شده. در واقع اثر به بازخوانی تاریخ 15 خرداد اشاره می‌کند که چگونه این اتفاق تاریخی و این نهضتی که حضرت امام شروع کرد، به جریان انقلاب و پیروزی آن وصل شد. در واقع آن پیش‌بینی‌ای که حضرت امام در لابلای سخنرانی‌های خودشان در آن تاریخ می‌کرد؛ که فرزندان من و فرزندان انقلاب در گهواره‌ها و در دامان مادران آنها هستند و خیلی‌ها شاید متوجه عمق این مطلب نبودند، به منصه ظهور رسیدن این بیان را هنرمند در این اثر عرضه کرده است.

ریشه در ریشه

گرامی‌داشت 15 خرداد و سه شعر در رثای امام خمینی(ره)
6

جدیدترین مطالب

پربازدیدها

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع رسانی 15 خرداد 1342 محفوظ است.